28 مهر 1396 ساعت 14:06

 پیام مدیرعامل:

«مؤسسۀ فرهنگى ترجمان وحى» با هدف ارائه ترجمه‏ هایى صحیح، سلیس، شیوا و به دور از تحریف قرآن مجید، در سال ۱۳۷۳ تأسیس گردید. و در سال ۱۳۸۳ با نظر مساعد بنیان‏گذاران به عنوان مؤسسه‏ اى كه داراى شخصیت حقوقى مستقل است در ادارۀ كل ثبت كشور به ثبت رسید.

 

روش‏ شناسى ترجمۀ كنایه در ترجمه‏ هاى قرآن

«معزى، صفارزاده، آیتى»

سید محمد رضى مصطفوى‏ نیا

محمد مهدى طاهر

 

 

 

چكیده

بى‏شك، قرآن كریم افزون بر اینكه یك كتاب مقدس دینى است كه در مقام هدایت بشر و تشریع راه و روش زندگى برتر است تا آدمى را به سعادت دنیا و آخرت رهنمون شود، یك شاهكار ادبى نیز هست كه ضمن برخوردارى از فصیح‏ترین و بلیغ‏ترین اسلوبهاى بیانى عصر خود، آنها را به كمال رسانده است. روشن است كه فهم قرآن كریم و به عبارت دیگر فهم صحیح قرآن در گرو آشنایى بهتر و بیشتر با اسلوب هاى ادبى رایج در عصر نزول است. یكى از اسلوب هاى ادبى كه در قرآن به كار رفته اسلوب كنایه است. نظر به اهمیت این عنصر بیانى در قرآن كریم و جایگاه آن در شیوۀ ارائۀ مقصود، این پژوهش با عنوان بررسى ترجمۀ كنایه در ترجمه‏هاى قرآنى (معزى، آیتى و صفارزاده) تدوین شده است. در این نوشتار ضمن بیان روش ترجمۀ كنایه، مصادیق كنایه را از لابه لاى كتب بلاغت و تفسیر استخراج نموده و در چالشى بى‏غرض به بررسى ترجمۀ تعابیر كنایى در ترجمه‏هاى این عزیزان پرداخته و نتایج حاصل از این پژوهش را در جدولهایى مخصوص ارائه نموده‏ایم. نتایج تحقیق) الف: در بسیارى از موارد، مترجمان در انتقال ساز و كار بلاغى زبان مبدأ به لحاظ ویژگیهاى زبان مقصد، ناتوانند. ب: كنایه در تمام زبانهاى دنیا وجود دارد ولى كنایه‏هاى زبان عربى با كنایه‏هاى زبان فارسى عمدتاً مطابقت نمادین ندارند. بنابراین در صورت امكان، بهترین ترجمه براى تعابیر كنایى، ترجمۀ كنایى است تا ضمن انتقال تمام و كمال مفهوم مورد نظر به زبان مقصد داراى جاذبه‏هاى بلاغى نیز باشد. در غیر این صورت باید به ترجمۀ معنایى روى آورد و حتى الامكان از ترجمۀ تحت‏اللفظى اجتناب كرد. در همین راستا، تسلط و اشراف مترجم بر بلاغت به عنوان یكى از علوم پیش‏نیاز ترجمه و آشنایى وى با فرهنگ زبان مبدأ و زبان مقصد ضرورى به نظر مى‏رسد.

واژگان كلیدى: ترجمه، كنایه، معزى، آیتى، صفارزاده.

مقدمه

قرآن، این كتاب شگفت‏ انگیز آسمانى، كه اقیانوسى سرشار از جواهرات گران سنگ معانى است و هر شیفتۀ معرفتى را در خود فرو مى‏برد، اگر چه از زوایا و ابعاد متفاوت مورد بررسى و مداقّه قرار گرفته است، ولى زیباترین و چشمگیرترین جنبۀ قابل تفحص آن، كه جنبۀ فصاحت و بلاغت آن است، آن چنان كه باید و شاید در حوزۀ ترجمه مورد توجه قرار نگرفته است. عمق و گستردگى زیباییهاى قرآن كریم از نظر ادبى و هنرى همچون آفرینندۀ خود، تمام ناشدنى و بى‏حدّ است و هنوز افرادى را مى‏طلبد كه با بینش و چشم‏انداز تازه‏اى آفرینش آن را آشكار نمایند. اعجاز هنرى قرآن، هر فرد جستجوگر حقیقت را چنان سرگشته و مبهوت مى‏نماید كه اگر عجولانه، توسن قلم را در این وادى به حركت درآورد، لاجرم افت و خیزهاى این توسن كاستیها و نارساییهایى را به دنبال خواهد داشت. اما آشكار شدن حتى یك جلوه از جمال قرآن كریم بسى ارزشمند است.

یكى از وجوه مهم بلاغت، «كنایه» است. از آنجا كه این عنصر بیانى در آیات قرآن كریم بسیار نیكو و بجا به كار رفته است، به عنوان جلوه‏اى از جمال كلام وحى خودنمایى مى‏كند. قرآن كریم این اسلوب ادبى را به نحو احسن در اغراض گوناگونى چون رعایت ادب، پرهیز از آوردن الفاظ قبیح، تأكید بر عظمت و قدرت، به قصد مبالغه و قصد اختصار و مانند آن به كار برده است تا با این روش بیشترین تأثیر را بر مخاطبان خود بگذارد. حال، این كتاب مقدس با چنین ویژگیها و به لحاظ كمال كلام و حوزۀ معانى و مفاهیم فوق بشرى، مترجم را با چالشهاى فراوانى رو به رو مى‏سازد و اینجاست كه نیاز مترجم به علوم پیش‏نیاز ترجمۀ قرآن كریم از جمله بلاغت احساس مى‏شود تا بتواند مفاهیم آسمانى را حتى الامكان به زبان مقصد انتقال دهد، هرچند كه نهایت تلاش بشرى عاجز از دریافت كامل این معجزۀ آسمانى است اما؛

آب دریا را اگر نتوان كشیدهم به قدر تشنگى باید چشید

در همین راستا، به لحاظ گستردگى موضوع فنون بلاغت، این نوشتار تنها به بررسى ترجمۀ كنایه در ترجمه‏هاى آقایان معزى، آیتى و خانم صفارزاده كه از سه شیوۀ مختلف ترجمه یعنى تحت‏اللفظى، وفادار و تفسیرى بهره جسته‏اند، پرداخته است تا ضمن بررسى و مقایسۀ آنها و ارزیابى میزان عنایت آن بزرگواران به این عنصر بیانى، روش مناسب را براى ترجمۀ هر یك از تعابیر كنایى قرآن كریم معرفى نماید.

