28 مهر 1396 ساعت 14:08

 پیام مدیرعامل:

«مؤسسۀ فرهنگى ترجمان وحى» با هدف ارائه ترجمه‏ هایى صحیح، سلیس، شیوا و به دور از تحریف قرآن مجید، در سال ۱۳۷۳ تأسیس گردید. و در سال ۱۳۸۳ با نظر مساعد بنیان‏گذاران به عنوان مؤسسه‏ اى كه داراى شخصیت حقوقى مستقل است در ادارۀ كل ثبت كشور به ثبت رسید.

 

مفهوم زمان در فعلهاى تركیبى[1]

عبدالجبّار توامى

ترجمه و اقتباس: یعقوب جعفرى

 

 

 اشاره

 

فعلهاى تركیبى گوناگونى كه در آیات قرآنى به كار رفته، هر كدام بر زمان خاص و دقیقى دلالت مى‏كند كه غفلت مترجم قرآن از آنها باعث لغزش او در برگردان آیه مى‏شود. در تمام زبانها، به ویژه در زبان عربى، بررسى ساختارهاى فعلى كه دلالت بر زمان مى‏كنند از مهم‏ترین موضوعات «فعل» و توابع نحوى آن در زبان‏شناسى به شمار مى‏رود. این بدان جهت است كه فهم زمانهاى گوناگون كه از فعل یا صفتى در تركیب جمله به دست مى‏آید امرى ضرورى است و براى رسیدن به معناى متن و دلالت جمله‏هایى كه بر اساس مبانى صرفى صیغه‏هاى زمانى بسیط یا مركب در آنها به كار رفته باید مورد توجه ویژه قرار گیرد.

 

سه زمان گذشته، حال و آینده و جهاتى كه از هر یك به دست مى‏آید، در زبان عربى از طریق صیغه‏هاى فعل و صفت و پیوستهاى آنها حاصل مى‏شود و به وسیلۀ آنهاست كه به زمانهاى دقیقى مى‏توان رسید.

زبان عربى از نظر صیغه‏ها و زمانهاى تركیبى بسیار غنى و از بقیۀ زبانهاى سامى همخانواده متمایز است. در زبان عربى، همان گونه كه مستشرق آلمانى «برگشتراسر» مى‏گوید، صیغه‏هاى فعل از دو طریق بر زمانهاى متنوع دلالت مى‏كند: نخست از طریق ادواتى مانند «قد» و «لن»، و دوم از طریق افعال كمكى، مانند «كان» و اخوات آن. بنابراین افعال عربى از نظر غنا و تنوع، همسان با افعال زبانهاى غربى و یا بهتر بگوییم احیاناً غنى‏تر از آنهاست.

قرآن كریم به عنوان كتاب جاودان زبان عربى و نمونۀ والاى فصاحت، مثالهاى بسیارى از صیغه‏هاى زمانى دارد كه به وضوح بر زمانها و جهات گوناگون دلالت مى‏كنند و با مقایسۀ برخى از این صیغه‏ها در عربى با معادل آنها در زبان فرانسه مشابهت‏هاى ویژه‏اى در دو زبان عربى و فرانسه در تعبیر از زمانهاى گوناگون مى‏بینیم.

در اینجا بحث را بر فعل ماضى و زمانهاى مختلفى كه بر آن دلالت مى‏كند متمركز مى‏كنیم كه مشهورترین آنها، ماضى بسیط، ماضى مطلق، ماضى نزدیك، ماضى دور و ماضى استمرارى است.

زمان در زبان عربى یك پدیدۀ نحوى است كه تنها با توجه به سیاق جمله قابل فهم است؛ یعنى زمان نحوى (در برابر زمان صرفى) اساساً با قراین موجود در سیاق به دست مى‏آید؛ همان گونه كه در زبانهاى غربى مانند فرانسه نیز امر بدین منوال است و زمان در آن، مقولۀ نحوى یا مقولۀ تركیب فعلى به شمار مى‏رود و غالباً از آن به «سابقه‏هاى فعل» تعبیر مى‏شود و در ظرفهاى زمانى گذشته، حال و آینده قرار مى‏گیرد.

