03 آذر 1396 ساعت 01:41

 پیام مدیرعامل:

«مؤسسۀ فرهنگى ترجمان وحى» با هدف ارائه ترجمه‏ هایى صحیح، سلیس، شیوا و به دور از تحریف قرآن مجید، در سال ۱۳۷۳ تأسیس گردید. و در سال ۱۳۸۳ با نظر مساعد بنیان‏گذاران به عنوان مؤسسه‏ اى كه داراى شخصیت حقوقى مستقل است در ادارۀ كل ثبت كشور به ثبت رسید.

 

بررسى میزان تطبیق ترجمه‏ هاى معاصر با قرائت حفص از عاصم

صغرى لك‏زایى

زهرا قاسم‏ نژاد

 

 

چكیده

ترجمه همواره در محیطى چندوجهى صورت مى‏گیرد كه زبان را با فرازبان پیوند مى‏دهد. مترجم قرآن كریم علاوه بر اینكه باید با دو زبان مقصد و مبدأ آشنایى كامل داشته باشد و رموز و دقایق كلامى هر دو زبان را بداند، باید به علومى دیگر، چون علم قرائات نیز آشنایى داشته باشد. اختلاف قرائات مى‏تواند در ترجمه تأثیر داشته باشد؛ لذا یك مترجم ماهر باید اختلاف قرائات را شناسایى كند و ترجمۀ خود را مطابق با قرائتى كه انتخاب نموده است، ارائه دهد.

در ترجمه‏هاى فارسى‏اى كه از قرآن كریم در دست است گاه مشاهده مى‏شود ترجمه برخلاف قرائتى است كه مترجم انتخاب نموده است. این پژوهش به بررسى میزان تطبیق ترجمه‏هاى معاصر با قرائت حفص از عاصم مى‏پردازد، زیرا قرائت مشهور و انتخابى مترجمان زبان فارسى این قرائت است.

كلیدواژه‏ها:قرآن، ترجمه، اختلاف قرائت، حفص از عاصم.

 

مقدمه

از آنجا كه اسلام، آیینى جهان‏شمول و قرآن نماینده و بسان قانون اساسى آن است، همگان باید از محتواى كتاب آسمانى اسلام آگاه گردند و ساده‏ترین راه دستیابى به چنین هدفى ترجمۀ دقیق آن است. بنابراین، اهمیت ترجمۀ قرآن برخاسته از اهمیت، موقعیت و ویژگیهاى آیین اسلام است.

ترجمۀ قرآن در طول تاریخ خود فراز و نشیبهاى زیادى داشته است. این موضوع در دورۀ معاصر به مباحث علوم قرآنى وارد شده و پس از جدا شدن مباحث مربوط به تاریخ قرآن و شكل‏گیرى این عنوان، موضوع ترجمۀ قرآن نیز جایگاه نسبتاً ثابتى را در تاریخ قرآن به خود اختصاص داده است.

ترجمۀ بین زبانى از گذشته‏هاى دور مورد توجه بوده است. ترجمۀ قرآن نیز از همان سده‏هاى نخست جاى خود را در عرصۀ فعالیتهاى قرآنى باز كرده است. مباحث نظرى ترجمۀ قرآن در نیمۀ دوم قرن اخیر و به ویژه دهۀ اخیر، بسطى فراوان یافته و هم اكنون مى‏رود تا رفته‏رفته در میان مطالعات میان رشته‏اى، چهره‏اى مستقل بیابد.

یكى از موضوعاتى كه كمتر در ترجمۀ قرآن كریم به آن توجه شده، میزان تطبیق ترجمه‏هاى كنونى با قرائت حفص از عاصم است. یكى از علوم مورد نیاز هر مترجم، بحث قرائات قرآن كریم است.

مبحث قرائات قرآن گسترده است ولى آنچه كه یك مترجم قرآن لازم است بداند، تا بتواند بر مبناى آن ترجمۀ صحیحى ارائه دهد، در چند پرسش و پاسخ خلاصه مى‏شود:

۱) آیا قرائت‏هاى قرآن غیر از قرآن است یا همان قرآن است؟

۲) آیا قرائت‏هاى قرآن معتبر است؟

۳) ترجمۀ قرآن براساس كدام یك از قرائت‏هاى هفت‏گانه، ده‏گانه، چهارده‏گانه انجام مى‏شود؟

این پژوهش به پرسش سوم مى‏پردازد كه در پاسخ به آن باید گفت: مبناى ترجمۀ قرآن، همان قرائت متواتر مسلمانان است؛ همان‏طور كه در تفسیر این گونه است و قرائت‏هاى دیگر معتبر نیست و نمى‏تواند مبنا باشد، مگر قرائت حفص از عاصم كه به دلیل تطابق آن با قرائت متواتر مسلمانان مبنا قرار گرفته است. در این مقاله هدف ما بررسى میزان تطبیق ترجمه‏هاى معاصر با قرائت حفص از عاصم است.

با رحلت پیامبر اسلام صلى الله‏ علیه و آله و سپرى شدن عصر صحابه، علم قرائت شكل تخصصى به خود گرفت. قرآن كریم در این دوره متحمّل قرائت‏هاى گوناگون شد و نحله‏هاى متعددى در این زمینه به وجود آمد. از آن زمان تا كنون، علم قرائت تكامل شایانى یافته و با طرح مباحث گوناگون و دقیق، روز به روز بر اهمیت آن افزوده شده است.

پس از دورۀ صحابه و عصر تابعین، گروهى خاص در فنّ قرائت و كارآیى در آن، شهرت یافتند و به عنوان صاحبان تخصص و مهارت در امر قرائت شناخته شدند. از این میان، هفت نفر سرآمد آنان شدند و به قرّاء سبعه شهرت یافتند. نخستین كسى كه قرائات قراء سبعه را جمع‏آورى و تدوین كرد، ابوبكر احمد بن موسى بن عباس بن مجاهد (۳۲۴-۲۴۵ ق) معروف به «ابن مجاهد» بود (ابن ندیم، بى‏تا، ۴۷).

این هفت نفر عبارتند از:

۱. ابو عمرو بن علاء، از بصره.

