22 آذر 1396 ساعت 16:24

 پیام مدیرعامل:

«مؤسسۀ فرهنگى ترجمان وحى» با هدف ارائه ترجمه‏ هایى صحیح، سلیس، شیوا و به دور از تحریف قرآن مجید، در سال ۱۳۷۳ تأسیس گردید. و در سال ۱۳۸۳ با نظر مساعد بنیان‏گذاران به عنوان مؤسسه‏ اى كه داراى شخصیت حقوقى مستقل است در ادارۀ كل ثبت كشور به ثبت رسید.

 

ضرورت تقدير قَسَم مضمر و شبه قَسَم

در ترجمۀ فارسى و انگليسى قرآن كريم

جلال‏ال دين جلالى

 

چكيده

مطالعات و پژوهشهايى كه تاكنون پيرامون مقولۀ قسم انجام شده است عمدتاً بر محور ساختار و انگيزه‏هاى قسم از ديدگاه‏هاى فلسفى به ويژه كارگفت (Speech Act)در چهارچوب رشته‏هاى جامعه‏ شناسى زبان و روان‏ شناسى زبان صورت گرفته است، ولى اين پژوهشها قسم را از جنبۀ تطبيقى و مقايسه‏اى در زبانهاى مبدأ و هدف بررسى نكرده و راهكارى به مترجم در جهت ايجاد تعادل و جايگزينى ارائه نداده‏اند. در اين نوشتار كوشش شده است تا ضمن بررسى مقولۀ قسم از ديدگاه‏هاى متفاوت و در عين حال تكميلى، شيوه‏هاى شناخت و تشخيص گونه‏هاى قسم و بايسته‏هاى ترجمۀ اين مقولۀ نحوى ـ بلاغى در قرآن كريم و چگونگى جايگزين‏سازى آن با توجه به ظرفيت‏هاى موجود در زبان هدف ارائه گردد. اين فرايند بايد به گونه‏اى به سرانجام برسد كه گويشور زبان مقصد درك و تأثيرپذيرى همانندى را از متن دريافت نمايد. تحقق اين امر براى مترجم تنها از طريق مطالعه و بررسيهاى تطبيقى زبان‏شناختى ميسر مى‏شود. چنانچه مترجم تشخيص و دريافت درست و بجايى از يك مقولۀ زبانى / فرازبانى نداشته باشد، بدون شك در فرايند انعكاس و جايگزينى با معضلات و دشواريهايى روبه‏رو خواهد شد. نتيجۀ اين عمل ارائۀ متنى معيوب و فاقد اصالت زبان هدف به مخاطب خواهد بود. اين معضلات و كاستيها در بررسى برگردان‏هاى فارسى و انگليسى قسم و شبه قسم آيه‏ها مورد توجه و امعان نظر بيشترى قرار گرفته‏اند. نتايج اين بررسى نشان مى‏دهد كه قسم مظهر (آشكار) به لحاظ موجوديت آن در متن زبان مبدأ قابليت جايگزينى در زبان هدف را دارد، ولى در برگردان قسم مضمر يا مقدّر، مترجمان به علت دريافت سطحى و احتمالاً عدم شناخت درست از قسم مضمر، معادلهايى را پيشنهاد كرده‏اند كه باعث نمود تفاوتهايى در نظام معنايى پيام زبان مبدأ شده است. اين رهيافت توجه مترجم قرآن كريم را به اهميّت اين نكته جلب مى‏كند تا ضمن شناخت ماهيت قسم به ويژه گونۀ مضمر و شبه قسم، تقدير آنها را در زبان هدف (فارسى / انگليسى) به كار برد.

واژگان كليدى:كارگفت، خبر، انشاء، قسم مظهر، قسم مضمر، شبه قسم

مقدمه

قسم به عنوان سازوكار تأكيد كلامى با هدف و انگيزۀ جلب اعتماد مخاطب (مخاطبان) و نيز قطعيت و قاطعيت دادن به رخداد فعلهاى گفتمان همواره مورد استفادۀ ملل، نژادها، زبانها، فرهنگ‏ها و باورهاى اعتقادى متفاوتى قرار گرفته است. قسم آرايه و پيرايۀ ادبى و نشانه‏اى از سبك شيوايى است كه به مدد آن محتواى خبرى فعل جمله برجسته مى‏شود و مورد تأكيد قرار مى‏گيرد. سابقه و پيشينۀ قسم به زمانى پيش از قدم نهادن انسان به اين پهنۀ خاكى باز مى‏گردد كه آدم ابوالبشر فريب قسم‏ها و وعده‏هاى دروغين شيطان را خورد (اعراف، ۲۰-۲۱) و در اين دنيا به نوعى اسير وسوسه‏ها و قسم‏هاى فريبندۀ شيطان گرديد. اين نوع قسم‏ها تا پس از حيات دنيوى نيز ادامه خواهد داشت؛ تا زمانى كه مشركان با خيال واهى و به قصد فريب دادگاه الهى در آخرت قسم‏هاى دروغين ياد مى‏كنند (انعام، ۲۲-۲۳).

اين آيات يادآور اين واقعيت تاريخى‏اند كه قسم در مبدأ و منتهاى زندگانى انسان به عنوان سازوكار اعتمادسازى با واسطه قرار دادن موجودى مقدس در زدايش ترديد و نيز تأييد و اثبات ادعاى متكلم مورد استفادۀ سخنوران قرار گرفته است. اين نياز به جلب اعتماد و تأكيد و دريافت بازخورد تأييد از جانب مخاطب (مخاطبان)، زمينۀ كاربرد قسم را فراهم مى‏كند. اين عنصر نحوى ـ بلاغى را مى‏توان از منظرهاى متفاوت و در عين حال مكمّل مورد بررسى و بازنگرى قرار داد.

از منظر نحوى، قسم رايج‏ترين و بالاترين درجۀ تأكيد و استوارسازى كلام به شمار مى‏رود (زركشى). به طور كلى، نحويان قسم را پاره‏گفتارى مى‏دانند كه به واسطۀ آن خبر مؤكد مى‏شود. از سويى، انديشمندان علم كلام تأكيد را ويژگى و فايدۀ قسم مى‏دانند و به گمان آنان اين ويژگى تنها معيار و ملاك تشخيص قسم است. اين انديشه تا آنجا پيش مى‏رود كه زركشى ادعا مى‏كند: «هر يك از فرموده‏هاى خداوند را كه در قرآن با هدف تأكيد آمده است بايد قسم تلقى كرد» (زركشى، ج ۳). در مورد سنخيت و اعتبار اين ادعا جاى بسى درنگ و تأمل است.

از نظر علماى علم اصول، قسم جملۀ تام به حصر عقلى (جملۀ انشايى) است؛ چرا كه در قسم ايجاد معنا از قصد متكلم محقق مى‏شود. بنابراين چنين جمله‏اى قابليت صدق و كذب را ندارد؛ هرچند مطلبى را كه متكلم بر آن قسم ياد مى‏كند ممكن است متصف به كذب باشد، ولى خود قسم از جهت انشايى بودن قابل كذب و يا صدق نيست.

از ديدگاه روان‏شناسى، قسم بر روح و روان مخاطب و متكلم تأثير متقابل مى‏گذارد. اين تأثير ممكن است مثبت يا منفى باشد. چنانچه نوع تأثير ناشى از صداقت (مثبت) باشد، در آن صورت نوعى اطمينان، آسايش و آرامش خيال را به طرفين سخن انتقال مى‏دهد. (Crystal, ۲۰۰۱). در صورتى كه قسم بر اساس فريب و ريا باشد، مسلماً اثرات مخرّب و ويران‏كننده‏اى از جمله اضطراب و افسردگى را بر روان خواهد گذاشت. در مواردى قسم به عنوان پاسخ و بازتابى به تنش و اضطراب به كار گرفته مى‏شود. در شرايط تنش‏زا قسم ماهيت وجودى خود را از دست مى‏دهد. بنابراين قسم را مى‏توان كاهندۀ اضطراب و نگرانى دانست. از سويى، چون هدف متكلم رفع شبهه و برقرارى اطمينان در ذهن مخاطب است، اين امر به نحوى زمينۀ ذهنى مساعدى را در كاهش تنش و اضطراب فراهم مى‏كند.

جامعه‏شناسان زبان (sociolinguists)، قسم را ساز و كار ارتباط زبانى اجتماعى مى‏دانند. اين رويكرد قسم را به لحاظ ارتباطات اجتماعى با اهميّت معرفى كرده است. از اين رو، در بسيارى از جوامع به ويژه جوامع غربى، قسم از جهتى بيانگر فاصلۀ اجتماعى است و از ديگر جهت نشانگر همبستگى و انسجام جمعى. از اين رو ابراز قسم نشان‏دهندۀ نوعى هويت‏بخشى اجتماعى تلقى مى‏شود. متداول‏ترين الگوى قسم آن الگويى است كه همواره بر روى مخاطب حاضر اثرگذار باشد. اين تأثيرگذارى به تعداد و شمار مخاطبان بستگى دارد، كه هر چه مخاطبان بيشتر باشند، بسامد و شدّت قسم بيشتر مى‏شود. ولى در صورت غيبت مخاطب (مخاطبان)، قسم يا ماهيت وجودى خود را از دست مى‏دهد يا حداقل از ارزش تأكيدى و ارتباطى آن كاسته مى‏شود.

فلاسفۀ زبان از جمله «جان سرل» قسم را نوعى كارگفت تعهدى و التزامى تلقى مى‏كنند. اين تعهد و التزام در بيشتر جوامع از جمله جامعۀ عرب هنجارى مثبت تلقى مى‏شود. از اين‏رو، يادكنندۀ قسم تكيه‏گاه كلام خود را بر هنجارى كه از نظر اجتماعى مقبول و پسنديده است قرار مى‏دهد. به باور «جان سرل»، فيلسوف زبان، قسم نوعى كارگفت تعهدى و التزامى است (Searl, J., ۱۹۷۹)اكثر انديشمندان در مورد قسم بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه قسم با هدف تقويت سخن متكلم و قطعيت رخداد فعلها به كار گرفته مى‏شود.

در اين نوشتار، نخست تأملى بر مفهوم و گونه‏هاى قسم صورت مى‏گيرد، سپس به شرايط و چگونگى اداى قسم و اينكه در خلال اين فرايند چه امرى باعث تأكيد كلامى مى‏شود، پرداخته خواهد شد. در بخش ديگر، ترجمه‏شناختى مقولۀ قسم و ادات ويژۀ قسم و نيز پيامدهاى معناشناختى آنها مورد بررسى قرار خواهد گرفت. همچنين به تأثيرگذارى تقدير قسم مضمر (مقدّر) در متون ترجمه شدۀ فارسى و انگليسى و نيز شرايط حاكم بر فرايند سخن تمركز موضوعى خواهد شد. ولى پيشتر ذكر اين نكته را ضرورى مى‏دانيم كه پرسش انگيزشى مرتبط با اين موضوع را مطرح كنيم: چنانچه يك عنصر زبانى مانند قسم در زبانى (قرآنى) مستتر باشد و مترجم در فرايند رمزگشايى از تشخيص آن به دلايلى باز بماند، چه پيامدهايى در انتقال پيام به دنبال خواهد داشت؟

براى يافتن پاسخ اين سؤال، ضمن تحديد موضوع، بررسى را با ارائۀ هشت نمونه قسم مظهر (آشكار)، ده نمونه از قسم مضمر يا مقدّر و دو نمونه از گونۀ شبه قسم همراه با برگردان‏هاى فارسى و انگليسى آغاز كرديم. در اين بررسى به ترتيب از ترجمه‏هاى فارسى و انگليسى طاهره صفارزاده، محمدمهدى فولادوند، كاظم پورجوادى، يوسف‏على، ايروينگ و پيكتال استفاده شده است. در بخش پايانى (نتيجه) به بررسى علل و انگيزه‏هاى انعكاس قسم مظهر و تبعات ناشى از تشخيص ناصواب قسم مضمر در زبان مبدأ كه نهايتاً به مغفول‏ماندن اين پديدۀ درهم‏تنيدۀ معنا محور نحوى ـ بلاغى منجر مى‏شود پرداخته خواهد شد. در سرانجامِ اين بررسى، راهكار عملى با توجه به ظرفيت‏هاى موجود زبانهاى فارسى و انگليسى پيشنهاد خواهد شد.

