04 تیر 1396 ساعت 14:52

 پیام مدیرعامل:

«مؤسسۀ فرهنگى ترجمان وحى» با هدف ارائه ترجمه‏ هایى صحیح، سلیس، شیوا و به دور از تحریف قرآن مجید، در سال ۱۳۷۳ تأسیس گردید. و در سال ۱۳۸۳ با نظر مساعد بنیان‏گذاران به عنوان مؤسسه‏ اى كه داراى شخصیت حقوقى مستقل است در ادارۀ كل ثبت كشور به ثبت رسید.

 

درنگى در ساختار نحوى «ما كان ليفعل»

و برگردانِ آن در ترجمه‏ هاى فارسى قرآن كريم

جواد آسه

 

 

چكيده

در اين مقال به بررسى ساختار نحوى «ما كان ليفعل» و برگردانِ آن در ترجمه‏ هاى فارسى قرآن پرداخته‏ ايم. از نظر نحوى «ما» نافيه و اسم «كان» ضمير مستتر «هو» و خبر آن محذوف و كلمۀ «مريداً» يا «مناسباً» و از اين قبيل است كه با توجه به معناى جمله در نظر گرفته مى‏شود. «لام» «ليفعل» از حروف جرّ به شمار مى‏آيد و پس از آن «أن» ناصبۀ مقدر فعل مضارع را منصوب مى‏سازد. با تأويل به مصدر رفتنِ فعل مضارع توسط «أن» جار و مجرورى شكل مى‏گيرد كه متعلق به «خبر محذوف كان» است. دقيق‏ترين و گوياترين معادل براى ترجمۀ ساختار مورد نظر كلمۀ «هرگز» است. از ميان مترجمانى چون «مجتبوى»، «مكارم»، «خرمشاهى»، «گرمارودى»، «استادولى»، «صفوى» و «كريم زمانى»، تنها «رضايى اصفهانى» از معادل «هرگز» در مواردى كه اين ساختار به كار رفته (غير از دو مورد: يونس، ۳۷ و يوسف، ۷۶) استفاده نموده است، و «مجتبوى»، «گرمارودى»، «استادولى» و «صفوى» اصلاً از معادل «هرگز» استفاده نكرده‏اند.

 

واژگان كليدى:ساختار نحوى «ما كان ليفعل»، ترجمۀ ساختار «ما كان ليفعل»، ترجمه‏ هاى فارسى قرآن.

 مقدمه

هدف خداوند از فروفرستادن قرآن بر پيامبر خاتم(ص) اين بوده است كه ايشان به اذن خدا مردم را از تيرگيها به سوى روشنايى درآورد: «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى صِراطِ الْعَزيزِ الْحَميد» (ابراهيم، ۱) اين كتاب وحيانى خود را راهنماى مردم و نشانۀ هدايت و جداكنندۀ حق از باطل معرفى كند: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذى أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقان» (بقره، ۱۸۷).

از سوى ديگر خداوند همه را به تدبّر در قرآن فراخوانده: «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها» (محمد، ۲۴) و قرآن را براى پندگيرى آسان ساخته است: «وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِر» (قمر،۱۷، ۲۲، ۳۲ و ۴۰).

براى تدبّر در قرآن و پندگرفتن از پيامهاى آن بايد با زبان قرآن (عربى) آشنا بود. اكثر مردم با زبان عربى آشنا نيستند از اين رو از رهگذر ترجمه با محتواى آن آشنا مى‏گردند. بنابراين ترجمه‏هاى قرآن بايد به صورتى باشند كه معناى آيات را روان، روشن، بدون پيچيدگى و زودياب در اختيار عموم مخاطبان اين كتاب آسمانى قرار دهند. پس از انقلاب تاكنون ترجمه‏هاى بسيارى از قرآن ارائه شده است. بيشتر اين ترجمه‏ها مورد نقد و بررسى قرار گرفته‏اند و حاصل آن ارائۀ ترجمه‏هايى روان‏تر، دقيق‏تر و روشنگرتر از مترجمان جديد قرآن بوده است. امّا با وجود تمامى تلاشهاى مخلصانه كه از جانب مترجمان و ناقدان ترجمه‏ها صورت پذيرفته، هنوز با ترجمۀ بى‏غلط قرآن بسيار فاصله داريم. در اين مقاله به يكى از ضعف‏ها كه از كم‏دقتى در درك صحيح ساختار نحوى عبارت قرآنى ناشى شده است، اشاره مى‏كنيم؛ و آن اينكه اغلب مترجمان قرآن در ترجمۀ ساختار «ما كان ليفعل» كه در قرآن كاربرد وسيعى دارد، دچار اشتباه شده‏اند. تا آنجا كه نگارنده بررسى كرده، مقاله‏اى دربارۀ اين موضوع نوشته نشده است. البته در تفاسير[1]و كتابهاى نحوى[2]و اعراب‏القرآن[3]دربارۀ چگونگى اين ساختار و معناى آن توضيحاتى به دست داده شد، امّا چون پراكنده است و به معادل فارسى آن اشاره نشده است، ضرورت دارد كه آن مباحث به صورت منطقى و با توضيحات كافى و نقد و بررسى ترجمه‏ها در يك جا گردآورى شود تا مترجمان قبلى قرآن درصدد اصلاح ترجمۀ خود برآيند و مترجمان جديد نيز دچار اين آسيب نگردند.

