01 شهریور 1396 ساعت 12:37

 پیام مدیرعامل:

«مؤسسۀ فرهنگى ترجمان وحى» با هدف ارائه ترجمه‏ هایى صحیح، سلیس، شیوا و به دور از تحریف قرآن مجید، در سال ۱۳۷۳ تأسیس گردید. و در سال ۱۳۸۳ با نظر مساعد بنیان‏گذاران به عنوان مؤسسه‏ اى كه داراى شخصیت حقوقى مستقل است در ادارۀ كل ثبت كشور به ثبت رسید.

 

سیر تاریخىِ كمّى و كیفى ترجمه‏ هاى فارسى قرآن

محمّدعلى كوشا

 

 

 

واژۀ «تَرْجَمَه» در زبان عرب، مصدر رباعى از فعل تَرْجَمَ یتَرْجِمُ تَرْجَمَةً بر وزن دَحْرَجَ یدَحْرِجُ دَحْرَجَةً در دو معنا استعمال شده است:

الف: برگرداندن گفتار یا نوشتار از زبانى به زبان دیگر. تَرْجَمَ كَلامَ غَیرِهِ، یعنى سخن دیگرى را به زبان دیگر برگرداند.

ب: شرح حال و به اصطلاح بیوگرافى شخص یا اشخاص. تَرْجَمَةُ فُلانٍ یعنى شرح حال و بیوگرافى فلانى. «تَرْجُمان» نیز به معناى مترجم و شرح حال نویس است (المعجم الوسیط، مادۀ ترجم). اما در قرن چهارم هجرى كلمۀ «ترجمه» به معناى شرح و تفسیر و بیان نیز استعمال شده است. مثلاً در ترجمۀ تفسیر طبرى عنوان «ترجمۀ سوره» به جاى تفسیر سوره آمده است. ولى در مقام تعریف، ترجمه عبارت است از: برگرداندن متنى از زبانى به زبان دیگر با رعایت مفهوم و محتواى آن متن. در فنّ ترجمۀ قرآن رعایت دو عنصر، امرى لازم و ضرورى است. ۱. عنصر ادب ۲. عنصر هنر. مراد از عنصر ادب، رعایت جهات ادبى از قبیل صرف، نحو، لغت و اشتقاق؛ و مراد از عنصر هنر، رعایت جهات بلاغى، یعنى فصاحت و بلاغت و جزئیات مربوط به آن است.

پس از نفوذ دین مبین اسلام در ایران و مواجهۀ فارسى‏زبانان با قرآن كریم، ضرورتِ ترجمۀ آن به فارسى به خوبى احساس مى‏شد؛ از این رو عدّه‏اى در همان زمان از سلمان فارسى ـ صحابى نامدار پیامبر اسلام ـ تقاضاى ترجمۀ سورۀ حمد را نمودند. (تاج التراجم، شاهفور بن طاهر اسفراینى، ج ۱، ص ۸، دیباچه، فصل اول).

و نقل است كه سلمان، بسمله را به صورت «به نام یزدان بخشاینده» ترجمه نموده است. (المبسوط سرخسى، ج ۱، ص ۳۷). و حبیب عجمى در سال ۱۲۵ هجرى قمرى، حتى در نماز، قرآن را به زبان فارسى مى‏خوانده و ابوحنیفه نیز آن را جایز مى‏دانسته است، و كسانى چون موسى بن سیار اسوارى (حدود ۱۵۰ هـ ) قرآن را به زبان فارسى براى مردم تفسیر مى‏كرده‏اند. (البیان و التبیین جاحظ، ج ۱، ص ۲۹۷). اما ترجمه‏هاى كاملِ نخستین از قرآن كریم عبارتند از:

۱. ترجمۀ تفسیر طبرى

این اثر، ترجمۀ كامل تمام قرآن در قرن چهارم هجرى قمرى است كه در روزگار فرمانروایى منصور بن نوح سامانى (۳۵۰-۳۶۶ هـ ق) انجام پذیرفته است. این ترجمه به دستور امیر سامانى و تجویز علماى ماوراء النّهر از روى تفسیر طبرى انجام یافته است كه اكنون از منابع كهن زبان فارسى در ترجمۀ قرآن كریم محسوب مى‏شود. این اثر كه از آن، به عنوان «ترجمۀ رسمى» یاد مى‏شود، حائز اهمیت فراوان است، و بسیارى از ترجمه‏هاى فارسى قرآن، تا قرن هشتم كم و بیش متأثر از آن هستند.

۲. ترجمۀ نسفى

این ترجمه از ابوحفص نجم الدّین عمر نسفى (۴۶۲-۵۳۸ هـ ق) فقیه و مفسّر قرن پنجم هجرى است. این اثرِ تقریباً موزون و مسجّع، به تصحیح دكتر عزیزالله‏ جوینى در سال ۱۳۴۰ شمسى در دو جلد توسط سازمان اوقاف انتشار یافته و شامل ترجمۀ همۀ آیات است.

۳. ترجمۀ تاج التّراجم

این ترجمه از شاهفور بن طاهر اسفراینى از عالمان قرن پنجم هجرى است كه حدود سالهاى ۴۵۱ تا ۴۷۳ هـ ق به نگارش درآمده است. این اثر، شیواتر و روان‏تر از ترجمۀ طبرى و از جهت ادبى، اثرى قابل توجّه و تأثیرگذار است و تا كنون سه مجلد از آن به چاپ رسیده و بقیۀ مجلدات آن به صورت مخطوط است.

