28 مهر 1396 ساعت 14:06

 پیام مدیرعامل:

«مؤسسۀ فرهنگى ترجمان وحى» با هدف ارائه ترجمه‏ هایى صحیح، سلیس، شیوا و به دور از تحریف قرآن مجید، در سال ۱۳۷۳ تأسیس گردید. و در سال ۱۳۸۳ با نظر مساعد بنیان‏گذاران به عنوان مؤسسه‏ اى كه داراى شخصیت حقوقى مستقل است در ادارۀ كل ثبت كشور به ثبت رسید.

 

نكاتى در باب ترجمۀ برخى الفاظ و اصطلاحات قرآنى[1]

نوشتۀ: آ. بن شمش

ترجمه و تقرير: ابوالفضل حُرّى

 

 

مقدمۀ مترجم

آنچه در زير مى‏آيد، برخى نكات در خصوص ترجمۀ عبارات و اصطلاحات زبان محور و فرهنگ محور قرآن است. بن شمش از ديدگاه يك غيرمسلمان سعى كرده ترجمه‏هاى انگليسى چند تن از مترجمان از جمله پيكتال، رادول، آربرى، داوود و نيز مترجمان آلمانى و فرانسوى قرآن را در خصوص چند نكتۀ قرآنى از نزديك بررسى كند. ذكر ديدگاه‏هاى بن‏شمش به معناى تأييد نظرات او نيست (به ويژه آنجا كه اصطلاحات قرآنى را با عبارات كتاب مقدس و به ويژه عهد عتيق مقايسه مى‏كند). با اين حال، آشنايى با اين نظرات ممكن است ايده‏ها و نظراتى كارآمد را به ذهن خوانندگان علاقه‏مند و نيز قرآن‏پژوهان و مترجمان قرآن متبادر كند. آخر اينكه، مترجم سعى كرده با ارائۀ پانوشت‏هايى كه از تفاسير شيعى گرفته، زمينۀ علمى مقاله را افزايش دهد، باشد كه قبول افتد.

۱. معناى «الرحيم» در قرآن

از ۹۹ اسماى زيباى خداوند، «الرحمن» و «الرحيم» رايج‏ترين نامهاى ذكر شده در قرآن است. اين دو اسم بجز در چند آيه، در تمامى ديگر سوره‏ها، هميشه در كنار هم ذكر شده‏اند. مكدونالد (Macdonald)آن را اين گونه ترجمه كرده است:

The Compassionate Compossionator.

از آنجا كه ريشۀ عربى اين دو صفت، سه حرف «ر ح م» است؛ اين ترجمه مى‏تواند ترجمۀ تحت‏اللفظى پذيرفتنى به حساب آيد. با اين حال، در سورۀ يوسف آيۀ ۶۴ و ۹۲، اين معنا با واژگان زير آمده است: «ارحم الراحمين»

«قٰالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ اِلاّٰ كَمٰآ أَمِنْتُكُمْ عَلٰى أَخيهِ مِنْ قَبْلُ فَاللّٰهُ خَيْرٌ حٰافِظًا وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّاحِمينَ»(يوسف، ۶۴).

[يعقوب] گفت: «آيا همان گونه كه شما را پيش از اين بر برادرش امين گردانيدم، بر او امين سازم؟ پس خدا بهترين نگهبان است، و اوست مهربان‏ترين مهربانان».

«قٰالَ لاٰ تَثْريبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللّٰهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّاحِمينَ»(يوسف، ۹۲)

گفت: «امروز بر شما سرزنشى نيست. خدا شما را مى‏آمرزد و او مهربان‏ترين مهربانان است».

ظاهراً مترجمان انگليسى، فرانسوى و آلمانى پذيرفته‏اند كه اين دو صفت ريشه‏اى مشترك در زبان عربى دارند و تكرارى‏اند. به همين دليل اين دو واژه را به گونه‏اى ديگر ترجمه مى‏كنند.۱ تمامى اين ترجمه‏هاى متفاوت كه براى اجتناب از تكرار، رديف شده‏اند به همراه ديگر اسامى و نيز صفت «الرؤوف» به معناى «بخشنده» يا «مهربان»، سبب مى‏شود واژۀ «الرحيم» حشو به نظر آيد.۲ از اين رو، پيشنهاد مى‏كنم واژۀ «الرحيم» را به دلايل زير به محبوب و دوست‏داشتنى (beloved) برگردانيم.

الف ـ ۱)ريشۀ عربى و عبرى «رح‏م» مبين دو نوع احساس اصلى است: عشق و شفقت (Love and Compassion). ظاهراً اين دو واژه در دو زبان عبرى و عربى، در «ر حِ م» ريشه دارند كه در فرهنگ‏هاى لغت به معناى جنس مؤنث و / يا مادر اشاره مى‏كند. نشانه‏اى با همين معنا در «سِفرِ داوران» باب ۵ آيۀ ۳۰ به دست آمده كه در آن عبارت «Rẹem Rạmatayim» به معناى «يك يا دو موجود مؤنث» تعبير شده است.۳ مردم باستان با مشاهدۀ عشق و ترحم مادر نسبت به طفل موجود در رحمش، اين گونه احساسات را به همان نامى كه مادر با آن شناخته مى‏شد، مى‏ناميدند: «ر ح م».

 الف ـ ۲) با وجود اين، با اينكه اين دو نام از احساسات مادرانه ريشه مى‏گيرند، منشأ ظهور و بروز يكسانى ندارند. در زبان عربى و عبرى ريشۀ اين دو واژه اساساً بر «رحم» دلالت دارد. با اين حال، نشانه‏اى از كاربرد آن به معناى «عشق» در آيۀ اول باب ۱۸ مزامير آمده است. در آنجا واژۀ «ارحامها آدونى» (Eṛaṃa Adonay) به اين معناست: «سرورم من به تو عشق مى‏ورزم».۴ در زبان آرامى (Aramaic) كه با زبانهاى عربى و عبرى هم‏خانواده است، ريشۀ «رح‏م» صرفاً بر «عشق» و نه «ترحم» دلالت دارد. در ترجمه‏هاى آرامى كتاب مقدس، هر جا كه ريشۀ عبرى «ا. ح. ب» (A. H. B) به معناى «عشق ورزيدن» آمده، به ريشۀ «ر ح م» ترجمه مى‏شود. استفاده از واژۀ «رحيم» كه دلالت بر «معشوق» دارد، به خوبى در ميان يهوديانى كه در قرنهاى پيش از ظهور اسلام زندگى مى‏كرده‏اند امرى شناخته شده است و اين مسئله در خصوص واژۀ مشابه آن يعنى «راحوم» نيز مصداق دارد. حتى در زبان عبرى امروزه نيز عبارتهاى آرامى با اين معنا به كار مى‏روند؛ مانند e Rạimāكه معادل است با «برادر عزيزم». متعاقباً، ترجمۀ آرامى واژۀ Eṛamāha(مزامير ۲:۱۸) به اين صورت است: abbinakكه از همان ريشۀ مشابه با ريشۀ عبرى يعنى «ا. ح. ب» و ريشۀ عربى «حبّ» به معناى «عشق» آمده كه در آياتى از قرآن كه مبين عشق به خداوند است، ذكر شده است (نمونۀ زير):