ابتدا به ساختار نحوى «ما كان ليفعل» و ترجمۀ آن اشاره مى‏كنيم، سپس برگردانِ اين ساختار را در ترجمۀ آقايان: مجتبوى، مكارم، خرمشاهى، گرمارودى، رضايى اصفهانى، صفوى، استادولى و كريم زمانى مورد نقد و بررسى قرار خواهيم داد.

ساختار نحوى «ما كان ليفعل»

يكى از مواضعى كه فعل مضارع توسّط «أن» ناصبۀ مقدر منصوب مى‏گردد جايى است كه بر سر فعل مضارع «لام» جحود درآيد. به «لامى» لام جحود گفته مى‏شود كه اولاً بر سر فعل مضارع درآيد؛ ثانياً قبل از آن بايد فعل ماضى لفظاً يا معنىً از مادّۀ «كون» ناقص آمده و منفى به حرف نفى «ما» يا «إن»[4]يا «لم» باشد. مانند: «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضيعَ إيمانَكُمْ» (بقره، ۱۴۳)؛ «وَإِنْ كانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبال» (ابراهيم، ۴۶)[5]و «لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ» (نساء، ۱۶۸).

دربارۀ عامل منصوبيت فعل مضارع پس از «لام» ميان دو مكتب بصره و كوفه و بالتبع نحويانى كه به يكى از اين دو مكتب گرايش دارند اختلاف وجود دارد.

بصريان عامل منصوبيت فعل مضارع را «أن» مقدر پس از «لام» جحود و خبر «كان» را محذوف مى‏دانند و چون «أن»، فعل مضارع را به تأويل مصدر مى‏برد و به اسم تبديل مى‏كند با «لام» جرّى كه بر سر آن درآمده به صورت جار و مجرور درمى‏آيد و متعلق به خبر محذوف «كان» مى‏شود.

امّا كوفيان دليل منصوبيت فعل مضارع را خود «لام» مى‏دانند و آن را زايده و مفيد تأكيد نفى مى‏دانند.[6]

در قرآن فقط در آيۀ «وَ ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرى مِنْ دُونِ اللَّه» (يونس، ۳۷) با آنكه فعل مضارع پس از «ما كان» آمده با «أن» منصوب شده است. در صورتى كه در موارد ديگر بر سر فعل مضارع «لام» درآمده است. به نظر نگارنده با توجه به اين آيه ديدگاه نحويان مكتب بصره دربارۀ ساختار «ما كان ليفعل» پذيرفتنى است؛ چرا كه نحويان مكتب كوفه عامل منصوبيت فعل مضارع را خود لام مى‏دانند؛ حال آنكه آيۀ مزبور بر اين دلالت دارد كه خود لام، عامل منصوبيت فعل مضارع نيست، زيرا اگر چنين مى‏بود نمى‏بايست فعل مضارع در اين آيه و در اين ساختار با «أن» منصوب مى‏شد و اين دليلى است بر درستى ديدگاه نحويان مكتب بصره كه با وجود لام، «أن» ناصبه‏اى پس از لام در تقدير است و عامل نصب فعل مضارع است.[7]

ديگر آن كه چون لام مكسور (حرف جرّ) از عوامل جرّ اسم است پس عامل منصوبيت فعل مضارع «أن» ناصبه‏اى است كه پس از لام در تقدير مى‏باشد.[8]

سوم آنكه اگر خود «لام» عامل منصوبيت فعل مضارع باشد در اين صورت خبر فعل ناقصۀ «كان» فعل مضارعى خواهد بود كه توسّط «لام» ناصبه تأويل به مصدر خواهد رفت. حال آنكه اين فعل مضارع منصوب نمى‏تواند خبر «كان» ناقصه باشد. براى نمونه در آيۀ «وَ ما «كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فيهِمْ» (انفال، ۳۳» لفظ جلاله «اللّه‏ُ» اسم «كان» و خبر آن فعل مضارع «لِيُعَذِّبَهُمْ» است كه پس از به تأويل مصدر رفتن آن به صورت «تعذيبَ اللّه‏ِ ايّاهم» مى‏شود. در اين صورت معناى آيه اين مى‏شود: «هرگز خداوند نيست تعذيب كردن خداوند آنان را» كه معناى درست و صحيحى حاصل نمى‏شود.[9]

بنابراين در آيۀ «وَ ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرى مِنْ دُونِ اللَّه»، «أَنْ يُفْتَرى» در اصل «ليُفْتَرى» بوده است.[10]

نتيجه آنكه بر اساس ديدگاه مكتب بصره و نحويان تابع اين مكتب، در ساختار «ما كان ليفعل» «لام»، لام جحود است و خود اين لام عامل نصب فعل مضارع نيست، بلكه فعل مضارع توسط «أن» مقدر پس از «لام» منصوب مى‏گردد و خبر «كان» محذوف (مريداً) است و فعل مضارع پس از به تأويل مصدر رفتن آن با «لام» جارّه، به صورت جارّ و مجرور درمى‏آيد و متعلق به خبر محذوف (مريداً) خواهد بود.