بدیهى است زبانهاى گوناگون به لحاظ ساز و كارهاى بلاغى ناهمگون، تأثیرات متفاوتى بر مخاطبان خود مى‏گذارند كه روند ترجمه را تحت تأثیر قرار مى‏دهند. این تأثیرگذارى گاهى منجر به تولید واژگان و عبارات نامتعارف مى‏شود و در موقعیت‏هایى به لحاظ ترجمه‏ناپذیرى متن، خلأى را در زبان مقصد به وجود مى‏آورد كه انسجام متن را مختل مى‏سازد. در چنین وضعى رویكرد مترجم باید معنامحور و آمیخته با جنبه‏هاى زیبایى‏شناختى باشد. و خلاصه اینكه یك مترجم خوب ضمن اشراف بر علوم مورد نیاز ترجمه، باید یك نویسندۀ هنرمند نیز باشد.

كنایه در قرآن

قرآن كریم كه به زبان عربى مبین نازل شده است، از همۀ زیباییهاى كلام عربى كه از جملۀ آنها كنایه است، استفاده كرده است. در قرآن تعبیرهاى لطیف كنایى، فراوان دیده مى‏شود. البته برخى از كسانى كه جمود فكرى را تقدیس قرآن، نام نهاده‏اند، گفته‏اند در قرآن كنایه وجود ندارد و كنایه در خور كلام خدا نیست؛ زیرا كنایه از باب مجازگویى است و مجاز در كلام خدا روا نیست. آنان حتى در این باره كتابهایى نوشته‏اند كه از جملۀ آنها مى‏توان كتاب منع جواز المجاز فى المنزَّل للتعبّد و الاعجاز[1]اثر شنقیطى را نام برد. این در حالى است كه مى‏دانیم قرآن به زبان عربى مبین و با لهجۀ قریشى نازل شده و در بیان معارف بلند خود، شیوه‏ها و آرایه‏هاى موجود در زبان و فرهنگ آن زمان را به كار برده، آن هم در حدّى كه شگفتى سخنوران و بزرگان شعر و ادب را برانگیخته است.

یكى از رایج‏ترین شیوۀ شاعران و سخنوران بزرگ استفاده از تعبیرهاى كنایى است. همان طور كه پیشتر مطرح شد، ادیبان و دانشمندان علوم بلاغت كنایه را رساتر از تصریح مى‏دانند و آن را نوعى بلاغت و زیباگویى به شمار مى‏آورند لذا مى‏بینیم كه بیشتر ضرب‏المثل‏هاى فصیح عربى بر اساس كنایه است. به هر حال بیشتر قرآن‏پژوهان وجود كنایه در قرآن را تأیید كرده و آن را یكى از وجوه مهم بلاغت قرآن شمرده و مثالهایى براى آن ذكر كرده‏اند.[2]

روش ترجمۀ كنایه

سؤالاتى كه در خصوص روش ترجمۀ كنایه مطرح مى‏شود، بهتر مى‏تواند ما را در ورود به بحث كمك كند، از جمله اینكه:

الف: آیا در برخى موارد، در ترجمۀ كنایه معناى اصلى كلمات را باید در نظر گرفت؟

ب: آیا برخى از كنایه‏ها عیناً در زبان مقصد به كار مى‏روند؟

ج: آیا در برخى موارد باید معنا و مفهوم كنایه را در نظر گرفت؟

ما در این مجال، سعى داریم با استناد به نظریات اساتید فن و سخن، ضمن پاسخ دادن به سؤالات فوق، موضوع را به شیوۀ علمى مورد بحث و بررسى قرار دهیم.

لارسن در كتاب ترجمۀ معنایى خویش در باب ترجمۀ كنایه چنین مى‏نویسد:

«در بحث ترجمۀ معانى ثانویه، پیشنهاد مى‏شود كه هر معنا با كلمۀ مختلف دیگرى كه در آن زبان موجود است ترجمه شود، زیرا معمولاً تطابقى بین معانى ثانویه و زبانها وجود ندارد (بجز بین زبانهاى یك خانواده). همین مسئله براى معانى مجازى نیز صحیح است. لازم است معناى مجازى یك كلمه بدون تغییر، با یك كلمه یا عبارتى كه ترجمۀ ادبى كلمه در زبان اصلى نیست ترجمه شود».[3]

وى در ادامه مى‏افزاید: براى ترجمه كردن كنایه سه راه كلى وجود دارد:

 اول اینكه معناى كلمه ممكن است به صورت غیرمجازى ترجمه شود؛ در این صورت معناى مورد نظر ممكن است واضح باشد. بنابراین معناى مجازى در ترجمه زبان مقصد لازم نیست، به عنوان مثال، او به چوبۀ دار رفت، ترجمه مى‏شود: اعدام شد. و مارتین بنى با دستكشهایش زندگى مى‏كند، ترجمه مى‏شود: مارتین بنى زندگى را با بوكس مى‏گذراند.

دومین احتمال، كه ممكن است در بعضى مواقع بهتر باشد، حفظ كردن كلمۀ اصلى اما اضافه كردن معنا به آن كلمه است. این كار در جایى استفاده مى‏شود كه در آنجا به عنوان یك عضو معنادار یا تحت فشار، كه ممكن است مانند شعر حذف شود به نظر برسد. براى مثال، او هوا مى‏دهد، ممكن است ترجمه شود: او گزارش هوا مى‏دهد (پیش‏بینى مى‏كند)، و دنیا دیوانه است، ممكن است ترجمه شود: مردم دنیا براى دنیا مى‏جنگند.