۲ و ۳. حمزة بن حبیب زیات و عاصم بن أبى النجود، از كوفه و حوالى آن.

۴. كسایى، از مردم عراق.

۵. ابن كثیر، از اهل مكه.

۶. ابن عامر، از اهل شام.

۷. نافع، از اهل مدینه. (فضلى، ۱۳۶۵ هـ.ش، ۴۸)

از میان این افراد، عاصم بر دیگران ترجیح دارد. ابوبكر عاصم بن ابى النَجُود بن بهدله مولى بنى خزیمه ابن مالك بن نصر بن قعین (م ۱۲۷ یا ۱۲۸هـ.ق) از قرّاء طبقۀ سوم و از مردم كوفه است (زنجانى، ۱۳۸۸هـ.ش، ۸۴). شیعه و اهل سنت به صلاحیت‏هاى دینى و علمى وى اعتراف دارند و سند قرائت او را ممتاز دانسته‏اند؛ زیرا این قرائت تنها با یك واسطه به امیرالمؤمنین على علیه‏السلام و از طریق ایشان به خود پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏رسد.

هم‏چنین دربارۀ استاد وى یعنى ابو عبدالرحمن نوشته‏اند كه قرآن را بر عثمان و على علیه‏السلام و ابى بن كعب و عبد الله بن مسعود و زید بن ثابت قرائت كرده است (حموده، ۱۹۳۰م، ۲۱۷ / زنجانى، ۱۳۸۸ هـ. ش، ۸۴). بنابراین قرائتى كه اكثر مسلمانان امروز به آن عمل مى‏كنند و به عنوان قرائت متواتر است، قرائت حفص است. در این پژوهش، میزان تطبیق ترجمه‏هاى معاصر با قرائت حفص از عاصم بررسى مى‏گردد.

 قرائت عاصم

از میان قرّاء سبعه، قرائت عاصم بر سایر قرائت‏ها ترجیح دارد. این رجحان مربوط به دو مسئله است كه در زیر به آنها اشاره مى‏شود:

الف: شخصیت علمى و دینى عاصم

عاصم از دیدگاه دانشمندان شیعه و نیز علماى اهل سنت، شخصیتى بارز و با تقوا و مورد اعتماد در قرائت بوده است. آنان وى را جامع فصاحت و قرائت صحیح و تجوید معرفى كرده و صاحب صوت خوش و دلنواز دانسته‏اند.

قاضى نورالله‏ شوشترى و نیز سید حسن صدر، به تشیع عاصم تصریح كرده‏اند. به همین جهت قاطبۀ دانشمندان شیعه، قرائت عاصم را فصیح‏ترین قرائات دانسته‏اند. چنان كه ابن‏جزرى نیز در رده‏بندى قرائات قرّاء سبعه، قرائت عاصم را افصح القراءات نامیده است (جزرى، ۱۳۵۱ هـ .ش، ۷۵). ابن خلكان مى‏گوید: عاصم در قرائت مورد توجه همگان و انگشت‏نما بود (ابن خلكان، ۱۳۶۴ هـ.ش، ۹/۱).

عبدالله‏ بن احمد بن حنبل مى‏گوید: از پدرم دربارۀ عاصم سؤال كردم. در پاسخ گفت: شخصیتى شایسته و فردى ثقه و مورد اعتماد است. سپس پرسیدم: كدام یك از قرائت‏ها نزد تو محبوب‏تر و دلپذیرتر است؟ گفت: قرائت اهل مدینه. گفتم: و بعد. گفت: قرائت عاصم. مردم كوفه قرائت عاصم را پذیرفته‏اند و من نیز آن را اختیار كرده‏ام (عسقلانى، ۱۳۲۵هـ.ش، ۳۹/۵).

مرحوم خوانسارى نیز آورده است كه: قرائت عاصم، قرائت متداول بین مسلمانان است و از این رو، قرائت او همه جا با مركب سیاه نوشته مى‏شود و قرائت‏هاى دیگر را با رنگهاى دیگر مى‏نویسند تا با قرائت عاصم اشتباه نشود (خوانسارى، ۱۳۴۱ هـ.ش، ص ۵-۴).

با توجه به اینكه هیچ یك از قرّاء مانند عاصم مورد تأیید نبوده‏اند، اهمیت مقام او در قرائت ثابت مى‏گردد. علاوه بر موقعیت علمى و دینى عاصم، یكى از عمده‏ترین دلایل ترجیح قرائت او بر دیگر قرائات، اِسناد قرائت اوست.

 ب: اسناد قرائت عاصم

ابو محمد مكى بن ابى‏طالب مى‏گوید: صحیح‏ترین قرائت‏ها از نظر سند، قرائت عاصم و نافع است (محلى، ۱۳۷۰هـ. ش، ۲۲۵/۱).

علم اسناد خصوصاً در زمینۀ قرائات و حدیث توجه دقیق عالمان مسلمان را به خود جلب كرده است. شهاب‏الدین قسطلانى در كتاب خود لطائف الاشارات لفنون القراءات، اهمیت این علم را چنین بیان كرده است:

علم اسناد، بزرگ‏ترین محور فن قرائت است؛ زیرا قرائت‏ها به پیروى از سنّت و صرفاً بر پایۀ نقل شكل گرفته‏اند. لذا گزیرى جز اثبات و صحت آن نیست. صحت و اثبات آن نیز جز از طریق اِسناد ممكن نیست. از این روست كه شناخت علم قرائت بر پایۀ درك اسناد بنا شده است (قسطلانى، ۱۳۹۲ هـ.ش، ۸۸).

انواع اسناد از نظر قسطلانى چنین است:

۱. اسناد صحیح كه بر نقل عدل ضابط، ثقه و متقن از مانند خود تا پایان سند متكى است، بدون هیچ شذوذ و علت مضر. این اسناد متصل است و در آن هیچ واسطه‏اى از سلسلۀ راویان مفقود نیست و به گونه‏اى است كه هر یك از آنان قرائت را از شیخ و استاد خویش فرا گرفته است.