 مفهوم قسم

نظر به اينكه تعريف جامع و فراگيرى از هيچ كليدواژه‏اى نه ضرورت دارد و نه امكان‏پذير است، تا حد ممكن تلاش مى‏شود مفهوم قسم را از منظر علماى علم اصول و زبان‏شناسان و نيز فلاسفۀ زبان، از جمله «جان سرل»، ارائه و مورد بررسى قرار دهيم.

قسم عبارت است از مؤكد و مقيد كردن سخن به موجودى ارزشمند با هدف پايبندى به مفاد سخن و نيز انطباق محتواى كلام و حالت قصدى و روان‏شناختى متكلم. به لحاظ لغوى، قسم به معناى «قطع كردن» است؛ قطع در نفى شك و شبهه و گفتار قاطعى كه حق و ناحق را از يكديگر متمايز مى‏سازد. قسم به عنوان مقولۀ زبانى جهانشمول يكى از سازوكارهاى تأكيد در سخن از ديرباز به انگيزۀ برقرارى زمينۀ اطمينان و جلب اعتماد مخاطب (مخاطبان) مورد استفادۀ گويشوران زبانهاى متفاوت بوده است. در اصطلاح نحويان، قسم سخنى است اعم از خبر، طلب يا انشاء كه با نام كسى يا چيزى كه مقدس و مورد احترام است، مؤكد مى‏شود و رابطۀ خاصى بين قسمتى از خبر يا انشاء برقرار مى‏نمايد و بر ارزش و مكان آن مى‏افزايد.

قسم يا بر جملۀ خبريه درمى‏آيد مانند سخن حق تعالى در آيۀ ۲۳ سورۀ مباركۀ «ذاريات» كه مى‏فرمايد: «فَوَرَبِّ السَّمٰآءِ وَ الْأَرْضِ اِنَّهُ لَحَقٌّ» و يا بر جملۀ طلبيه مانند: سخن حق تعالى درآيه‏هاى ۹۲ و ۹۳ سورۀ كريمۀ حجر «فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعينَ. عَمّٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ». گاهى مراد از قسم تحقيق مقسمٌ‏عليه است كه در اين صورت از باب خبر مى‏آيد و در مواردى منظور از قسم، تحقيق قسم است. بنابراين هدف متكلم از قسم در اينجا تأكيد و تحقيق مقسمٌ‏عليه است.

عالمان علم اصول و زبان شناسان كه جمله را واحد ارتباطى زبان مى‏دانند در طبقه‏بندى اوليه جملات را به تام و ناقص تقسيم مى‏نمايند. از نظر آنان جمله‏اى كه تمام معنا و مقصود متكلم را افاده كند جملۀ تام است و جملۀ ناقص به جمله‏اى اطلاق مى‏شود كه حامل پاره‏اى از پيام و مقصود متكلم باشد. از منظر علم اصول، جملۀ تام از مادّه و هيئت تشكيل مى‏شود. مادّه همان مفردات جمله است و هيئت، تركيب و تأليف خاص مفردات معين است. توجه داشته باشيم كه هيئت جمله براى معناى خاصى غير از معناى مفردات وضع و شكل مى‏پذيرد. در تقسيمى ديگر، جملۀ تام، به حصر عقلى، به دو جملۀ خبرى و انشايى طبقه‏بندى مى‏شود.

انشاء گفتارى است كه دلالت بر امرى مى‏كند كه حادث شده يا مى‏شود و قابل صدق و كذب نيست، ولى خبر حكايت از تقرير تثبيت امرى مى‏كند كه در موطن خود ثابت است و به عنوان يك گزاره قابليت صدق و كذب را دارد. توضيح اينكه در گزاره‏هاى خبرى توصيف و تبيين واقعيت، هم به شيوۀ مستقيم صورت مى‏پذيرد و هم به شيوۀ غيرمستقيم؛ در حالى كه در انشائيات به طور مستقيم به انتقال پيام پرداخته مى‏شود. تفاوت اخبار و انشاء به قصد متكلم مربوط مى‏شود. در يك طبقه‏بندى، جملات انشايى به دو گونه تقسيم شده‏اند: الف:جملاتى كه مختص به انشاءاند مانند: صيغه‏هاى فعل امر، نهى، جملات استفهامى، تمنى و ترجى. ب: جملاتى كه ميان انشاء و اخبار مشتركند مانند: جملات «خريدم» و «فروختم» كه مربوط به مرحلۀ دلالت تصديقى (دلالت لفظ بر نيّت و قصد متكلم) و قصد و حال متكلم است. به طور كلى، به جملاتى كه بازتابندۀ واقعيت‏هاى قابل تحقق در خارج‏اند جملات خبرى و به جملاتى كه واقعيت را وجودى مستقل از زبان تصور مى‏كنند و به عبارتى زبان را ايجاد كنندۀ واقعيت فرض مى‏كنند، جملات انشايى گفته مى‏شود. على‏رغم تفاوت نظرگاه‏هاى علما پيرامون اخبار و انشاء مبتنى بر دلالت تصورى يا دلالت تصديقى اجماع بر اين امر وجود دارد كه جملۀ تام در هر حال يا خبرى است يا انشايى.

«جان سرل» (Searl, J, ۱۹۷۹)، فيلسوف زبان، قسم را نوعى كارگفت التزامى يا تعهدى (Commissive Speech Act)مى‏داند. در اين كارگفت، متكلم (يادكنندۀ قسم) با درجات متفاوت ملزم و متعهد به انجام كارى در آينده مى‏شود. از طرفى، حالت روان‏شناختى متكلم قصد است.

به طور كلى قسم را مى‏توان يكى از سازوكارهاى تأكيد در كلام دانست كه به انگيزۀ زدايش شك و ترديد مورد استفادۀ متكلم قرار مى‏گيرد. البته نوع كلام (جمله) از اهميّت ويژه‏اى برخوردار است، ولى كافى به نظر نمى‏رسد. آنچه در تحليل سخن به ما در شناخت قسم مدد مى‏رساند حالت قصدى متكلم است.

ساختار و گونه‏هاى قسم

هرچند نحويان در بحث از حروف مفرده و ادات شرط و نيز در بحث از اجتماع شرط و قسم، به قسم اشاره داشته‏اند، ولى به طور جداگانه و مستقل به اين مقولۀ چالشى نپرداخته‏اند. قسم تنها به عنوان مؤكد مورد نظر نحويان و علماى علم بيان قرارگرفته است. همين امر باعث شده است تا بيشتر مترجمان قسم را با تأكيد اشتباه بگيرند و از تمايز معناشناختى آن غفلت كنند.

به طور متعارف و معمول، قسم از دو پاره‏گفتار تشكيل مى‏شود: قسم و جواب قسم. معمولاً اين دو پاره‏گفتار باهم تركيب و مكمّل يكديگر مى‏شوند. عناصر تشكيل دهندۀ جملۀ قسم عبارتند از: مقسم، مقسمٌ‏به و مقسمٌ‏له. آيات ۱ تا ۴ سورۀ مباركۀ ياسين نمونۀ بارز قسم است كه مى‏فرمايد: «يٰس. وَ الْقُرْآنِ الْحَكيمِ. اِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلينَ. عَلٰى صِرٰاطٍ مُسْتَقيمٍ».

در اين آيه‏ها «وَالْقُرْآنِ الْحَكيم» جملۀ قسم است و «اِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلينَ» جواب قسم. نمونۀ ديگر آيۀ ۷۲ سورۀ شريفۀ حجر است كه مى‏فرمايد: «لَعَمْرُكَ اِنَّهُمْ لَفى سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ» لَعَمْرُكَ قسم است و اِنَّهُمْ لَفى سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ جواب قسم. توجّه داشته باشيم كه جملۀ قسم گاه اسميه است و گاه فعليه. چنانچه جملۀ قسم اسميه باشد (۱۵-۷۲)، در آن صورت «لَعَمْرُكَ» كه مركب از مبتدا و خبر است، خبر آن محذوف است. تقدير اين گروه واژه «لَعَمْرُكَ قَسَمى» است. در اينجا مبتدا نقش مقسمٌ‏به را ايفا مى‏كند. البته ذكر يا حذف هر يك از دوپاره گفتار اعم از قسم يا جواب قسم تحت شرايط خاص و حسب مقتضيات گفتمانى صورت مى‏پذيرد.

در شرايطى كه جملۀ قسم فعليه باشد، در آن صورت جمله از سه عنصر يعنى فعل قسم، مقسمٌٍبه (موجودى كه به آن قسم ياد مى‏شود) و ادات قسم (واژكى كه معناى قسم را به مُقسمٌ‏به ربط مى‏دهد)، تشكيل خواهد شد. در مثال فوق از سورۀ مباركۀ يس «الْقُرْآنِ الْحَكيمِ»، مقسمٌ‏به؛ «وَ» واژك قسم است و فعل قسم كه «اُقسم» است در اين آيه محذوف است.

در بيشتر موارد، ذكر هر دو پاره‏گفتار (قسم و جواب قسم) نشان‏دهندۀ قسم صريح يا مظهر است. نمونۀ قسم مظهر آيۀ آغازين سورۀ شريفۀ تين است. اين مدعا لزوماً بدين معنا نيست كه در قسم مظهر هميشه قسم و جواب قسم ذكر مى‏شوند، بلكه در مواردى قسم مذكور ولى جواب قسم محذوف مى‏شود. آيه‏هاى آغازين سوره‏هاى «فجر» و «ق» نمونه‏هايى از اين نوع قسم مظهرند.

 چنانچه متكلم قسم را از كلام حذف كند و فقط به جواب قسم اكتفا كند، در آن صورت به چنين (پاره) گفتارى قسم مضمر يا مقدّر گفته مى‏شود. البته اين تنها مشخصۀ قسم مضمر نيست، چه بسا در مواردى ديده مى‏شود كه در قسم مضمر، معنا بر قسم محذوف دلالت مى‏كند. و بالأخره اينكه واژگانى در زبان (قرآن) هستند كه به ظاهر نشانگر قسم نيستند، ولى از آثار و ويژگى قسم برخوردارند. اين گونه واژگان، شبه قسم را در كلام به وجود مى‏آورند. نمونه‏هايى از اين سه نوع قسم در قرآن كريم به وفور ديده مى‏شود، ولى به جهت محدوديت بحث، در بخش بررسى ترجمه به ذكر شمارى از آنها پرداخته خواهد شد.

شيوه‏هاى قسم

قسم به عنوان روش بيان كلام قاطع و بليغ مورد توجه زبان‏شناسان، علماى علم كلام و بلاغت و نيز فلاسفۀ زبان قرار گرفته است. قرآن‏پژوهان بر اين باورند كه در قرآن براى قسم از الفاظ و شيوه‏هاى گوناگونى استفاده شده است. اين الفاظ و شيوه‏ها عبارتند از:

۱. واژك‏هاى قسم (ادات قسم) مانند: «و ، ل ، ت ، ب»

۲. كاربرد آليت،

۳. ادات تأكيد مانند تركيب دو واجِ ل + ن

۴. سياق كلامى،

۵. واژگان شبه قسم

توجه داشته باشيم، با وجود اينكه در قسم از ادات تأكيد استفاده مى‏شود، ولى اين ادات محدود به دو واج ( ل - ن) مى‏شود كه نهايتاً قسم مضمر را در پى خواهند داشت. كاربرد ادات تأكيدى ياد شده به منظور اداى قسم انجام مى‏شود نه صرف تأكيد. بنابراين در برگردان فارسى و انگليسى آيه‏هايى كه در برگيرندۀ قسم مضمرند استفاده از سازوكار تأكيد منجر به اختلاف در نظام معنايى پيام مى‏شود.