سومین امكان، تعویض یك عبارت مجازى از دستور زبان مقصد براى عبارت مجازى از دستور زبان مرجع است. این مهم است كه معناى اصلى عبارت حفظ شود. در یك دستور زبان، كلمۀ «زبان» ممكن است با معناى مجازى مكالمه استفاده شود. در زبان دیگر ممكن است كلمۀ لبها این معناى مجازى را داشته باشد، و در زبانى دیگر دهان معناى مجازى مكالمه را دارد.

همچنین زمانهایى در ترجمه وجود خواهد داشت كه وقتى عبارت مجازى در زبان مرجع نباشد، بهترین ترجمه استفاده از عبارت مجازى در دستور زبان گیرنده است. براى مثال، او به آنها دستورات سختى داد، ممكن است ترجمه شود: گوش آنها را كشید. هدف ترجمه حذف معانى مجازى و ثانویه نیست. بلكه هدف فقط استفاده از معانى مجازى و ثانویه و حذف اصطلاحات عجیب و یا معناى غلط عبارت است كه با ترجمۀ لغوى یك دستور زبان از معانى مجازى و ثانوى به وجود مى‏آید.[4]

استاد یعقوب جعفرى در نشریۀ ترجمان وحى پیش از آنكه به بررسى ترجمۀ تعابیر كنایى در ترجمه‏هاى قرآنى بپردازد، دربارۀ روش ترجمۀ این تعابیر چنین مى‏نویسد: «باید ببینیم در ترجمۀ آیاتى كه كنایه در آنها به كار رفته است، چه باید كرد؟ در اینجا باید توجه داشت كه اگر آن تعبیر كنایى در زبان دوم معادل یا مشابه دارد، باید آن را به همان صورت ترجمه كرد و اگر معادل ندارد، باید اصل مطلب را بیان كرد و از ترجمۀ تحت‏اللفظى پرهیز نمود؛ زیرا ترجمۀ تحت‏اللفظى براى خواننده مفهوم نیست و گاه ممكن است حالت طنز به خود گیرد».[5]

آنچه در باب روش ترجمۀ كنایه به نقل از آقایان لارسن و جعفرى مطرح شد، مى‏رساند كه براى ترجمۀ یك تعبیر كنایى سه روش وجود دارد:

الف: ترجمۀ كنایى: یعنى بیان معادل یك تعبیر كنایى در زبان مقصد كه این شیوه بهترین نیز هست؛ زیرا عبارت ترجمه شده، هم وابسته به زبان مقصد و هم وابسته به زبان مبدأ است كه در این صورت از رونق بلاغى تعبیر كاسته نشده و خواننده از زیباییهاى موجود در كلام لذت مى‏برد.

ب: ترجمۀ معنایى: یعنى معنا و مفهوم كنایه در زبان مقصد آورده شود. در این شیوه مترجم براى انتقال مفهوم كنایه، به زبان مقصد تكیه كرده و با اندك توضیحى سعى بر تفهیم موضوع به مخاطب را دارد. البته شیوۀ مذكور در صورتى مقبول و پسندیده است كه معادلى براى تعبیر كنایى وجود نداشته باشد.

ج: ترجمۀ تحت‏اللفظى: كه به طور كلى براى ترجمۀ تعابیر كنایى مناسب نیست و حتى الامكان باید از كاربرد آن در ترجمۀ عبارات كنایى دورى كرد.

اكنون به توضیح برخى از كنایاتى كه در قرآن به كار رفته و مترجمان، هر یك را به گونه‏اى ترجمه كرده‏اند مى‏پردازیم:

 

۱. «... فَاِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا ...» (بقره، ۲۴)

پس اگر نكردید و هرگز نمى‏كنید ... (معزى)

و هر گاه چنین نكرده اید ـ كه هرگز نتوانید كرد ـ ... (آیتى)

اما اگر از عهده برنمى‏آیید و نمى‏توانید كه محققاً نمى‏توانید... . (صفارزاده)

 

در این آیه، براى رعایت اختصار از چند كار متعدد كه به هم مربوط‏اند، با كلمۀ «فعل» كنایه آورده شده است.[6]خداى تعالى در اینجا براى بیان مطلب در مورد آوردن سوره‏اى مثل قرآن و خواندن گواهانى جز خدا از مادّۀ «فعل» استفاده كرده است تا كنایه از هر كارى باشد و بدین ترتیب هم ایجاز و اختصار را رعایت كرده، هم از تكرار و حذف پرهیز نموده است.

مترجمان نیز تعبیر كنایى را به همان صورت ظاهرى ترجمه كرده‏اند و اگر به شرح و بسط معناى فعل مى‏پرداختند و مواردى براى آن «فعل» ذكر مى‏كردند، در واقع مفهوم آن را محدود كرده و از رونق بلاغى كلام كاسته بودند و دیگر كلمۀ «فعل» از لحاظ معنایى پُرفایده نبود. البته قابل ذكر است كه فهم عبارت كنایى فوق مستلزم توجه به آیۀ قبل است.

 

۲. «... وَ ضُرِبَتْ عَلَیهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكنَةُ ...» (بقره، ۶۱)

... و زده شد بر ایشان خوارى و بینوایى ... . (معزى)

... مقرر شد بر آنها خوارى و بیچارگى ... . (آیتى)

... داغ خوارى و بینوایى بر پیشانى آنها زده شد ... . (صفارزاده)

 

جملۀ «ضُرِبَتْ عَلَیهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكنَةُ» مبنى بر تهدید است كه كفران نعمتهاى بى‏مانند سبب استحقاق نقمت دائم از پروردگار دربارۀ آنان شده است. فعل «ضُرِبَت»، به هیئت مجهول كه با حرف «على‏ٰ» متعدى شده كنایه است از استحقاق محتوم بنى‏اسرائیل نسبت به این نقمت همیشگى كه بر جامعه یهود مقرر شده است.[7]