در سورۀ بقره آيۀ ۱۶۵ (با ترجمۀ بِل Bell) به كافران اين گونه اخطار داده مى‏شود: «كسانى كه به بتان خود عشق مى‏ورزند؛ همان عشقى را كه بايد به خدا بورزند».۵

«وَ ِمنَ النّٰاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَنْٰدادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّٰهِ وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّهِ وَ لَوْ يَرَى الَّذينَ ظَلَمُوا اِذْ يَرَوْنَ الْعَذٰابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَميعًا وَ أَنَّ اللّٰهَ شَديدُ الْعَذٰابِ» (بقره، ۱۶۵) و برخى از مردم، در برابر خدا، همانندهايى [براى او] برمى‏گزينند، و آنها را چون دوستى خدا، دوست مى‏دارند ولى كسانى كه ايمان آورده‏اند، به خدا محبت بيشترى دارند. كسانى كه [با برگزيدن بتها، به خود] ستم نموده‏اند اگر مى‏دانستند هنگامى كه عذاب را مشاهده كنند تمام نيرو[ها] از آنِ خداست، و خدا سخت‏كيفر است.

بنابراين، عشق به خداوند يك عنصر ضرورى در روابط ميان خداوند و مخلوقات است. با اين حال، در ميان ۹۹ صفت خداوند تنها يك صفت است كه به تشريح عشق خداوند مى‏پردازد و آن عبارت است از: «الودود» يعنى «بسيار مهربان» و صفتى ديگر نيست كه مبين عشق به خدا باشد. گفتنى است عشق به خداوند مهم‏ترين بخش آيين يهود است. در شِما (Shemà)۶، به فرزندان اسرائيل دستور داده مى‏شود: شما بايد به پروردگار (خداوند خود) از صميم قلب و از اعماق روح و با تمامى توان خود عشق بورزيد» (تثنيه، باب ۶ آيۀ ۵)۷. حضرت محمد دائماً تكرار مى‏كند كه قرآنى كه او آورده، تأييدكنندۀ كتاب مقدس بوده و با چند اشاره به «شِما» فرزندان اسرائيل را به دليل عدم تبعيت از چنين پيامى محكوم مى‏كند (براى نمونه: سورۀ آل‏عمران، آيۀ ۵۸ ؛ سورۀ نساء آيۀ ۴۷ ؛ سورۀ انفال، آيۀ ۲۱).۸

۲. معناى «فرعون ذوالاَوتاد»

نام فرعون own)،(Firچندين بار در قرآن آمده، اما تنها در دو آيه با صفت «ذوالاوتاد» همراه شده است. ذوالاوتاد (سورۀ ص، آيۀ ۱۲ و سورۀ فجر، آيۀ ۱۰):۹

«كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عٰادٌ وَ فِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتٰادِ» (ص ، ۱۲) پيش از ايشان قوم نوح و عاد و فرعون صاحب [عمارت و] خرگاهها تكذيب كردند.

«وَ فِرْعَوْنَ ذِى الْأَوْتٰادِ»(فجر، ۱۰) و با فرعون، صاحب خرگاهها [و بناهاى بلند]؟

مترجمان برابرهاى مختلف زير را براى اين صفت ارائه كرده‏اند:

 

"Pharaoh the contriver of the stakes" (Sale).

"Pharaoh the impaler" (Rodwell, Dawood),

"Pharaoh the lord of the hosts" (Muhamad Ali).

"Pharaoh of the Stakes" (Bell)

"Pharaoh, he of the tent-pegs" (Arberry).

 

سيل: «فرعون مخترع چوبۀ دار»؛ رادول و داود: «فرعون صلابه‏كش»؛ محمدعلى: «فرعون سرور سپاه يهود»؛ بل: «فرعون صاحب چوبه‏هاى دار»؛ آربرى: «فرعون و سرور ميخ‏هاى چادر». ترجمۀ آلمانى و فرانسوى اين عبارت نيز برابرهايى از اين دست ارائه كرده‏اند. واژۀ «اَوتاد» تنها سه بار در قرآن آمده است. دو بار كه پيش‏تر بدانها اشاره كرديم و يك بار هم در سورۀ نبأ آيۀ ۷ كه در برابر كوه‏ها آمده است. با استناد به اين سوره، اين عبارت را بايد اين‏گونه ترجمه كرد: «فرعون كوه‏ها». با اين حال، تنها كوه‏هايى كه اعراب باديه‏نشين مى‏توانستند در مصر مشاهده كنند، اهرامى بودند كه از مسافت دور همانند ميخ‏هاى چادر (اوتاد) به نظر مى‏رسيدند. بنابراين، پيشنهاد مى‏كنم كه عبارت «فرعون ذوالاَوتاد» به اين صورت ترجمه شود: «فرعون اهرام» كه بر طبق نص قرآن، مناسب‏ترين و با معناترين ترجمه محسوب مى‏شود.