 ۴. ترجمۀ سورآبادى

این ترجمه از ابوبكر عتیق نیشابورى معروف به سورآبادى (حدود سال ۴۹۴ هـ ق) است. ساختار واژگان این اثر اهمیت فراوانى دارد. نثر آن شیوا و دقتِ نحوى آن قابل توجه است. ترجمه و تفسیر سورآبادى به زبان فارسى، گویاىِ تبحّرِ مؤلف آن در فنّ ترجمه و تفسیر و نشانگر اهتمام و پشتكار او در معرفى كتاب آسمانى پیامبر (ص) براى قاطبۀ فارسى‏زبانان است. ترجمۀ سورآبادى ـ جداى از تفسیر آن ـ به صورت مستقل با تحقیق و تصحیح عالمانۀ آقاى محمّد مهیار از سوى انتشارات كلیدر در یك جلد در سال ۱۳۸۴ شمسى چاپ و منتشر شده است. كلّ تفسیر در ۵ جلد به همت مرحوم سعیدى سیرجانى انتشار یافته است.

۵. ترجمۀ ابوالفتوح رازى

این ترجمۀ تقریباً موزون و مسجّع كه از جهت قلّت حجم و كثرت معنا، اثرى كاملاً ممتاز است، در ضمن تفسیر بزرگ ابوالفتوح رازى درج گردیده و جداگانه نیز چاپ و منتشر شده است. نام اصلى این اثر رَوْضُ الجِنان و رَوْحُ الجَنان تألیف حدود سال ۵۳۳ ق به بعد است كه ترجمۀ مستقلِ آن با تحقیق و تصحیح دقیق آقاى محمّد مهیار به صورت جداگانه در یك مجلد از سوى انتشارات مطبوعات دینى در سال ۱۳۸۰ شمسى چاپ و منتشر شده است. بهترین تصحیح و طبع آن به همت استادان محمد جعفر یاحقى و مهدى ناصح در ۲۰ جلد انتشار یافته است.

۶. ترجمۀ میبدى

این ترجمۀ اثرگذار و ماندگار، از ابوالفضل رشید الدّین احمد میبدى است كه حدود سال ۵۲۰ ق تألیف شده است. نام اصلى این ترجمه و تفسیر گرانبها كشف الاسرار و عده‏الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله‏ انصارى است كه ترجمۀ جداگانۀ آن توسط حبیب الله‏ آموزگار در دو مجلد چاپ و منتشر شده است. این اثر علاوه بر توسعه و تحوّلى كه در زبان فارسى به وجود آورده، همیشه منبع و مأخذى براى پارسى‏نویسان به‏ویژه مترجمان قرآن كریم از زمان تألیف آن تاكنون بوده است. در روانى و گویایى و شیوایى، بر آثار پیش از خود پیشى گرفته و رونق‏افزاى نثر فخیم فارسى شده است.

 ۷. ترجمۀ بصائر یمینى

این ترجمه از محمّد بن محمود نیشابورى، دانشمند قرن ششم هجرى قمرى است كه حدود سال ۵۵۲ هـ ق آن را به نگارش درآورده است. نثر این ترجمه و تفسیر، روان، گویا، استوار و دلنشین و واژگان آن نمودارى از نثر كهن اما از نوع تكامل یافتۀ آن است.

این هفت ترجمه به عنوان ترجمه‏هاى كامل مربوط به قرن چهارم، پنجم و ششم هجرى قمرى، از جهت ساختار و محتوا، ترجمه‏هاى كهن و پایه‏اى قرآن كریم به زبان فارسى هستند. اما دیگر ترجمه‏هاى ناقص كه تنها بخشهایى از آنها برجاى مانده است، متأثر از آنها و یا بازنویسى و به گونه‏اى تصرف سلیقه‏اى در ساختار واژگان و چینش كلمات آنهاست.

۸. ترجمۀ قرآن رى (قرن ۶)

این ترجمه اثرى نفیس و مفید با تصحیح و تحقیق دكتر محمدجعفر یاحقى است كه از سوى مؤسسۀ فرهنگى شهید محمد رواقى در سال ۱۳۶۴ چاپ و منتشر شده است. این اثر، نثرى كهن با شیوۀ تحت اللفظى از مترجمى ناشناس است.

تذكّر

كسانى كه درصدد ترجمه‏اى استوار بر پایۀ ادب زبان فارسى و ساختار واژگان فخیم آن هستند، مطالعۀ این هشت اثر و دقت در شكل و محتواى آنها براى آنان امرى لازم و ضرورى است. در غیر این صورت، خود را به رنج نیندازند و نثر پارسى را از درستى و استوارى به سستى و بى‏مایگى نكشانند كه این عرصه، جولانگاه هر قلم به دستى نیست كه قلمى برآرَد و نامى درآرَد!

فهرستى از ترجمه‏هاى ناقص كهن از قرن چهارم تا دهم

از ترجمه‏هاى ناقص قرآن كریم، از قرن چهارم تا دهم، تا كنون نسخه‏هایى پراكنده در گوشه و كنار كتابخانه‏هاى شخصى و عمومى و گاه در میان بناهاى كهن به دست آمده كه عبارتند از:

۱. قرآن قدس (قرن ۴)

۲. بخشى از تفسیرى كهن به پارسى (قرن ۴)

 ۳. پلى میان شعر هجایى و عروضى فارسى (قرن ۴)

۴. تفسیرى بر عُشرى از قرآن مجید (قرن ۴)

 ۵. ترجمۀ كمبریج (قرن ۴)

۶. ترجمۀ آهنگین (قرن ۴ یا ۵)

۷. تفسیر شنقشى (قرن ۵)

۸. قرآن موزۀ پارس (قرن ۵)

۹. ترجمۀ قرآن ماهان (قرن ۵)

۱۰. تفسیر قرآن پاك (قرن ۵)

۱۱. سورۀ مائده از قرآن كوفى (قرن ۵)

۱۲. قرآن مترجم به شمارۀ ۶۳۱۵ (قرن ۷)

۱۳. قرآن مترجم به شمارۀ ۱۰۸۹ (قرن ۷)

۱۴. قرآن مخدوم نوح (قرن ۱۰)

چهارده قلمى كه از ترجمه‏هاى ناقص قرآن تاكنون به دست آمده هرچند از جهت قدمت تاریخى و وجود واژگان گوناگون حائز اهمیت فراوانند اما بیشتر آنها به نوعى برگرفته از آثار هفتگانۀ پیشین‏اند. البته تنها كسانى این امر را درمى‏یابند كه به مقایسۀ همه جانبۀ نسخه‏هاى ناقص با آثار كامل یاد شده بپردازند و با اسلوب و ظرافت‏هاى سبك‏شناسى متون نیز آشناباشند.