در ترجمۀ خانم صفارزاده تعبیر كنایى «داغ بر پیشانى نهادن» دلالت روشنى بر مفهوم كنایى آیۀ شریفه دارد و در واقع معادل مناسبى براى آن است؛ چرا كه این تعبیر در زبان فارسى زمانى استعمال مى‏شود كه بخواهند ننگ و خوارى را بیان كنند.[8]آنچه در ترجمۀ خانم صفارزاده قابل نقد است، این است كه ذكر كلمۀ خوارى زاید است؛ زیرا داغ بر پیشانى نهادن خود دالّ بر این معناست. در ترجمۀ آیتى هرچند معادل كنایى آیه بیان نشده، ولى ترجمۀ معنایى ایشان، دلالت روشنى بر معناى مورد نظر آیه دارد، و اما در ترجمۀ نخست، معزى به دلیل اینكه ترجمۀ تحت‏اللفظى از آیه ارائه داده، نتوانسته است مفهوم صحیح و درستى را به خواننده القا كند.

 

۳. «... قُلُوبُنا غُلْفٌ ...»(بقره، ۸۸)

 ... دلهاى ما نهان در پرده است، ... . (معزى)

... دلهاى ما در حجاب است. ... . (آیتى)

... دلهاى ما در پرده است [یعنى نمى‏توانیم حرفها را بفهمیم]... . (صفارزاده)

علامه طباطبایى در تفسیر المیزان پیرامون عبارت «قلوبنا غلف» چنین مى‏نویسد: «این تعبیر كنایه است از اینكه ما نمى‏توانیم به آنچه شما ما را به آن دعوت مى‏كنید گوش فرا دهیم».[9]

با این توضیح روشن مى‏شود كه معنا و مفهوم این تعبیر كنایى این است كه كفار به واسطۀ حجابى كه بر دل آنهاست از درك و فهم سخنان پیامبر ناتوانند. بنابراین مترجم نیز باید این معنا و مفهوم را در ترجمۀ خویش منعكس كند. در صورتى كه در ترجمه‏هاى فوق شاهدیم كه تنها ترجمۀ خانم صفارزاده با توضیح داخل كروشه، دلالت روشنى بر معناى مورد نظر آیه دارد و آقایان معزى و آیتى با ترجمه‏هاى تحت‏اللفظى، مفهوم این تعبیر زیباى قرآنى را در ترجمه‏هاى خویش انعكاس نداده‏اند.

 

۴. «... مِمَّنْ ینْقَلِبُ عَلى عَقِبَیهِ ...» (بقره، ۱۴۳)

... از آنكه بر پاشنۀ خود برگردد ... . (معزى)

... از آنان كه مخالفت مى‏ورزند ... . (آیتى)

... از بازگروندگان به جاهلیت و شرك معلوم گردانیم ... .(صفارزاده)

 

در این آیۀ شریفه عبارت «ینقلبُ على عقبیه» كنایه از اعراض و ارتداد است. از آنجا كه انسان در حال قیام روى پاشنه مى‏ایستد، وقتى روى خود به طرفى برگرداند، روى پاشنۀ خود مى‏چرخد، بدین جهت روگردانى و اعراض را با این عبارت تعبیر مى‏كنند.

در ترجمه‏هاى فوق تنها ترجمۀ معزى به دلیل تحت‏اللفظى بودنش نامفهوم است و ترجمه‏هاى معنایى آیتى و صفارزاده از این تعبیر كنایى تصویر روشنى از مفهوم مورد نظر را براى خواننده ترسیم مى‏كنند، هرچند كه ترجمۀ خانم صفارزاده با كلمۀ «بازگروندگان» به معناى مورد نظر یعنى اعراض و ارتداد نزدیك‏تر است.

 

۵. «... الرَّفَثُ اِلى نِسائِكمْ ... .». (بقره، ۱۸۷)

 ... در آمیختن با زنان خود ... . ( معزى)

... همبسترى با زنانتان ... . (آیتى)

... آمیزش جسمانى با همسرانتان ... . (صفارزاده)

 

كلمۀ «الرفث» در این آیه كنایه از جماع و همبسترى است.[10]ابن منظور در ذیل مادّۀ «الرفث» چنین مى‏نویسد: «رفث» یعنى جماع و آنچه كه میان مرد و همسرش جارى است، اعم از بوسیدن، عشقبازى و مانند آنها و اصل آن گفتار زشت است».[11]و در شرح و تفسیر این واژۀ كنایى، علامه طباطبایى در تفسیر المیزان چنین آورده است: «كلمۀ رفث به معناى تصریح به هر سخن زشتى است كه تنها در بستر زناشویى به زبان مى‏آید و در غیر آن مورد گفتنش نفرت‏آور و قبیح است، لیكن در اینجا به معناى آن الفاظ نیست بلكه كنایه از عمل زناشویى است و این از ادب قرآن كریم است».[12]

در ترجمۀ آیۀ مورد بحث، مترجمان، معناى صریح این كنایه را آورده‏اند كه با هدف قرآن مبنى بر پرهیز از به كار بردن كلماتى كه از عفت عمومى دور است منافات دارد.

ترجمۀ پیشنهادى: در شب روزه خلوت كردن با زنانتان بر شما حلال شد.

 

۶. «... هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ ....» (بقره، ۱۸۷)

... آنانند پوشاك شما و شمائید پوشاك آنان ... . (معزى)

... آنها پوشش شمایند و شما پوشش آنهایید. ... . (آیتى)

... آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها [نسبت به هم همچون رابطۀ تن و جامه نزدیك هستید و عیوب یكدیگر را مى‏پوشانید]... (صفارزاده)

 

عبارت «هن لباس لكم و انتم لباس لهن» كنایه از این است كه زنها ساتر عیوب شوهرها و شوهرها ساتر عیوب زنها هستند، چنان كه لباس ساتر عورت است و حافظ شئون یكدیگر، و اسباب زینت هم هستند؛ همان گونه كه لباس حافظ بدن و باعث زینت انسان است.[13]

 در ترجمۀ این تعبیر كنایى خانم صفارزاده با توضیح داخل پرانتز مفهوم مستفاد از این كنایه را بیان نموده و تصویر روشنى را براى خواننده ترسیم كرده است، ولى آقایان معزى و آیتى چون فقط به ترجمۀ لغوى و تحت‏اللفظى آیه پرداخته‏اند، مفهوم روشنى از این تعبیر زیباى قرآنى ارائه نكرده‏اند.