 

بررسى برگردان‏هاى فارسى و انگليسى

مقدمه

پيشتر عنوان شده بود كه هدف از كاربرد قسم تأكيد و تحقيق مقسمٌ‏عليه است. در چنين شرايطى، قسم صريحاً به كار گرفته مى‏شود. به اين گونه قسم، قسم مظهر (آشكار) گفته مى‏شود. چنانچه در سخن بيش از حد معمول و متعارف از قسم استفاده شود، به طور معمول فعل قسم حذف و به ادات «باء» بسنده مى‏شود. در مواردى از «واو» براى اسمهاى ظاهر، و از «تاء» به همراه اسم «اللّه‏» استفاده مى‏شود. قسم يا بر جملۀ خبريه در مى‏آيد يا بر جملۀ طلبيه. گاهى مراد از قسم تحقيق مقسمٌ‏عليه است، كه در اين صورت از باب خبر مى‏آيد و گاهى هدف از آن تحقيق قسم است. در يك طبقه بندى، قسم يا مظهر (آشكار) است يا مضمر (مقدّر، پنهان). در قسم مظهر، پاره گفتارهاى قسم و جواب قسم به كار گرفته مى‏شوند، ولى در قسم مضمر پاره‏گفتار قسم حذف مى‏شود. در مواردى معنا دلالت بر قسم محذوف مى‏كند. آنچه بايد در نظر گرفت حالت قصدى متكلم در بيان سخن است.

قسم صريح (مظهر)

در قسم مظهر، به طور معمول دو عنصر اصلى يعنى جملۀ قسم و جواب قسم ذكر مى‏شوند. در نظر داشته باشيم در اين نوع قسم گاهى يك يا چند واحد زبانى حذف مى‏شود. نمونه‏هاى قسم صريح در قرآن بسيارند ولى به دليل محدوديت بحث و پرهيز از اطاله و تكرار كلام به ذكر و بررسى هشت مورد پرداخته مى‏شود. خاطر نشان مى‏شود، گزينش آيه‏ها بدون هدف قبلى و به صورت تصادفى صورت گرفته است. در آغاز هر نمونه، ابتدا به ذكر آيه، سپس برگردان‏هاى فارسى و انگليسى آن و سرانجام به بررسى و ارزشيابى متون ترجمه شده پرداخته خواهد شد.

۱. ۱ـ «يٰس. وَ الْقُرْآنِ الْحَكيمِ. اِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلينَ. عَلٰى صِرٰاطٍ مُسْتَقيمٍ»(يس، ۱ - ۴)

يا ـ سين. سوگند به قرآن، كتاب حكمت آموز كه تو [اى محمد(ص)] از پيامبران الهى هستى كه مردم را به راه راست هدايت مى‏كنى؛ (صفارزاده، ص ۱۰۲۱)

يا ـ سين، سوگند به قرآن حكمت آموز كه قطعاً تو از (جملۀ) پيامبرانى، بر راهى راست. (فولادوند)

يا ـ سين. سوگند به قرآن حكمت‏آموز كه تو از پيامبرانى و در راه راست. (پورجوادى)

 

Ya-Sin. By the Qur'ān, full of wisdom, Thou art indeed one of the messengers, On a Straight Way. (Yusuf Ali, ۴۴۰)

 

Y.S. By the Wise Reading, you are an emissary [sent] along a Straight Road (Irving,_ ۴۴۰)

 

Ya Sin. By the wise Qur'an, Lo! Thou art of those sent On a straight path, (Pickthall, ۴۳۳)

در اين آيه‏ها، آيۀ دوم قسم است و آيۀ سوم جواب قسم. از جهت اينكه پاره گفتارهاى قسم و جواب قسم باهم تركيب و مكمّل يكديگر شده‏اند، قسم مظهرى را به مخاطب انتقال مى‏دهند. برگردان اين نوع قسم در زبانهاى فارسى و انگليسى به لحاظ شباهت و سازوكارهاى همسنگ به راحتى امكان‏پذير است.

در برگردان‏هاى فارسى، انتقال قسم، صرف نظر از تفاوتهاى معنايى كه ذكر آنها خارج از حوزۀ بررسى حاضر است، به وضوح منعكس شده است. ضمناً تأكيد موجود در آيۀ دوم با حفظ تعادل واژگانى ـ ساختارى نيازمند جايگزينى مناسب است. سايه روشن اين تعادل در ترجمۀ خانم صفارزاده به چشم مى‏خورد، ولى فولادوند با به كارگيرى واژۀ «قطعاً» جايگزين مناسب‏ترى را پيشنهاد داده است. چنين ويژگى در ترجمۀ پورجوادى ملاحظه نمى‏شود.

در برگردان‏هاى انگليسى، مترجمان با استفاده از واژۀ byو اسم مورد نظر موفق به انتقال قسم به مخاطب انگليسى‏زبان شده‏اند. افزون بر اين، يوسف‏على با به كارگيرى واژۀ indeed تأكيد موجود در آيه را (كه ايروينگ و پيكتال از آن غفلت كرده‏اند) به درستى منعكس كرده است. در ترجمۀ ايروينگ علاوه بر خلأ تأكيد، حروف مقطعه و معادل پيشنهادى براى واژۀ «قرآن» قابل تأمل است.

۱. ۲ـ «وَ الصّٰآفّٰاتِ صَفًّا. فَالزّٰاجِرٰاتِ زَجْرًا. فَالتّٰالِيٰاتِ ذِكْرًا. اِنَّ اِلٰهَكُمْ لَوٰاحِدٌ» (صافات، ۱-۴)

سوگند به فرشتگانى كه براى اطاعت اوامر خداوند صف مى‏كشند / سوگند به فرشتگان دفع‏كنندۀ بديها و شيطانها / سوگند به فرشتگان تلاوت كنندۀ اذكار الهى و رسانندۀ وحى پيامبران / سوگند به همۀ اين سوگندها كه محققاً معبود شما آن خداوند بى‏همتا و يكتاست. (صفارزاده، ص ۱۰۳۷)

سوگند به صف بستگان ـ كه صفى (باشكوه) بسته‏اند و به زجركنندگان ـ كه به سختى زجر مى‏كنند و به تلاوت كنندگان (آيات الهى) كه قطعاً معبود شما يگانه است. (فولادوند)

سوگند به صف‏آرايان و بازدارندگان بازدارنده و تلاوت‏كنندگان ذكر كه معبود شما مسلماً يكتاست. (پورجوادى)

 

By those who range themselves in ranks, Those who so are strong in repelling (evil), Those who thus proclaim the Message (of Allah)! Verily, verily your God is One! (Yusuf Ali, ۴۴۶)

 

As the Ranks are drawn up, rebuking with restraint and reciting a Reminder, your God is One [Alone], (Irving, ۴۴۶)

 

By those who set the ranks in battle order And those who drive away (the wicked) with reproof And those who read (the Word) for a reminder, Lo! thy Lord is surely One; (Pickthall, ۴۴۰)

 

در اين آيات كريمه علاوه بر قسم مظهر، تأكيدى در آيۀ چهارم آمده است. از مترجمان انتظار مى‏رود تا ضمن كاربست قسم، تأكيدى را در زبانهاى هدف (فارسى و انگليسى) جايگزين نمايند كه كنش و واكنش‏هاى منطقى بين عناصر سازمانى و آرايشى كلام به وجود آورد تا خوانندۀ متن را در بازشناسى روابط معنايى يارى نمايد.

در ترجمۀ فارسى آيه‏ها، صرف‏نظر از تفاوتهاى ساختارى و بافتارى، دو ويژگى قسم و تأكيد به درستى منعكس شده است. اين مهم در برگردان انگليسى يوسف‏على و پيكتال به وضوح مشاهده مى‏شود. در ترجمۀ ايروينگ قسمى به كار برده نشده ولى با استفاده از واژۀ Aloneبه نوعى تأكيد موجود در زبان مبدأ بدون توجه به معناى گفتمانى جايگزين شده است.

۱. ۳ـ «فَلاٰ وَ رَبِّكَ لاٰ يُؤْمِنُونَ حَتّى يُحَكِّمُوكَ فى مٰا شَجَرَ بَيْنَهُمْ...»(نساء، ۶۵)

نه! سوگند به آفريدگار ـ پروردگارت كه ايمان آنها به ثبوت نمى‏رسد، مگر اينكه در اختلافات خود تو را به داورى قبول كنند. (صفارزاده، ص ۱۸۳)

ولى چنين نيست، به پروردگارت قسم كه ايمان نمى‏آورند، مگر آنكه تو را در مورد آنچه ميان آنان مايۀ اختلاف است داور گردانند، ... (فولادوند)

چنين نيست، به پروردگارت سوگند كه آنها ايمان نمى‏آورند مگر آن كه در اختلافات خويش تو را به داورى بخوانند. (پورجوادى)

 

But no by thy Lord, they can have no (real) Faith until they make thee judge in all disputes between them. (Yusuf Ali, ۸۸)

 

Yet by your Lord, they will never believe until they name you to judge concerning what they are quarreling over among themselves; (Irving, ۸۸)

 

 But nay, by thy Lord, they will not believe (in truth) until they make thee judge of what is in dispute between them (Pickthall, ۸۳)

 

از سياق و قرينۀ آيه چنين مى‏توان استنباط كرد كه منافقان وانمود مى‏كردند به خدا و رسول ايمان دارند، ولى خداوند مى‏فرمايد: «فَلاَ وَرَبِّكَ» = نه اين طور نيست كه آنان گمان مى‏كنند. اين كلام مؤكد به نفى است و نيز مؤكد به قسم. واژۀ «لا» براى تأكيد و جواب به كار گرفته شده است. در نتيجه «فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤمِنُونَ...» را به تقدير «فوربّك لايؤمنون...» مى‏توان در نظر گرفت. معناى «فلا» برابر است با: ليس كما تزعمون انهم يؤمنون، و «وربّك» برابر با «اقسم باللّه‏» است. ضمير متصل «ك» به اسم «ربّ» ضمير تشريفيه است و حكايت از مقام والاى مخاطب دارد. انعكاس اين سازوكار همراه با كاركردهاى معنايى موجود در زبانهاى فارسى و انگليسى امكان‏پذير است. تنها در مورد ضمير متصل تشريفيه، مترجم به مدد توضيح در پانوشت‏ها مى‏تواند در انتقال و انعكاس اين ويژگى به مخاطب در زبان هدف كمك نمايد.

صفارزاده، فولادوند و پورجوادى موفق به انعكاس مؤكد نفى و مؤكد قسم شده‏اند، ولى در برگردان‏هاى يوسف‏على و ايروينگ هر دو مؤكد را در يك گروه‏واژه به كار گرفته‏اند. در مورد ضمير متصل تشريفيه هيچ يك از مترجمان نقش برجستۀ اين ضمير را براى مخاطبان خود منعكس نكرده‏اند. گمان مى‏رود عدم اطلاع مترجمان از ضمير تشريفيه در زبان قرآن، باعث غفلت آنان از اين عنصر تمايز دهندۀ نحوى ـ معنايى شده است.