۲. اسناد حسن كه مُخرِج آن به شامى، عراقى، مكى یا كوفى بودن معروف است و رجال آن در عدالت و ضبط شهرت دارند؛ البته عدالت و ضبطى كه حد وسط صحیح و ضعیف و نیز شاذ و معلّل نباشد. یعنى علت و نقصى در آن پیدا نشود كه به رغم دورى ظاهر آن از نقص، صحت آن را خدشه‏دار كند.

۳. اسناد ضعیف كه فاقد یكى از شروط پنج‏گانۀ اسناد صحیح است.

بدین ترتیب پنج شرط براى اسناد صحیح در تعریف لحاظ شده است:

۱. اتصال سند ۲. نقل عدل ضابط ثقه ۳. از عدل ضابط ثقه ۴. وجود شروط ۲ و ۳ تا انتهاى سند ۵. نبود شذوذ و علت.

سند قرائت عاصم، سندى عالى است و تنها با یك واسطه به على بن ابى طالب علیه السلام و از ایشان به رسول خدا صلى الله علیه وآله منتهى مى‏شود. البته سند قرائت ابن عامر نیز از قلّت وسایط بهره‏مند است و تنها به واسطۀ عثمان بن عفان به رسول خدا صلى الله‏ علیه و آله منسوب شده است؛ امّا با رجوع به شرح حال ابن عامر و گفته‏هاى ابن حجر و ابن‏الجزرى دربارۀ او، از اعتبار آن كاسته مى‏شود.

در توصیف مقام علمى و دینى عاصم ذكر این نكته نیز ضرورى است كه ابان بن تغلب قرآن را بر او خوانده و وى اولین كسى است كه در علم قرائت كتاب نگاشته است (طوسى، بى‏تا، ۱۷).

گروه بى‏شمارى با واسطه یا بى‏واسطه، قرائت عاصم را روایت كرده‏اند، ولى در این میان حفص بن سلیمان و ابوبكر بن عیاش از شهرت فزون‏ترى برخوردارند كه گویند این دو، قرائت عاصم را بلاواسطه از خود وى روایت نموده‏اند (محلى،۱۳۷۰ هـ.ش، ۱۲۶/۱ و خویى، ۱۳۸۵هـ .ش، ۹۶ و صدر، ۱۹۵۱م، ۳۴۷).

اما روایت حفص بر روایت ابوبكر بن عیاش برترى دارد، چنان كه در غایة النهایة آمده است: روایت حفص از عاصم، همان قرائت عامه است كه قرائت همۀ صحابه بوده و همواره در زمان پیامبر صلى الله علیه و آله و پس از رحلت ایشان تاكنون به عنوان متن قرآن شناخته شده و قرائات مختلف را با آن سنجیده‏اند (جزرى، ۱۳۵۴، ۲۵۴).

قرائت حفص یك قرائت شیعى ناب و خالص است كه به پیامبر گرامى اسلام صلى الله‏ علیه و آله مى‏رسد.

آنچه بیان شد، مختصرى از علم قرائت بود كه به سهم خود در ترجمۀ قرآن كریم مؤثر است و آگاهى به آن براى مترجم ضرورى است.

تأثیر اختلاف قرائت بر ترجمۀ قرآن كریم

همان‏گونه كه مى‏دانیم، اختلاف قرائت یكى از علوم مورد نیاز هر مترجم و مفسر براى ترجمه و تفسیر قرآن كریم است. هنگامى كه یك مترجم قرائتى را مى‏پذیرد، باید ترجمۀ او نیز مطابق با همان قرائت باشد؛ زیرا در تعدادى از آیات قرآن، اختلاف قرائت معنا را تغییر مى‏دهد. براى بیان این موضوع، ذیلاً تعدادى از آیات كه داراى اختلاف قرائت‏اند، مورد بررسى قرار مى‏گیرند تا تأثیر اختلاف قرائت بر ترجمۀ آنها روشن شود.

 بررسى میزان تطبیق تعدادى از ترجمه‏هاى معاصر با قرائت حفص

اولین آیه‏اى كه در اینجا به بررسى آن مى‏پردازیم، آیۀ شریفۀ ۴ از سورۀ مباركۀ حمد است:

مَالِكِ یوْم الدِّینِ

وقتى به ترجمۀ كلمۀ «مالك» در سورۀ مباركۀ فاتحه نظر مى‏افكنیم، مى‏بینیم اختلاف قرائات، در ترجمۀ این كلمه تأثیر گذاشته است. به نمونه‏اى از ترجمه‏هاى معاصر اشاره مى‏كنیم:

ـ ترجمۀ الهى قمشه‏اى:پادشاه روز جزاست.

ـ ترجمۀ آیتى:آن فرمانرواى روز جزا.

ـ ترجمۀ بهرام‏پور:صاحب روز جزا.

ـ ترجمۀ بهاءالدین خرمشاهى:خداوند روز جزا.

ـ ترجمۀ سید رضا سراج:صاحب اختیار روز پاداش و كیفر.

ـ ترجمۀ محمدمهدى فولادوند:خداوند روز جزاست.

ـ ترجمۀ فیض‏الاسلام:مالك و داراى روز جزا.

ـ ترجمۀ مكارم شیرازى:مالك روز جزاست.

ـ ترجمۀ سید محمدرضا صفوىبر اساس المیزان: خداوندگار روز پاداش و جزاست.

دربارۀ نحوۀ قرائت «مالك» اختلاف قابل ملاحظه‏اى وجود دارد. مشهور آن را به صورت مالك بر وزن فاعل قرائت كرده‏اند، اما قرائت غیرمشهور آن به صورت «مَلِك» بر وزن كتف است. مفسران بزرگى همچون علامه طباطبایى قرائت دوم را ترجیح داده‏اند. ایشان براى مدعاى خود دو دلیل آورده‏اند:

۱. مالك در بردارندۀ مفهوم ملكیت است و ملكیت چه به صورت اعتبارى و چه به صورت حقیقى به زمان اضافه نمى‏شود؛ یعنى گفته نمى‏شود: «مالك العصر الفلانى» اما «ملك العصر الفلانى» گفته مى‏شود.