۳) ريشۀ كلمۀ «سوره»

واژۀ «سوره» را براى اشاره به هر يك از ۱۱۴ سورۀ قرآن كريم به كار مى‏برند كه در واقع به معناى «فصل» است. از آنجا كه اين واژه عربى نيست، تلاشهاى زيادى براى تبارشناسى آن صورت گرفته است. نولدكه سعى كرده تا ريشۀ اين كلمه را به واژۀ عبرى «سورا» به معناى «رديف، نظم، مجموعه، خط و يا رديفى از آيات» مرتبط سازد. به عقيدۀ «اچ هيرشفيلد» اين كلمه صورت تحريف شدۀ واژۀ عبرى «سيدره» به معناى «بخشهايى از كتاب مقدس است كه يهوديان هر هفته در كنيسه‏هاى خود مى‏خوانند». به اعتقاد «نولدكه و هيرشفيلد» «سوره» به معناى «فصل» است. بِل نيز همين نظر را دارد و از سوره به قسمت و بخش تعبير مى‏كند. براى يافتن معناى دقيق اين واژه بايد به متن قرآن مراجعه كرد. براى نمونه، اين واژه در آيۀ ۲۱ سورۀ بقره، آيات ۶۵ ،۱۲۵ و۱۲۸ سورۀ توبه؛ آيۀ ۳۸ سورۀ يونس؛ آيۀ ۱۶ سورۀ هود؛ آيۀ ۱ سورۀ نور و آيۀ ۲۲ سورۀ محمد ذكر شده است. در آيۀ ۳۸ سورۀ يونس از اين واژه اين‏گونه تعبير مى‏شود:

«أَمْ يَقُولُونَ افْتَرٰاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِه وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ‏دُونِ اللّٰهِ اِنْ كُنْتُمْ صٰادِقينَ. بَلْ كَذَّبُوا بِمٰا لَمْ يُحيطُوا بِعِلْمِه وَ لَمّٰا يَأْتِهِمْ تَأْويلُهُ كَذٰلِكَ كَذَّبَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَاْْنظُرْ كَيْفَ كٰانَ عٰاقِبَةُ الظّٰالِمينَ»(۳۹) يا مى‏گويند: «آن را به دروغ ساخته است؟» بگو: «اگر راست مى‏گوييد، سوره‏اى مانند آن بياوريد، و هر كه را جز خدا مى‏توانيد، فرا خوانيد». (۳۸) بلكه چيزى را دروغ شمردند كه به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تأويل آن برايشان نيامده است. كسانى [هم] كه پيش از آنان بودند، همين‏گونه [پيامبرانشان را] تكذيب كردند. پس بنگر كه فرجام ستمگران چگونه بوده است.(۳۹) (ترجمۀ فولادوند).

 

Muh. Ali: And this Qur'an is not such as could be forged by those besides Allah, but it is a verification of that which is before it and a clear explanation of the Book, there is no doubt in it, from the Lord of the Worlds. (Verse ۳۸). Or say they: He forged it? Say: Then bring a Chapter like it (mitlihi i. e. similar to the Book) and invite whom you can beside Allah (it should be "against" Allah!) if you are truthful. (Verse ۳۹).

 

Yusuf Ali: This Qur'an is not such as can be produced by others than Allah. On the contrary it is a confirmation of revelations that went before it and a fuller explanation of the Book . . . (Verse ۳۸). Or do they say he forged it ? Say: bring then a Sura like unto it, and call to your aid etc. (Verse ۳۹).

 

Rodwell: Moreover, this Qur'an could not have been devised by any but God . . . and is a clearing up of the Scriptures ... (Verse ۳۸). Do they say: "He hath devised it himself." Say: Then bring a Sura like it . . . (Verse ۳۹).

 

Bell: This Qur'an is not such as to have been invented apart from Allah, but is a confirmation of what is before it (Verse ۳۸). Or do they say: He has invented it? Say: Then produce a Surah like it ... (Verse ۳۹).

 

Arberry: This Qur'an could not have been forged but it is a confirmation of what was before it ... (Verse ۳۸). Or do they say: Why, he has forged it? Say: Then produce a Sura like it. (Verse ۳۹).

 

Dawood: This Qur'an could not have been composed by any but Allah. It confirms what was revealed before it and fully explains the Scriptures . . . (Verse ۳۸). If they say: "It is your own invention," say: Compose a Chapter like it . . . (Verse ۳۹).

 

محمدعلى:و چنين نيست كه كسى بتواند قرآن را تقلب نمايد، بلكه اين كتاب گواه چيزهايى كه قبل از او بوده و توضيح روشنى است از كتاب مقدس. ترديدى وجود ندارد كه اين كتاب از سوى خداوند است(۳۸). يا آنها مى‏گويند: آيا آنها آن (قرآن) را جعل كرده‏اند؟ اگر آنان راست مى‏گويند و مى‏توانند، فصلى مثل سوره‏هاى قرآن بياورند. «مثله» يعنى همانند آن كتاب (۳۹).

يوسف‏على:چنين نيست كه كس ديگرى جز اللّه‏ بتواند كتابى مثل قرآن بياورد. حال آنكه تأييدى است بر كتابهايى كه قبل از آن آمده و توضيح كاملى براى كتاب... (۳۸). آيا آنان مى‏گويند كه آن را (قرآن را) جعل مى‏كنند؟ پس بگو سوره‏اى مانند سوره‏هاى آن بياوريد و هر كس را كه مى‏توانيد براى كمك به اين امر دعوت كنيد (۳۹).

رادول:و قرآن را كسى تدبير نكرده است مگر اللّه‏. اين كتاب گواه و شاهدى است بر آنچه كه قبل از آن بوده است (آيۀ ۳۸). آيا آنها مى‏گويند كه او آن را اختراع نموده است؟ پس بگو آيه‏اى مثل آيات آن بياورند (۳۹).

 بل: چنين نيست كه قرآن را كسى جز خداوند ابداع نموده باشد، بلكه آن تأييدى است از آنچه كه قبل از آن بوده است (آيۀ ۳۸). يا آنها مى‏گويند: او آن را ابداع نموده است؟ بگو: سوره‏اى مثل آن بياوريد (۳۹).

آربرى:قرآن را نمى‏توان جعل كرد، بلكه آن تأييدى است بر آنچه كه قبل از آن بوده (آيۀ ۳۸). آيا آنها مى‏گويند: چرا او در آن تقلب كرده است؟ بگو: پس سوره‏اى مثل آن بياوريد(۳۹).

داوود:كسى جز خداوند قرآن را انشاء نكرده است. قرآن است كه وقايع پيش از خود را تأييد مى‏كند و انجيل را كاملاً شرح مى‏دهد (۳۸). اگر آنها مى‏گويند كه تو قرآن را از خود ساخته‏اى پس بگو فصلى مانند آن بياورند (۳۹).