۱. ۴ ـ «فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعينَ. عَمّٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ. فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِيْنَ. عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ» (حجر، ۹۲-۹۳)

پس سوگند به آفريدگار ـ پروردگارت [اى پيامبر] كه محققاً ما همۀ آنها را مورد مؤاخذه قرار خواهيم داد. (صفارزاده، ص ۵۷۸)

پس سوگند به پروردگارت كه از همۀ آنان خواهيم پرسيد، از آنچه انجام مى‏دادند. (فولادوند)

به پروردگارت سوگند كه از كردار همه خواهيم پرسيد. (پورجوادى)

 

Therefore, by thy Lord, we will, of a surety, call them to account, For all their deeds. (Yusuf Ali, ۲۶۷)

 

By your Lord, We shall question them all about whatever they have been doing! (Irving, ۲۶۷)

 

Then, by thy Lord, We shall question, every one, Of what they used to do. (Pickthall, ۲۴۹)

«فَوَرَبِّكَ» در اين مقال را به معنا و مفهوم: «پس به حُرمت خدا»، مى‏توان در نظر گرفت. مخاطب اين آيۀ كريمه حضرت پيامبر(ص) است، و مبنى بر تسليت خاطر آن حضرت از نظر تشريف قسم ياد شده است. واژك آغازين / ل / در جمله‏وارۀ «لَنَسْأَلَنَّهُمْ» عمل سؤال كردن را مؤكد مى‏نمايد. اين جمله‏واره مفهوم وعده و وعيد را مى‏دهد. از جهتى توبيخ و سرزنش را از آنچه از آن عصيان كرده بودند به مخاطب انتقال مى‏دهد.

در برگردان‏هاى صفارزاده، فولادوند، يوسف‏على و پيكتال قسم و تأكيد به درستى معادل سازى و جايگزين شده است. پورجوادى و ايروينگ نيز قسم را به نوعى منعكس كرده‏اند، ليكن متن‏ها دربرگيرندۀ تأكيد و سازوكار انسجام (cohesion)كه كاركرد انتقال موضوعى و نتيجه را سبب مى‏شود، نيستند.

۱. ۵ ـ «وَ تَاللّٰهِ لَأَكيدَنَّ أَصْنٰامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرينَ»(انبياء، ۵۷)

[و در دل با خود گفت:] «و به خدا سوگند كه در غياب شما طرح و نقشه‏اى عليه بت‏هاى شما خواهم كشيد». (صفارزاده، ۷۳۷)

و سوگند به خدا كه پس از آنكه پُشت كرديد و رفتيد، قطعاً در كار بتانتان تدبيرى خواهم كرد. (فولادوند)

و سوگند به خدا در غياب شما براى بت‏هايتان نقشه طرح خواهم كرد. (پورجوادى)

 

And by Allah, I will certainly plan against your idols after ye go away and turn your backs. (Yusuf Ali, ۳۲۶)

 

By God, I am planning to confound your idols once you have turned your backs! (Irving, ۳۲۶)

 

And, by Allah, I shall circumvent your idols after ye have gone away and turned your backs. (Pickthall, ۳۱۳)

 

براى درك درست و بجايى از انگيزه و علت قسم ارجاع به آيه‏هاى پيشين در بسيارى از موارد راهگشا و كارساز مى‏شود. بر اين اساس با مراجعه به آيۀ ۵۲ همين سوره، آيه را توأم با موعظه و پند و اندرز مشاهده مى‏كنيم. در آيۀ ۵۴ با نوعى سرزنش و نكوهش مواجه مى‏شويم. ولى چون راهبردهاى موعظه و سرزنش مؤثر واقع نمى‏شوند، در آيۀ ۵۷ راهبرد عملى اتخاذ مى‏شود كه همان شكستن بُت‏هاست. از طرفى چون عزم و ارادۀ آهنين براى انجام كار لازم است، به جهت قطعيّت تصميم و عملى شدن طرح، كلام با قسم همراه مى‏شود. واژك / ت / به اصطلاح علم نحو تاء قسم است. توجّه داشته باشيم، هر يك از ادات قسم كاركرد معنايى خاص خود را به مخاطب انتقال مى‏دهد. در اين آيه / ت / علاوه بر انتقال معناى قسم، معناى نهفته‏اى دارد كه در ديگر ادات قسم به چشم نمى‏خورد. واژك قسم / ت / فقط با نام مبارك اللّه‏ به كار گرفته مى‏شود و در واقع انتقال دهندۀ نوعى شگفتى است. اين قسم به ذات ربوبى است، چون اللّه‏ اسم ذات است كه مستجمع همۀ كمالات و منزه از جميع عيوب و نواقص است. در برگردان اين آيه، هم معناى ويژۀ قسم و التزامى بودنِ آن، و هم شگفتى از اينكه حضرت ابراهيم(ع) چگونه با دست خالى در عصر نمرود بُت‏پرست و ستمگر به چنين اقدامى كه ممكن است جان او را به خطر بيندازد دست بزند منعكس شده است. انعكاس اين ويژگى تمايز دهنده در زبانهاى فارسى و انگليسى به طور صريح، تقريباً امكان‏پذير نيست، ولى ذكر توضيحات در پاورقى مى‏تواند تا اندازه‏اى به انعكاس معنا كمك كند. در اين فرمودۀ خدا سه مادّۀ كلامى تعبيه شده است كه عبارتند از: قسم، لام تأكيد و نون مؤكده (قسمى كه موجب وجوب فعل مى‏شود).

آن گونه كه انتظار مى‏رفت، در همۀ برگردان‏ها قسم به گونه‏اى منعكس شده است، ليكن به مخاطبان ويژگى متمايز واژك قسم / ت / و التزامى بودن آن انتقال داده نشده است. همچنين كاركرد معنايى نون مؤكده در اين برگردان‏ها انتقال داده نشده است. فولادوند و يوسف‏على با به‏كارگيرى واژه‏هاى «قطعاً» و «certainly» تأكيد موجود در آيه را به درستى منعكس كرده‏اند.

۱. ۶ـ «قٰالُوا تَاللّٰهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ مٰا جِئْنٰا لِنُفْسِدَ فِى الْأَرْضِ وَ مٰا كُنّٰا سٰارِقينَ» (يوسف، ۷۳)

آنها گفتند: «به خدا قسم، خودتان مى‏دانيد كه ما به قصد تباهى و فساد اينجا نيامده‏ايم و ما دزد نيستيم». (صفارزاده، ص ۵۲۱)

گفتند: به خدا سوگند، شما خوب مى‏دانيد كه ما نيامده‏ايم در اين سرزمين فساد كنيم و ما دزد نبوده‏ايم. (فولادوند)

گفتند: به خدا سوگند مى‏دانيد كه ما در اين سرزمين نيامده‏ايم تا فساد كنيم و ما دزد نيستيم. (پورجوادى)

 

(The brothers) said: By Allah! Well ye know that we came not to make mischief in the land, and we are no thieves! (Yusuf Ali, ۲۴۴)

 

They said: "By God, you [ought to] know we have not come here to cause any trouble in the land. We are not thieves!" (Irving, ۲۴۴)

 

They said: By Allah, well ye know we came not to do evil in the land, and are no thieves. (Pickthall, ۲۲۶)

 

قسم جلاله سه نوع است: / ب / ، / ت / و / و مانند: باللّه‏، تاللّه‏، واللّه‏ و در باب مرافعه كه فرمود: «البينة على المدعى و اليمين على من انكر»، چنانچه مدّعى بينه اقامه نكرد، حاكم حكم قسم صادر مى‏كند. برادران يوسف براى تبرئۀ خود اين قسم را ياد كردند: «...ما جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِى الأَرْضِ...» به معناى اينكه نه جاسوس بوديم و نه به خيال جنگ آمده بوديم. اين پاره گفتار به دنبال قسم توأم با شگفتى «تَاللّهِ» آمده است. گويا از تهمتى كه به آنها بسته بودند متعجب شده بودند. از اين رو قسم تَاللّهِ را كه بيانگر شگفتى است بيان كردند.

على‏رغم استفاده از قسم در برگردان‏هاى فارسى و انگليسى، ويژگى تَاللّهِ از جمله حالت شگفتى و اينكه قسم به ذات ربوبى اشاره دارد، نه در متن ترجمه و نه در پاورقى ملاحظه نمى‏شود. به طور كلى، مترجمان در انعكاس قسم موفق بوده‏اند، ولى در جايگزينى قسم در زبانهاى هدف با برخوردارى از ويژگيهاى ياد شده توفيق نداشته‏اند.

۱. ۷ـ «وَيَجْعَلُونَ لِمَا لاَ يَعْلَمُونَ نَصِيبًا مِّمَّا رَزَقْنَاهُمْ تَاللّهِ لَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنتُمْ تَفْتَرُونَ»(نحل، ۵۶)

و [اين بت‏پرستها] براى بت‏ها كه علمى ندارند، سهمى از آنچه ما روزى شان مقرر فرموديم از كِشت و چهارپايان قائل مى‏شوند. سوگند به خداوند كه شما به واسطه افترايى كه مى‏بنديد مورد بازخواست قرار خواهيد گرفت؛ (صفارزاده، ص ۵۹۴)

و از آنچه به ايشان روزى داديم، نصيبى براى آن (خدايانى) كه نمى‏دانند (چيست) مى‏نهند. به خدا سوگند كه از آنچه به دروغ بر مى‏بافتيد، حتماً سؤال خواهيد شد. (فولادوند)

آنها از سرِ نادانى براى بتانى كه ادراك ندارند از روزيشان سهمى را قرار مى‏دهند. به خدا سوگند در برابر اين دروغها بازخواست خواهيد شد. (پورجوادى)

 

And they (even) assign, to things they do not know, a portion out of that which We have bestowed for their sustenance! By Allah, ye shall certainly be called to account for your false inventions. (Yusuf Ali, ۲۷۳)

 

 They assign a portion of what We have provided them with, to something they do not know (by God, you shall be questioned about whatever you have been inventing)! (Irving, ۲۷۳)

 

And they assign a portion of that which We have given them unto what they know not. By Allah! but ye will indeed be asked concerning (all) that ye used to invent. (Pickthall, ۲۵۵)

 

در اين آيه «يَجْعَلُونَ لِمَا لاَ يَعْلَمُونَ نَصِيبًا مِّمَّا رَزَقْنَاهُمْ» جملۀ عطف و مبنى بر توبيخ است. «تَاللّهِ لَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنتُمْ تَفْتَرُونَ» مبنى بر توبيخ و تهديد است و خداوند قسم ياد كرده است كه براى هر يك از انديشه‏هاى بى‏پايه و اساس آنها كه از روى عناد و اسائۀ ادب به ساحت مقدس پروردگار نسبت داده‏اند قطعاً مورد مؤاخذه و عقوبت قرار خواهند گرفت.[1]

كلمۀ «ما» در جمله‏وارۀ «لِمَا لاَ يَعْلَمُونَ» موصوله و به معناى «التّى» است كه اشاره به اصنام (بُت‏ها) مى‏كند. لاَ يَعْلَمُونَ به مشركان برمى‏گردد. پس از توبيخ و ملامت، تهديدشان كرده و فرموده است: «... تَاللّهِ لَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنتُمْ تَفْتَرُونَ».

مخاطب در برگردان‏هاى فارسى و انگليسى نوعى تهديد و توبيخ را از فحواى كلام درك مى‏كند و قَسَمى را كه در آن وعده‏اى مبنى بر مؤاخذه و بازخواست مشركان در فرداى قيامت محقق مى‏شود در متن ملاحظه مى‏نمايد. كاربرد قسم در برگردان‏هاى فارسى و انگليسى شايد به دليل مظهر (آشكار) بودن قسم باشد.