 

۷. «. ... اِذْ یلْقُونَ أَقْلامَهُمْ ... .» (آل عمران، ۴۴)

... گاهى كه مى‏افكندند قلمهاى خویش را ... .(معزى)

... آن گاه كه قرعه زدند ... . (آیتى)

... آن زمان كه مردان خانواده قلمهاى قرعه را [كه اسمشان روى آن نوشته بود]... .(صفارزاده)

 

در این آیۀ شریفه «اذ یلقون اقلامهم» كنایه از قرعه انداختن است. یعنى آنان به منظور قرعه‏كشى، تیرهاى خود را به آب مى‏انداختند تا مشخص شود كدام یك كفالت حضرت مریم را به عهده گیرند.[14]

در ترجمۀ نخست، آقاى معزى با ارائۀ ترجمۀ تحت‏اللفظى، معناى حقیقى كنایه را در نظر گرفته است و چون این تعبیر در فارسى به كار نمى‏رود، قابل فهم نیست، حال آنكه در ترجمۀ دوم و سوم، آقاى آیتى و خانم صفارزاده معناى مجازى كنایه را عنوان نموده و مفهوم مورد نظر را در ترجمۀ خود ارائه داده‏اند. البته ناگفته نماند كه ترجمۀ آیتى روان‏تر و گویاتر از ترجمۀ خانم صفارزاده است.

 

۸. «... لا ینْظُرُ اِلَیهِمْ یوْمَ الْقِیامَةِ ... .» (آل عمران، ۷۷)

 ... ننگرد بدیشان روز قیامت ... (معزى)

 ... نه به آنان مى‏نگرد .... (آیتى)

 ... به ایشان با نظر لطف نمى‏نگرد .... (صفارزاده)

 

در این آیه، نگاه نكردن خداوند به كافران در روز قیامت، كنایه از بى‏توجهى و خشم و غضب او بر آنان است.[15]

در زبان فارسى نیز «نگاه نكردن به روى كسى» حاكى از همین معناست.[16]

با توضیحات فوق، روشن است كه ترجمۀ كنایى، مفهومى روشن و دلنشین را به خواننده القا مى‏كند كه بیان صریح و معناى مجازى آن، آن اندازه دلنشین و زیبا نیست، ضمن اینكه عبارت ما قبل این تعبیر، یعنى «خداوند با آنان سخن نمى‏گوید» قرینۀ مناسبى براى فهم ترجمۀ كنایى فوق است. بنابراین ترجمه‏هاى آقایان آیتى و معزى در مقایسه با ترجمۀ خانم صفارزاده بهتر به نظر مى‏رسند، چرا كه تعبیر «نظر لطف» در ترجمۀ ایشان به نوعى به تصریح نزدیك است.

 

۹. «یوْمَ تَبْیضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ...» (آل عمران، ۱۰۶)

روزى كه سفید شوند رویهایى و سیاه شوند رویهایى ... .(معزى)

آن روز كه گروهى سپیدروى و گروهى سیه‏روى شوند ... .(آیتى)

چهره‏هایى سفید و چهره‏هایى سیاه گردد ... . (صفارزاده)

 

در این آیه، «سفیدى رو، كنایه از خوشرویى و شادمانى و تر و تازه بودن صورت و سیاهى آن كنایه از شكستگى و بدحالى و غم و ترس و تیرگى صورت است».[17]

همان طور كه مشاهده مى‏شود، در ترجمۀ این آیه، آقاى آیتى به معادل كنایى آیه اشاره داشته است؛ چرا كه در زبان فارسى نیز تعابیر «سپیدرویى كنایه از نیكبختى و روشن‏رویى»[18]و «سیه‏رویى كنایه از شرمندگى و بدحالى و بى‏آبرویى» فراوان استفاده شده و براى خواننده كاملاً قابل فهم و زیباست. اما آقاى معزّى و خانم صفارزاده صرفاً به ترجمۀ واژگان پرداخته و ترجمه‏اى تحت‏اللفظى ارائه داده‏اند. آنان هرچند كه تحلیل و تفسیر همان معادل كنایى را در ترجمه‏هایشان آورده‏اند و توانسته‏اند تا حدود زیادى مفهوم مورد نظر را به خواننده القا كنند ولى ترجمه‏شان از آن جهت كه معادل این تعبیر كنایى را به كار نبرده‏اند، ادبى و دلنشین نیست.

 

 

۱۰. « ... یوَلُّوكُمُ اْلأَدْبارَ ....» (آل عمران، ۱۱۱)

پشت به سوى شما كنند .... . (معزى)

پشت كنند و به هزیمت روند ... . (آیتى)

پشت مى‏كنند و شكست خورده برمى‏گردند ... . (صفارزاده)

 

عبارت «یولّوكم الادبار»: (به شما پشت مى‏كنند)، كنایه از شكست آنان است؛ زیرا معمولاً شخص شكست خورده در كارزار به هماورد خود پشت كرده و به منظورِ یافتن ملجأ و پناهگاهى فرار مى‏كند.[19]

تعبیر پشت كردن به دشمن در فارسى نیز در همین مفهوم «شكست خوردن و ترك مكان كردن است»[20]لذا در ترجمۀ این عبارت كنایى فقط ذكر پشت كردن كفایت مى‏كند و اشاره به معنا و مفهوم كنایه از زیبایى و بلاغت كلام مى‏كاهد. بنابراین دقیق‏ترین ترجمۀ این عبارت كنایى، از آنِ آقاى معزى است؛ چرا كه آقاى آیتى و خانم صفارزاده علاوه بر بیان ترجمۀ كنایى، به معناى آن نیز اشاره كرده‏اند.