وقتى از مقوله‏اى كه مطّلبى آن را «زمان صرفى» مى‏نامد عبور كنیم، با شبكۀ گسترده‏اى از زمانها روبه‏رو مى‏شویم كه بافت آن از صیغه‏هاى فعلى و پدیده‏هاى نحوى خاصى است كه از آن تولید مى‏شوند، علاوه بر صیغه‏هاى زمانى غیر فعلى و صیغه‏هاى مركب و نیز قراین موجود با ملاحظۀ جمله‏ها و ساختارهاى لغوى كه این صیغه در آنها قرار گرفته است، به اضافۀ ارتباط‏هاى زمانى از جهت دلالت سیاق (نك. الزمن و اللغة، ۸۳). به همین جهت است كه امروزه محققان، این اندیشه را كه در زبان عربى صیغۀ فعل به تنهایى دلالت بر زمان مى‏كند به شدت مورد انتقاد قرار مى‏دهند و به عكس این نظر معتقدند كه در زبان عربى چیزى به نام زمان صرفى نداریم و دلالت فعل بر زمان را بدون در نظر گرفتن مورد استعمال آن رد مى‏كنند (همان، ۱۶).

زمان نحوى در زبان عربى

مستشرق آلمانى «برگشتراسر» در بررسیهاى خود به این نتیجه رسیده كه زبان عربى در تنوع معانى صیغه‏هاى فعل از دیگر زبانهاى سامى متمایز است و سبب آن دو چیز است:

اول: همراه شدن فعل با ادوات گوناگونى مانند: «قد»، «لن»، «سوف» در «قد فعل»، «قد یفعل»، «سیفعل» و «لن یفعل».

دوم: همراه شدن فعل با افعال كمكى، مانند «كان» و دیگر افعال ناقصه در «كان قد فعل»، «كان یفعل»، «سیكون قد فعل».

با این ادوات، زبان عربى در تنوع زمانى شبیه زبانهاى غربى است و گاه از آن هم غنى‏تر است (التطور النحوى للّغة العربیة، برگشتراسر، ص ۵۷ و ۵۸).

مطلبى كه این مستشرق گفته، نشان دهندۀ اختلافى است كه میان مستشرقان دربارۀ «زمان در زبان عربى» وجود دارد. بسیارى از مستشرقان زبان عربى را در این جهت فقیر مى‏دانند، در حالى كه برگشتراسر آن را غنى‏ترین زبان در این جهت معرفى مى‏كند. به نظر بعضى از محققان جدید، تحقیقات برگشتراسر مستند به چیزى است كه صیغه‏هاى فعلى مركب نامیده مى‏شود. برخى از لغت‏شناسان عرب هم سخنان او را تكرار كرده‏اند. (الزمن و اللغة، ۱۰۰). گروهى از لغت‏شناسان معاصر عرب گفته‏اند توانایى زبان عربى در تعبیر از زمانهاى دقیق از راه ساختن صیغه‏هاى مركب است (نك. فى النحو العربى نقد و توجیه ۱۴۸، الفعل زمانه وأبنیته، از سامرایى ۲۵؛ علم اللغة العربیة، از محمود فهمى ۳۶).

این لغت‏شناسان ملاحظه كردند كه زبان عربى هم مانند زبانهاى غربى با ساختن صیغه‏هاى مركب بر زمان دقیقى دلالت مى‏كند و آن با تركیب فعلهاى معمولى با فعلهاى كمكى و ساختن صیغه‏هاى زمانى مركب حاصل مى‏شود.

از مهم‏ترین فعلهاى كمكى كه دلالت بر زمانهاى گوناگون دارد، فعل «كان» و اخوات آن است. این فعلها به اضافۀ فعلهاى شروع و مقاربه بر چیزى جز زمان دلالت نمى‏كنند و به خود رخداد یا كارى كه در آن زمان اتفاق افتاده، كارى ندارند. و لذا لغت‏شناسان جدید پیشنهاد كرده‏اند كه این فعلها، افعال كمكى Verbes auxileairesنامگذارى شوند، چون وقتى اینها بر جملۀ اسمیه وارد مى‏شوند، كمك مى‏كنند كه اسم در حیطۀ زمان معینى قرار گیرد و وقتى بر جملۀ فعلیه وارد مى‏شوند كمك مى‏كنند كه آن فعل بر زمانهاى خاصى دلالت كند و ارتباط دو فعل با دو رخداد را مشخص مى‏كنند.