امّا بر اساس ديدگاه مكتب كوفه و نحويان تابع آن عامل منصوبيت فعل مضارع را خود «لام» مى‏دانند و فعل مضارع را با فاعل آن پس از به تأويل مصدر رفتن آن خبر آن مى‏دانند.

نگارنده ديدگاه مكتب بصره را درباره تركيب نحوى ساختار «ما كان ليفعل» پذيرفتنى مى‏داند.

ترجمۀ ساختار «ما كان ليفعل»

اين ساختار ۱۶ بار در قرآن تكرار شده است. براى نمونه به چند مورد اشاره مى‏كنيم: «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضيعَ إيمانَكُمْ» (بقره، ۱۴۳)؛ «ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤمِنينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ» (آل عمران، ۱۷۹)؛ «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فيهِمْ» (انفال، ۳۳)؛ «لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِيَهْدِيَهُمْ سَبيلاً» (نساء، ۱۳۷)؛ «قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذى هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه» (اعراف، ۴۳)؛ «قالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَر» (حجر، ۳۳)؛ «ما كانُوا لِيُؤمِنُوا إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ» (انعام، ۱۱۱). ...

همان طور كه بيان كرديم و چنان كه در آيات مزبور نيز ملاحظه مى‏شود، در اين ساختار قبل از «لام» جحود (نفى) فقط بايد فعل از مادّۀ «كون» ناقص كه توسط ادوات نافيه «ما»، «إن» و «لم» منفى شده است، بيايد.[11]

در ساختار مورد بحث، اوّلاً چون خبر فعلى كه از مادّۀ «كونِ» ناقص است، «مريداً» است، به همين سبب مثلاً در جملۀ «ما كان زيدٌ مريداً» از «زيد» نفى شأنيت و آمادگى قبلى مى‏گردد؛ يعنى «زيد» براى انجام اين عمل نه شأنيت دارد و نه از قبل خود را آماده ساخته است. ثانياً «لام» جارّه‏اى كه بر سر فعل مضارع درآمده مؤكِّد نفى موجود در جمله است و به همين دليل بدان «لامِ جحود» (لامِ نفى) مى‏گويند.

 با توجّه به آنچه كه دربارۀ ساختار «ما كان ليفعل» گفتيم، اكنون بايد ببينيم آن را چگونه بايد به فارسى ترجمه كنيم؟ به نظر نگارنده با توجه به تأكيدهايى كه در اين ساختار وجود دارد، براى ترجمۀ آن بايد از معادل «هرگز» استفاده نمود. مثلاً در ترجمۀ آيۀ شريفۀ «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فيهِمْ» (انفال، ۳۳» بايد گفت: «در حالى كه تو (پيامبر) در ميان آنان هستى خداوند هرگز عذابشان نخواهد كرد».

مترجمان و ترجمۀ ساختار «ما كان ليفعل»

مترجمانى كه در مقدمۀ اين مقال از آنان ياد كرديم، غالباً در ترجمۀ اين ساختار از معادلى گويا و دقيق استفاده نكرده‏اند. ديگر آنكه در همۀ ۱۶ موردى كه اين ساختار در قرآن تكرار شده است از يك معادل بهره نگرفته‏اند و گاهى هم معادلى براى آن نياورده‏اند. در ادامه به نقد و بررسى ترجمه‏ها مى‏پردازيم.

ترجمۀ مجتبوى

اين مترجم در ترجمه ساختار مورد نظر، از معادل «بر آن نيست» در آيۀ ۱۴۳ بقره، «بر آن نبود» در آيۀ ۷۰ توبه، «روا نبود» در آيۀ ۷۶ يوسف، «نشايد» در آيۀ ۱۲۲ توبه و «نتواند بود» در آيۀ ۳۷ يونس استفاده نموده است. وى در ترجمۀ اين ساختار در آيۀ «۱۱۱ انعام»، «۴۳ اعراف» و (۴۴ فاطر» از هيچ يك از معادلهاى مزبور استفاده نكرده است.[12]

اشكال ترجمۀ مورد نظر اين است كه اوّلاً از معادلى گويا كه به‏خوبى معناى آن را در زبان مقصد برساند، استفاده نشده است؛ چرا كه معادل «بر آن نيست / بر آن نبود» فقط ترجمۀ «قاصداً / مريداً» (خبر محذوف «كان» ناقصه) است؛ يعنى مترجم كه عبارت «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُم» (انفال، ۳۳) را به صورت «و خدا بر آن نيست كه آنان را عذاب كند» به زبان مقصد برگردانده، «ما كان» و «لامِ جحود» را ترجمه نكرده است. ثانياً ترجمۀ اين ساختار به «نشايد» يا «روا نبود» صحيح نيست، زيرا هرگز تأكيد اين عبارت را نمى‏رساند. ثالثاً معلوم نيست چرا وى در ترجمۀ يك ساختار مشخص از چند معادل استفاده كرده است. رابعاً اينكه چرا مترجم نامبرده در سه موردى كه بيان شد از معادلى استفاده نكرده‏است.