 

۱۱. «... عَضُّوا عَلَیكُمُ اْلأَنامِلَ مِنَ الْغَیظِ ...» (آل عمران، ۱۱۹

... سرانگشت خشم بر شما به دندان گزند ... (معزى)

... سرانگشت خویش به دندان گزند ... (آیتى)

... سرانگشتان خود را به دندان مى‏گزند ... (صفارزاده)

 

گزیدن انگشت به دندان كنایه از «شدت خشم، بدخواهى تمام، ناراحت شدن و افسوس و حسرت است».[21]همان طور كه ملاحظه مى‏شود، صاحبان ترجمه همگى با ترجمه‏اى معادل به معناى حقیقى كنایه پرداخته تا ضمن اینكه مفهوم را به خواننده منتقل مى‏سازند، او را از زیبایى موجود در بلاغت كلام نیز بهره‏مند سازند.

 

 

۱۲. « ... وَ أَنْتُمْ أَذِلَّهٌ ... » (آل عمران، ۱۲۳)

در حالى كه خوار بودید ... (معزى)

حال آنكه ناتوان بودید ... (آیتى)

در حالى كه [از لحاظ امكانات و نفرات] بسیار ناتوان بودید ... (صفارزاده)

 

در این آیۀ شریفه، عبارت «انتم اذلّة» كنایه از ضعف حال مسلمانان و تعداد اندكشان در جنگ بدر است كه گویى در آن جنگ، مسلمانان حتى یك اسب هم نداشتند.[22]

شاهد هستیم كه در ترجمۀ دوم و سوم، مترجمان محترم معناى مجازى كنایه را در ترجمۀ خود ذكر كرده و مفهوم دقیق و روشنى از آن به زبان مقصد انتقال داده‏اند. حال آنكه آقاى معزى با در نظر گرفتن معناى حقیقى كنایه و ترجمۀ تحت‏اللفظى، مفهوم صحیح و روشنى از كنایه ارائه نداده است.

 

۱۳. « ... فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ ...» (آل عمران، ۱۸۷)

... پس افكندند آن را پشت سر خویش ... . (معزى)

... پس پشتش افكندند ... . (آیتى)

... اما آن عهد را نادیده گرفتند ... . (صفارزاده)

 

محمد جواد مغنیه در تفسیر الكاشف تفسیر و بیان این آیه را چنین آورده است: «نبذ الشى‏ء وراء الظهر كنایة عن عدم الاكتراث به والاهتمام به، كما أنَّ جعله نصب العین كنایة عن شدّة الاهتمام به».[23]توضیح اینكه واژۀ «نبذ» به معناى طرح و دور انداختن چیزى است، و این بیان، مثلى است كه در مورد ترك و بى‏اعتنایى نسبت به چیزى به كار مى‏رود؛ چنان كه در مقابل آن، یعنى در مورد عنایت داشتن به امرى و گرفتن و ملازمت آن، تعبیر «نصب العین» را به عنوان مثل به كار مى‏برند.

در ترجمۀ این آیه، خانم صفارزاده معناى مجازى كنایه را در ترجمۀ خود منعكس كرده و ترجمه‏اى روشن و واضح به دست داده است: نكتۀ قابل توجه در ترجمۀ آقایان معزى و آیتى كه به معناى حقیقى كنایه و معادل این تعبیر كنایى عنایت داشته‏اند، این است كه در ترجمۀ یك تعبیر كه در زبان مقصد، ضرب‏المثل شده است، باید به گونه‏اى عمل كرد كه كلمات بدون هیچ تغییر و كم و كاستى بیان شوند. به عبارت دیگر، آنان باید دقیقاً از عبارت «پشت سر انداختن» استفاده مى‏كردند، زیرا كاربرد افكندن به جاى انداختن، ضمن اینكه از زیبایى و رونق كلام مى‏كاهد، آنچنان مفهوم روشنى كه از انداختن حاصل مى‏شود، در آن احساس نمى‏شود.

 

 

 

جدول نتایج بررسى ترجمۀ كنایه در سوره‏ هاى بقره و آل عمران

 

۱. معزّى

 

سوره: آیه

تحت‏ اللفظى

معنایى

كنایى

بقره: ۲۴

٭

 

 

بقره: ۶۱

٭

 

 

بقره: ۸۸

٭

 

 

بقره: ۱۴۳

٭

 

 

بقره: ۱۸۷

«... الرفث ...»

 

٭

 

بقره: ۱۸۷

«... هن لباس لكم...»

٭

 

 

آل عمران: ۴۴

٭

 

 

آل عمران: ۷۷

 

 

٭

آل عمران: ۱۰۶

٭

 

 

آل عمران: ۱۱۱

 

 

٭

آل عمران: ۱۱۹

 

 

٭

آل عمران: ۱۲۳

٭

 

 

آل عمران: ۱۸۷

٭

 

 

 

 

 

۲. آیتى

 

سوره: آیه

تحت‏ اللفظى

معنایى

كنایى

بقره: ۲۴

٭

 

 

بقره: ۶۱

 

٭

 

بقره: ۸۸

٭

 

 

بقره: ۱۴۳

 

٭

 

بقره: ۱۸۷

«... الرفث ...»

 

٭

 

بقره: ۱۸۷

«... هن لباس لكم...»

٭

 

 

آل عمران: ۴۴

 

٭

 

آل عمران: ۷۷

 

 

٭

آل عمران: ۱۰۶

 

 

٭

آل عمران: ۱۱۱

 

 

٭

آل عمران: ۱۱۹

 

 

٭

آل عمران: ۱۲۳

 

٭

 

آل عمران: ۱۸۷

٭

 

 

 

 

 

۳. صفارزاده

سوره: آیه

تحت‏ اللفظى

معنایى

كنایى

بقره: ۲۴

٭

 

 

بقره: ۶۱

 

 

٭

بقره: ۸۸

 

٭

 

بقره: ۱۴۳

 

٭

 

بقره: ۱۸۷

«... الرفث ...»

 

٭

 

بقره: ۱۸۷

«... هن لباس لكم...»