به نظر نحویان «كان» در اصل بر ماضى منقطع دلالت مى‏كند ولى گاهى بر زمان مستمر دلالت دارد، مانند «وَ كٰانَ رَبُّكَ قَدیرًا» (فرقان، ۵۴). یعنى هنگامى كه كان با صفات خدا همراه باشد دلالت بر استمرار مى‏كند. (معانى القرآن، فرّاء ۴۰۳/۲ و قواعد الصرف والنحو فى اللغة العربیة از احمد بن حمّوده، ص ۱۸) و نیز «كان» وقتى به فعل ضمیمه مى‏شود، بر زمان منقطع دلالت مى‏كند، مانند «كان فعل» یا «كان قد فعل» (فى النحو العربى نقد و توجیه، ۱۳۱) و نیز گاهى به صورت فعل كمكى بر «یفعل» وارد مى‏شود و بر ماضى استمرارى دلالت مى‏كند (قواعد الصرف و النحو، ص ۱۸). البته به «كان» فعلهاى دیگرى نیز ضمیمه مى‏شود كه بر زمانهاى گوناگونى دلالت مى‏كنند، مانند مستقبل در ماضى یا ماضى در مستقبل.

افعال دیگرى هم وجود دارند كه بر زمانهاى خاصى دلالت مى‏كنند، مانند «اَصبح»، «امسى»، «بات» و... این گونه فعلها بر استمرار در زمانهاى خاصى دلالت مى‏كنند، مثلاً «بات» براى استمرار در شب است (دراسات نقدیة فى النحو العربى، تألیف عبدالرحمن ایوب، ۱۸۱). صیغۀ «یفعل» وقتى با یكى از این افعال همراه شد مثل «بات یفعل» بر استمرار در همان زمانى كه فعل در آن اتفاق افتاده است دلالت مى‏كند. (زمن الفعل فى اللغة العربیة، ۴۹).

فعلهایى هم كه دلالت بر استمرار دارند مانند: «مازال»، «مابرح» «ما فتى»، «مادام»، «ما انفك» و... یا بر استمرار عام و یا بر ملازمت صفت با موصوف از زمانى كه پدید آمده، دلالت دارند. البته دلالت آن بستگى به جملۀ پیشین دارد، اگر در جملۀ پیشین زمان متصل باشد استمرار متصل و اگر اوقات خاصى باشد استمرار در آن اوقات را مى‏رساند. (همع الهوامع ۱/۱۱۲).

افعال مقاربه (كاد و اخوات آن) نیز از فعلهاى كمكى به شمار مى‏روند و از جهت ضمیمه شدن به فعلهاى دیگر مانند «كان» هستند ولى دلالت بر زمان شروع یا مقاربه و همزمانى دارند و این هر دو، هم در ماضى و هم در مستقبل كاربرد دارد. بنابراین، این افعال، ادوات فعلى یا فعلهاى كمكى هستند و آنها را افعال «دنوّ» هم مى‏نامند كه به معناى مقاربه و همزمانى است.

منظور از همزمانى كه این فعلها بر آن دلالت دارند این است كه زمانِ جمله‏اى كه پس از این ادوات قرار مى‏گیرد، ماضى نزدیك است و با «كاد واخوات اَن» از همزمانى در گذشته و یا آینده خبر داده مى‏شود. مثلاً «كاد یقوم امس = نزدیك بود دیروز برخیزد» یا «یكاد یخرج غدًا= نزدیك است كه فردا خارج شود» در هر دو صورت فعل و یفعل همان نزدیكى زمان فعل در ماضى و مضارع است.

 اما ادوات شروع مانند «اخذ»، «جعل» به معناى آغاز و شروع فعل است كه پس از آنها قرار گرفته است و البته اینها فقط بر زمان گذشته دلالت مى‏كند، چون این ادوات براى اثبات وقوع فعل در همان حال است (الفعل، زمانه وابنیته ص ۳۲) بنابراین حتى اگر این ادوات همراه با فعل مضارع هم باشند معناى شروع فعل را مى‏دهند. صیغۀ «اخذ یفعل» و مانند آن دلالت بر ماضى شروعى مى‏كنند.