۲. در قرآن براى روز قیامت از كلمۀ مُلْك استفاده شده است: لِمَنِ المُلْكُ الیوم للّه‏ الواحد القهّار (علامه طباطبایى، ۱۴۱۱ق، ۲۲/۱).

آنچه كه مستند بسیارى از مفسران در ترجیح قرائت «مالك» قرار گرفته، این است كه مى‏گویند معیار ما در پذیرش قرائات، قرائت مشهور و متواتر است كه از پیامبر اكرم صلى الله‏ علیه و آله نقل شده است و به طور مشخص تنها قرائت حفص از عاصم داراى چنین ویژگى است كه آن هم به صورت مالك قرائت شده است (الموسوى الخویى، ۱۳۸۵هـ. ش، ۴۴۹-۴۵۱).

در آیۀ شریفۀ مَالِك یوْمِ الدِّینِ، واژۀ مالك به صورتهاى مختلف مَالِكْ و مَلِكْ قرائت شده است. از این رو برخى مترجمان، آن را خداوند و صاحب اختیار ترجمه كرده‏اند، كه معناى مالك است. اما الهى قمشه‏اى آن را این گونه ترجمه كرده است: «پادشاه روز جزاست» كه مى‏تواند به قرائت «مَلِك» اشاره داشته باشد. آنچه در اینجا مدّ نظر است، ذكر این نكته است كه اختلاف قرائات كه جزء مهم‏ترین مباحث علوم قرآنى است، در ترجمۀ قرآن تأثیر گذاشته و مترجمان خواسته یا ناخواسته، گاه در ترجمۀ خود قرائت غیرمشهور را معیار قرار داده‏اند.

آیۀ شریفۀ ۹۵ سورۀ نساء نیز از آیاتى است كه عدم توجه به قرائت واژه در آن، ترجمه را دچار اشكال كرده است:

«لاَ یسْتَوِى الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤمِنِینَ غَیرُ أُوْلِى الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِى سَبِیلِ الله بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ»

ـ ترجمۀ الهى قمشه‏اى: هرگز مؤمنانى كه بى‏هیچ عذرى مانند نابینایى، مرض، فقر و ... از كار جهاد باز نشینند با آنان كه به مال و جان كوشش كنند (در مراتب ایمان) یكسان نخواهند بود.

ـ ترجمۀ آیتى:مؤمنانى كه بى هیچ رنج و آسیبى از جنگ سر مى‏تابند، با كسانى كه به مال و جان خویش در راه خدا جهاد مى‏كنند برابر نیستند.

ـ ترجمۀ بهرام‏پور: [مؤمنان] وانشسته [از جهاد] كه آسیب‏دیده و معلول نیستند، با مجاهدانى كه با جان و مال خود در راه خدا جهاد مى‏كنند برابر نیستند.

ـ ترجمۀ فولادوند:مؤمنان خانه‏نشین كه زیان‏دیده نیستند، با آن مجاهدانى كه با مال و جان خود در راه خدا جهاد مى‏كنند یكسان نمى‏باشند.

ـ ترجمۀ مجتبوى:وانشستگان از مؤمنان، بجز كسانى كه گزندى دارند ـ بیمار یا معلولند ـ، با جهادكنندگان در راه خدا به مالها و جانهاى خویش، برابر نیستند.

ـ ترجمۀ مشكینى:بازنشستگان مؤمنان از جهاد (مستحب یا واجب كفایى) كه ضرر جسمى و عذر دیگرى ندارند، هرگز با جهادگران در راه خدا به مالها و جانهایشان یكسان نیستند.

ـ ترجمۀ مكارم:(هرگز) افراد باایمانى كه بدون بیمارى و ناراحتى، از جهاد بازنشستند، با مجاهدانى كه در راه خدا با مال و جان خود جهاد كردند، یكسان نیستند!

ـ ترجمۀ صفوى بر اساس المیزان: مؤمنان وانشسته از جهاد كه آسیب‏مند نیستند، با آنان كه با مال و جان خود در راه خدا پیكار مى‏كنند یكسان نیستند.

قرائت اهل مدینه و شام و كسایى و خلف «غیرَ اولى الضّرر» به نصب (راء) است، ولى بقیه به رفع «غیر» خوانده‏اند. پس رفع براساس این است كه «غیر» صفت براى قاعدون باشد، كه در این صورت معنا این گونه است: «لا یستوى القاعدون الأصحّاء و المجاهدون». ولى كسى كه «غیرَ» به نصب خوانده، بر اساس استثنا از قاعدون است. پس تقدیر كلام این است: «لا یستوى القاعدون إلّا اولى الضرر». و جایز است كه «غیر» منصوب به حال باشد، پس معنا این گونه است: «لا یستوى القاعدون فى حال صِحَّتهم و المجاهدون» (طبرسى، ۱۴۱۵ق، ۱۶۵/۳).

در ترجمه‏هاى بالا بجز ترجمۀ مجتبوى، بقیۀ مترجمان به قرائت عاصم نظر داشته و مطابق با قرائت عاصم آن را ترجمه كرده‏اند؛ زیرا قرائت عاصم به ضمۀ غیر است كه صفت براى قاعدون است. اما مجتبوى آیه را مطابق قرائت قاریانى ترجمه كرده كه غیر را به فتح خوانده‏اند؛ و آن را استثنا از قاعدون گرفته است.

آیۀ دیگرى كه اختلاف قرائت بر معنا و ترجمۀ آن اثر گذاشته، آیۀ شریفۀ ۲۲۲ سورۀ مباركۀ بقره است كه خداوند مى‏فرماید:

«وَ یسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِى الْمَحِیضِ وَ لَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیثُ أَمَرَكُم الله إِنَّ الله یحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ».

- ترجمۀ الهى قمشه‏اى: و سؤال كنند تو را از عادت شدن زنان، بگو: آن رنجى است براى زنان، در آن حال از مباشرت آنان دورى كنید تا آنكه پاك شوند. چون طهارت یافتند از آنجا كه خدا دستور داده به آنها نزدیك شوید.