 ترجمۀ خرمشاهى

وى در ترجمۀ ساختار مورد نظر از معادل «هرگز» در آيۀ ۱۴۳ بقره و ۴۳ اعراف، «نمى‏خواهد» در آيۀ ۱۷۹ آل عمران، «بر آن نبودند» در آيۀ ۱۱۱ انعام، «نمى‏خواست» در آيۀ ۷۰ توبه، «بر آن نيست» در آيۀ ۱۱۵ توبه، «سزاوار نيست» در آيۀ ۱۲۲ توبه، «نشايد» در آيۀ ۳۷ يونس، «نمى‏توانست» در آيۀ ۷۶ يوسف استفاده كرده است.[13]

چنان كه ملاحظه مى‏شود، نامبرده در دو جا به درستى از معادل گوياى «هرگز» در ترجمۀ اين ساختار استفاده كرده است. امّا اوّلاً معلوم نيست چرا در موارد ديگر، معادلهاى ديگرى به كار برده است؛ به خصوص معادل «نمى‏خواهد» در آيۀ «ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنين» (آل عمران، ۱۷۹) و «نمى‏خواست» در آيۀ «فَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ» (توبه، ۷۰)، زيرا اين دو معادل، ترجمۀ كدام كلمه در اين دو عبارت مى‏تواند باشد؟ ثانياً ايشان در ترجمۀ آيۀ «وَما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ» (انفال، ۳۳)، «وَ ما كانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرى» (هود، ۱۱۷) و «وَما كانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْء» (فاطر، ۴۴) از هيچ يك از معادلهايى كه در موارد ذكر شده استفاده نموده، بهره نبرده است.

ترجمۀ آيت اللّه‏ مكارم

ايشان در ترجمۀ اين ساختار از معادل «هرگز» در آيۀ ۱۴۳ بقره، ۱۱۱ انعام، ۷۶ يوسف، ۴۰ عنكبوت، ۹ روم؛ «چنين نبود» در ۱۷۹ آل عمران (دو بار)، «شايسته نيست» در۱۲۲ توبه، «امكان نداشت» در آيۀ ۳۷ يونس بهره گرفته است. ايشان به درستى در پنج مورد از معادل «هرگز» استفاده كرده امّا در بقيۀ موارد از اين معادل استفاده نكرده است.

ضمناً در ترجمۀ آيات ۴۳ و ۱۰۱ اعراف، ۳۳ انفال، ۷۰ توبه و ۴۴ فاطر براى ساختار مورد نظر معادلى آورده نشده است.[14]

ترجمۀ گرمارودى

اين مترجم در ترجمۀ ساختار مورد نظر از معادل «بر آن نيست» در آيات ۱۴۳ بقره، ۱۷۹ آل عمران، ۳۳ انفال، ۱۱۷ هود، ۱۱۵ توبه؛ «سر آن نداشتند» در آيۀ ۱۱۱ انعام؛ «بر آن نبودند» در آيۀ ۱۰۱ اعراف؛ «(چنين) نيست» در آيۀ ۷۰ توبه و ۳۷ يونس؛ «نبايد» در آيۀ ۱۲۲ توبه؛ «نمى‏توانست» در آيۀ ۷۶ يوسف؛ «بر آن نبود» در آيۀ ۴۰ عنكبوت؛ «چنان نيست» در آيۀ ۴۴ فاطر استفاده كرده است.[15]

چنان كه ملاحظه مى‏شود، اين مترجم اوّلاً در ترجمۀ اين ساختار از معادل «هرگز» استفاده نكرده است؛ ثانياً در ترجمۀ آن از معادلهاى مختلفى استفاده شده است؛ ثالثاً چرا در معادل «چنين نيست» كلمه «چنين» داخل پرانتز نهاده شده است؛ امّا در معادل «چنان نيست» كلمۀ «چنان» داخل پرانتز قرار داده نشده است؛ رابعاً براى اين ساختار در ترجمۀ آيۀ ۴۳ اعراف از معادلى استفاده نكرده است.

ترجمۀ رضايى اصفهانى

اين مترجم در ترجمۀ اين ساختار فقط در آيۀ ۳۷ يونس از معادل «سزاوار نيست» و در۷۶ يوسف از معادل «در آيين سلطان (مصر جايز) نبود» استفاده كرده ولى در ساير موارد از معادل «هرگز» استفاده نموده است.[16]رضايى اصفهانى تنها مترجمى است كه در غالب موارد از معادل «هرگز» استفاده كرده است. وى در يك مورد نيز از معادل «هرگز بر آن نيست» در۱۷۹ آل‏عمران استفاده كرده است كه اوّلاً معادل «سزاوار نيست» معادل درستى براى ساختار مورد نظر نيست؛ ثانياً معلوم نيست چرا كلمۀ «سزاوار نيست» فقط در اين مورد پس از معادل «هرگز» آورده شده است.