تنها محمدعلى و داوود سوره را به «فصل» ترجمه كرده‏اند. مترجمان فرانسوى و آلمانى آن را همان «سوره» ترجمه كرده‏اند. در تمامى آياتى كه واژۀ «سوره» آمده، منظور همان «وحى‏هاى نازل شده» است. در آيۀ ۳۸ سورۀ يونس، «سوره» به كل قرآن اشاره دارد. وانگهى، در آيۀ ۱۰۷ سورۀ اسراء آنجا كه سخن از تقسيم قرآن به بخشهاى كوچك‏تر به ميان مى‏آيد، براى اشاره به اين بخشهاى كوچك‏تر از كلمۀ «سوره» استفاده نمى‏شود. بنابراين، اگر در آيات مذكور «وحى» را جايگزين «فصل» يا «سوره» كنيم، در آن صورت معناى اين واژه قابل فهم‏تر و واضح‏تر خواهد بود. بدين ترتيب، كاربرد «وحى» به جاى «فصل» يا «سوره» راه‏حلى مناسب به نظر نمى‏رسد. همان‏طور كه پيش‏تر هم اشاره شد، اين كلمه از واژۀ عبرى «بى‏سوره» (B sura)مشتق مى‏شود و اولين مسيحيان عبرى آن را به كار مى‏بردند.۱۰ مقصود آنان از اين واژه «وحى»، «اعلان» و «تورات» بوده است. فرانس دليش۱۱ در ترجمۀ عبرى خود از انجيل، «انجيل متى‏ٰ» را به «بى‏سوره (به روايت) متى‏ٰ» ترجمه كرده است. در اناجيل مرقس، لوقا و يوحنا نيز همين شيوه به كار رفته است. اين واژۀ مذهبى را اولين مسيحيانى كه در آن زمان به زبان عبرى سخن مى‏گفتند، به كار مى‏بردند. اين واژه نيز مانند ديگر واژه‏هاى عبرى متداول مثل تورات و سكينه در قرآن به كار رفته است. حذف صامت «ب» اين واژه را در دستور زبان عربى پذيرفتنى جلوه مى‏دهد. بنابراين، مى‏توان سورۀ فاتحه را چنين ترجمه كرد: «سوره / وحى آغازين».

 ۴. (الف) معناى واژۀ «تساءلون به» در آيۀ اول سورۀ نساء۱۲

مترجمان انگليسى اين واژه را به شرح زير ترجمه كرده‏اند:

«يٰآ أَيُّهَا النّٰاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذى خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا وَ بَثَّ مِنْهُمٰا رِجٰالاً كَثيرًا وَ نِسٰآءً وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذى تَسٰآءَلُونَ بِه وَ الْأَرْحٰامَ اِنَّ اللّٰهَ كٰانَ عَلَيْكُمْ رَقيبًا» (نساء، ۱) اى مردم، از پروردگارتان كه شما را از «نفس واحدى» آفريد و جفتش را [نيز]از او آفريد، و از آن دو، مردان و زنان بسيارى پراكنده كرد، پروا داريد و از خدايى كه به [نامِ] او از همديگر درخواست مى‏كنيد پروا نماييد و زنهار از خويشاوندان مَبُريد، كه خدا همواره بر شما نگهبان است (ترجمۀ فولادوند).

 

Muh. Ali: Keep your duty to Allah by whom you demand one of another your rights.

 

Yusuf Ali: Reverence Allah through whom ye demand your mutual rights.

Rodwell: Fear God in whose name you ask mutual favours.

 

Bell: Act piously towards Allah concerning whom ... You bandy questions to and fro.

 

Arberry: Fear God by whom you demand one of another.

Dawood: Fear Allah in whose name you plead with one another.

 

محمدعلى:و خداوند را كه به نام او از يكديگر كمك مى‏خواهيد؛ در نظر داشته باشيد.

يوسف‏على:با در نظر گرفتن خداوند كه به نام او حقوق خود را خواستار مى‏شويد، او را تكريم نماييد.

رادول:از خداوند كه به نام او خواهان الطاف چندگانه‏ايد، بترسيد.

بل:نسبت به خداوند كه به نام او از يكديگر درخواست و مسئلت مى‏كنيد، پرهيزگارانه رفتار كنيد.

آربرى:از خداوند كه به نام او از همديگر مسئلت مى‏كنيد، بترسيد.

داوود:از خدايى كه به نام او از يكديگر درخواست مى‏كنيد، بترسيد.

ترجمه‏هاى آلمانى و فرانسوى نيز به همين ترتيب است. در حقيقت، همۀ اين مترجمان در ترجمه‏هاى خود معناى اوليۀ واژۀ «سأل» را در نظر گرفته‏اند. به اين ترتيب، طبق آيۀ دوم سورۀ نساء، مبرهن است كه آيۀ اول، آغاز نوعى انذار و هشدار است براى آنان كه سرپرستى زنان و يتيمان را بر عهده دارند. اينان در اين باره مسئولند و بازخواست خواهند شد؛ چرا كه اللّه‏ ناظر (رقيب) بر اعمال آنان است. آيۀ ۲ اشاره به شيوه‏هاى نامشروعى دارد كه حاميان اين يتيمان به كار مى‏گيرند تا از اموال آنان به نفع خود بهره‏بردارى كنند. از ديد اين آيه، اين گونه اعمال گناه محسوب مى‏شوند. در آيات ۴ تا ۷ از وظايف سرپرستان يتيمان و پاداش آنان در قبال نگهدارى و سرپرستى اموال يتيمان تا رسيدن به سن بلوغ سخن رفته است. بر اين اساس، مى‏توان آيۀ اول را چنين ترجمه كرد: «و هنگامى كه حاميان يتيمان و زنان بى‏سرپرست هستيد از خداوند بترسيد، زيرا خداوند نظاره‏گر شماست».

(ب) ريشه (سأل) و (يتسائلون) در آيۀ ۱۰۱ سورۀ مؤمنون و آيۀ ۶۶ سورۀ قصص يكسان است:

«فَاِذٰا نُفِخَ فِى الصُّورِ فَلاٰ أَنْسٰابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لاٰ يَتَسٰآءَلُونَ» (مؤمنون، ۱۰۱) پس آن گاه كه در صور دميده شود، [ديگر ] آن روز ميانشان نسبت خويشاوندى وجود ندارد، و از [حال ]يكديگر نمى‏پرسند.