ترجمه‏هاى دوران میانه

میانۀ قرن ششم تا چهاردهم را دوران میانۀ ترجمه‏هاى قرآن كریم مى‏نامیم. پس از قرن ششم، نثر فارسى به تدریج تغییر محسوسى به سوى عربى‏گرایى پیدا كرد و از حالت سَرۀ فارسى و نثر كهن خارج شد. در انتهاى قرن هشتم و ورود به قرن نهم، ترجمه و تفسیر گازر یا جَلاء الأذهان و جِلاء الأحزان از ابوالمحاسن حسین بن حسن جرجانى پا به عرصۀ وجود نهاد. اهل فنّ برآنند كه این اثر در واقع بازنویس و تلخیص ماهرانه و استادانه‏اى از تفسیر ابوالفتوح رازى است كه هرچند نثر آن روان و دلنشین است اما روند عربى‏گرایى آن نیز مشهود و نمایان‏است.

 دومین اثرِ قابل توجه پس از تفسیر گازر، تفسیر مواهب عِلِّیه از ملاّ حسین واعظ كاشفى سبزوارى است كه تاریخ تألیف آن را ۸۹۹ هـ ق دانسته‏اند. در این اثر هرچند اندكى تمایل به نثر كهن دیده مى‏شود ولى ساختار آن عربى‏گراست.

سومیناثر، قرآن مترجَمِ چاپ فرهنگستان زبان و ادب فارسى است كه به وسیلۀ مترجمى ناشناس در قرن دهم ترجمه شده و به وسیلۀ دكتر على رواقى تصحیح و تحقیق گردیده است. این ترجمه كه به شیوۀ تحت‏اللفظى متمایل به تطبیقى انجام یافته اثرى مفید و قابل توجّه‏است.

چهارمیناثرِ ترجمه و تفسیر دوران میانه، تفسیر منهج‏الصادقین فى الزام المخالفین (۹۸۰ ق) از ملا فتح الله‏ كاشانى است كه بسیار متأثر از تفسیر مواهب علّیه اما با صبغۀ شیعى است. نثر این اثر را باید عربى‏گرایى افراطى نام نهاد كه در آن خبرى از نثر كهن و فارسى سره نیست.

پنجمیناثر، ترجمه و تفسیر ابوالحسن على بن حسن زواره‏اى (۹۴۶ ق) است كه آن هم متأثر از تفسیر مواهب علّیه كاشفى است و از جهت نثرى نیز همچون منهج الصادقین است.

ششمیناثر، تفسیر شریف لاهیجى از بهاءالدین محمد بن شیخ على شریف لاهیجى (۱۰۸۶هـ ق) در قرن یازدهم هجرى قمرى است. ترجمه و تفسیر در این اثر با هم درآمیخته‏اند و مرز چندان مشخصى ندارند.

هفتمیناثر، ترجمۀ قرآن جمال الدین محقق خوانسارى است. این اثر مربوط به قرن ۱۲ هجرى قمرى (۱۱۲۵ ق) و ترجمه‏اى تقریباً تحت‏اللفظى همراه با مختصر توضیح است.

هشتمیناثر، ترجمۀ قرآن در دوران میانه، مربوط به قرن دوازدهم، ترجمۀ دهلوى است. این اثر به قلم احمد بن عبدالرّحیم معروف به شاه ولى‏الله‏ دهلوى (۱۱۱۴-۱۱۷۶ ق) با عنوان فتح الرّحمن فى ترجمة القرآن مشهور به ترجمۀ دهلوى، داراى امتیازاتى است. نخست اینكه نثر آن یادآور نثر كهن و به‏دور از عربى‏گرایى افراطى است. دوم اینكه این اثر، ترجمه‏اى میانۀ تحت‏اللفظى و تطبیقى است، و سومین امتیاز آن مربوط به گزینش واژگان دقیق و معادلهاى گویا و همچنین دقت نحوى در ترجمۀ آیات است.

نهمیناثر، ترجمۀ بصیرالملك در انتهاى قرن سیزدهم هجرى قمرى است. این اثر از میرزا محمّد طاهر كاشانى ملقب به بصیرالملك (۱۲۴۹-۱۳۳۰ ق) از رجال فرهنگى دربار ناصرالدین شاه قاجار است. این ترجمه نیز تقریباً تحت اللفظى ولى متمایل به تطبیقى است و نسبت به نثر زمان خود تا حدودى روان و گویاست.

دهمیناثر، ترجمه و تفسیر صفى‏علیشاه (۱۲۷۰ ق) در اواخر قرن سیزدهم هجرى قمرى است. این اثر، هم منثور است و هم منظوم. نثر آن تحت اللفظى و نظم آن متقن و استوار و تفسیر آن نیز به صورت منظوم، كاملاً صبغۀ عرفانى دارد. مترجمِ آن میرزا حسن اصفهانى ملقب به صفى‏علیشاه از عرفاى نامدار و خوش‏ذوق زمان خود به حساب مى‏آید كه داراى آثار متعددى به نظم و نثر در عرفان است. ترجمه و تفسیر منظوم صفى علیشاه تاكنون استوارترین ترجمۀ منظوم است.

یازدهمیناثر، ترجمه و تفسیر كابلى است. این اثر از محمود حسن دیوبندى و شبیر احمد دیوبندى به زبان اردو بوده و سپس به وسیلۀ هیئتى از علماى افغانى به فارسى ترجمه شده است. تفسیر آن كوتاه و ترجمه‏اش تحت‏اللفظى است و اخیراً این جانب ترجمۀ فارسى آن را تصحیح و ویرایش و سپس واژگان نو را جایگزین واژه‏هاى متروك آن نموده‏ام و بناست كه انتشارات احسان در تهران آن را چاپ و منتشر نماید.