دربارۀ معادلى كه وى در آيۀ ۷۶ يوسف به كار برده است، اوّلاً چرا در اين آيه در ترجمۀ ساختار مورد نظر از معادل «هرگز» استفاده نكرده است؟ ثانياً چرا از معادل «جايز» استفاده نموده است؟ ثالثاً چرا اين كلمه (جايز) را داخل پرانتز نهاده است؟

ترجمۀ استادولى

اين مترجم در ترجمۀ اين ساختار از معادل «بر آن نيست» در آيات ۱۴۳ بقره، ۱۷۹ آل‏عمران، ۱۱۵ توبه، ۱۱۷ هود؛ از معادل «بر آن نبودند» در آيۀ ۳۳ انفال؛ از معادل «بر آن نبود» در آيۀ ۷۰ توبه؛ از معادل «روا نيست» در آيۀ ۱۲۲ توبه؛ از معادل «چنان نيست» در آيۀ ۳۷ يونس و ۴۴ فاطر؛ از معادل «نمى‏توانست» در آيۀ ۷۶ يوسف؛ از معادل «چنان نبود» در آيۀ ۴۰ عنكبوت و ۹ روم استفاده نموده است.[17]

چنان كه ملاحظه مى‏شود، اين مترجم در ترجمۀ ساختار مورد نظر در هيچ موردى از معادل «هرگز» استفاده نكرده و معادلهايى كه در ترجمۀ ساختار مورد نظر نهاده ترجمۀ بخشى از آن است. وى در ترجمۀ اين ساختار در آيات ۱۱۱ انعام، ۴۳ و ۱۰۱ اعراف از معادلى استفاده نكرده است.

ترجمۀ صفوى

اين مترجم در ترجمۀ ساختار مورد بحث از معادل «چنين نيست» در آيات ۱۴۳ بقره، ۱۷۹ آل عمران، ۱۱۵ توبه؛ از معادل «چنان نبوديم» در آيۀ ۴۳ و ۱۰۱ اعراف؛ از معادل «زيبندۀ او هم نيست» در آيۀ ۷۰ توبه؛ از معادل «وظيفه ندارند» در آيۀ ۱۲۲ توبه؛ از معادل «نشايد» در آيات ۳۷ يونس، ۴۰ عنكبوت، ۹ روم؛ از معادل «حق نداشت» در آيۀ ۷۶ يوسف استفاده نموده است.[18]

يكى از اشكالاتى كه به ترجمۀ اين ساختار در اين ترجمه وارد است، اين است كه ترجمۀ گويا و درستى از آن به دست داده نشده است كه اين به صاحب الميزان برمى‏گردد؛ و آن اينكه علاّمه طباطبايى در توضيح ساختار مورد نظر كه ذيل آيۀ ۱۰۱ اعراف و ۳۷ يونس بيان كرده فقط به ترجمۀ «ما كان» اشاره كرده و به «خبر» و «لام» جحود اشاره ننموده است. از اشكالاتى كه بر مترجم وارد است اين است كه وى در ترجمۀ ساختار مورد نظر در آيۀ ۷۶ يوسف از معادل «حق نداشت» استفاده كرده است، در صورتى كه علاّمه طباطبايى به اين معادل اشاره نكرده است؛ ثانياً اين معادل ترجمۀ ساختار «ما كان أن يفعل» است نه «ما كان ليفعل». اشكال ديگر آنكه چرا وى در ترجمۀ اين ساختار در آيۀ ۱۲۲ توبه از معادل «وظيفه ندارند» استفاده كرده است؛ حال آنكه علاّمه طباطبايى نه ذيل اين آيۀ و نه ذيل آياتى كه اين ساختار در آنها به كار رفته به اين معادل اشاره نكرده است. اشكال سوم اينكه وى نتوانسته است با توجه به ترجمه‏اى كه علامه طباطبايى در الميزان از اين ساختار به دست داده است معادل هماهنگ و يك‏نواختى از اين ساختار ارائه كند.