«فَعَمِيَتْ عَلَيْهِمُ الْأَنْبٰآءُ يَوْمَئِذٍ فَهُمْ لاٰ يَتَسٰآءَلُونَ» (قصص، ۶۶) پس در آن روز اخبار بر ايشان پوشيده گردد و از يكديگر نمى‏توانند بپرسند.

محمد على اين آيات را چنين ترجمه كرده است:

زمانى كه در صور دميده مى‏شود، در آن روز ديگر رابطه‏اى بين آنان نخواهد بود و آنان از همديگر سؤال نمى‏كنند (مؤمنون، ۱۰۱)

در آن روز هر گونه عذر و سخن بر آنان مسدود مى‏شود و هيچ كس از ديگرى سؤال نمى‏كند (قصص، ۶۶).

ساير ترجمه‏ها نيز كما بيش همين گونه‏اند. طبق اين آيات كه همگى در ارتباط با قيامت‏اند، دربارۀ هر فردى بر اساس اعمال و كردارش قضاوت مى‏شود و هيچ كس بار گناه ديگرى را به دوش نمى‏كشد. آيۀ ۱۶۴ سورۀ انعام و آيۀ ۳۹ سورۀ نجم از نمونه‏هايى‏اند كه بر اين نكته تأكيد دارند كه تنها گناهكاران مورد عذاب قرار مى‏گيرند و هيچ كس به خاطر گناه ديگرى مجازات نمى‏شود:

«قُلْ أَغَيْرَ اللّٰهِ أَبْغى رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَىْ‏ءٍ وَ لاٰ تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ اِلاّٰ عَلَيْهٰا وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرٰى ثُمَّ اِلٰى رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمٰا كُنْتُمْ فيهِ تَخْتَلِفُونَ» (انعام، ۱۶۴) بگو: «آيا جز خدا پروردگارى بجويم؟ با اينكه او پروردگار هر چيزى است، و هيچ كس جز بر زيان خود [گناهى] انجام نمى‏دهد، و هيچ باربردارى بار [گناه] ديگرى را برنمى‏دارد، آن گاه بازگشت شما به سوى پروردگارتان خواهد بود، پس شما را به آنچه در آن اختلاف مى‏كرديد آگاه خواهد كرد.

«وَ أَنْ لَيْسَ لِلاِْنْسٰانِ اِلاّ مٰا سَعٰى» (نجم، ۳۹) و اينكه براى انسان جز حاصل تلاش او نيست.

جملۀ «در آن روز بين آنان هيچ رابطه‏اى نخواهد بود» (مؤمنون، ۱۰۱)، در واقع، يادآور مطلبى است كه در فصل ۱۸ كتاب حزقيالِ نبى آمده است. مضمون اين مطلب اين است كه هيچ پدر و فرزندى بار گناه يكديگر را به دوش نمى‏كشند.۱۳ اين موضوع در آيۀ ۳۳ سورۀ لقمان نيز به روشنى ذكر شده است:

«يٰآ أَيُّهَا النّٰاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اخْشَوْا يَوْمًا لاٰ يَجْزى وٰالِدٌ عَنْ وَلَدِه وَ لاٰ مَوْلُودٌ هُوَ جٰازٍ عَنْ وٰالِدِه شَيْئًا اِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ فَلاٰ تَغُرَّنكُمُ الْحَيٰاةُ الدُّنْيٰا وَ لاٰ يَغُرَّنكُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ» (لقمان، ۳۳) اى مردم، از پروردگارتان پروا بداريد، و بترسيد از روزى كه هيچ پدرى به كار فرزندش نمى‏آيد، و هيچ فرزندى [نيز] به كار پدرش نخواهد آمد. آرى، وعدۀ خدا حقّ است. زنهار تا اين زندگى دنيا شما را نفريبد، و زنهار تا شيطان شما را مغرور نسازد.

بنابراين، «ولايتسائلون» يعنى: «و آنان در مقابل اعمال ديگران مسئول نخواهند بود». بر اين اساس، آيۀ ۱۰۱ سورۀ مؤمنون را مى‏توان چنين ترجمه كرد: «پس هنگامى كه در صور دميده شود، در آن روز رابطه‏هاى خويشاوندى ميان آنان وجود نخواهد داشت و آنان مسئول اعمال ديگرى نخواهند بود». به همين ترتيب آيۀ ۶۶ سورۀ قصص بايد چنين ترجمه شود: «در آن روز راه بهانۀ آنان مسدود مى‏شود و كسى مسئول اعمال ديگرى نخواهد بود».

۵) معناى واژۀ «حم»

اين واژه ۲۰ بار در قرآن تكرار شده است. «حم» در ۱۴ آيه اشاره به «آبى جوشان» دارد كه گناهكاران در جهنم با آن عذاب مى‏شوند؛ اما در ۶ آيۀ ديگر معناى آن متفاوت است. اين ۶ آيه عبارتند از:

۱) آيۀ ۱۰۱ سورۀ شعراء: صديق حميم:

وَلا صَديقٍ حَميمٍ. و نه دوستى نزديك.۱۴

۲) آيۀ ۱۸ سورۀ غافر: حميم:

«مٰا لِلظّٰالِمينَ مِنْ حَميمٍ وَ لاٰ شَفيعٍ يُطٰاعُ» (غافر، ۱۸). و آنها را از آن روزِ قريب [الوقوع]بترسان، آن گاه كه جانها به گلوگاه مى‏رسد در حالى كه اندوه خود را فرومى‏خورند. براى ستمگران نه يارى است و نه شفاعتگرى كه مورد اطاعت باشد.۱۵

۳) آيۀ ۳۴ سورۀ فصّلت، ولىّ حميم:

«وَلاٰ تَسْتَوِى الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ اِدْفَعْ بِالَّتى هِىَ أَحْسَنُ فَاِذَا الَّذى بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَٰداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِىٌّ حَميمٌ» (فصّلت، ۳۴)

و نيكى با بدى يكسان نيست. [بدى را] به آنچه خود بهتر است دفع كن، آن گاه كسى كه ميان تو و ميان او دشمنى است، گويى دوستى يكدل مى‏گردد.

۴) آيۀ ۳۵ سورۀ حاقه: حميم:

«فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هٰاهُنٰا حَميمٌ» (حاقه، ۳۵) پس امروز او را در اينجا حمايتگرى نيست.