دوازدهمیناثر، ترجمۀ انتشار معراجى است كه در سال ۱۳۲۳ شمسى از سوى انتشارات معراجى در تهران منتشر یافته است. این اثر به شیوۀ تحت‏اللفظى از مترجمى ناشناخته و گمنام است و در حواشى آن مختصر توضیحاتى نیز آمده است.

سیزدهمین اثر، تفسیر ناتمام كیوان قزوینى همراه با ترجمۀ آیات است كه در سال ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۵ شمسى در تهران از سوى كتابخانۀ دانش انتشار یافته است. چاپ جدید این اثر در ۳ جلد از سوى انتشارات سایه به اهتمام و كوشش جعفر پژوم در سال ۱۳۸۴ شمسى در تهران چاپ و منتشر شده است. این ترجمه و تفسیر از سورۀ حمد تا آیۀ ۳۹ سورۀ توبه را شامل مى‏شود. این اثر از جهت ادبى و عرفانى حائز اهمیت فراوان است. حاج ملاّ عباسعلى كیوان قزوینى كه بر اثر مجاهدت فراوان موفق به دریافت رتبۀ اجتهاد و اخذ اجازه از مرحوم میرزا حبیب الله‏ رشتى و علماى دیگر شده بود، مدتى در نجف و كربلا به سر برده و سپس به ایران آمده و در تهران اقامت گزیده بود. تفسیر كیوان استدراكى بر تفاسیر پیش از خود به حساب مى‏آید. او در تركیب نحوى آیات و معرفت لغات، دقت نظر خاصى دارد و نكات بدیع و تازه‏اى در تفسیرش دیده مى‏شود. در تفسیر آیات، نخست خلاصۀ تفسیر آیه را به عربى توضیح مى‏دهد و آنگاه به ترجمۀ آن مى‏پردازد. سپس نكته‏هاى لطیف عرفانى را در قالب نثرى مطبوع و دلنشین بیان مى‏كند. در سراسر این اثر، استقلال علمى و اعتماد به نفس و قوّت نثر عارفانۀ مترجم كاملاً نمایان است.

این سیزده اثر، با همۀ فراز و فرودى كه دارند، از ترجمه و تفسیرهاى دوران میانه هستند كه هرچند هر كدام در حدّ خود قابل توجه‏اند اما صبغۀ فارسى آنها هرگز قابل مقایسه با آثار پُربهاى پارسىِ‏ناب و استوار قرن چهارم و پنجم و ششم نیست.

ترجمه‏هاى قرن چهاردهم

با آغاز قرن چهاردهم، فنِّ ترجمۀ قرآن وارد مرحلۀ نوینى از پویایى و شیوایى شد. در این دوران اندك اندك نثر فارسى تطورى دیگر یافت و كاملاً از نثر دوران میانه فاصله گرفت و به بازسازى نوینى دست یافت و ساختار «نثر معیار» را به خود گرفت و روند ترجمه‏هاى قرآن از «تحت‏اللفظى» به سوى «تطبیقى» گرایش پیدا كرد.

 نخستین اثرى كه در آغاز این قرن، رخ نمود تفسیر جامع از سید محمّد ابراهیم بروجردى است كه در سال ۱۳۱۷ شمسى در تهران از طرف كتابخانۀ صدر انتشار یافت. در این اثر، نخست ترجمۀ آیات به صورت تطبیقى آمده، سپس تفسیر آنها به سبك روایى دنبال شده است.

دومیناثرِ مشهور و اثرگذار این دوره «ترجمۀ شیخ مهدى الهى قمشه‏اى» است كه در سال ۱۳۲۳ شمسى به چاپ رسید و تاكنون عنوان پرتیراژترین و مشهورترین ترجمۀ قرآن كریم را به خود اختصاص داده است. این ترجمه به رغم لغزشهاى فراوانش، به دلیل روانى نثر و درهم‏آمیختگى آن با تفسیر و نگرفتن حق‏التألیف مترجم و آزاد گذاشتن چاپ آن، و از طرفى فقدانِ رقیب و همانند براى آن در سالهاى نخستین نشرش، همچنان مشهور و پرتیراژ ـ در میان خواص و عوام ـ به شمار مى‏آید. البته در طول بیش از شصت سالى كه تاكنون از عمر این ترجمه مى‏گذرد، به دلیل اِعمال سلیقه‏هاى گوناگون بر آن، تفاوت چشمگیرى در میان نسخه‏هاى چاپى آن دیده مى‏شود. به هر حال نقد و بررسى این ترجمۀ نسبتاً تفسیرى، اگر با دقت انجام پذیرد، خود به تنهایى حجم كتابى سیصد صفحه‏اى را دربر خواهد گرفت.

سومیناثر در این موضوع، تفسیر عاملى از ابراهیم عاملى خراسانى است كه در سال ۱۳۳۶ شمسى جلد نخست آن منتشر شد و در سالهاى پس از آن، این اثر هشت جلدى كه ترجمۀ آیات آن با تفسیر همراه است، چاپ و انتشار یافته است.

چهارمیناثر، «ترجمۀ ابوالقاسم پاینده» است كه با مقدمه‏اى بس فخیم، استوار و عالمانه، چاپ نخست آن در سال ۱۳۳۶ شمسى از سوى انتشارات جاویدان در تهران انجام یافت و با استقبال اهل قلم به ویژه ادیبان هنرشناس مواجه گردید. نثر شیوا و استوار پاینده در این ترجمۀ قلیل‏اللفظ و كثیرالمعنى گویاى تبحّر او در ادب تازى و پارسى است. ولى با همۀ ظرافت‏ها و زیبایى‏هایش خالى از لغزش و ضعف نیست. نخستین ناقد این اثر، شهید مطهرى و سپس سید محمد فرزان است كه نكات مفید و لازمى را در نقدشان یادآور شده‏اند. (رك: مجلۀ یغما، سال ۱۱، شماره‏هاى ۱۰، ۱۱، ۱۲ و سال ۱۲ شماره‏هاى ۱، ۳، ۶ و ۷).