- ترجمۀ آیتى:تو را از حیض زنان مى‏پرسند. بگو: حیض رنجى است. پس در ایام حیض از زنان دورى گزینید و به آنها نزدیك مشوید تا پاك گردند. و چون پاك شدند از آنجا كه خدا فرمان داده است با ایشان نزدیكى كنید.

 - ترجمۀ بهرام‏پور: و از تو دربارۀ حیض مى‏پرسند، بگو: آن رنج و ناراحتى است، پس در ایام حیض از زنان كناره بگیرید و با آنها نزدیكى نكنید تا پاك شوند، و چون پاك شدند، از آنجا كه خدا فرمانتان داده به آنها نزدیك شوید.

- ترجمۀ فولادوند:از تو دربارۀ عادت ماهانۀ [زنان] مى‏پرسند، بگو: آن، رنجى است. پس هنگام عادت ماهانه، از [آمیزش با] زنان كناره‏گیرى كنید، و به آنها نزدیك نشوید تا پاك شوند. پس چون پاك شدند، از همان جا كه خدا به شما فرمان داده است، با آنها آمیزش كنید.

- ترجمۀ مجتبوى:تو را از حیض مى‏پرسند، بگو: آن رنج و آزارى است. پس در حال حیض از [آمیزش با] زنان كناره گیرید و به آنان نزدیك مشوید تا پاك شوند. پس چون خود را پاك كنند ـ غسل كنند ـ ، آنسان كه خدا فرمانتان داده است به آنان درآیید.

ـ ترجمۀ مشكینى:و از تو دربارۀ عادت زنانه مى‏پرسند، بگو: آن نوعى آزار و ناراحتى است. پس از (آمیزش با) زنان در زمان عادت كناره‏گیرى نمایید و تا پاك نشوند به آنها نزدیك نشوید و چون (از عادت) پاك شدند (یا غسل كردند) از همان جا كه خدا دستور داده با آنان آمیزش نمایید.

- ترجمۀ مكارم:از تو، دربارۀ خون حیض سؤال مى‏كنند، بگو: چیز زیانبار و آلوده‏اى است؛ ازاین‏رو در حالت قاعدگى، از آنان كناره‏گیرى كنید، و با آنها نزدیكى ننمایید، تا پاك شوند. و هنگامى كه پاك شدند، از طریقى كه خدا به شما فرمان داده، با آنها آمیزش كنید.

- ترجمۀ صفوى بر اساس المیزان: از تو دربارۀ عادت ماهانۀ زنان مى‏پرسند. بگو: این براى آنان رنجى است. پس در روزهاى عادتشان از آنان كناره گیرید، و با آنها نزدیكى نكنید تا پاك شوند. پس هنگامى كه غسل كردند، از همانجا كه خدا به شما فرمان داده است با آنان آمیزش كنید، كه خداوند كسانى را كه بسیار توبه كنند و در پاكى و پاكیزگى كوشا باشند دوست مى‏دارد.

قرآن، جواز آمیزش با زنان حایض را به حصول طهارت منوط كرده، مى‏گوید: «وَلاتَقَربوهُنَّ حَتّى یطهُرنَ فَإذا تَطَهَّرن فَأتُوهُنّ...». با توجه به اختلاف قرائت (یطْهُرن،) مفسران، طهارت را به قطع خون، شستن اندام تناسلى، وضو گرفتن، شستن اندام تناسلى همراه با وضو و غسل یا تیمم تفسیر كرده‏اند (طبرسى، ۱۴۱۵ق، ۲/؛ قرطبى، ۱۳۷۲هـ.ش،۵۹/۳). برخى مفسران، مقصود از طهارت را غسل (رازى، ۱۴۲۱ق، ۶/) و برخى دیگر، تحصیل وضو پس از قطع خون دانسته‏اند (طوسى، ۱۴۰۹ق، ۲۲۱/۲ و طبرسى، ۱۴۱۵ق، ۵۶۳/۲). از اهل‏بیت (علیهم السلام) در این‏باره سه دسته روایت نقل شده كه دسته‏اى از آنها از آمیزش پیش از غسل نهى كرده و دستۀ دیگر، امر به آمیزش پس از غسل كرده و دسته‏اى نیز به جواز آمیزش پس از قطع خون حكم كرده‏اند، كه دستۀ اول بر كراهت آمیزش پیش از غسل، و دستۀ دوم بر استحباب آمیزش پس از غسل حمل شده است (حرّعاملى، بى‏تا،۳۲۴-۳۲۶/۲).

فعل «یطهرن» را بعضى با تشدید و بعضى بدون تشدید قرائت كرده‏اند، كه معناى آن در دو صورت فرق مى‏كند؛ اگر بدون تشدید باشد، به معناى پاكى و تمام شدن خون است نه غسل كردن، ولى اگر با تشدید خوانده شود معناى آن غسل كردن است (طبرسى، ۱۴۱۵ ق، ۵۶۴/۲).

در این آیۀ شریفه مفسران به قرائت حفص توجه داشته و فعل را مطابق با قرائت حفص ترجمه كرده‏اند. ترجمۀ مشكینى جانب احتیاط را رعایت كرده و هر دو معنا را آورده است.

یكى دیگر از آیاتى كه اختلاف قرائت آن مشهور است، آیۀ ششم سورۀ مباركۀ مائده است كه خداوند مى‏فرماید:

«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَیدِیكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَینِ...»

ـ ترجمۀ الهى قمشه‏اى:اى اهل ایمان، چون خواهید براى نماز برخیزید، صورت و دستها را تا مِرفَق (آرنج) بشویید و سر و پاها را تا برآمدگى پا مسح كنید.

ـ ترجمۀ آیتى:اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، چون به نماز برخاستید، صورت و دستهایتان را با آرنج بشویید و سر و پاهایتان را تا قوزك مسح كنید.

ـ ترجمۀ بهرام‏پور:اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! چون به نماز برخاستید، صورت و دستهاى خود را تا آرنج بشویید؛ و سر و پاهاى خود را تا برآمدگى روى پا مسح كنید.

ـ ترجمۀ محدث دهلوى:بشویید پاهاى خود را تا شتالنگ.