۵ و ۶) آيۀ ۱۰ سورۀ معارج، حميم (دوبار):

«وَلاٰ يَسْأَلُ حَميمٌ حَميمًا» (معارج، ۱۰) و هيچ دوست صميمى از دوست صميمى [حال] نپرسد.۱۶

ترجمۀ حميم در اين آيات به شرح زير است:

 

Muh. Ali: (i) True friend, (۲) Friend, (۳) Warm friend, (۴) True friend, (۵-۶) Friend.

 

Yusuf Ali: (i) A single friend, (۲) Intimate friend, (۳) Friend and intimate, (۴) Friend, (۵-۶) Friend.

 

Rodwell: (i) Friend who careth, (۲) Friend, (۳) Warm friend, (۴, ۵, ۶) Friend.

 

Bell: (i) Warm friend, (۲) Ardent friend, (۳) Warm friend, (۴, ۵, ۶) Friend.

 

Arberry: (I, ۲, ۳, ۴, ۵, ۶) Loyal friend.

 Dawood: (i) Loving friend, (۲) Friend, (۳) Dearest friend, (۴, ۵, ۶) Friend.

 

محمدعلى:۱) دوست حقيقى، ۲) دوست، ۳) دوست صميمى، ۴) دوست حقيقى، ۵ و ۶) دوست.

يوسف‏على:۱) دوست ، ۲) دوست صميمى، ۳) دوست صميمى ، ۴) دوست ، ۵ و ۶) دوست.

رادول:۱) دوستى كه توجه و محبت دارد ۲) دوست، ۳) دوست صميمى، ۴ و ۵ و ۶) دوست.

بل:۱) دوست صميمى، ۲) دوستى وفادار، ۳) دوست صميمى، ۴ و ۵ و ۶) دوست.

آربرى:۱ و ۲ و ۳ و ۴ و ۵ و ۶) دوست وفادار.

داوود:۱) دوست مهربان، ۲) دوست، ۳) بهترين دوست، ۴ و ۵ و ۶) دوست.

ترجمه‏هاى ارائه شده از اين واژه چندان رضايت‏بخش نيست. اگر «حميم» در آيۀ ۱۰۱ سورۀ شعراء به معناى «دوست» باشد پس واژۀ «صديق» حشو است. اين مطلب دربارۀ «ولى»، در آيۀ ۳۴ سوره نساء نيز صدق مى‏كند.

بنابراين، اگر «حم» را «نگهدارنده» معنا كنيم، بهتر است. «حم» به معناى «نگهدارى‏كردن»، «دفاع كردن»، «نگهبانى كردن»، «پناه دادن» و «محافظت كردن» است. از آنجا كه تمامى اين آيات دربارۀ سرنوشت گناهكاران است، بهتر است آنها را به شرح زير ترجمه كنيم:

۱) آيات ۱۰۰ و ۱۰۱ سورۀ شعراء: «ما نه دوستى داريم كه از ما محافظت كند و نه براى ما پادرميانى كند».

۲) آيۀ ۱۹ سورۀ غافر: «جبّاران نه محافظى خواهند داشت و نه كسى كه براى آنان پادرميانى كند».

۳) آيۀ ۳۴ سورۀ فصّلت: و نيكى با بدى يكسان نيست. بدى را با آنچه خود بهتر است، دفع كن. آن گاه كسى كه ميان تو و ميان او دشمنى است گويى دوستى يكدل مى‏گردد («ولىّ»). در آيۀ ۴۱ سورۀ دخان نيز جايى كه «مولى» به كار مى‏رود، به همين منوال است.

۴) آيۀ ۳۵ سورۀ حاقه: «پس او در اين روز هيچ دوستى كه از او حمايت كند، نخواهد داشت».

۵ و ۶) آيۀ ۱۰ سورۀ معارج: «و هيچ دوستى نمى‏تواند به دوست خود كمك كند».

 به بيان ديگر، در روز قيامت حس پشتيبانى و دفاعى كه در دنيا ميان خانواده‏ها، قبايل و طوايف نسبت به يكديگر وجود دارد به حال هيچ يك سودى نخواهد داشت. نيز، در اين روز هيج كس نمى‏تواند مثل آداب و رسوم رايج در دنيا از ديگرى حمايت كند و يا حتى از دوستان اقوام خود انتظار كمك داشته باشد.

۶) معناى «النجم» و «الشجر» در آيۀ ۶ سورۀ الرحمن

«وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُٰدانِ» (الرحمن، ۶) و بوته و درخت چهره‏سايانند.

مترجمان، اين واژگان را به طرق مختلف ترجمه كرده‏اند.۱۷ برخى از جمله آربرى و بل، اين واژگان را به «ستارگان و درختان» ترجمه كرده‏اند۱۸. اما از آنجا كه به اعتقاد برخى مترجمان (از جمله: محمدعلى، يوسف‏على، رادول، داوود، بلاشر، مونته و برخى مترجمان آلمانى) ميان درخت و ستاره رابطه‏اى وجود ندارد، اين واژگان را به «گياهان» (علف‏ها، چمن‏ها) و درختان ترجمه كرده‏اند. با وجود اين، اين گوناگونى و تنوع، رابطۀ غيرمنطقى ميان اين واژگان با ماه و ستاره آيۀ بعدى را توجيه نمى‏كند؛ بنابراين، بهتر است اين واژگان را به «ستارگان و شفق» ترجمه كنيم. اما دليل اين پيشنهاد عدم اعراب‏گذارى متون قديمى قرآنى است. بدين ترتيب، نمى‏توان (ص) و (س) و / يا (ح) و (ج) را از هم تشخيص داد. آنچه امروزه آن را «الشجر» مى‏نامند، در متون قديمى به صورت «السحر» بوده كه به زبان عبرى به معناى «شفق و سپيده دم» است. در ازمنۀ قديم اهميت شفق و ستارگان براى كاروانيان و مسافران به اندازۀ اهميت خورشيد در روز، و ماه در شب بوده است. سورۀ فجر با سوگند به ستارگان صبحدم و شب‏هاى ده‏گانه شروع مى‏شود. در اين سوره از اجرام آسمانى سخن به ميان مى‏آيد كه با عنايت به نكتۀ پيشنهادى، كاملاً درست است. همنشينى «الشجر» با ستارگان و ماه و خورشيد را مى‏توان اين گونه توجيه كرد. در اين سوره نيز مانند مزامير باب ۱۰۴، از كوهها، حيوانات و بشر سخن به ميان آمده است. در اين صورت، كاربرد واژۀ «درخت» چندان بى ربط به نظر نمى‏آيد. وانگهى، واژۀ «الاسحار» كه در آيات ۱۷ و ۱۸ سوره‏هاى آل عمران و ذاريات آمده۱۹؛ به معناى «سپيده‏دم» / «صبحدم» است كه به معناى «پرستش» نزديك‏تر است تا به مفهوم «درخت». بنابراين، مى‏توان آيات ۴-۵ سورۀ الرحمن را اين‏گونه ترجمه كرد: «خورشيد و ماه در مدار ثابتى در حركت‏اند و ستارگان و سپيده‏دمان خداوند را ستايش مى‏كنند».