پنجمیناثر، «ترجمۀ قرآن محمد كاظم معزّى» به گونۀ تحت‏اللفظى است كه در سال ۱۳۳۷ شمسى چاپ و منتشر شده و چاپ آن همچنان ادامه دارد.

ششمیناثر، «ترجمۀ عباس مصباح‏زاده» خطاط و منجم مشهور است كه آن هم به شیوۀ تحت‏اللفظى در سال ۱۳۳۷ شمسى چاپ و منتشر شده است.

هفتمیناثر، «ترجمه و تفسیر احمد نواندیش» از قرآن كریم است كه در پنج مجلّد در سال ۱۳۳۷ شمسى در تهران از سوى چاپخانۀ زندگى انتشار یافته است.

هشتمیناثر، تفسیر اثنى‏عشرى از حسین بن احمد حسینى شاه عبدالعظیمى است كه در چهارده مجلد در سال ۱۳۳۹ شمسى در تهران از سوى شركت طبع كتاب چاپ شده است.

نهمیناثر، تفسیر خسروى از علیرضا خسروانى از شاهزادگان قاجار است كه با تصحیح محمدباقر بهبودى در سال ۱۳۵۰ شمسى از سوى انتشارات كتابفروشى اسلامیه در تهران انتشار یافته است.

دهمیناثر «ترجمۀ قرآن» منسوب به علامه شیخ ابوالحسن شعرانى است كه در سال ۱۳۳۷ شمسى به صورت تحت‏اللفظى منتشر شده است.

یازدهمیناثر، تفسیر اطیب البیان از سید عبدالحسین طیب اصفهانى است كه در ۱۴ جلد از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۷۵ شمسى توسط بنیاد فرهنگ اسلامى كوشان‏پور و همچنین كتابفروشى اسلام، چاپ شده است.

دوازدهمیناثر تفسیر انوار درخشان از سید محمدحسین همدانى معروف به آقا نجفى است كه ترجمۀ آیات آن تقریباً به صورت مضمونى انجام پذیرفته است. این ترجمه و تفسیر با تصحیح محمدباقر بهبودى و گروهى دیگر، در سال ۱۴۰۴ قمرى توسط كتابفروشى لطفى در تهران، چاپ و منتشر شده است.

سیزدهمیناثر، پرتوى از قرآن از آیة الله‏ سید محمود طالقانى است. ترجمه و تفسیر پرتوى از قرآن هرچند ناتمام است اما در نوع خود از جهت قلّت لفظ و كثرت معنا و استوارى در بیان و استحكام در معنا و مفهوم، كم‏نظیر و از جهاتى بى‏نظیر است. ترجمۀ آیات آن تلفیقى از تحت‏اللفظى و تطبیقى است و گاه شباهت‏هایى با نثر كهن نیز در آن دیده مى‏شود. (رك: مجلۀ آینۀ پژوهش، شمارۀ ۱۱۹، نقد ترجمۀ آیات در تفسیر پرتوى از قرآن، از محمدعلى كوشا). این اثر، بار نخست در سال ۱۳۴۲ شمسى توسط شركت سهامى انتشار در تهران، چاپ و منتشر شد، و پس از آن بارها تجدید چاپ شده است. این تفسیر و ترجمه، شامل سوره‏هاى حمد و بقره و آل‏عمران تا آیۀ ۲۴ سورۀ نساء و همچنین جزء آخر قرآن كریم از سورۀ نبأ تا سورۀ ناس‏است.

چهاردهمین اثر، «ترجمۀ زین‏العابدین رهنما» است. این ترجمه در چهارجلد در سالهاى ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۴ شمسى به وسیلۀ سازمان اوقاف و كیهان چاپ و منتشر شد. این اثر، با مقدمه‏اى هشتاد صفحه‏اى شروع شده و ترجمۀ آیات به صورت نیم صفحه‏اى در مقابل متن قرار گرفته و پانوشت‏هاى تفسیرى فراوانى هم كه در هر صفحه تقریباً بیش از یك سوم آن را دربر مى‏گیرد ضمیمه گردیده است. در پایان جلد اوّل و دوم نیز اشعارى از شاعران نامى با عنوان «قرآن در ادب فارسى» درج گردیده است كه جمعاً ۱۱۵ صفحه را شامل مى‏شود.

پانزدهمین اثر، «ترجمۀ حسین عمادزادۀ اصفهانى» است كه با تفسیر آمیخته گردیده و در سال ۱۳۴۶ شمسى از سوى مكتب قرآن، چاپ و منتشر شده است.

شانزدهمیناثر، «ترجمۀ شیخ رضا سراج» است كه ترجمۀ نسبتاً دقیق آن همراه با توضیحات كوتاه در میان پرانتز و پانوشت‏هاى مختصر تفسیرى در سال ۱۳۵۴ شمسى توسط شركت سهامى طبع كتاب (خاص) در تهران چاپ شده است. این ترجمه، تقریباً بر اساس تفسیر مجمع‏البیان به نگارش درآمده است.

 هفدهمین اثر، «ترجمۀ عبدالمجید صادق نوبرى» با عنوان قرآن براى همه است كه ترجمه و تفسیر آن كاملاً با هم درآمیخته است. چاپ اول آن به وسیلۀ شركت سهامى اقبال در تهران در سال ۱۳۴۸ شمسى انجام یافته است.

هجدهمیناثر، «ترجمۀ تفسیرى فیض‏الاسلام» است كه با عنوان ترجمه و تفسیر قرآن عظیم است كه در سال ۱۳۴۸ شمسى به خطِّ طاهر خوشنویس چاپ و منتشر گردیده است. (رك: ترجمان وحى، شمارۀ ۱۴، ص ۱۵ مقالۀ نقد ترجمۀ فیض‏الاسلام، از محمدعلى كوشا).