ترجمۀ دهلوى:«ارجلكم» را عطف بر جملۀ «و ایدیكم الى المرافق» گرفته است تا با مذهب خود موافق باشد.

- ترجمۀ فولادوند:اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، چون به [عزم] نماز برخیزید، صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید؛ و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پیشین [هر دو پا] مسح كنید.

 - ترجمۀ مجتبوى: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، چون به نماز برخیزید ـ آهنگ نماز كنید ـ روى‏ها و دستهایتان را تا آرنج‏ها بشویید و سرها و پاهایتان را تا برآمدگیهاى روى پا مسح كنید.

- ترجمۀ مشكینى:اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، چون براى نماز برخیزید (و وضو نداشتید) پس صورت‏ها و دستهایتان را تا آرنج بشویید، و بر سرتان و روى پاهایتان تا برآمدگى روى هر دو پا مسح كنید.

- ترجمۀ مكارم:اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! هنگامى كه به نماز مى‏ایستید، صورت و دستها را تا آرنج بشویید، و سر و پاها را تا مفصل [برآمدگى پشت پا] مسح كنید.

- ترجمۀ صفوى بر اساس المیزان: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، چون خواستید به نماز ایستید، صورت و دست‏هایتان تا آرنج‏ها را بشویید و بخشى از سر و نیز پاهاى خود تا دو برآمدگى آنها را مسح كنید.

در اینجا قبل از بحث اختلاف قرائات، اشاره به یك قاعدۀ ادبى ضرورى مى‏نماید و آن تفاوت معنوى عطف بر لفظ و عطف بر محل است. در ادبیات عرب براى عطف انواعى را یاد كرده‏اند؛ از جمله عطف بر لفظ و عطف بر محل. مثلاً وقتى گفته مى‏شود: «لیس زیدٌ بقائم و لا قاعدٍ». واژۀ قاعد به صورت مجرور عطف بر لفظ قائم است و آنگاه كه گفته مى‏شود: «لیس زیدٌ بقائم و لا قاعداً» واژۀ قاعداً به صورت منصوب عطف بر محل «قائم» است؛ زیرا «قائم» خبر «لیس» است و محلاً منصوب است. تفاوت معنوى این دو در آن است كه در صورت اول متكلم معنایى را كه براى باء لحاظ كرده است در معطوف نیز آن را ملاحظه مى‏كند، بر خلاف صورت دوم یعنى عطف بر محل كه آن معنا را در معطوف در نظر نمى‏گیرد.

با توجه به این نكته، دو بخش یاد شده از آیۀ وضو را ملاحظه مى‏كنیم. در این دو بخش، مسح سر و مسح پاها در وضو، و مسح صورت و مسح دستها در تیمم، مطرح شده است، ولى با تفاوت در تعبیر، در حالى كه این تفاوت در ترجمه‏ها منعكس نشده است.

توضیح اینكه: در مسح سر، حرف باء بر سر ممسوح در آمده و خداوند فرموده است: «وامسحوا برءوسِكم» و با منصوب آوردن «ارجلَكم» و عطف آن بر محل «برءوسِكم» مفاد حرف باء را در «ارجل» لحاظ نكرده است. بر خلاف مسح صورت و دستها در تیمم كه فرموده است: «وامسحوا بوجوهكم و أیدیكم» كه با مجرور آوردن «أیدیكم» و عطف آن بر لفظ «وجوهكم» معناى حرف باء در «أیدیكم» لحاظ مى‏شود و آن معنا بر حسب تفاسیر شیعه كه متّخذ از روایات است بدین صورت است: «و بخشى از سرهایتان و نیز پاهایتان را مسح نمایید. ... و اگر آب نیافتید آهنگ خاكى پاك كنید و از آن بخشى از صورتتان و بخشى از دست‏هایتان را مسح كنید».

اگر دقت شود، در هیچ یك از ترجمه‏هاى فوق به رغم تفاوتى كه در آیه میان این دو تعبیر وجود دارد، اثرى از تفاوت نیست. تنها در ترجمۀ موسوى گرمارودى این معنا لحاظ شده است. ایشان این گونه ترجمه كرده‏اند: «و بخشى از سرتان را مسح كنید و نیز پاهایتان را تا برآمدگى روى پا ... به خاكى پاك تیمم كنید؛ با آن بخشى از چهره و دستهاى خود را مسح نمایید».

به هر حال، اختلاف در این است كه آیا «ارجلكم» عطف بر «برؤسكم» است كه در این صورت پاها باید مسح شود، یا «ارجلكم» عطف به «ایدیكم» مى‏شود كه در این حال باید پاها را شست!

قرّاء «ارجلكم» را به كسر و فتح خوانده‏اند (اَرْجُلِكُمْ و اَرْجُلَكُمْ). ابن‏كثیر و حمزه و ابوعمرو به روایت از ابى‏بكر، «اَرْجُل» را به كسر (ل) خوانده‏اند؛ یعنى: «اَرْجُلِكُمْ». اما نافع و ابن عامر و عاصم به روایت از حفص، «اَرْجُل» را به فتح و نصب خوانده‏اند؛ یعنى: «اَرْجُلَكُمْ».

اكنون براى تبیین بیشتر، به نظریۀ فخر رازى و بیان زیباى ادبى او در این باره توجه نمایید. او در این باره مى‏نویسد:

«اما در قرائت جرّ، «ارجل» عطف به «رأس» مى‏شود و همان گونه كه مسح سر واجب است، مسح پاها نیز واجب مى‏شود. اما در قرائت نصب، باید گفت كه در این صورت نیز مسح (پاها) واجب است، و این بدان سبب است كه «رؤسكم» در محل نصب است، هرچند به وسیلۀ (باء) مجرور شده است و اگر «ارجل» عطف بر «رؤس» شود، جایز است كه منصوب باشد بنا بر عطف به محل «رؤس»، و كسر «ارجل» مى‏تواند عطف بر ظاهر كلمۀ «رؤس» باشد. این امر قاعده‏اى مشهور در میان نحویان است».