ترجمۀ كريم زمانى

اين مترجم در ترجمۀ ساختار مورد نظر از معادل «هرگز» در آيات ۱۴۳ بقره، ۷۰ و ۱۱۵ توبه، ۹ روم؛ «بر آن نيست» در آيات ۱۷۹ آل عمران (دو بار)، ۳۳ انفال؛ «نمى‏توانست» در آيۀ ۷۶ يوسف؛ «نبايد» در آيۀ ۱۲۲ توبه؛ «حاضر نبودند» در آيۀ ۱۰۱ اعراف؛ «بر آن نبوده» در آيۀ ۱۱۷ هود؛ «امكان ندارد» در آيۀ ۳۷ يونس استفاده كرده است. وى در ترجمۀ اين ساختار در آيات ۱۱۱ انعام، ۴۳ اعراف، ۴۰ عنكبوت و ۴۴ فاطر از هيچ يك از معادلهاى پيش‏گفته استفاده نكرده است. ديگر آنكه در ترجمۀ عبارت «ما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُم» كه در آيۀ ۷۰ توبه، ۴۰ عنكبوت و ۹ روم آمده در سورۀ توبه و روم از معادل «هرگز» استفاده نموده است، امّا در آيۀ ۴۰ عنكبوت از اين معادل استفاده نكرده است.[19]

اشكال اوّل اينكه اين مترجم در ترجمۀ ساختار مورد نظر از يك معادل هماهنگ استفاده نكرده است. اشكال دوم اين است كه چرا وى در ترجمۀ ساختار مورد نظر در آيات ۱۱۱ انعام، ۴۳ اعراف، ۴۰ عنكبوت و ۴۴ فاطر از هيچ يك از معادلهايى كه در آيات ديگر به كار برده، استفاده نكرده و اساساً هيچ معادلى براى آن در نظر نگرفته است. اشكال سوم آن است كه غير از معادل «هرگز» كه ترجمۀ درستى از ساختار مورد نظر است بقيۀ معادلها مانند: بر آن نيست، نمى‏توانست، حاضر نبودند، بر آن نبوده، تنها ترجمۀ خبر محذوفِ «كان» است.

اين مترجم در توضيح ذيل ترجمۀ آيۀ ۷۹-۸۰ سورۀ آل عمران دربارۀ نفى به «كان» در جملۀ «ما كان لبشر أن يأتيه اللّه‏» گفته است كه نفى با «كان» از نفى‏هاى عادى قوى‏تر است؛ يعنى نفى «كان» نفى مطلق را مى‏رساند. مراد وى از نفى عادى نفى فعلهايى مانند «قام» است. وى براى نشان دادن نفى مطلق به «كان» به جملۀ «ما كان زيد ليقوم» اشاره مى‏كند؛ حال آنكه معناى «ما كان» اين است كه تا كنون چنين نبوده، و نفى آن شامل آينده نمى‏شود و نسبت به آينده ساكت است. پس به هيچ وجه افادۀ نفى مطلق نمى‏كند و نفى مطلق در اين ساختار «ما كان ليفعل» از خبر محذوف «كان» و «لام» جحود حاصل مى‏شود. در ساختار «ما كان له أن يفعل» نيز نفى مطلق از نفى با «كان» به دست نمى‏آيد، بلكه از «لام» حاصل مى‏آيد كه در اين ساختار به كار رفته است. برخى از مفسّران بر اين باورند كه ساختار «ما كان ليفعل» در اصل «ما كان يفعل» است كه بدون تأكيد است و براى تأكيد آن مى‏توان از ساختار «ماكان له أن يفعل» و «ماكان ليفعل» كه از تأكيد بيشترى برخوردار است، استفاده نمود.[20]

نتيجه

۱. مترجمان قرآن در ترجمۀ ساختارهايى مانند «ما كان ليفعل» ابتدا بايد آنها را از نظر نحوى تحليل نموده سپس معادل گويا و درستى به فارسى براى آنها برگزينند.

۲. بهترين معادل در ترجمۀ ساختار «ما كان ليفعل» كلمۀ «هرگز» است.

۳. مترجمانى كه قصد ترجمۀ قرآن دارند، قبل از آن بايد لغزشگاههاى مترجمان پيش از خود را به خوبى رصد نمايند تا اشكالات آنان را تكرار نكنند.

۴. به نظر نگارنده، براى دستيابى به ترجمۀ بى‏غلط از قرآن بايد به ترجمۀ گروهى قرآن اقدام نمود؛ بدين صورت كه بايد براى ترجمۀ آيات مربوط به هر دانشى، از مترجم متخصص همان دانش استفاده كرد. اين متخصص افزون بر اين تخصص بايد بر علوم ادبى، يعنى لغت، صرف، نحو و بلاغت نيز تسلط كافى داشته باشد. علاوه بر اين يك متخصص علوم ادبى نيز بايد بر روند كار آنان نظارت نمايد.

 

 

سوره آیه

 