صیغه‏هاى زمانى در قرآن كریم

از آنچه گفته شد، معلوم گردید كه فعل در زبان عربى به صورت تركیب نحوى، بیشترِ زمانهایى را كه افعال در زبانهاى غربى و به خصوص زبان فرانسه بر آن دلالت مى‏كنند، دربر مى‏گیرد و بسیارى از صیغه‏هاى فعل عربى به صورت مركب بر زمانهاى ویژه‏اى درگذشته و حال و آینده دلالت مى‏كنند. قرآن كریم به اعتبار اینكه مهم‏ترین كتاب تدوین شده در زبان عربى است صیغه‏هاى بسیط و مركب را براى افادۀ همان زمانها به كار برده است. مهم‏ترین صیغه‏هاى زمانى كه در قرآن مى‏بینیم به قرار زیر است:

صیغۀ «فَعَلَ»

این صیغه معمولاً در ماضى مطلق به كار مى‏رود و در آن هیچ اشاره‏اى به وضعیت خاصى مانند نزدیكى، دورى و استمرار نیست و لذا به صورت بسیط است و پسوند و پیشوندى ندارد كه آن را به زمان دقیق خاصى بكشاند. این صیغۀ بسیط را معمولاً در ماضى مطلق به كار مى‏برند، مانند «دخل الزائرون = بازدید كنندگان وارد شدند» كه در اینجا منظور فقط خبر دادن از ورود است.

بنابراین صیغۀ فَعَل بر یك زمان نامحدود در ماضى دلالت مى‏كند یعنى اینكه احتمال دارد ماضى دور باشد و احتمال دارد ماضى نزدیك باشد. گاهى هم دلالت بر این معنا دارد كه آن حادثه به طور مكرر اتفاق افتاده است مانند: «اشرقت الشمس» و یا با همراه شدن با یك ظرف زمانى دلالت بر ماضى بعید مى‏كند، مانند: «وَ الْجٰآنَّ خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نٰارِ السَّمُومِ» (حجر، ۲۷).

 صیغۀ «قد فعل»

این صیغه در زبان عربى، معمولاً در ماضى نزدیك متصل به زمان حال به كار مى‏رود. «كفوى» مى‏گوید: «فعل ماضى مى‏تواند بر هر جزئى از اجزاى زمان گذشته دلالت كند و چون «قد» بر آن داخل شد، آن را به زمان حال نزدیك مى‏كند و سایر اجزاى زمان از دلالت آن بیرون مى‏رود (الكلیات، ۴۵۸). مستشرق روسى «كراچكوفسكى» این نوع ماضى را «ماضى محدود» مى‏نامد و مستشرق دیگر «ویلیام رایت» گفته است كه صیغۀ «فَعَل» در قرآن فراوان به كار رفته و براى گزارش حوادثى است كه در گذشته اتفاق افتاده و به زمان حال متصل نیست. به عنوان نمونه چند آیه را مى‏آوریم.

ـ وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَیٰانِ(یوسف، ۳۶) در این آیه هدف گزارش یك جریان تاریخى است كه متصل به زمان تكلم نیست و «دخل» بر ماضى مطلق دلالت مى‏كند.

ـ وَغیضَ الْمٰآءُ وَقُضِىَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِىِّ(هود، ۴۴). در این آیه بخشهایى از جریان طوفان نوح با ماضى بسیط «غیض»، «قضى» و «استوت» نقل شده و فقط بر تتابع حوادث در گذشته دلالت مى‏كند و زمان خاصى مورد نظر نیست.

ـ وَلَبِثُوا فى كَهْفِهِمْ ثَلٰثَ مِائَةٍ سِنینَ وَ ازْداٰدُوا تِسْعًا(كهف، ۲۵) در این آیه فعل «لبثوا» ماضى بسیط است و اگر بر وقوع فعل و استمرار آن در یك مدت طولانى (سیصد و نه سال) دلالت مى‏كند، به سبب معناى لغوى «لبثوا» است وگرنه صیغۀ فعل چنین دلالتى ندارد.