نوزدهمین اثر، «ترجمۀ حكمت آل‏آقا» است كه در سال ۱۳۵۳ شمسى در تهران به وسیلۀ انتشارات اقبال چاپ و منتشر گردیده است. این اثر، ترجمه‏اى تطبیقى و نسبتاً روان به شمارمى‏آید.

بیستمیناثر، «ترجمۀ جمال‏الدین استرآبادى» است كه در سال ۱۳۵۴ شمسى در تهران از سوى انتشارات فراهانى چاپ و منتشر شده است.

بیست و یكمیناثر، «ترجمۀ سید اسدالله‏ مصطفوى» است كه در سال ۱۳۵۵ شمسى همراه با توضیحات تفسیرى انتشار یافته است.

بیست و دومیناثر، «ترجمۀ جعفر دادخواه شیرازى» است كه در میان سالهاى ۱۳۲۶ تا ۱۳۵۶ شمسى فراهم آمده و به صورت تحت‏اللفظى و سپس با توضیحات تفسیرى در ذیل هر آیه ارائه شده است.

بیست و سومیناثر، ترجمۀ عبدالحسین آیتى (آواره) از قرآن كریم است كه با عنوان «كتاب نُبى ترجمۀ فارسى كلام الله‏ مجید» در سه جلد از سوى چاپخانۀ شركت سهامى طبع كتاب و چاپخانۀ یمنى در سال ۱۳۲۴ تا ۱۳۲۶ شمسى چاپ و منتشر شده است. این ترجمه بدون متن آیات همراه با توضیحات تفسیرى است.

ترجمه‏هاى قرآن پس از انقلاب اسلامى

بى‏گمان، انقلاب اسلامى ایران، تحول بزرگى در فكر و فرهنگ مردم ایران زمین به وجود آورد كه یكى از دستاوردهاى آن، توسعۀ همه جانبۀ فرهنگى است. گرایش به كتاب و كتابخوانى به ویژه تفسیر و علوم قرآنى در دهۀ اول انقلاب بسیار چشمگیر و بى‏نظیر بود. در فنِّ ترجمۀ قرآن در طول سه دهۀ انقلاب حدودهفتاد ترجمه با سبك و سیاق گوناگون و جذّاب‏تر از ترجمه‏هاى پیش از انقلاب، از سوى مترجمان ایرانى به بازار كتاب عرضه شده كه عبارتند از:

۱. ترجمۀ داریوش شاهین ۲. ترجمۀ بانو نصرت امین اصفهانى (در تفسیر مخزن العرفان) ۳. ترجمۀ سید محمد باقر موسوى همدانى (در ضمن ترجمۀ تفسیر المیزان) ۴. ترجمۀ سید محمدباقر حجتى و عبدالكریم بى‏آزار شیرازى در ذیل آیات در تفسیر كاشف. ۵. ترجمۀ تفسیرى دكتر مصطفى خرّم‏دل (با عنوان تفسیر نور). ۶. ترجمۀ سید على‏اكبر قرشى (ضمن تفسیر احسن الحدیث). ۷. ترجمۀ حسن مصطفوى (در ضمن تفسیر روشن). ۸. ترجمۀ جلال‏الدین فارسى ۹. ترجمۀ عبدالمحمد آیتى ۱۰. ترجمۀ محمد خواجوى. ۱۱. ترجمۀ تفسیرى مضمونى محمدباقر بهبودى. ۱۲. ترجمۀ ابوالفضل داورپناه (ضمن تفسیر انوار العرفان). ۱۳.ترجمۀ ابوالقاسم امامى ۱۴. ترجمۀ سید جلال‏الدین مجتبوى. ۱۵. ترجمۀ احمد كاویان‏پور. ۱۶. ترجمۀ كاظم پورجوادى. ۱۷. ترجمۀ محمود صلواتى ۱۸. ترجمۀ محمود یاسرى ۱۹. ترجمۀ محمود اشرفى تبریزى ۲۰. ترجمۀ محمدمهدى فولادوند ۲۱. ترجمۀ ناصر مكارم شیرازى ۲۲. ترجمۀ على مشكینى اردبیلى ۲۳. ترجمۀ بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، در ضمن ترجمۀ تفسیر جوامع الجامع توسط آقایان: احمد امیرى شادمهرى، عبدالعلى صاحبى، حبیب‏الله‏ روحانى، على عبدالحمیدى و اكبر غفورى. ۲۴.ترجمۀ محسن قرائتى (ضمن تفسیر نور). ۲۵. ترجمۀ بابا صفرى (مقیم استكهلم) با عنوان كتابى با مفاهیم ظاهر آیات. ۲۶. ترجمۀ على كرمى فریدنى ۲۷. ترجمۀ بهاءالدین خرمشاهى. ۲۸. ترجمۀ مسعود انصارى خوشابر ۲۹. ترجمۀ سید مهدى حجتى تحت عنوان گلى از بوستان خدا كه بدون متن آیات قرآن چاپ شده است. ۳۰. ترجمۀ على‏اكبر سرورى ۳۱. ترجمۀ اكبر یزدان‏پناه. ۳۲. ترجمۀ یعقوب جعفرى (در ضمن تفسیر كوثر)، ۳۳. ترجمۀ سید على غیورى. ۳۴. ترجمۀ فرزانه زنبقى (ویژۀ نوجوانان) ۳۵. ترجمۀ عبدالمجید معادیخواه. ۳۶. ترجمۀ طاهرۀ صفارزاده ۳۷. ترجمۀ على‏اصغر حلبى. ۳۸. ترجمۀ على‏اكبر طاهرى قزوینى. ۳۹.ترجمۀ سید مهدى دادور (آیت اللهى) ۴۰. ترجمۀ سید كاظم ارفع. ۴۱. ترجمۀ زهرا روستا (ویژۀ جوانان). ۴۲. ترجمۀ قدرت الله‏ بختیارى (مقیم آمریكا). ۴۳. ترجمۀ اصغر برزى ۴۴. ترجمۀ محمد صادقى تهرانى. ۴۵. ترجمۀ سید على موسوى گرمارودى ۴۶. ترجمۀ ابوالفضل بهرام‏پور. ۴۷. ترجمۀ موسى دانش (ضمن ترجمۀ تفسیر الكاشف). ۴۸. ترجمۀ حسین انصاریان. ۴۹. ترجمۀ محمدعلى رضایى اصفهانى و همكاران ۵۰. ترجمۀ مسعود ریاعى ۵۱.ترجمۀ سید حسن ابطحى. ۵۲. ترجمۀ معصومۀ یزدان‏پناه. ۵۳. ترجمۀ حسین استادولى ۵۴. ترجمۀ نعمت‏الله‏ صالحى نجف‏آبادى ۵۵. ترجمۀ امیر توحیدى ۵۶. ترجمۀ هوشنگ آبان ۵۷. ترجمۀ سید محمّد رضا صفوى (بر اساس تفسیر المیزان) ۵۸. ترجمۀ محمد یزدى ۵۹. ترجمۀ عبدالرحیم عقیقى بخشایشى (بر اساس ترجمۀ الهى قمشه‏اى و تفسیر صافى) ۶۰. ترجمۀ كریم زمانى (همراه با توضیح و تفسیر كوتاه آیات). ۶۱. ترجمۀ سید على كمالى دزفولى (چاپ نشده) ۶۲. ترجمۀ مصطفى رحمان‏دوست (ویژۀ نوجوانان، شامل جزء آخر قرآن كریم است). ۶۳. ترجمۀ محمد رضاخانى و حشمت‏الله‏ ریاضى (ضمن ترجمۀ تفسیر بیان السعادة). ۶۴. ترجمۀ كلیم‏الله‏ متین (بر اساس ترجمۀ تفسیر تفهیم القرآن ابوالأعلى مودودى). ۶۵. ترجمۀ احمد آرام (در ضمن ترجمۀ تفسیر فى ظلال القرآن سید قطب). ۶۶.ترجمۀ محمدعلى عابدى (در ضمن ترجمۀ تفسیر فى ظلال القرآن سید قطب، جزء ۲۹ و ۳۰). ۶۷. ترجمۀ قرآن حكیم از داریوش قاسمیان دستجردى (چاپ نشده). ۶۸. ترجمۀ قرآن كریم از ابراهیم كیانى (چاپ نشده). ۶۹.ترجمۀ قرآن كریم از سید هاشم رسولى محلاتى. ۷۰.ترجمۀ غلامعلى حدّاد عادل (نزدیك به انتشار).