 

٭

 

آل عمران: ۴۴

 

٭

 

آل عمران: ۷۷

 

٭

 

آل عمران: ۱۰۶

٭

 

 

آل عمران: ۱۱۱

 

 

٭

آل عمران: ۱۱۹

 

 

٭

آل عمران: ۱۲۳

 

٭

 

آل عمران: ۱۸۷

 

٭

 

 

 

 

 

 نتیجه‏ گیرى

نتایج حاصل از این پژوهش را مى‏توان در دو بخش ذیل خلاصه كرد:

 

۱. ترجمۀ كنایه در قرآن

با تحلیل و بررسى تعابیر كنایى و جایگاه و نقش اسلوب كنایه در انتقال پیامهاى قرآن كریم به خوبى روشن مى‏شود كه:

الف: براى یك مترجم قرآن، آشنایى به مباحث ادبى و بلاغى بسیار لازم و ضرورى است.

ب: آگاهى از اسلوبهاى بیانى از جمله كنایه، نقش بى‏بدیلى در ترجمۀ صحیح آیات شریفه دارد. بى‏تردید غفلت از این اسلوبها موجب سوء برداشت و ترجمۀ نادرست از قرآن خواهد شد.

ج. با بهره‏گیرى از مباحث بیانى و بلاغى همچون كنایه مى‏توان تصویرهاى زیبایى از صحنه‏هایى كه قرآن كریم آنها را حكایت كرده، ترسیم نمود، و از این طریق شیرینى و جذابیت بیشترى به ترجمه داد و به تأثیرگذارى عمیق‏تر معارف قرآنى بر انواع مخاطبان، كمك كرد.

 

۲ـ ترجمۀ كنایه در ترجمه‏هاى (معزى، آیتى و صفارزاده)

نتایج آمارى حاصل از بررسى ترجمۀ كنایه در ترجمه‏هاى نامبردگان به قرار زیر است:

 

مترجم

تحت‏اللفظى

معنایى

كنایى

معزى

۲۳/۶۹

۶۹/۷

۰۷/۲۳

آیتى

۷۶/۳۰

۴۶/۳۸

۷۶/۳۰

صفارزاده

۳۸/۱۵

۵۳/۶۱

۰۷/۲۳

 

 

 

جدول فوق بیانگر نكات متعددى است كه مهم‏ترین آنها عبارتند از:

الف: از آنجایى كه ترجمۀ تحت‏اللفظى از تعابیر كنایى یك روش نادرست است و مخاطب را از مفهوم مورد نظر، محروم مى‏كند، بنابراین با این روشى كه آقاى معزى اتخاذ كرده و حدود ۷۰% از تعابیر لطیف كنایى قرآن مجید را در قید و بند الفاظ قرار داده است، این خود حاكى از این است كه ترجمۀ ایشان در باب كنایه به همین اندازه براى مخاطبان نامفهوم است و این مسئله در ترجمۀ كتاب آسمانى كه باید پیام آن به گوش همگان برسد، یك اشكال اساسى است.

ب: همان طور كه پیشتر مطرح شد، بهترین ترجمه براى تعابیر كنایى، ترجمۀ كنایى است كه در این باره چنانچه نیك بنگریم، پى خواهیم برد كه ترجمۀ آقاى آیتى در مقایسه با دو ترجمۀ دیگر درصد بیشترى را به خود اختصاص داده است.

ج: ایراد اساسى كه به ترجمۀ آقاى آیتى و خصوصاً به ترجمۀ خانم صفارزاده ـ كه روش ترجمۀ ایشان یك روش تفسیرى و آزاد است ـ وارد است، این است كه تقریباً بخش قابل توجهى از كنایات را به شكل تحت‏اللفظى ترجمه كرده‏اند، و این با روش ترجمۀ آنان تناسب ندارد و بیانگر عدم توجه آنان به این عنصر بیانى است.

كوتاه سخن اینكه كنایه‏هاى زبان عربى در بیشتر موارد با كنایه‏هاى زبان فارسى مطابقت نمادین ندارد و مترجمان در انتقالِ ساز و كار بلاغى زبان مبدأ به لحاظ ویژگیهاى زبان مقصد، ناتوانند. بنابراین در صورت امكان بهترین ترجمه براى تعابیر كنایى، ترجمۀ كنایى است تا ضمن انتقال تمام و كمال مفهوم مورد نظر به زبان مقصد داراى جاذبه‏هاى بلاغى نیز باشد. در غیر این صورت باید به ترجمۀ معنایى روى آورد و حتى‏الامكان از ترجمۀ تحت‏اللفظى اجتناب كرد. در همین راستا، تسلط و اشراف مترجم بر علم بلاغت به عنوان یكى از علوم پیش‏نیاز ترجمۀ قرآن كریم و آشنایى وى به فرهنگ زبان مبدأ و زبان مقصد، ضرورى به نظر مى‏رسد.

 

 

 

 منابع و مآخذ

الف. منابع فارسى

۱. قرآن كریم، ترجمۀ عبدالمحمّد آیتى، تهران، انتشارات سروش، چاپ چهارم، (۱۳۷۴هـ ش).

 

۲. قرآن كریم، ترجمۀ طاهرۀ صفارزاده، تهران، مؤسسۀ فرهنگى جهان رایانۀ كوثر، چاپ دوم، (۱۳۸۰هـ ش).

 

۳. قرآن كریم، ترجمۀ محمد كاظم معزى، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، (۱۳۷۲ هـ ش).

 

۴. انورى، حسن. فرهنگ كنایات سخن، ۲ جلد، تهران، انتشارات سخن، چاپ دوم، (۱۳۸۳ هـ ش).

 

۵. ثروت، منصور. فرهنگ كنایات، تهران، چاپخانۀ سپهر، چاپ اول، (۱۳۶۴ هـ ش).

 

۶. جعفرى، یعقوب، كنایه در قرآن، فصلنامۀ ترجمان وحى. سال هشتم، ش ۱۵ ۱۳۸۳، ص ۹.