ـ وَقَطَّعْنٰاهُمْ فِى الْأَرْضِ أُمَمًا مِنْهُمُ الصّٰالِحُونَ وَ مِنْهُمْ دُونَ ذٰلِكَ وَ بَلَوْنٰاهُمْ بِالْحَسَنٰاتِ وَ السَّیئٰاتِ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ. فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْكِتٰابَ (اعراف، ۱۶۸-۱۶۹) این دو آیه كه مربوط به بنى‏اسرائیل است حوادثى را كه براى آنها در زمانهاى گوناگون اتفاق افتاده گزارش مى‏كند كه پشت سرهم بوده است و در عین حال فعلها (قَطَّعناهُم، بَلَوْناهُم، خَلَفَ، وَرِثُوا) به صورت ماضى بسیط هستند كه معناى استمرار نمى‏دهند.

مطلب دیگرى كه ذكر آن لازم است این است كه در آیات بسیارى از قرآن كریم، به‏خصوص در مقام نقل قصه‏ها، صیغه «فَعَل» بعد از كلمۀ «اذ» یا «و اذ» آمده است. در این گونه آیات «اذ» بیشتر براى جلب توجه خواننده است و در زمان فعل تأثیرى ندارد و فعل به همان معناى ماضى بسیط یا مطلق است، مانند:

- إِذْ جٰآءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلیمٍ. إِذْ قٰالَ لِأَبیهِ وَ قَوْمِه مٰاذاٰ تَعْبُدُونَ (صافات، ۸۳-۸۵)

ـ وَإِذْ اسْتَسْقى‏ٰ مُوسٰى لِقَوْمِه(بقره، ۶۰)

ـ وَإِذِ ابْتَلٰى إِبْرٰاهیمَ رَبُّهُ بِكَلِمٰاتٍ(بقره، ۱۲۴)

ـ وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَیتَ مَثٰابَةً لِلنّٰاسِ وَ أَمْنًا(بقره، ۱۲۵)

ـ وَإِذْ أَخَذَ اللّٰهُ میثٰاقَ الَّذینَ أُوتُوا الْكِتٰابَ(آل عمران، ۱۸۷)

كه به وقوع حادثه در زمان پیش از تكلم اشاره مى‏كند...

براى همین است كه دانشمندان نحوى تصریح كرده‏اند كه هرگاه در یك جملۀ حالیه، ماضى به صورت حال باشد، باید همراه با «قد» باشد كه گاهى در جمله ظاهر است و گاهى مقدر، مانند: جٰآءُوكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ (نساء، ۹۰) كه در تقدیر «قد حصرت» است، چون «قد» ماضى را به زمان حال مى‏كشاند و لذا جایز است كه ظرف زمانى مربوط به حال را به «قد فعل» ملحق كرد، مانند: «قد قام الآن». همان گونه كه «لمّا» در نفى ماضى متصل به حال به كار مى‏رود.

همچنین صیغۀ «قد فعل» گاهى بر ماضى مؤكد و محقق الوقوع دلالت مى‏كند به طورى كه هر گونه شك در وقوع حادثه در ماضى را نفى مى‏كند و در این حالت بر ماضى نزدیك دلالت نمى‏كند، مانند: لَنْ یؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلاّٰ مَنْ قَدْ ٰامَنَ (هود، ۳۶)

بنابراین «قد فعل» دو معناى متفاوت دارد كه باید با توجه به سیاق جمله آن دو را از هم تشخیص داد.

اكنون به چند آیه كه در آنها صیغۀ «قد فعل» به كار رفته است توجه كنید:

ـ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ مٰآ أُرْسِلْتُ بِه إِلَیكُمْ(هود، ۵۷). از سیاق آیه معلوم است كه فعل «ابلاغ» در زمانى نزدیك به زمان تكلم صورت گرفته و اصلاً ابلاغ متصل به زمان حال بوده‏است.