مترجم

بقره

۱۴۳

آل عمران ۷۹

انعام

۱۱۱

اعراف

۴۳،۱۰۱

انفال

 ۳۳

توبه ۷۰،۱۱۵

۱۲۲

یونس

۳۷

هود

 ۱۱۷

یوسف

 ۷۶

عنکبوت ۴۰

فاطر

 ۴۴

روم

 ۹

زمانی

هرگز

برآن نیست، برآن نیست

بدون معادل

حاضر نبودند،

بدون معادل

برآن نیست

هرگز، هرگز خدا برآن نبوده، نباید

امکان ندارد

برآن نبوده

نمی­ توانست

بدون معادل

بدون معادل

هرگز

خرمشاهی

هرگز

نمی­ خواهد نمی­ خواهد

برآن نبودند

هرگز، برآن نبودند

بدون معادل

نمی­خواست ، برآن نیست،سزاوار نیست

نشاید

بدون معادل

نمی­ توانست

نمی­ خواست

بدون معادل

نمی­ خواست

استادولی

برآن نیست

برآن نیست برآن نیست

بدون معادل

بدون معادل، بدون معادل

برآن نبودند

برآن نبود برآن نیست، روا نیست

چنان نیست

برآن نیست

نمی­ توانست

چنان نبود

چنان نیست

چنان نبود

صفوی

چنین نیست

چنین نیست چنین نسیت

بدون معادل

چنان نبودیم

بدون معادل

زیبنده او هم نیست، چنین نیست، وظیفه ندارند

نشاید

برآن نبوده

حق نداشت

نشاید

بدون معادل

نشاید

رضایی

هرگز

هرگز برآن نیست

هرگز

هرگز، هرگز

هرگز

هرگز، هرگز هرگز

سزاوار نیست

هرگز

در آیین سلطان (مصر جایز) نبود

هرگز

هرگز

هرگز

مکارم

هرگز

چنین نبود

هرگز

بدون معادل، بدون معادل

بدون معادل

بدون معادل، چنان نبود، جایز نیست

شایسته نبود (و امکان نداشت)

چنین نبود

هرگز نمی­ توانست

هرگز

بدون معادل

هرگز

مجتبوی

برآن نیست

برآن نیست، برآن نیست

بدون معادل

بدون معادل، برآن نبودند

برآن نیست

برآن نبود،برآن نیست، نشاید

و نتواند بود

برآن نبود

روا نبود

برآن نبود

بدون معادل

برآن نبود

گرمارودی

برآن نیست

برآن نیست

سر آن نداشتند

بدون معادل، برآن نبودند

برآن نیست

و (چنین) نیست برآن نیست،نباید

و (چنین) نیست

برآن نیست

نمی­ توانست

برآن نبود

چنان نیست

برآن نبود

 

 

منابع

۱. قرآن كريم، ترجمۀ حسين استادولى، چاپ اول، تهران، انتشارات اسوه، ۱۳۸۵ش.

۲. قرآن كريم، ترجمۀ محمّد على رضايى اصفهانى، چاپ اول، قم، مؤسسۀ فرهنگى ـ تحقيقاتى دارالذكر.

۳. قرآن كريم، ترجمۀ آية اللّه‏ ناصر مكارم شيرازى، چاپ اول، قم، سپهر نوين، ۱۳۸۶ ش.

۴. قرآن كريم، ترجمۀ سيّد على موسوى گرمارودى، چاپ دوم، تهران، انتشارات قديانى، ۱۳۸۴ش.

۵. قرآن كريم، ترجمۀ سيّد جلال الدّين مجتبوى، چاپ سوم، تهران، انتشارات حكمت، ۱۳۸۶.

۶. قرآن كريم، ترجمۀ بهاءالدّين خرّمشاهى، چاپ سوم، تهران، انتشارات جامى ـ نيلوفر، ۱۳۷۶.

۷. فاضل صالح السّامرّائى، معانى النحو، الطبعة الأولى، بيروت، مؤسسة التاريخ العربى، ۱۴۲۸ق.

۸. عبّاس، حسن، النّحو الوافى، چاپ چهارم، قم، انتشارات ناصرخسرو، ۱۳۷۴ش.

۹. صفوى، سيد محمّد رضا، ترجمۀ قرآن بر اساس الميزان، چاپ سوم، قم، دفتر نشر معارف، ۱۳۸۶ش.

۱۰. الطباطبايى، سيد محمّد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، چاپ پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسين حوزۀ علميۀ قم، ۱۴۱۷ هـ.

۱۱. السيوطى، جلال‏الدّين عبدالرحمان، الأشباه والنظائر فى النحو، بيروت، دارالكتب العلمية، ۱۴۲۲ق.

۱۲. ــــــ، همع الهوامع فى شرح جمع الجوامع، چاپ۱، بيروت، دارالكتب العلمية، ۱۴۱۸ق.

۱۳. العكبرى، أبوالبقاء عبداللّه‏ بن حسين، التبيان فى اعراب القرآن، چاپ اول، عمّان ـ رياض، بيت الأفكار الدّولية، بى‏تا.

۱۴. جعفرى، يعقوب، «بحثى پيرامون «إن» در آيۀ «وَ إِن كانَ مَكرُهُم لِتَزُولَ مِنهُ الجِبال»، مجلّۀ ترجمان وحى، شماره ۸، اسفند ۷۹.

۱۵. ــــــ، نقد بر نقد، دربارۀ آيۀ كريمۀ «وَ إِن كانَ مَكرُهُم لِتَزُولَ مِنهُ الجِبال»، مجلّۀ ترجمان وحى، شماره ۱۳، بهار و تابستان ۸۲ .

 ۱۶. الحلبى، السمين، الدرالمصون فى علوم الكتاب المكنون، چاپ دوم، دمشق، دارالقلم، ۱۴۲۴ق.