فخر ادامه داده و مى‏گوید: نظریۀ دیگرى نیز در اینجا هست و آن این است كه «ارجل» عطف بر «ایدیكم» باشد كه در این صورت شستن پاها لازم مى‏شود؛ اما اگر دو عامل بر معمولى واحد درآیند، حمل بر عامل نزدیك‏تر اولى و سزاوارتر است؛ لذا لازم است كه عامل نصب در قول خداوند: «و ارجلكم» همان «و امسحوا» باشد. پس ثابت شد كه قرائت «و ارجلكم» به نصب (لام) نیز مسح پاها را ایجاب مى‏نماید! (رازى، ۱۴۲۱ ق، ۱۶۱).

از قرّاء سبعه ابن‏كثیر، حمزه، ابوعمرو و نیز عاصم به روایت شاگردش ابوبكر، حرف لام در «ارجلكم» را با حركت جرّ قرائت كرده‏اند (قرطبى، ۱۳۷۲هـ، ۹۱/۶). و چون از نظر علماى عامه همۀ قرائت‏هاى هفت‏گانه صحیح است، براى آنكه اختلافى در مفهوم پیش نیاید، باید گفت كه نظریۀ فخر در این‏باره صحیح است و «ارجل» چه منصوب خوانده شود و چه مجرور، در هر دو، حكم به مسح مى‏شود.

ابن حزم، فقیه نامدار شافعى در كتاب المحلّى مى‏نویسد: «و اما رأى ما در پاها، در قرآن به مسح آمده است. خداوند فرموده است: «و امسحوا برؤسكم و ارجلكم» و حكم در آن یكى است، چه مكسور خوانده شود و چه منصوب. در هر حال «ارجلكم» عطف بر «رؤس» شده است و جایز نیست كه بین معطوف و معطوفٌ‏علیه به واسطۀ قضیۀ ابتدائیه فاصله افتد. و از ابن عباس نقل شده است كه قرآن به مسح بر پاها نازل شده است. و قول مسح بر پاها عقیدۀ بسیارى از گذشتگان است كه از جملۀ آنان على بن ابى طالب (علیه السلام)، ابن عباس، حسن، عكرمه، شعبى و بسیارى دیگر است. مسح بر پاها قول طبرى نیز هست» (محلى، بى‏تا، ۵۶/۲).

بنابراین، هرچند قرائت كسر یا فتح حكم آیه را تغییر نمى‏دهد، اما نادیده گرفتن قاعدۀ ادبى كه در بالا ذكر شد، از دقت ترجمه مى‏كاهد.

از دیگر آیاتى كه برخى مترجمان به اختلاف قرائت آن توجه نكرده‏اند، آیۀ ۷۱ سورۀ یونس است؛ خداوند مى‏فرماید:

«... فَعَلَى الله تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُواْ أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءكُمْ ...»

- ترجمۀ الهى قمشه‏اى: من تنها به خدا توكل مى‏كنم (و از شرّ شما به او پناه مى‏برم) شما هم به اتفاق بتان و خدایان باطل خود هر مكر و تدبیرى (بر آزار من) دارید انجام دهید.

- ترجمۀ آیتى:من بر خدا توكل مى‏كنم، ساز و برگ خویش و بتانتان را گرد آورید.

- ترجمۀ بهرام‏پور: [به هر حال] من بر خدا توكل كرده‏ام؛ پس كار و نیرو و معبودهایتان را یكجا كنید.

- ترجمۀ فولادوند: [بدانید كه من] بر خدا توكل كرده‏ام. پس [در] كارتان با شریكان خود همداستان شوید.

- ترجمۀ مجتبوى:من بر خدا توكل كردم، پس شما نیز كار خویش را فراهم و استوار كنید و شریكان خود را [كه با خدا انباز مى‏گیرید] گرد آورید.

- ترجمۀ مشكینى:من بر خدا توكل كردم، پس شما با شریكانتان (بت‏هایى كه مى‏پندارید شما را یارى مى‏دهند) در كار خود تصمیم بگیرید.

- ترجمۀ مكارم:من بر خدا توكّل كرده‏ام! فكر خود، و قدرت معبودهایتان را جمع كنید.

- ترجمۀ صفوى براساس المیزان: من بر خدا توكّل كرده‏ام، پس شما با معبودانتان كه آنها را شریك خدا و یاور خود مى‏پندارید، عزم خود را در كار خویش جزم كنید، سپس همۀ نیروهایتان را فراهم آورید.

یعقوب به تنهایى به ضم خوانده (شركاءُكم)، بقیه به نصب خوانده اند (شركاءَكم). قرائت رفع به علّت عطف این واژه به ضمیر «اجمعوا» (واو) است. اما قرائت نصب به سبب اضمار فعل است، گویا گفته شده: «وادعوا شركاءَكم». یك حالت دیگر نیز گفته شده كه به این صورت است: «فاجمعوا أمركم و أجمعوا شركاءَكم». برخى هم گفته‏اند كه مفعولٌ‏معه است «مع شركاءكم» (طبرسى، ۱۴۱۵ق، ۲۰۹/۵).

ترجمه‏هاى بالا، همه مطابق با قرائت حفص از عاصم است، اما نكته‏اى كه وجود دارد این است كه مجتبوى ترجمه‏اى دقیق‏تر ارائه داده است؛ زیرا چنان كه در توضیح آمد، در قرائت حفص كه شركاءكم به صورت منصوب قرائت شده، یك فعل در تقدیر است و مجتبوى در ترجمه، این فعل را در نظر گرفته و ترجمه كرده است. البته ترجمۀ فولادوند و قمشه‏اى نیز ـ كه واو را به معناى مع گرفته و شركاءكم را مفعول‏معه دانسته‏اند ـ با قرائت حفص مطابقت دارد.

نتیجه

اختلاف قرائات كه جزء مهم‏ترین مباحث علوم قرآنى است، در ترجمۀ قرآن تأثیر گذاشته و برخى مترجمان خواسته یا ناخواسته در ترجمۀ خود قرائتهاى غیر مشهور را معیار قرار داده‏اند. براى داشتن ترجمه‏اى دقیق باید به علم قرائات به عنوان یكى از علوم مورد نیاز آگاهى داشت. به نظر مى‏رسد، بهتر است مترجم قرآن هنگام ترجمۀ یك آیه اختلاف قرائات را در ابتدا مشخص كند و سپس ترجمۀ خود را هماهنگ و مطابق با قرائتى كه انتخاب كرده است انجام دهد.