ترجمه‏هاى منظوم قرآن پس از انقلاب اسلامى

ترجمه‏هاى منظوم قرآن كریم پس از انقلاب اسلامى، هر كدام از تنوع و ارج و اعتبارى خاص برخوردارند و آنها عبارتند از:

۱. ترجمۀ منظوم امید مجد

۲. ترجمۀ منظوم محمد شائق

۳. ترجمۀ منظوم كرم‏خدا امینیان نهاوندى

۴. ترجمۀ منظوم شهاب تشكرى آرانى

۵. ترجمۀ منظوم سید على یثربى

۶. ترجمۀ منظوم سید رضا ابوالمعالى كرمانشاهى

 ۷. ترجمۀ منظوم سارا شمیزى تبریزى

۸. ترجمۀ منظوم جلال ربانى‏فر

۹. ترجمۀ منظوم سید محمدعلى محمدى (مشهور به موسوى جزایرى).

انواع فنّ ترجمۀ قرآن

به طور كلى پنج نوع ترجمه از قرآن كریم قابل تصور است:

۱. ترجمۀ تطبیقى ۲. ترجمۀ تفسیرى ۳. ترجمۀ تحت‏اللفظى ۴. ترجمۀ مضمونى ۵.ترجمۀ منظوم.

ـ مراد از ترجمۀ تطبیقى، این است كه ترجمه، كاملاً منطبق بر متن باشد و این انطباق باید هم در كیفیت و هم در كمیت باشد؛ یعنى هم حجم ترجمه به اندازۀ حجم متن، و مفهوم و محتواى ترجمه نیز بیانگر مفهوم و محتواى متن باشد. همچون ترجمۀ ابوالقاسم امامى، بهاءالدین خرمشاهى، عبدالمحمد آیتى و سید على موسوى گرمارودى.

ـ مراد از ترجمۀ تفسیرى، ترجمه‏اى است كه با توضیح و تفسیرى كوتاه آمیخته است. همچون ترجمۀ سید على‏نقى فیض‏الاسلام، سید محمد رضا صفوى و مصطفى خرّم‏دل.

- مراد از ترجمۀ تحت اللفظى، ترجمه‏اى است كه معناى هر كلمه از آیات در زیر آن گنجانده شود، و مترجم در ارائۀ معانى كلمه به كلمۀ آیات، خود را مقید به رعایت ضوابط دستورى و زبان مقصد نكند. چنین ترجمه‏اى طبعاً از مقولۀ ترجمۀ مصطلح، خارج و در واقع در چهارچوب «لغت معنا» یا «فرهنگ لغات قرآنى» قرار مى‏گیرد. همچون ترجمۀ معزّى، مصباح زاده و كابلى. چنانكه از جمع ۱۴۲ ترجمۀ خطى، فرهنگنامۀ قرآنى زیر نظر دكتر محمد جعفر یاحقى تألیف و طبع یافته است.

- مراد از ترجمۀ مضمونى، ترجمه‏اى است كه مترجم، تنها مضمون آیات را در قالب زبان مقصد بگنجاند و خود را مقید به تطبیق جمله به جملۀ ترجمه با متن نگرداند. همچون ترجمۀ محمدباقر بهبودى با عنوان معانى القرآن. گویا آنچه كه به عنوان «ترجمۀ آزاد» بر سر زبانها جارى است گونه‏اى از ترجمۀ مضمونى باشد.