۱۷. آلوسى، سيد محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، بيروت، دار الكتب العلمية، ۱۴۱۵ ق.

۱۸. ابن عاشور، محمّد طاهر، التحرير و التنوير، بى‏جا، بى‏تا.

۱۹. ابن هشام، مغنى اللبيب، تحقيق و شرح عبد اللطيف محمد الخطيب، چاپ اول، كويت، السلسلة التراثية، ۱۴۲۱ق.

۲۰. الإستراباذى، رضى الدّين محمّد بن الحسن، شرح الرّضى على الكافية، تهران، مؤسسة الصادق، ۱۳۹۵ق.

۲۱. الانبارى، ابوالبركات، الانصاف فى مسائل الخلاف بين النحويين: البصريين و الكوفيين، بيروت، المكتبة العصرية، ۱۴۲۷ هـ.

۲۲. جرجانى، شرح الجمل فى النحو،

۲۳. مبرد، المقتضب،

۲۴. ترجمۀ روشنگر قرآن كريم، كريم زمانى، چاپ اوّل، تهران، انتشارات نامك، ۱۳۸۹ش.

۲۵. سيبويه، الكتاب، المحقق: إميل بديع يعقوب، چاپ دوم، بيروت، دارالكتب العلمية، ۲۰۰۹ م.

 

 

 


[1]. براى نمونه، ر. ك: التحرير والتنوير، ذيل آيۀ 79 و 161 آل‏عمران؛ اعراف، 101؛ حجر، 33؛ يونس، 37؛ الميزان، ج 8، ص 203-204؛ ج 10، ص 63؛ ج 12، ص 155.

[2]. براى نمونه، ر. ك: شرح الرضى على الكافية، ج 4، ص 62؛ همع الهوامع، ج 2، ص 297-298؛ سيوطى، الاشباه والنظائر فى النحو، ج 2، ص 217؛ الكتاب، ج 3، ص 5؛ مغنى اللبيب عن كتب الاعاريب، ج 3، ص 164-166؛ شرح الجمل فى النحو، ص 211.

[3]. براى نمونه، ر. ك: التبيان فى اعراب القرآن، ج 1، ص 93.

[4]. برخى از نحويان همانند سيوطى در همع الهوامع، همان، ص 298 برآنند كه حرف نفى فعل «كان» قبل از «لام» جحود فقط «ما» و «لم» است. حال آنكه در آيۀ «وَإِنْ كانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبال» ابراهيم، 46 قبل از آن حرف نفى «إن» به كار رفته است.

[5]. جهت توضيحات بيشتر دربارۀ تركيب نحوى و معناى اين آيه ر.ك: يعقوب جعفرى، مجلۀ ترجمان وحى، بحثى پيرامون «إن» در آيۀ كريمۀ «وَإِنْ كانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبال»شمارۀ 8، اسفند 79؛ همچنين همين مجله، يعقوب جعفرى، نقد بر نقد، دربارۀ آيۀ كريمۀ «وَإِنْ كانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبال» شمارۀ 13، بهار و تابستان 82 .

[6]. ر. ك: الإنصاف فى مسائل الخلاف بين النحويين: البصريين والكوفيين، ج 2، ص 485، مسئلۀ 82 .

[7]. رضى، همان.

[8]. ر. ك: المقتضب، ج 2، ص 7.

[9]. العكبرى، التبيان فى اعراب القرآن، ج 1، ص 93؛ الدرالمصون، ج 3، ص 507.

[10]. رضى، همان؛ آلوسى، روح‏المعانى، ج 6، ص 109؛ سيوطى، همان.

[11]. السيوطى، همع الهوامع، ج 2، ص 299؛ عباس حسن، النحو الوافى، ج 4، ص 301. يكى از شروطى كه عباس حسن دربارۀ ساختار مورد بحث بيان كرده اين است كه اسمِ فعلِ «كان» بايد اسم ظاهر باشد نه ضمير؛ حال آنكه در آياتى كه براى نمونه آورديم مانند: «مٰا كٰانُوا لِيُؤْمِنُوا اِلاّٰ أَنْ يَشٰآءَ اللّٰهُ» انعام، 111 اسم «كانوا» به صورت ضمير آمده است. (ر. ك: عباس حسن، همان، ص 300).

 

[12]. به جدول پايان اين مقاله مراجعه شود.

[13]. به جدول پايان اين مقاله مراجعه شود.

[14]. به جدول پايان اين مقاله مراجعه شود.

[15]. به جدول پايان اين مقاله مراجعه شود.

[16]. به جدول پايان اين مقاله مراجعه شود.

[17]. به جدول پايان اين مقاله مراجعه شود.

[18]. به جدول پايان اين مقاله مراجعه شود.

[19]. به جدول پايان اين مقاله مراجعه شود.

[20]. ر. ك: التحرير والتنوير، ج 3، ص 139.

 

نماد اعتماد الكترنيكي

Back to Top

Template Design:Dima Group