 

۷. حسینى همدانى، سید محمد حسین، انوار درخشان، تهران، كتابفروشى لطفى، چاپ اول، (۱۴۰۴ هـ ق).

 

۸. طیب، سید عبدالحسین، اطیب البیان فى تفسیر القرآن، تهران، انتشارات اسلام، چاپ دوم (۱۳۶۶ هـ ش).

 

۹. لارسن، ترجمۀ معنایى ترجمۀ نفیسه داودى، مطالعات ترجمه، سال سوم، ش ۱۱، ۱۳۸۵، ص ۵۶.

 

ب. منابع عربى

۱. ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربى، الطبعة الاولى، ۱۹۸۸ م.

 

۲. اندلسى، ابوحیان محمد بن یوسف. البحر المحیط فى التفسیر، ج ۱، بیروت، دارالفكر، الطبعة الاولى، ۱۴۲۰ هـ ق.

 

۳. درویش، محیى‏الدین. اعراب القرآن و بیانه. دمشق، دار الارشاد، الطبعة الرابعة، ۱۴۱۵ هـ ق.

 

 

 ۴. زحیلى، وهبة بن مصطفى، التفسیر المنیر فى العقیدة و الشریعة و المنهج، بیروت، دارالفكر المعاصر، الطبعة الثانیة، ۱۴۱۸ هـ ق.

 

۵. زمخشرى، ابوالقاسم محمود بن عمر، الكشاف عن حقائق التنزیل، بیروت، دارالكتاب العربى، الطبعة الثالثة، ۱۴۱۴ هـ ق.

 

۶. شیبانى، محمد بن حسن، نهج‏البیان عن كشف معانى القرآن، ج۲، تهران، بنیاد دائرة المعارف اسلامى، چاپ اول، ۱۴۱۳ هـ ق.

 

۷. صافى، محمود، الجدول فى اعراب القرآن الكریم و صرفه و بیانه بیروت، دار الرشید، مؤسسة الایمان، الطبعة الرابعة، ۱۴۱۸ هـ ق.

 

۸. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ هـ ش.

 

۹. طبرسى، ابو على فضل بن حسن. جوامع الجامع، ترجمۀ احمد امیرى شادمهرى، مشهد، بنیاد پژوهش آستان قدس رضوى، چاپ دوم، ۱۳۷۷ هـ ش.

 

۱۰. گنابادى، حاج سلطان محمد، بیان السعادة فى مقامات العبادة، ترجمۀ محمد آقارضاخانى و حشمت الله‏ ریاضى، تهران، مركز چاپ و انتشارات دانشگاه پیام نور، چاپ اول، ۱۳۷۲ هـ ش.

 

۱۱. مغنیه، محمد جواد، تفسیر الكاشف، تهران، دارالكتب الاسلامیة، الطبعة الاولى‏ٰ، ۱۴۲۴ هـ ق.

 

 


[1]. این كتاب با تحقیق سامى بن عربى در سال 1414 ق از سوى مكتبة السنة در قاهره چاپ شده است. محقق در مقدمه‏اى كه بر این كتاب نوشته، سخنانى را از ابن تیمیه و ابن قیم جوزى نقل كرده كه در آنها وجود مجاز در قرآن به صراحت نفى شده است.

 

[2]. به نقل از مجلۀ ترجمان وحى، سال هشتم، شمارۀ 15، ص 6ـ7.

 

[3]. لارسن، ترجمۀمعنایى، ترجمۀ نفیسه داودى، مطالعات ترجمه، 11 1385: 56.

 

[4]. همان.

 

[5]. جعفرى، یعقوب. كنایه در قرآن، ترجمان وحى، شمارۀ 15، سال 1383، ص9.

 

[6]. زمخشرى، محمود بن عمر، الكشاف، ج 1، ص 101. و اندلسى، ابوحیان محمد بن یوسف. البحر المحیط فى التفسیر، ج 1، ص 173.

 

[7]. درویش، محیى الدین. اعراب القرآن و بیانه، ج 1، ص 114؛ حسینى همدانى، سید محمد حسین، انوار درخشان، ج 1، ص 187.

 

[8]. انورى، حسن، فرهنگ كنایات سخن، ج1، ص555.

 

[9]. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان، ج1، ص331.

 

[10]. صافى، محمود، الجدول فى اعراب القرآن الكریم، ج 2، ص 383.

 

[11]. ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، ج 2، ص 154.

 

[12]. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان، ج 2، ص 64.

 

[13]. درویش، محیى الدین، اعراب القرآن، ج1، ص 272؛ صافى، محمود، الجدول فى اعراب القرآن، ج2، ص382؛ طیب، سید عبدالحسین، اطیب البیان، ج2، ص340.

 

[14]. درویش، محیى الدین، پیشین، ص 511؛ صافى، محمود، پیشین، ج3، ص179؛ شیبانى، محمد بن حسن، نهج البیان عن كشف معانى القرآن، ج2، ص31.

 

[15]. درویش، محیى الدین، پیشین، ص 543؛ طبرسى، ابوعلى فضل بن حسن، جوامع الجامع، ج1، ص439.

 

[16]. ثروت، منصور، فرهنگ كنایات، ص 313.

 

[17]. صافى، محمود. پیشین، ج4، ص 270؛ درویش، محیى الدین، پیشین، ج2، ص16؛ گنابادى، حاج سلطان محمد، ترجمۀ بیان السعادة فى مقامات العبادة، ج3، ص354.

 

[18]. ثروت، منصور، فرهنگ كنایات، ص 187.

 

[19]. زمخشرى، الكشاف، ج1، ص400؛ زحیلى، وهبة بن مصطفى، التفسیر المنیر فى العقیدة و الشریعة و المنهج، ج 4، ص30.

 

[20]. انورى، حسن، فرهنگ كنایات سخن، ج 1، ص 222.

 

[21]. ثروت، منصور، پیشین، ص 31.

 

[22]. درویش، محیى‏الدین، پیشین، ج 4، ص 299.

 

[23]. مغنیه، محمد جواد، تفسیر الكاشف، ج 2، ص 226.

 

Back to Top

Template Design:Dima Group