۷) معناى دو مشرق و دو مغرب در آيۀ ۱۷ سورۀ الرحمن

«رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ»(الرحمن، ۱۷) پروردگار دو خاور و پروردگار دو باختر.۲۰

برخى مترجمان (از جمله: محمدعلى، يوسف‏على، رادول، پيكتال و داوود) در توضيح اين آيات گفته‏اند كه منظور از دو مشرق و دو مغرب، دو نقطه‏اى است كه خورشيد در دو انقلاب تابستانى و زمستانى طلوع و غروب مى‏كند. برخى ديگر از مترجمان هم تحت‏اللفظى ترجمه كرده‏اند. مفهوم چند مشرق و چند مغرب در آيۀ ۱۳۷ سورۀ اعراف نيز تكرار شده است:

«وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذينَ كٰانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشٰارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغٰارِبَهَا الَّتى بٰارَكْنٰا فيهٰا وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ الْحُسْنٰى عَلٰى بَنى اِسْرٰآئيلَ بِمٰا صَبَرُوا وَ دَمَّرْنٰا مٰا كٰانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ مٰا كٰانُوا يَعْرِشُونَ» (اعراف، ۱۳۷) و به آن گروهى كه پيوسته تضعيف مى‏شدند، [بخشهاى] باختر و خاورى سرزمين [فلسطين] را ـ كه در آن بركت قرار داده بوديم ـ به ميراث عطا كرديم. و به پاس آنكه صبر كردند، وعدۀ نيكوى پروردگارت به فرزندان اسرائيل تحقق يافت، و آنچه را كه فرعون و قومش ساخته و افراشته بودند ويران كرديم.

همچنين آيۀ ۴۰ سورۀ معارج داراى معناى مشابهى است.۲۱ نكتۀ حايز اهميت اين است كه در قرآن هيچ اشاره‏اى به شمال و جنوب نشده است، و يا به بيان روشن‏تر، در قرآن، واژگانى كه بر مفهوم شمال و جنوب دلالت داشته باشند وجود ندارد. در آيۀ ۱۳۶ سورۀ بقره، آنجا كه سخن از تغيير قبله از بيت‏المقدس در شمال مدينه به مكه در جنوب، است؛ تنها از دو جهت شرق و غرب سخن به ميان مى‏آيد.۲۲ از اين گذشته، اعراب نيز براى شمال و جنوب واژگانى خاص ندارند. آنها شمال را «شام»، «شمال (چپ)» و جنوب را «يمين (راست)» مى‏نامند. در ازمنۀ گذشته، اعراب طلوع خورشيد در سمت مشرق را «شرق» به معناى «درخشان» مى‏ناميدند و زمان ناپديد شدن خورشيد در سمت مغرب را «غرب» به معناى «دور شدن و تاريك شدن» مى‏گفتند. توضيح اينكه، اگر فردى رو به مشرق بايستد، جنوب در سمت راست او قرار مى‏گيرد و شمال در سمت چپ او. وجه تسميۀ دو كشور يمن و سوريه نيز همين است. چنانچه فردى رو به مشرق بايستد، يمن درست در سمت راست وى و شام يا همان سوريه نيز در سمت چپ او قرار مى‏گيرد. به ديگر گفته، در گذشته اعراب تنها دو پديده را مى‏شناختند: يكى طلوع خورشيد و حركت آن در طول روز به سوى جنوب را كه هر دو را مشرق مى‏خواندند و ديگرى، ناپديد شدن خورشيد و مكانى را كه خورشيد در آن غروب مى‏كرده كه همان شمال و مغرب است. بنابراين، مى‏توان گفت منظور از دو مشرق، همان شرق و جنوب و مفهوم دو مغرب نيز همان غرب و شمال است. چنين برداشتى مفهوم تمام آياتى را كه خداوند را مالك مشرق و مغرب مى‏دانند، روشن مى‏سازد. براى نمونه، مى‏توان به آيۀ ۱۰۹ سورۀ بقره اشاره كرد: مضمون اين آيه اين است كه عالم در تمامى جهات يا به عبارتى در چهار جهت اصلى متعلق به خداوند است، نه فقط در دو جهت شرق و غرب:

«وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَ مٰا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّٰهِ اِنَّ اللّٰهَ وٰاسِعٌ عَليمٌ» (بقره، ۱۱۵) و مشرق و مغرب از آنِ خداست پس به هر سو رو كنيد، آنجا روى [به] خداست. آرى، خدا گشايشگر داناست.

۸. (الف) معناى «ولدان مخلّدون» در آيۀ ۱۷ سورۀ واقعه

«يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْٰدانٌ مُخَلَّدُونَ»(واقعه، ۱۷) بر گِردشان پسرانى جاودان [به خدمت] مى‏گردند.۲۳

مترجمان، اين واژگان را به ترتيب زير ترجمه كرده‏اند:

محمدعلى:جوانانى كه با گذر عمر پير نمى‏شوند.

يوسف‏على:جوانانى با شادابى جاودانه.

رادول:جوانانى هميشه شاداب.