ـ یٰآ إِبْرٰاهیمُ أَعْرِضْ عَنْ هٰذٰآ إِنَّهُ قَدْ جٰآءَ أَمْرُ رَبِّكَ(هود، ۷۶) در این آیه خداوند خطاب به ابراهیم از وى مى‏خواهد كه از سخن گفتن دربارۀ قوم لوط اعراض كند، چون قضاى الهى دربارۀ هلاكت آن قوم حتمى شده است و «قد جاء» براى تأكید است نه نزدیك بودن ماضى به زمان حال.

ـ قٰالَ أَنَا یوسُفُ وَ هٰذٰآ أَخى قَدْ مَنَّ اللّٰهُ عَلَینٰآ(یوسف، ۹۰) در این آیه از زبان یوسف به برادرانش كه او را غرق در نعمتهاى خدا مى‏دیدند، گفته شده: «قد منّ الله‏ علینا». این فعل براى ماضى قریب است و علاوه بر نزدیكى زمان وقوع فعل، بر مداومت و استمرار آن تا زمان حاضر نیز دلالت مى‏كند به گونه‏اى كه گویا هم اكنون هم نعمتهاى الهى موجود است.

صیغۀ «كان فَعَل»

این صیغه در زبان عربى غالباً در ماضى بعید یا منقطع به كار مى‏رود. معناى دیگرى را هم حامد عبدالقادر گفته به این بیان كه صیغۀ «كان فعل» در جایى به كار مى‏رود كه دو حادثه در گذشته اتفاق افتاده باشد؛ حادثۀ قبلى را با «كان فعل» و حادثۀ بعدى را با «فعل» بیان مى‏كنند كه دلالت بر تقدّم زمانى یك حادثۀ دیگر مى‏كند تا معلوم شود كه دو حادثه همزمان اتفاق نیفتاده است و صیغۀ ماضى بعید براى دلالت بر فعل قبلى و سابق به كار مى‏رود (معانى الماضى والمضارع فى القرآن الكریم، مجلۀ مجمع اللغة العربیة، ش ۱۰، ص ۶۶).

گاهى هم به صیغۀ «كان فعل» «قد» اضافه مى‏شود به صورت «قد كان فَعَلَ» كه در این صورت «قد» نه براى تقریب زمان ماضى به حال بلكه فقط براى تأكید است. به این آیات توجه كنید:

وَ حَمَلْنٰاهُ عَلٰى ذاٰتِ أَلْواٰحٍ وَ دُسُرٍ. تَجْرى بِأَعْینِنٰا جَزٰآءً لِمَنْ كٰانَ كُفِرَ. حامد عبدالقادر در تحلیل معناى زمان افعال در این آیه مى‏گوید: این آیه بر وقوع دو كار در گذشته دلالت مى‏كند: نخست حمل قوم نوح در كشتى توسط خداوند و نجات آنها از غرق شدن. دوم، كفر قوم نوح. معلوم است كه كفر قوم نوح جلوتر از زمان حمل قوم نوح بر كشتى است (هرچند كه در جملۀ مؤخر از آن ذكر شده است) ولى ذكر حمل بر كشتى به صورت ماضى مطلق و كفر قوم به صورت «كان كفر» ترتیب زمانى را مشخص مى‏كند. (معانى الماضى والمضارع فى القرآن الكریم، همان).

ـ أَوَ لَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ مٰا لَكُمْ مِنْ زَوٰالٍ(ابراهیم، ۴۴). در این آیه «لم تكونوا اقسمتم» به معناى ماضى بعید است، چون مضارع منفى با «لم» معناى ماضى مى‏دهد و در واقع منفى «كان فَعَل» است، ولى فعل بعد از خود را منفى نمى‏كند و فقط بر بعید بودن یا منقطع بودن فعل «اقسمتم» دلالت مى‏كند. البته این مفهوم به دلیل استفهامى بودن جمله است.

ـ وَ لَقَدْ كٰانُوا عٰاهَدُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ(احزاب، ۱۵) در این آیه كه از باب «كان قد فعل» است، كان زمان فعل بعد از خود را ماضى بعید یا منقطع مى‏كند و «قد» كه به تنهایى بر ماضى نزدیك و متصل به زمان حال دلالت دارد، در اینجا به سبب همراهى با «كان» فقط معناى تأكید و بر طرف كردن شك مى‏دهد.