۱. ۸ ـ «فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ. وَمَا لَا تُبْصِرُونَ. إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ»(حاقه ۳۸ الى ۴۰)

سوگند به آنچه شما انسانها قادر به ديدن آن هستيد، به عالم شهود، و سوگند به آنچه كه نمى توانيد ببينيد، به عالم غيب، كه محققاً اين قرآن به پيامبرى والامرتبه وحى شده است؛ (صفارزاده، ص ۱۳۷۴-۱۳۷۵)

پس نه (چنان است كه مى‏پنداريد)، سوگند ياد مى‏كنم به آنچه مى‏بينيد و آنچه نمى‏بينيد، كه (قرآن) قطعاً گفتار فرستاده‏اى بزرگوار است. (فولادوند)

پس سوگند به ديده‏ها و ناديده‏ها كه بى‏ترديد اين قرآن كلام رسول بزرگوار است. (پورجوادى)

 

So I do call to witness what ye see. And what ye see not, That this is verily the word of an honoured messenger; (Yusuf Ali, ۵۶۸)

 

Yet I swear by whatever you observe and what you do not observe, that it is a statement [made] by a noble messenger. (Irving, ۵۶۸)

 

But nay! I swear by all that ye see And all that ye see not That it is indeed the speech of an illustrious messenger. (Pickthall, ۵۸۲)

 

واژك «لا» به تعبيرى نفى و رد گفتار و ادعاى مشركان است كه قرآن را ساخته و پرداختۀ پيامبر مى‏گفتند.[2]نيز به نقل از جبائى گفته‏اند چون قسم به غير خدا جايز نيست، لذا واژك «لا» نفى «تُبْصِرُونَ وَمَا لَا تُبْصِرُونَ» است؛ يعنى به آنچه مى‏بينيد و آنچه نمى‏بينيد قسم نمى‏خورم، بلكه به آفرينندۀ آنها قسم ياد مى‏كنم.[3]جواب قسم اين پاره‏گفتار آيۀ ۴۰ همين سوره است كه مى‏فرمايد: «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ». ضمير إِنَّهُ اشاره به قرآن مى‏كند. از آنجايى كه قسم‏خوردن به هيچ كس و هيچ چيز به غير از خدا جايز نيست، در وضعيت و شرايطى كه روساخت كلام نشان دهندۀ قسم به مخلوق (مصنوع) است، بدون شك معناى نهفتۀ آن كلام، قسم به خالق (صانع) است. رعايت اين نكته در ترجمۀ آيات قرآن از اهميت ويژه‏اى برخوردار است.

در يك نگاه، قسم در همۀ برگردان‏هاى فارسى و انگليسى به گونه‏اى تعبيه شده است. تأكيد و ارجاع ضمير «إِنَّهُ» به قرآن (آيۀ ۴۰) در برگردان‏هاى فارسى به درستى منعكس و جايگزين شده است. در ترجمه‏هاى انگليسى، مورد تأكيد را يوسف‏على و پيكتال با استفاده از واژگان verilyو indeedمنعكس كرده‏اند، ولى در ارجاع ضمير «إِنَّهُ» آن طور كه انتظار مى‏رود عمل نشده و تنها از ضمير خنثى itاستفاده شده است.

در مورد نقش معنايى «لا» صفارزاده چون قسم را به عالم شهود و عالم غيب معطوف كرده، از انعكاس نقش معناشناختى «لا» صرف نظر نموده است. فولادوند در ابتداى متن به اين مورد پرداخته و با استفاده از توضيح بين هلالين مفهوم را با نفى ادعاى مشركان و كافران آغاز كرده است. پورجوادى قسم را به ديده‏ها و ناديده‏ها منعطف كرده و از ارجاع «لا» به آيات پيشين خوددارى كرده است. در ترجمه‏هاى انگليسى قسم به ديده‏ها و ناديده‏ها آمده است. ايروينگ و پيكتال «لا» را به صورت نفى تعبير منعكس كرده‏اند. مسئلۀ تعجّب‏آور و در عين حال قابل تأمل، برگردان ايروينگ از آيۀ ۴۰ است كه قرآن را ساخته و پرداختۀ پيامبر معرفى كرده است! اين تعبير غلط مخاطب را به انحراف معنايى مى‏كشاند و به معناى مراد خدشه وارد مى‏كند.

قسم مضمر (مقدّر)

پيشتر در مورد قسم مضمر (مقدّر) يا پنهان، به صورتى كوتاه نكاتى مطرح شد. در اينجا به ذكر نمونه‏هايى از اين نوع قسم و معضلات تشخيص و تقدير آن پرداخته مى‏شود.

۱. ۲ـ «لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِى سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ»(حجر، ۷۲)

سوگند به جان عزيزت اى پيامبر، كسانى كه عذاب بر آنها نازل شد، شديداً در بى‏خبرى و مستى حيران و سرگردان بودند، (صفارزاده، ص ۵۷۵)

به جان تو سوگند كه اينها در مستى خود سرگردان بودند. (فولادوند)

به جان تو سوگند كه اينها در مستى خود سرگردانند. (پورجوادى)

 

 

Verily, by thy life (O Prophet), in their wild intoxication, they wander in distraction to and fro. (Yusuf Ali, ۲۶۶)

 

Upon your life, they were groping along in their darkness (Irving, ۲۶۶)

 

By thy life (O Muhammad) they moved blindly in the frenzy of approaching death. (Pickthall, ۲۴۸)

 

كلمۀ «عَمْر» صريح در قسم است و مبتداست و خبر آن محذوف است و / ل / آغازين آن براى تأكيد بيشتر آمده است. بنابراين «لَعَمْرُكَ» قسم است و «إِنَّهُمْ لَفِى سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ» جواب قسم. با توجه به ساختار قسم در زبان قرآن، آيه را به نوعى مى‏توان جملۀ قسم اسميه دانست كه مبتداى آن «لَعَمْرُكَ» و خبر محذوف آن واژۀ «قَسَمى» است. طبرسى تقدير بخش نخست آيه را «لعمرك ممّا اقسم به[4]» بيان داشته است. اين گونه قسم فقط يك بار در قرآن ذكر شده است. خداوند موجودى شريف‏تر و گرامى‏تر از حضرت محمد(ص) نيافريده و هرگز به حيات كسى جز حيات آن حضرت سوگند ياد نفرموده است. ضمناً گروه‏واژۀ «اِنَّهُمْ» به قريش ارجاع داده مى‏شود[5]كه ذكر آن در پانوشت متن ترجمه مطمئناً به مخاطب در درك بهينۀ موضوع كمك خواهد كرد.

مترجمان فارسى و انگليسى در انعكاس قسم موفق بوده‏اند، ولى تذكر چند نكته لازم به نظر مى‏رسد. الف: در متن آيه علاوه بر قسم، تأكيدى بر جمله وارۀ دوم شده است كه ذكر آن در ترجمۀ متن ضرورى به نظر مى‏رسد. ب: آرايش واژگانى قطعاً بر معنا اثرگذار است. بر اين اساس برگردان يوسف‏على از جهت اينكه واژۀ Verilyرا در آغاز پاره گفتار قرار داده است (كه در نتيجه دو جمله‏واره را مؤكد مى‏كند) ناصواب به نظر مى‏رسد. در ديگر ترجمه‏ها تأكيد مورد نظر ديده نمى‏شود.

۲. ۲ـ «وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِى لَشَدِيدٌ»(ابراهيم، ۷)

و بخاطر بياوريد زمانى كه آفريدگار ـ پروردگارتان اعلام فرمود: «اگر شكرگزارى كنيد، نعمت شما را افزون مى‏فرمايم و اگر كفران نعمت كنيد مجازات من بسيار سخت است». (صفارزاده، ص ۵۴۹)

و آنگاه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعاً سپاسگزارى كنيد، (نعمت) شما را افزون خواهم كرد و اگر ناسپاسى نماييد، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود. (فولادوند)

و پروردگارتان اعلام كرد كه اگر شاكر باشيد افزونى به شما عطا خواهم كرد و اگر كفران كنيد، مجازات من سخت است. (پورجوادى)

 

And remember! your Lord caused to be declared (publicly): If ye are grateful, I will add more (favours) unto you; But if ye show ingratitude, truly My punishment is terrible indeed. (Yusuf Ali, ۲۵۶)

 

So your Lord announced: "If you act grateful, I shall give you even more, while if you are thankless, then My torment will be severe." (Irving, ۲۵۶)

 

And when your Lord proclaimed: If ye give thanks, I will give you more; but if ye are thankless, lo! My punishment is dire. (Pickthall, ۲۳۸)

 

 در اين آيه، قسمى در دو جمله‏وارۀ «لَئِن شَكَرْتُمْ / لأَزِيدَنَّكُمْ» مستتر است. اين كلام حاكى از قطعيّت افزودن نعمت به آن گروه از افرادى است كه شاكر نعمات حق تعالى هستند. قسمى كه در اين بخش از آيه حذف شده، مقدّر آن چنين است: «به عزتم سوگند». قسم ديگرى نيز در بخش دوم آيه به كار گرفته شده كه خطاب به ناسپاسان است؛ مى‏فرمايد: «لَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِى لَشَدِيدٌ» اگر ناسپاسى كنيد، البته عذاب من بى‏گمان بسيار سخت است.[6]توجّه داشته باشيم منظور از كفر در اينجا كفران نعمت (ناسپاسى) است. درست است كه در اين آيه، هم شرط به كار رفته و هم تأكيد، ولى آميختگى اين دو سازوكار منجر به زايش مقوله‏اى به نام قسم مى‏شود كه ويژگى خاص و مستقلى را به وجود مى‏آورد. اين ويژگى در بسيارى از موارد با تأكيد يا شرط زبان عربى تفاوت دارد. بنابراين تعميم و انعكاس عين عناصر زبانى نه تنها مشكلى از پيش روى مترجم بر نمى‏دارد كه معضل جديدى نيز به وجود مى‏آورد.

ملاحظه مى‏شود كه در همۀ برگردان‏ها از سازوكار شرط استفاده شده است. مترجمان واژۀ «لَئِن» را كه شرط است عيناً به «اگر» و «if» معادل‏سازى كرده و سازوكار تأكيد را به همان شكل منعكس نموده‏اند. متأسفانه اين شيوه در زبان فارسى و انگليسى آن گونه كه بايد و شايد موجبات قسم را فراهم نمى‏كند؛ از اين رو به مترجم در انتقال و انعكاس معناى گفتمانى قرآن يارى نمى‏رساند.

۳. ۲ـ «والَّذِينَ ءآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِى كَانُوا يَعْمَلُونَ»(عنكبوت، ۷)

و كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند، قطعاً قلم عفو بر اعمال بدشان كه در گذشته انجام داده‏اند مى‏كشيم و براى اعمال نيكشان به بهترين وجه پاداش عنايت مى‏فرماييم. (صفارزاده، ص ۹۲۰)

و كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند، قطعاً گناهانشان را از آنان مى‏زُداييم و بهتر از آنچه مى‏كردند پاداششان مى‏دهيم. (فولادوند)

و كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند، گناهانشان را مى‏زُداييم و بهتر از كردار خوبشان پاداش مى‏دهيم. (پورجوادى)

 

Those who believe and work righteous deeds, from them shall We blot out all misdeeds that they have committed, and We shall reward them according to the best of their deeds. (Yusuf Ali, ۳۹۷)

 

And those who believe and perform honorable deeds, We will overlook their evil deeds, and reward them with the finest of whatever they have been doing. (Irving, ۳۹۷)

 

 And as for those who believe and do good works, We shall remit from them their evil deeds and shall repay them the best for that they did. (Pickthall, ۳۸۸)

 

در اين آيۀ كريمه پس از جمله‏وارۀ «والَّذِينَ ءآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَات» دو قسم مضمر با ذكر دو تأكيد آمده است. قسم اول در فعل جمله‏وارۀ «لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ» (ل + نُكَفِّر + نَّ) و قسم دوم در فعل جمله‏وارۀ «لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَحْسَنَ» با قيد دو تأكيد (ل + نجزى + ن). اين سازوكار حاكى از قطعيّت رخدادهاى دو فعل مذكوراست كه به مخاطب اطمينان مى‏دهد گناهان چنين افرادى زدوده مى‏شود و به آنها بهترين پاداش (جزا) عطا خواهد شد.