ـ مراد از ترجمۀ منظوم، ترجمۀ شعرى از قرآن كریم است؛ یعنى مفهوم و محتواى آیات در قالب نظم ارائه شود كه طبعاً تا حدود زیادى سمت و سوى ترجمۀ مضمونى را پیدا مى‏كند؛ زیرا قالب نظم هر اندازه دقیق هم باشد، نمى‏تواند مانند نثر، مفاهیمِ متن را در خود جاى دهد. نمونۀ بارز این گونه ترجمه در زبان فارسى ترجمه و تفسیر منظوم صفى علیشاه است.

هرچند هر یك از انواع مذكورِ ترجمه، كارآمد ویژۀ خود را دارد، ولى ترجمۀ تطبیقى بهتر مى‏تواند دو عنصر «ادب» و «هنر» را در خود جاى دهد. و سخن پایانى در این باره اینكه: ترجمه باید در لفظ و معنا هماهنگ با متن و به اندازۀ آن، و مترجم نیز آراسته به زیور ادب و هنر و آگاه به دو زبان و پیراسته از هر گونه كاستىِ روح و روان باشد، هرچند كه در ترجمۀ قرآن، ذهن محدود بشر آن گونه كه باید و شاید به عمق همۀ حقایق و ظرافت‏هاى وحى الهى راه نمى‏یابد.

شرایط مترجم

با توجه به اهمیت فوق‏العادۀ قرآن كریم، ترجمۀ آن، كه امرى بس عظیم و خطیر است از عهدۀ هر كسى برنمى‏آید بلكه شرایطى خاص دارد كه عمدۀ آنها عبارتند از:

۱. آشنایى كامل با دو زبان

پیش از هر چیز، مترجم قرآن باید با زبان مبدأ (قرآن) و زبان مقصد (فارسى و یا هر زبانى كه قرآن را بدان ترجمه مى‏كند) آشنا باشد. لازمۀ آشنایى با زبان مبدأ و مقصد، آگاهى كامل از ادبیات و علوم بلاغى آن دو زبان است.

۲. آشنایى با تفسیر و علوم قرآنى

بدون آشنایى با فنِّ تفسیر و مسائل علوم قرآنى، از قبیل شناخت وحى، اسباب نزول، تجوید، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقید و ... ترجمۀ دقیق قرآن ممكن نخواهد بود.

۳. آشنایى اجمالى با علم فقه

بخش قابل توجهى از آیات قرآن كریم مربوط به احكام و دستورات فقهى است كه مجموعاً «آیات الاحكام» را تشكیل مى‏دهد. ناآشنا بودن به مسائل و احكام فقهى، سبب نادرستى و نارسایى ترجمه در آیات مربوط به آن مى‏شود.

۴. توانایى در ارائۀ نثرى استوار

مترجم قرآن بدون توانایى در فنّ نگارش درست و استوار زبان مقصد، هرگز موفق به ارائۀ ترجمه‏اى قابل قبول و ماندگار نخواهد شد. بنابراین، هنر نثرنگارى یكى از شرایط مهم فن ترجمه محسوب مى‏شود. توجه و دقت در نثر كهن به ویژه آشنایى با آثار مترجمان قرن چهارم، پنجم و ششم، براى مترجمى كه استوارى و ماندگارى ترجمه‏اش را در سر مى‏پروراند امرى لازم و ضرورى است، زیرا نثر استوار امروزین، ریشه در نثر ماندگار گذشته دارد. بنابراین بدون مایه‏هاى ادبى پارسى در آثارى همچون ترجمۀ تفسیر طبرى، تاج‏التراجم اسفراینى، سورآبادى، ابوالفتوح رازى، میبدى و كتابهایى همچون تاریخ بلعمى، تاریخ بیهقى، چهار مقالۀ نظامى عروضى سمرقندى، كلیله و دمنه، مرزبان‏نامه، گلستان سعدى، بهارستان جامى و منشأت قائم مقام فراهانى و... سزاوار نیست با تكیه بر نثر روزنامه‏اى و زبان محاوره‏اى كوچه و بازارى به ترجمۀ كلام الهى پرداخت.

ملاك نثر استوار در ترجمۀ قرآن، نثر معیار برگرفته از «مایۀ ادب» و «عنصر هنر» است آرى، آشنایى با «فقه‏اللّغة» و بهره‏گیرى از فرهنگ لغات معتبر همچون العین، مقابیس اللغة، المصباح المنیر، لسان العرب، تاج العروس به ویژه صحاح اللغة جوهرى امرى اجتناب‏ناپذیر است. همچنین مراجعۀ مستمر به لغت‏نامه‏هاى خاص قرآن كه تعداد آنها در مرز ۱۵۰ كتاب است و استفاده از تفاسیر گوناگون معتبر همچون تفسیر ابوحیان اندلسى، بیضاوى، زمخشرى، مجمع‏البیان، فخر رازى و المیزان خصوصاً انواع «اعراب القرآن»ها لازمۀ مقبولیت یك ترجمۀ گویا و رساست.

۵. آگاهى صحیح از علم كلام نیز از جملۀ شرایط یك مترجم توانمند است؛ زیرا بخش اعظم آیات قرآن كریم مربوط به مسائل اعتقادى است كه ترجمۀ دقیق آنها بدون شناخت دقیق علم كلام ممكن نخواهد بود. سخن پایانى در این باره اینكه ترجمه باید در لفظ و معنا هماهنگ با متن و به اندازۀ آن، و مترجم نیز آراسته به زیور ادب و هنر و آگاه به دو زبان و پیراسته از هر گونه كاستى روح و روان باشد.

 

نماد اعتماد الكترنيكي

Back to Top

Template Design:Dima Group