صیغۀ «كان یفعل»

دیدیم كه «كان» اگر همراه با ماضى باشد آن را به ماضى بعید یا منقطع مى‏كشاند ولى اگر همراه با مضارع و به صورت «كان یفعل» باشد، به استمرار فعل و گاهى هم بر تعدد و كثرت وقوع آن در گذشته دلالت مى‏كند؛ به این معنا كه آن فعل همواره اتفاق مى‏افتاده است. وقتى مى‏گوییم: «كان النبى یوصى بمعاملة الجار بالحسنى» منظور این است كه پیامبر همواره و به كرّات چنین سفارش مى‏كرد. در واقع «كان یفعل» بر معناى جریان عادى و مكرر فعل در گذشته دلالت مى‏كند.

علاوه بر «كان»، فعلهاى كمكى دیگرى مانند: اصبح، امسى‏ٰ، بات، ظل و.. نیز با «یفعل» همراه مى‏شوند و آنها هم بر استمرار و تعدد فعل در زمان خاص (مانند صبح و شام) دلالت مى‏كنند. به چند آیه كه در آنها «كان یفعل» به كار رفته است توجه فرمایید.

ـ إِنَّهُمْ كٰانُوا لایرْجُونَ حِسابًا(نبأ، ۲۷) در این آیه كه مربوط به كافران و منكران معاد است منظور، بیان فضاحت حال كافران و گمراهى مستمر آنان است كه همواره و لحظه به لحظه در آن قرار داشتند و براى همین سرانجام شومى یافتند.

ـ كَلاّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا یكْسِبُونَ(مطففین، ۱۴) این كه در آیۀ شریفه از «ماكسبوا» استفاده نشده و «ما كانوا یكسبون» به كار رفته، بر این نكته دلالت مى‏كند كه آنچه در قلوب آنها وارد شده چیزى است كه همواره با آنان بوده است و فعل مضارع «یكسبون» بر تكرر كسب آنها دلالت دارد و تركیب استقرار و تكرار، این معنا را مى‏رساند كه این به صورت یك شیوه و عادت براى آنها بوده است، به گونه‏اى كه كنار گذاشتن آن برایشان دشوار بوده است.

ـ وَ قیلَ لَهُمْ أَینَ مٰا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ(شعراء، ۹۲) معلوم است كه زمان این فعل مركب یعنى «كنتم تعبدون» ماضى استمرارى است به این معنا كه انجام عبادت در برابر بتها عادت مستمر آنها بوده و آنها از این عادت تخلف نمى‏كردند.

نتیجه و خلاصۀ بحث

از آنچه گفتیم، روشن شد كه ترجمۀ صیغه‏هاى زمانى در قرآن به هر زبان دیگرى، دقیق و صحیح نخواهد بود مگر اینكه مترجم به قراین زمان نحوى توجه لازم را داشته باشد و صیغۀ فعل و ادواتى كه در آن به كار رفته و پیوندهاى تركیبى افعال و مانند آنها و كاربرد هر یك را مورد عنایت قرار داده باشد.

این نكته را هم اضافه كنیم كه ترجمۀ فعلهاى كمكى و یا ادوات موجود در جمله، بدون توجه به فعل همراه آنها و موقعیتى كه در جمله دارد، همیشه درست شكل نمى‏گیرد و باید سیاق جمله كاملاً مدّ نظر باشد.

پدیده‏اى كه در این مقاله از آن سخن گفتیم مخصوص زبان عربى نیست بلكه هر زبان دیگرى نیز ممكن است این پدیده را داشته باشد، ولى هر زبانى قواعد خاص خود را دارد. بسیارى از لغزشهایى كه در ترجمۀ معانى صیغه‏هاى زمانى در آیات قرآنى به وجود مى‏آید، نتیجۀ عدم توجه به مفاهیم دقیق زمانى در صیغه‏هاى افعال است.

 


[1]مجلۀ الدراسات اللغویة، چاپ ریاض، جلد 6، شمارۀ 3.

 

Back to Top

Template Design:Dima Group