متأسفانه در هيچ يك از برگردان‏هاى فارسى و انگليسى قَسَمى ديده نمى‏شود. علت اين كاستى شايد ناشى از عدم شناخت و تشخيص مترجمان از وجود قسم در آيۀ مذكور باشد. آنچه در اين برگردان‏ها قابل ملاحظه است كاربرد سازوكار تأكيد با استفاده از واژۀ «قطعاً» است كه بيشتر در ترجمه‏هاى صفارزاده و فولادوند به چشم مى‏خورد، ولى در ترجمۀ پورجوادى اين مسئله ديده نمى‏شود. در برگردان انگليسى، يوسف‏على با استفاده از ساختار قلب (inversion)به مخاطب خود تأكيد را القاء مى‏كند. در هر حال، تأكيد نمى‏تواند كاركرد معنايى قسم را انتقال دهد و احياناً جايگزين مناسبى به شمار نمى‏رود.

۴. ۲ـ «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنكُمْ وَالصَّابِرِينَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ»(محمد، ۳۱)

و ما مطمئناً شما را مورد آزمون قرار مى‏دهيم تا معلوم فرماييم كه مجاهدان و صابران واقعى در بين شما چه كسانى هستند و خبرها و صفاتى چون صبر و استقامت كه به شما نسبت مى‏دهند تا چه حدّ صحّت دارد. (صفارزاده، ص ۱۲۰۵)

و البته شما را مى‏آزماييم تا مجاهدان و شكيبايان شما را بازشناسانيم و گزارشهاى (مربوط به) شما را رسيدگى كنيم. (فولادوند)

همۀ شما را آزمايش مى‏كنيم تا مجاهدان و صابرانتان را معلوم كنيم و اخبار شما را بيازماييم. (پورجوادى)

 

And We shall try you until we test those among you who strive their utmost and persevere in patience; and We shall try your reported (mettle). (Yusuf Ali, ۵۱۰)

 

We will test you till We know those who strive among you as well as those who are patient. We will test your reactions. (Irving, ۵۱۰)

 

And verily We shall try you till We know those of you who strive hard (for the cause of Allah) and the steadfast, and till We test your record. (Pickthall, ۵۱۱)

 

در اين آيه براى تأكيد و بيشتر نشان دادن روشهاى شناخت مؤمنان از منافقان قَسَمى در آغاز تعبيه شده است. توجه داشته باشيم بعد از «ل» در گروه‏واژۀ «لَنَبْلُوَنَّكُمْ» قسم مأخوذ است. بنابراين خداوند قسم ياد فرموده كه شما ايمان آوردگان قطعاً مورد آزمايش قرار خواهيد گرفت. نكتۀ قابل تأمل اينكه واژۀ همريشۀ «نَبْلُوَ» در آخر آيه توأم با قسم بيان نشده است. در مورد معناى مراد واژۀ «نَعْلَمَ» از جهت اينكه علم خداوند ازلى و ابدى است، به مؤمنين ارجاع معنايى پيدا مى‏كند. = تا اينكه مؤمنان بدانند؛ و يا اينكه خلق خدا مؤمن را از منافق تميز دهند. مراد از «أَخْبَارَكُمْ» در پايان آيه اعمال (اسرار درونى) انسانهاست؛ چرا كه اعمال از اين اسرار درون خبر مى‏دهند = نفاق و ايمان را بيازماييم.

صفارزادهو پيكتال با استفاده از واژه‏هاى «مطمئناً» و «verily» تمهيداتى براى ايجاد زمينۀ مطمئن در ذهن مخاطب انديشيده‏اند، ولى متأسفانه اين شيوه منعكس‏كنندۀ ويژگيهاى متعارف قسم در زبانهاى فارسى و انگليسى نيست. در ديگر برگردان‏ها نشانه‏اى از به كار بردن قسم در متون ترجمه شده ملاحظه نمى‏شود.

۵. ۲ـ «لَتُبْلَوُنَّ فِى أَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ... » (آل عمران، ۱۸۶)

اى مسلمانان بتحقيق شما با مال و جان خود در معرض آزمايش الهى قرار مى‏گيريد... (صفارزاده، ص ۱۵۵)

قطعاً در مالها و جانهايتان آزموده خواهيد شد... (فولادوند)

بى‏ترديد با اموال و جانتان آزمايش مى‏شويد... (پورجوادى)

 

Ye shall certainly be tried and tested in your possessions and in yourselves; (Yusuf Ali, ۷۴)

 

You will be tested by means of your wealth and through your own selves, (Irving, p.۷۴)

 

Assuredly ye will be tried in your property and in your persons, ... (Pickthall, ۷۱)

 

پروردگار در اين آيه قسم ياد فرموده كه اساس جهان را بر امتحان و آزمايش افراد بشر بنيان نهاده است. خواسته يا ناخواسته حوادث و پيشامدهاى ناگوار رُخ خواهند داد. چه بسا بيمارى و تنگدستى دامنگير افراد شود و هر يك از آنها وسيلۀ آزمايش انسان شود. انسانها با جان و مالشان مورد آزمايش قرار مى‏گيرند.[7]فعل مؤكد به «ل» و «ن» گروه واژۀ «لتبلونّ» بيانگر ضرورت قطعى آزمايش و گرفتارى‏هاست. معنا و مفهوم آيه چنين است: به حق سوگند كه البته شما در اموال و دارايى خودتان و نفس و جانهايتان آزمايش مى‏شويد...[8]وجود قسم در اين آيه با به كاربردن واژك «ل» در آغاز فعل و واژك «ن» در پايان آن، قطعيّت رخداد را براى مخاطب نمايان مى‏سازد. از اين جهت از مترجمان انتظار مى‏رود با استفاده از قسم معناى مراد آيه را به مخاطب انتقال دهند.

در برگردان‏هاى فارسى و انگليسى تنها به ذكر سازوكار تأكيد پرداخته شده، ولى هيچ يك از مترجمان موفق به انعكاس قسم نشده‏اند. علت اين امر شايد ناشى از عدم شناخت آنان از اين سازوكار پنهان باشد.

۶. ۲ـ «وَإِن مِّنكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا كَانَ عَلَى رَبِّكَ حَتْمًا مَّقْضِيًّا»(مريم، ۷۱)

تمام شما پيامبران به آن محل وارد خواهيد شد. اين حكم و فرمانى است از جانب آفريدگار ـ پروردگار تو «اى پيامبر» كه تحقّق آن حتمى است؛ (صفارزاده، ص ۶۹۰)

و هيچ كس از شما نيست مگر (اينكه) در آن وارد گردد. اين (امر) همواره بر پروردگارت حُكمى قطعى است. (فولادوند)

هيچ يك از شما نيست مگر آن كه وارد جهنّم شود و اين حُكمِ حتمىِ پروردگار توست.(پورجوادى)

 

Not one of you but will pass over it: this is, with thy Lord, a Decree which must be accomplished. (Yusuf Ali, ۳۱۰)

 

There is not one of you but he will be led up to it. That is a decree determined by your Lord. (Irving, ۳۱۰)

 

There is not one of you but shall approach it. That is a fixed ordinance of thy Lord. (Pickthall, ۲۹۵)

در اين آيه وعده‏اى تخلف‏ناپذير مبنى بر اينكه همۀ افراد وارد جهنّم مى‏شوند ذكر شده است. معناى «ورود» در اينجا وصول و اشراف است نه دخول. اگر ورود را دخول در نظر بگيريم، در آن صورت مى‏توان گفت كه آتش بر مؤمنان سرد و بى خطر مى‏شود آن گونه كه حضرت ابراهيم(ع) در درون آتش به سلامت ماند؛ آنجايى كه خداوند به آتش فرمود: «يٰا نٰارُ كُونى بَرْدًا وَ سَلاٰمًا عَلٰى اِبْرٰاهيمَ» (انبياء، ۶۹). البته از سياق آيۀ بعدى متوجه مى‏شويم كه تقواپيشگان نجات خواهند يافت. نكتۀ قابل بررسى در اين حُكم و فرمان كبريايى، تأكيد و قطعيت رخداد (ورود همۀ افراد به جهنّم) و تقدير «واللّه‏» است كه ما را به وجود قسم مضمر در اين كلام رهنمون مى‏شود.

در برگردان‏هاى فارسى و انگليسى، هم تأكيد و هم قطعيت رخداد تعبيه شده است، ليكن مخاطبان زبانهاى هدف (فارسى و انگليسى) قسم خداوند را مبنى بر اينكه همۀ افراد وارد جهنّم مى‏شوند در متن ترجمه احساس نمى‏كنند. به عبارتى، نشانه‏اى دال بر وجود قسم در متن ترجمه مشاهده نمى‏شود. انتظار مى‏رود اين كاستى در برگردان‏هاى فارسى و انگليسى با به‏كارگيرى قسم مظهر (آشكار) مرتفع شود.

۷. ۲ـ «قَالُوا لَن نُّؤثِرَكَ عَلَى مَا جَاءنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِى فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِى هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا»(طه، ۷۲)

جادوگران گفتند: «ما هرگز تو را بر نشانه‏هاى الهى و معجزاتى كه به ما رسيده است و بر آفريدگارى كه ما را آفريده است ترجيح نمى‏دهيم؛ پس هر چه مى‏خواهى عليه ما حُكم كن، حُكم تو تنها در اين دنيا اعتبار دارد و بس؛ (صفارزاده، ص ۷۰۹)

گفتند: ما هرگز تو را بر معجزاتى كه به سوى ما آمده و (بر) آن كس كه ما را پديد آورده است، ترجيح نخواهيم داد، پس هر حكمى مى‏خواهى بكن كه تنها در اين زندگى دنياست كه (تو) حُكم مى‏رانى. (فولادوند)

گفتند: سوگند برآن كه ما را آفريده است، هرگز تو را بر اين معجزات واضحى كه خودمان ناظر آن بوده‏ايم ترجيح نمى‏دهيم. هر حُكمى كه مى‏خواهى بكن، تو فقط قادر به داورى در زندگى اين دنيا هستى. (پورجوادى)

 

They said: Never shall we prefer thee to what has come to us of the Clear Signs Him who created us! So decree whatever thou desirest to decree; for thou canst only decree (touching) the life of this world. (Yusuf Ali, ۳۱۶)

 

They said: "We will never choose you before explanations have come to us nor ahead of the One Who originated us. Decide anything you may decide; you are no judge: You will only decide during this worldly life. (Irving, ۳۱۶)

 

They said: We choose thee not above the clear proofs that have come unto us, and above Him Who created us. So decree what thou wilt decree. Thou wilt end for us only the life of the world. (Pickthall, ۳۰۳)

 اين آيۀ كريمه بيانگر وضع مردمى است كه دلهايشان آكنده از هيبت و اُبهت فرعون بود و چيزى جز خيالهاى كاذب و باطل نداشتند. سرانجام اين قوم از خواب و خيال بيدار شدند و عشق به خدا در دلهايشان جاى گرفت و عزت را جايگزين رذايل نمودند.[9]

اين آيه در ارتباط معنايى با آيۀ ۷۱ است كه فرعون ساحران را به قطع دست و پا تهديد كرد و آنها بدون هيچ‏گونه هراسى و با تأكيد توأم با قسم گفتند: «لَن نُّؤثِرَكَ عَلَى مَا جَاءنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِى فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ...» = گفتند: به خدايى كه ما را آفريده، ما هرگز تو را بر نشانه‏هاى الهى... ترجيح نمى‏دهيم. لَنْ نُّؤثِرَكَ عَلَى مَا جَاءنَا جواب مقدم است و قسم در معنا نهفته است. ضمناً واژۀ «لَن» بيانگر نفى هميشگى است؛ به اين معنا كه ما براى هميشه خدا را بر فرعون مقدم مى‏داريم.