شایان ذكر است كه گاهى توجه نكردن به اختلاف قرائت، مى‏تواند به طور كلى حكم را تغییر دهد.

فهرست منابع

۱. الهى قمشه‏اى، مهدى، (۱۳۷۲ هـ.ش)، ترجمۀ قرآن كریم، تهران: اسوه.

۲. آیتى بروجردى، عبدالمحمد، (۱۳۸۰ هـ.ش)، ترجمۀ قرآن كریم، تهران: زمان.

۳. ابن خلكان، أبو عباس ـ شمس‏الدین احمد بن محمد، (۱۳۶۴ هـ.ش)، وفیات الاعیان و اتباع ابناء الزمان، تحقیق: إحسان عباس، قم: منشورات الشریف الرضى.

۴. ابن ندیم، محمد بن اسحاق، (بى‏تا)، الفهرست، چاپ مصر.

۵. بهرام‏پور، ابوالفضل، (۱۳۸۳ ش)، ترجمۀ قرآن كریم، چاپ اول، تهران: عصمت.

۶. جزرى، محمد، (۱۳۵۱ هـ.ش)، غایة النهایة فى طبقات القرّا، قاهره.

۷. حرّ عاملى، محمد بن حسن، (بى‏تا)، وسائل الشیعة إلى تحصیل مسائل الشریعة، بیروت: دار احیاء التراث العربى.

۸. خرّمشاهى، بهاءالدین، (۱۳۷۵ ش)، ترجمۀ قرآن كریم، تهران: انتشارات جامى و نیلوفر.

۹. خوانسارى اصفهانى، میرزا محمدباقر، (۱۳۴۱ هـ.ش)، روضات الجنّات فى احوال العلماء و السادات، بیروت: الدار الاسلامیة.

۱۰. خویى، سید ابوالقاسم، (۱۳۸۵ هـ.ش)، البیان فى تفسیر القرآن، تهران: انوارالهدى.

۱۱. دهلوى، شاه ولى‏الله‏، (۱۳۸۵ هـ.ش)، فتح‏الرحمن فى ترجمة القرآن، تهران: احسان

۱۲. رازى، فخرالدّین، (۱۴۲۱ ق)، تفسیر كبیر (مفاتیح الغیب)، ط ۱، بیروت: دار الكتب العلمیة.

۱۳. زنجانى، ابوعبدالله‏، (۱۳۸۸ هـ.ش)، تاریخ القرآن، تحقیق: محمد عبدالرحیم، دمشق: دارالحكمة.

۱۴. سراج، رضا، (۱۳۴۷ ش)، ترجمۀ قرآن كریم، چاپ اول، تهران: انتشارات علمى.

۱۵. صدر، سید حسن، (۱۹۵۱ م)، تأسیس الشیعة الكرام لعلوم الاسلام، بغداد: طبعة شركة الطباعة والنشر العراقیة.

۱۶. طباطبایى، محمدحسین، (۱۴۱۱ ق)، المیزان فى تفسیر القرآن، بیروت: مؤسسة الاعلمى.

۱۷. طبرسى، فضل بن حسن، (۱۴۱۵ ق)، مجمع‏البیان فى تفسیر القرآن، بیروت: مؤسسة الاعلمى للمطبوعات.

۱۸. طوسى، محمد بن‏الحسن، (۱۴۰۹ ق)، التبیان فى تفسیر القرآن، بیروت: مكتب الأعلام الإسلامى.

۱۹. طوسى، محمد بن‏الحسن، (بى‏تا)، الفهرست، قم: منشورات رضى.

 ۲۰. عسقلانى، ابن حجر، (۱۳۲۵ هـ.ش)، تهذیب التهذیب، هند: دائره‏المعارف النظامیة.

۲۱. فضلى، عبدالهادى، (۱۳۶۵ هـ.ش)، تاریخ قراءات القرآن الكریم، ت: دكتر سید محمد باقر حجّتى، تهران: امیركبیر.

۲۲. فولادوند، محمدمهدى، (۱۳۷۳ ش)، ترجمۀ قرآن كریم، چاپ اول، قم: انتشارات دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامى.

۲۳. فیض‏الاسلام اصفهانى، سید على‏نقى، (۱۳۸۵ هـ.ش)، تهران: مركز نشر آثار فیض‏الاسلام.

۲۴. قرطبى، محمد بن احمد، (۱۳۷۲ هـ.ش)، الجامع لأحكام القرآن، تحقیق: أحمد عبد العلیم البردونى، ط۲، قاهره: دارالشعب.

۲۵. قسطلانى، شهاب‏الدین، (۱۳۹۲ هـ.ش)، لطائف الاشارات لفنون القراءات، تحقیق: شیخ عامر سعید عثمان و دكتر عبدالصبور شاهین، قاهره: المجلس الاعلى للشّؤون.

۲۶. گرمارودى، سیدعلى، (۱۳۸۳ ش)، ترجمۀ قرآن كریم، چاپ اول، تهران: انتشارات قدیانى.

۲۷. مجتبوى، سید جلال‏الدین، (۱۳۷۲ ش)، ترجمۀ قرآن حكیم، تهران: انشارات حكمت.

۲۸. محلى، جلال الدین ـ سیوطى، (بى‏تا)، تفسیر الجلالین، ط ۱، قاهره: دارالحدیث.

۲۹. مشكینى، على، (۱۳۸۰ش)، ترجمۀ قرآن كریم، با ویرایش حسین استادولى، چاپ اول، قم: انتشارات الهادى.

۳۰. معین، محمد، (۱۳۷۵هـ.ش)، فرهنگ فارسى، تهران: امیركبیر.

۳۱. مكارم شیرازى، ناصر، (۱۳۷۸ش)، ترجمۀ قرآن كریم، قم: مدرسة الامام امیرالمؤمنین علیه‏السلام.

 

 

Back to Top

Template Design:Dima Group