ساختار اين آيه كه مشتمل بر ادات تأكيد همراه با فعل كه حاكى از قطعيّت و قاطعيت رخداد فعل‏هاى مندرج در آن است، دلالت بر وجود قسم مى‏نمايد. از طرفى چون اين قسم را مردمان عادى (ساحران) در جهت انجام عملى (ترجيح و گزينش خدا) ادا كرده‏اند، قسم التزامى تلقى مى‏شود. افزون بر آن، قسم به انگيزۀ تقويت و تأكيد كلام در اين آيه تعبيه شده‏است.[10]

با توجه به وجود قسم نهفته در معنا (مضمر) و معناى ويژۀ كلمۀ «لن» انعكاس و جايگزينى مناسب اين دو عنصر دور از انتظار نمى‏نمايد. در برگردان‏هاى فارسى فقط پورجوادى علاوه بر ذكر تأكيد موفق به انعكاس قسم در آغازين بخش سخن شده است. در برگردان‏هاى انگليسى بازتابى از وجود قسم به چشم نمى‏خورد. تنها عنصر زبانى قابل توجه ذكر تأكيد است كه با به‏كارگيرى واژۀ onlyعينيت پيدا كرده است.

۸. ۲ـ «إنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ»(مرسلات، ۷)

سوگند به تمام اين سوگندها كه آنچه به شما دربارۀ قيامت وعده داده شده همه واقع خواهد شد. (صفارزاده، ص ۱۴۲۲)

كه آنچه وعده يافته‏ايد قطعاً رُخ خواهد داد. (فولادوند)

بى‏گمان وعده‏ها واقع شود. (پورجوادى)

 

Assuredly, what ye are promised must come to pass. (Yusuf Ali, ۵۸۰)

You (all) are surely promised something inevitable. (Irving, ۵۸۰)

Surely that which ye are promised will befall. (Pickthall, ۵۹۹)

 

آيۀ فوق الذكر واژك «ما» موصوله و جواب قسم است. آيه اشاره به اين نكته دارد كه آنچه به شما از اوضاع قيامت و حشر و نشر و باقى امور اخروى وعده داده شده ثابت و واقع است و شك و شبهه‏اى در آن وجود ندارد.[11]خطاب در «توعدون» به عموم انسانهاست. مراد از «توعدون» وعده‏هاى قيامت و ثواب و عقاب است. واژۀ «لواقع» شائبه‏اى از استقرار در آن ديده مى‏شود.[12]در اين آيه بر وقوع روز قيامت تأكيد شده و اين تأكيد همراه با تهديد شديدى به منكران انعكاس يافته است. البته جانب تهديد بيش از ساير جنبه‏ها مورد تأكيد قرار گرفته است. انتظار مى‏رود قسم پنهانى كه در آيه به كار گرفته شده در برگردان فارسى و انگليسى به نحوى منعكس شود.

ملاحظه مى‏شود صفارزاده با درك درست، به طور آشكار و مؤكد از قسم ياد كرده و محقق شدن وعده‏ها را به طور واضح و شفاف با تأكيد بيان داشته است. در ديگر برگردان‏ها فقط از سازوكار تأكيد استفاده شده است. مسئلۀ تأكيد بر وقوع روز قيامت را با قسم مضمر نبايد در هم آميخت؛ چرا كه به خلط معنايى منجر مى‏شود. اين دو ويژگى (قسم و تأكيد) موجود در آيه كاركردهاى متفاوتى دارند و ناديده گرفتن هر يك از آنها قطعاً معنا را مختل خواهد نمود.

گاه، واژكى مانند «ل» را كه بازتابندۀ تأكيد است دليل قسم مى‏دانند، مانند مفهوم مراد جمله‏وارۀ «لأفعلنّ» كه در حقيقت «واللّه‏ لأفعلن» است. نمونۀ بارز اين گونه قسم در آيۀ ۱۸ سورۀ شريفۀ «اعراف» است كه مى‏فرمايد:

۹. ۲ـ «قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْؤومًا مَّدْحُورًا لَّمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ لأَمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنكُمْ أَجْمَعِينَ» (اعراف، ۱۸)

خداوند به ابليس فرمود: «از اين مكان بيرون شو نكوهيده و مطرود! و آن مردمان كه از تو پيروى كنند، محققاً جهنم را از مجموع شماها «تو و پيروانت» پُر خواهم فرمود. (صفارزاده،ص۳۱۸)

فرمود: نكوهيده و رانده، از آن (مقام) بيرون شو، كه قطعاً هر كه از آنان از تو پيروى كند، جهنّم را از همه شما پُر خواهم كرد. (فولادوند)

فرمود: از آن مقام با ننگ و خفت دور شو، جهنّم را از تو و پيروانت پُر خواهم كرد. (پورجوادى)

 

(Allah) said: Get out from this, despised and expelled. If any of them follow thee,ــ Hell will I fill with you all. (Yusuf Ali, ۱۵۲)

 

He said: "Get out of here, despised, rejected! I'll fill Hell with all of those who follow you. (Irving, ۱۵۲)

 

He said: Go forth from hence, degraded, banished. As for such of them as follow thee, surely I will fill hell with all of you. (Pickthall, ۱۴۱)

 

در اين آيۀ شريفۀ «لَّمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ» واج «ل» براى توطئۀ قسم به كار گرفته شده و جواب قول خداوند «لأَمْلأنَّ جَهَنَّمَ» است. يعنى: به خدا كه هر آنكه بر پى تو رود [توى شيطان و پيروانت ]. اين كلام غايت تهديد و وعيد است.[13]

قسم مضمر اين آيه در جمله‏وارۀ «لَّمَن تَبِعَكَ» نهفته است. معناى اين جمله‏واره چنين است: و سوگند ياد فرمود: هر كه از تو تبعيّت و پيروى كند... بنابراين انتظار مى‏رود مترجم در برگردان آيۀ فوق‏الذكر به گونه‏اى عمل كند كه مخاطب خود را از وجود قسم مضمر آگاه سازد. سازوكار انعكاس قسم مضمر در زبان هدف اعم از فارسى يا انگليسى، كاربرد قسم آشكار است.

در برگردان‏هاى فارسى و انگليسى نشانه‏اى دال بر كاربرد قسم به چشم نمى‏خورد. تنها تفاوت موجود در اين برگردانها استفاده از كلمات تأكيدى است كه صفارزاده، فولادوند و پيكتال به كار گرفته‏اند. خاطر نشان مى‏شود، على رغم اينكه قسم يكى از سازوكارهاى تأكيد به شمار مى‏رود، ليكن مؤلفه و ويژگيهاى تأكيد را منعكس نمى‏كند، بلكه بازتابندۀ نوعى ويژگى و كاركردى است كه بيانگر قطعيت رخداد فعلهاى (پاره) گفتار است.

۱۰. ۲ـ «ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ مَا ثُقِفُواْ إِلاَّ بِحَبْلٍ مِّنْ اللّهِ وَحَبْلٍ مِّنَ النَّاسِ...» (آل عمران، ۱۱۲)

هر كجا ديده شوند مُهرخوارى بر پيشانى آنها خورده، مگر به خداوند متوسّل شوند، توبه كنند و دست از نافرمانى بردارند يا از ارتباط مردم سود جويند، به صورت زنهار خواهى و استدعاى كمك... (صفارزاده، ۱۳۴)

هركجا يافته شوند، به خوارى دچار شده‏اند، مگر آنكه به پناه امان خدا و زينهار مردم (روند) ... (فولادوند)

هر كجا باشند محكوم به ذلّت و خوارى‏اند، مگر در امان خدا و در امان مردم باشند... (پورجوادى)

 

Shame is pitched over them (like a tent) wherever they are found, except when under a covenant (of protection) from Allah and from men; (Yusuf Ali, ۶۴)

 

Disgrace will be branded on them wherever they are overtaken unless they have a bond |leading| to God and a bond with other men (Irving, ۶۴)

 

Ignominy shall be their portion wheresoever they are found save (where they grasp) a rope from Allah and a rope[14]from men (Pickthall, ۶۱)

 

اين آيه خبر از امر خارجى نمى‏دهد و بايد آن را به عنوان جملۀ تشريعى در نظر گرفت. ضمناً قَسَمى كه به صورت نهفته در معنا و مفهوم آيه وجود دارد نيازمند انعكاس در زبان هدف است. در اينجا قَسَمى كه دريافت مى‏شود حاكى از سرنوشتى است كه نافرمانان به آن گرفتار شده و مى‏شوند. عدول از مقررات الهى و نافرمانى خداوند تعالى سبب ذلت و خوارى مى‏شود. بنابراين، براى نجات بشر از مشكلات و ناگوارى‏ها توسل و اجراى احكام قرآن الزامى به نظر مى‏رسد. از سياق آيه بر مى‏آيد كه مفهوم تشريعى «حَبْلٍ مِّنَ النَّاسِ» در عهد و پيمان يهود با مردم و قبول پرداخت جزيه نهفته است. از سويى اين پيمان بيانگر رابطه و تعهد متقابل در جامعۀ اسلامى و رعايت حقوق يكديگراست. بنابراين «حَبْلٍ مِّنْ اللّهِ وَحَبْلٍ مِّنَ النَّاسِ» اشاره به عهد خداوند و عهد مؤمنان دارد. در ضمن، تكرار واژۀ «حبل» نشان دهندۀ ايمان و اتحاد است.

متأسفانه در هيچ يك از برگردان‏هاى فارسى اشاره‏اى به قسم نشده و حتى اشاره‏اى ارجاعى كه حاكى از تشريعى بودن كلام است صورت نگرفته است. در ترجمه‏هاى انگليسى هرچند اشاراتى به عهد و پيمان شده ليكن هيچ يك از پاره‏گفتارها بيانگر قسم نيستند. در اين ميان، پيكتال با توضيح در پاورقى، هم اشاره به پيمان يهوديان مدينه كرده، و هم جنبۀ تشريعى آيه را به نحوى به مخاطب انگليسى زبان انتقال داده است.

شبه قسم

در مقال قرآن، واژگان ويژه‏اى مانند: «كتب» يا «تأذّن» وجود دارند كه معنا و مفهوم قسم را به مخاطب انتقال مى‏دهند. به اين گونه پاره‏گفتارهاى كلامى كه در برگيرندۀ واژگان مذكور باشند شبه قسم گفته مى‏شود. به جهت عينيّت بخشيدن به اين موضوع به دو آيۀ ذيل توجّه كنيد:

۱-۳ «وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَن يَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ إ...»(اعراف، ۱۶۷)

و اى پيامبر! يادآور باش: زمانى را كه آفريدگار ـ پروردگارت اعلام فرمود كه تا قيامت بر قوم يهود كسانى را خواهد گماشت كه مدام به آنها عذاب دردناك بچشانند؛ ... (صفارزاده،ص۳۶۰)

و (ياد كن) هنگامى كه پروردگارت اعلام داشت كه تا روز قيامت برآنان (يهوديان) كسانى را خواهد گماشت كه بديشان عذاب سخت بچشانند. (فولادوند)

هنگامى كه پروردگارت اعلام كرد تا روز قيامت كسى را بر آنها بگمارد كه به طور مداوم آنها را در عذاب سختى قرار دهد. (پورجوادى)

 

Behold ! thy Lord did declare that he would send against them, to the Day of judgment, those who would afflict them with grievous chastisement. (Yusuf Ali, ۱۷۲)

 

So your Lord announced that He would send someone against them who would impose the worst torment on them until Resurrection Day. (Irving, ۱۷۲)

 

 

And (remember) when thy Lord proclaimed that He would raise against them till the Day of Resurrection those who would lay on them a cruel torment. (Pickthall, ۱۵۹)

 

۲. ۳ـ «كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِى إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ»(مجادله، ۲۱)

خداوند براساس علم واسعه چنين حكم صادر فرموده است: «من و پيامبرانم محققاً همواره پيروز خواهيم بود». همانا خداوند آن بى‏همتا قدرتمند شكست ناپذير است، پس، پيروزى به واسطۀ قدرت مطلق خداوند و تقدير الهى امرى مسلّم است. (صفارزاده، ص ۱۳۱۲)

خداوند مقرر كرده است كه: حتماً من و فرستادگانم چيره خواهيم گرديد. آرى، خدا نيرومند شكست ناپذير است. (فولادوند)

 خداوند چنين مقرر داشته است: من و رسولانم پيروز مى‏شويم. زيرا خدا نيرومند شكست ناپذير است. (پورجوادى)

 

Allah has decreed: It is I and My messengers who must prevail: For Allah is Strong, Mighty. (Yusuf Ali, ۵۴۴)

 

God has written: I shall prevail, both I myself and My messengers!" God is Strong, Powerful. (Irving, ۵۴۴)

 

Allah hath decreed: Lo I verily shall conquer, I and My messengers. Lo! Allah is Strong, Almighty. (Pickthall, ۵۵۴)

 

اين ترجمه‏ها به مخاطب فارسى / انگليسى مفهوم و معناى قسم و چيزى شبيه به آن را انتقال نمى‏دهند. علت اين امر شايد عدم تشخيص شبه قسم در متن زبان مبدأ باشد. وقتى مترجم از وجود عنصرى در متن زبان مبدأ غفلت كند، انتظار نمى‏رود در متن زبان هدف آن عنصر مغفول منعكس شود. احتمال ديگر شايد مربوط به نبود مقولۀ زبانى شبه قسم در زبان هدف (فارسى / انگليسى) باشد. ولى اين كاستى بايد به گونه‏اى مرتفع شود. پيشنهاد مى‏شود مترجم با به كارگيرى نزديك‏ترين معادلى كه برخوردار از ظرفيت انعكاس شبه قسم باشد اين معضل را برطرف نمايد. راهكار ديگر، بهره‏گيرى از تعديلات ممكن در زبانهاى هدف است. و بالاخره اينكه در پانوشت مخاطب زبان هدف از وجود اين عنصر معنا محور آگاه‏گردد.

پيشنهاد و كاربرد واژۀ «محققاً» از سوى صفارزاده و verilyاز جانب پيكتال هرچند سازوكار تأكيد هستند و منعكس كنندۀ مؤلفه‏هاى شبه‏قسم نيستند، ولى در مقام مقايسه، برگردان‏هايى متمايز و در نتيجه برتر هستند.

نتيجه

قَسَم يكى از شيوه‏هاى تأكيد و استوارسازى سخن است كه به اهدافى همچون تقويت قول قائل و به منظور برطرف كردن شك و ترديد بيان مى‏شود. معمولاً متكلم با اين ذهنيّت كه واقعيت وجود مستقل از زبان ندارد بلكه واقعيت به وسيلۀ زبان ايجاد مى‏شود، جملۀ قسم رابيان مى‏كند. از اين رو، اين گزاره‏ها (جملات قسم) همانند گزاره‏هاى خبرى قابل صدق و كذب نيستند. از نگاه فلاسفۀ زبان، قسم كارگفت تعهدى و التزامى است از اين جهت كه ياد كنندۀ قسم خود را متعهد و ملزم به انجام عملى مى‏داند. در نظر داشته باشيم كه اين مقولۀ جهانشمول تحت تأثير شرايط و زمينه‏هاى خاص زبانى و غيرزبانى بيان مى‏شود. از اين رو كاربرد آن ممكن است در يك زبان با زبان ديگر متفاوت باشد. به طور كلى كاربرد قسم با توجه به شرايط و عوامل حاكم بر سخن صورت مى‏پذيرد.

برآيند اين بررسى نشان مى‏دهد كه:

الف:مترجمان در انعكاس و انتقال قسم مظهر به استثناى مواردى موفق بوده‏اند.

ب:در برگردان آيۀ ۶۵ سورۀ نساء بازتابى از ضمير متصل تشريفيه «ك» ديده نمى‏شود.

ج:در هيچ يك از برگردان‏هاى فارسى / انگليسى به نقش نحوى ـ بلاغى واژك «ت» در قسم «تاللّه‏» پرداخته نشده است.

د: ايروينگانتقال معنايىِ غلطى از آيۀ ۴۰ سورۀ حاقه را به مخاطب پيشنهاد داده است.

هـ:مترجمان در برگردان قسم مضمر در آيۀ ۷۲ سورۀ حجر موفقيت‏هايى داشته‏اند.

و:در برگردان نمونه‏هاى ديگر قسم مضمر از جمله سوره‏هاى: ابراهيم ۷، عنكبوت ۷، محمد ۳۱، آل عمران ۱۸۶ و مريم ۷۱ به دليل تشخيص نادرست اين مقوله در زبان مبدأ، از سازوكارهاى روساختى زبان مبدأ استفادۀ ناصواب شده است. تقدير قسم مضمر به ويژه در زبانهاى فارسى و انگليسى لازم به نظر مى‏رسد.

ز:مترجمان در برگردان آيۀ ۷۱ سورۀ مريم، بدون توجه به معناى آيه كه حاكى از قطعيت رخداد ورود به جهنّم و تقدير قسم «واللّه‏» است، از به كارگيرى (تقدير) قسم غفلت كرده‏اند.

ح:در برگردان آيۀ ۷۲ سورۀ مباركۀ «طه» تنها پورجوادى از عهدۀ انعكاس و انتقال قسم التزامى برآمده است.

ط:در انعكاس و جايگزينى قسم مضمر در آيۀ ۱۸ سورۀ «مرسلات» فقط صفارزاده موفق بوده است.

ى:هيچ يك از مترجمان در انتقال و جايگزينى شبه قسم موفق نبوده‏اند.

اين بازخوردها رويكرد جديدى در پاسخ به سؤال مطرح شده فراروى ما قرار مى‏دهد كه مترجم بايد در برگردان قسم با سازوكارهاى قسم زبان مبدأ آشنا باشد و در تشخيص و شناخت دقيق آنها كوشش نمايد و با توجه به ظرفيت‏ها و امكانات زبان مقصد، جايگزين‏سازى مناسبى درخور شرايط حاكم بر تبلور و پيدايش ارزش ارتباطى است پيشنهاد نمايد. عدم شناخت يا دريافت ناصواب از يك مقولۀ زبانى چه بسا ممكن است موجب اختلاف در نظام معنايى پيام شود كه قطعاً كاستيها و لطمات جبران‏ناپذيرى به همراه خواهد داشت. مترجم بايد ضمن فراهم كردن شرايط در جهت تعامل تأثير متقابل متكلم و مخاطب، تمهيداتى را بينديشد تا متن زبان هدف از نظر ارزش ارتباطى با متن زبان مبدأ همسنگ شود. اين هدف قطعاً دست يافتنى است.

 

منابع: فارسى / عربى

اصفهانى، محمد حسين (۱۴۰۹ هـ. ق)، بحوث فى الاصول [طلب و اراده] قم، انتشارات جامعۀ مدرسين.

 

الطبرسى، امين الدين ابو على الفضل (۱۴۱۲ ق)، تفسير جوامع الجامع، تهران، مؤسسۀ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، سه جلدى.

 

الطبرسى، امين‏الدين ابو على الفضل (۱۳۶۰ ش)، ترجمۀ مجمع البيان، (ترجمۀ سيد ابراهيم مير باقرى و ديگران)، انتشارات فراهانى، ۲۷ جلدى.

 

بانوى اصفهانى (۱۳۶۱ ش)، مخزن العرفان در علوم قرآن (كنزالعرفان)، تهران، نهضت زنان مسلمان، ۱۰ جلدى.

 

بلاغى، سيد عبدالحجت (۱۳۴۵ ش)، حجة التفاسير و بلاغ الاكسير (تفسير بلاغى)، قم، چاپ حكمت، ۱۰ جلدى.

 

پورجوادى، كاظم (۱۳۷۲ ش)، قرآن مجيد، تهران، انتشارات بنياد دايرة المعارف اسلامى (چاپ اول).

 

حسينى الهمدانى، سيد محمد (۱۳۸۰ ق)، انوار درخشان در تفسير قرآن، تهران، كتابفروشى لطفى، ۱۸ جلدى.

 

خسروانى، شاهزاده على‏رضا ميرزا (۱۳۹۰ ق)، تفسير خسروى، تهران، چاپ اسلاميه، ۸ جلدى.

 

زركشى، بدرالدين (۱۳۷۶ م)، البرهان فى علوم القرآن، بيروت، داراحياء الكتب العربيه.

 

سيوطى، جلال الدين (۱۴۱۶ ق)، الاتقان فى علوم القرآن، بيروت، دارالفكر.

 

شريف لاهيجى، بهاءالدين محمد شيخ على (۱۳۶۳ ش)، تفسير شريف لاهيجى، تهران، مؤسسۀ مطبوعاتى علمى، ۴ جلدى.

 

صفارزاده، طاهره (۱۳۸۷ ش)، قرآن حكيم، تهران، پارس كتاب.

 

طباطبايى، سيد محمد حسين (۱۳۶۳ ش)، ترجمۀ تفسير الميزان، (ترجمۀ سيد محمدباقر موسوى همدانى) قم، دفتر انتشارات اسلامى، ۲۰ جلدى.

 

عاملى، ابراهيم (۱۳۶۳)، تفسير عاملى، مشهد، كتابفروشى باستان، ۸ جلدى.

فولادوند، محمد مهدى ( ۱۳۷۳ ش)، قرآن مجيد، قم، دارالقرآن الكريم، دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى.

 

نجفى، محمد جواد (۱۳۶۴ ش)، تفسير آسان، تهران، كتابفروشى اسلاميه، ۱۵ جلدى.

 

انگليسى

 

Crystal, David, (۲۰۰۱). The Cambridge Encyclopedia of the English Language. Cambridge: Cambridge University Press.

 

Irving, T.B. (۲۰۰۵). The Qur'an (The Noble Reading). Tehran: International Publishing Co.

 

Pickthall, Marmaduke (?). The Glorious Qur'an. Tehran: Entesharat Salehi

 

Searl, John (۱۹۷۹). Expression and Meaning. Cambridge: Cambridge University Press.

 

Stern, David. G. (۲۰۰۴). Wittgenstein Philosophical Investigations. Cambridge: Cambridge University Press.

 

Yusuf Ali, Abdulah. (۲۰۰۴/۱۳۸۳). The Glorious Qur'an. Tehran: Jajarmi Publication.

 

 

 


[1]. انوار درخشان در تفسير قرآن، ج 9، ص 471.

 

[2]. تفسير خسروى، ج 8، ص 369.

 

[3]. تفسير عاملى، ج 8، ص 348.

 

[4]. تفسير جوامع‏الجامع، ج 2، ص 270.

 

[5]. ترجمۀ تفسير مجمع‏البيان، ج 13، ص 205.

 

[6]. حجه‏التفاسير و بلاغ الاكسير تفسير بلاغى، ج 3، ص 280.

 

[7]. انوار درخشان در تفسير قرآن، ج 3، ص 286.

 

[8]. تفسير خسروى، ج 2، ص 125.

 

[9]. تفسير الميزان، ج 14، ص 251.

 

[10]. تفسير آسان، ج 12، ص 20.

 

[11]. مخزن العرفان، ج 3، ص 263.

 

[12]. تفسير الميزان، ج 20، ص 237.

 

[13]. انوار درخشان، ج 6، ص 266.

 

[14]. پيكتال در پانوشت معناى واژۀ «حبل» را پيمانى مى‏داند كه حضرت رسولص با يهوديان مدينه بسته بودند.

 

Back to Top

Template Design:Dima Group