بل:پسرانى با جوانى جاودانه. آربرى: جوانانى جاودانه. داوود: جوانانى جاودانه. مترجمان فرانسوى و آلمانى نيز معادل‏هايى مشابه ارائه داده‏اند.۲۴

«ولدان» ، جمع «ولد»، به معناى «غلام»، و «خلد» به معناى «بسيار پير شدن» و / يا «در يك جا ماندن، جاودانه بودن، ثبات و توالى» است. از آن جايى كه افرادى كه به بهشت مى‏روند، جاودانه‏اند، پرهيزگارانى كه در بهشت با حوريان همدم‏اند، هرگز پير نمى‏شوند. از اين رو، به نظرم در آيۀ ۱۷ اين سوره، «ولدان» به معناى «بنده‏زاده» است؛ اما از آنجا كه در بهشت برده‏دارى مفهومى ندارد، مى‏توان گفت كه حوريان از اين پرهيزگاران مراقبت مى‏كنند و وسايل آسايش هميشگى آنان را فراهم مى‏آورند. در آيۀ ۳۵ سورۀ رعد و آيۀ ۵۴ سورۀ «ص» اين گونه وعده داده شده است: «بدون ترديد اين همان رزق ابدى است كه هرگز پايان نمى‏پذيرد» (محمد على)۲۵ . بدين ترتيب مى‏توان آيۀ ۱۷ سورۀ واقعه را چنين ترجمه كرد: «در حالى كه حوريانى با قدح‏ها و جام‏هاى پر از شراب ناب در گرداگرد آنان مى‏چرخند».

ب) اين واژگان در بافتى مشابه در آيۀ ۱۹ سورۀ انسان هم آمده‏اند:۲۶ «وقتى به آنها نگاه مى‏كنى گمان مى‏كنى گويى لؤلؤهاى پراكنده‏اند» (محمد على). به نظر مى‏آيد واژۀ «آنها» به پرهيزگاران و نه به «ولدان» برمى‏گردد. مقصود اصلى اين سوره شرح و توصيف خوشبختى و سعادت پرهيزگاران در بهشت است. اين توصيف در اين آيه صرفاً به پرهيزگاران نظر دارد نه به حوريانى كه با شراب و ميوه از پرهيزگاران پذيرايى مى‏كنند. بخش دوم آيۀ ۱۹ اين سوره را مى‏توان اين گونه معنا كرد: «وقتى كه به پرهيزگاران نگاه مى‏كنى گمان مى‏كنى لؤلؤهاى درخشانند».۲۷

(پانوشت‏ها جملگى از مترجم است. مترجم در گردآورى پانوشت‏ها از نرم‏افزار جامع‏التفاسير نور فراوان بهره برده است).

۱. ترجمۀ ساير مترجمان انگليسى

 

Yusuf Ali: Most Gracious, Most Merciful.

Pickthal: The Beneficent, the Merciful.

Shakir: The Beneficent, the Merciful.

Arberry: the All-merciful, the All-compassionate.

A. Ross. Gracious Merciful.

Irving: the Mercy-giving, the Merciful.

Safarzadeh: The Merciful Beneficent.

Qaraei: the All- Beneficent, the All-Merciful.

Soroor: the Beneficent, the Merciful.

Mohamad & Samira: The Merciful, the merciful/most merciful.

 

رحمن صيغۀ مبالغه و كثير بودن را نشان مى‏دهد.

رحمانيت صفت عام و رحيميت صفت خاص خداوند است. To have mercy on sbبه معناى بر كسى رحم آوردن است. در زبان انگليسى the mostصفت عالى است؛ يعنى يك چيز با چند چيز مقايسه شده است. در حالى كه خداوند با چيزى قابل مقايسه نيست. نكتۀ ديگر اين است كه در زبان انگليسى theواژه را معرفه مى‏كند و حكم الف و لام را دارد. در اينجا خداوند با صفت الرحمن الرحيم شناخته و مشخص شده است. در ترجمه‏ها با capital آوردن اين دو كلمه روى آنها تأكيد شده است. رحمانيت صفت ذات خداوند است و شامل همۀ موجودات مى‏شود، اما رحيميت مخصوص صفات انسانى است. با توجه به توضيحات بالا مى‏توان معادل آن را چنين آورد:

 

the Beneficent, the Merciful.

Beneficent: "showing acitive kindness; generous"

 

شاكر و پيكتال از اين معادل براى واژۀ «الرحمن» استفاده كرده‏اند:

 

Merciful: "having kindess, forgineness, restraint shown to somebody one has the right or power to punish; be grateful, thankful"

 

آربرى و صفارزاده از اين معادل استفاده كرده‏اند.

Gracious: (of person and behavior) kind, polite, generous (to somebody who is socially inferior)

 

عبداللّه‏ يوسف‏على از اين معادل استفاده كرده است. كلمۀ «الرحمن» بر كثرت و زيادى رحمت دلالت مى‏كند الميزان. هر سه معادل با نظر به مفهوم آيه معادلهاى مناسبى براى اين واژه به شمار مى‏روند.

الرحيم:

 

Compassionate: "doeing or feeling of pity for the sufferings of others, making one want to help them"

 

براى واژۀ «الرحيم» معادلهايى مانند واژۀ «الرحمن» توسط مترجمان به كار گرفته شده است. كلمۀ «الرحيم» نعمت دائمى و ثابت است كه تنها شامل حال مؤمنين در عالم فناناپذير مى‏شود. تفسير الميزان. با توجه به معناى انگليسى آن بيشتر مفهوم دلسوزى و شفقت را در بردارد. "Compassionate"واژه به معناى مهربان و رحيم است. به نظر مى‏رسد كه اين واژه به تبيين مفهوم آيۀ "merciful"واژه بيشتر كمك مى‏كند. به معناى كريم و بخشنده است و نه صرفاً مهربان و رحيم. كاربرد اين واژه بر واژه "Beneficent"و واژۀ "Compassionate" ترجيح دارد. در زبان انگليسى theمعرفه مى‏كند وحكم ال را دارد.

۲. البته اين نظر چنان كه در پانوشت بالا گفتيم، چندان درست به نظر نمى‏آيد.

۳. آيا غنيمت را نيافته و تقسيم نمى‏كنند؟ يك دختر، دو دختر براى هر مرد. و براى سِيسّرا غنيمت رختهاى رنگارنگ، غنيمت رختهاى رنگارنگ قلابدوزى، رخت رنگارنگ قلابدوزى دور و بَرِ گردنهاى اسيران.

 

"Are they not finding and dividin the spoils: a girl or two for each man, colourful gamentnet as plunder for Sisera, coloururful garments embroiderd gaments for my neckــall this as plunder?,

 

۴. نويسنده اين آيه را به اشتباه دوم ذكر كرده است: اى خداوند! اى قوّت من! تو را محبت مى‏نمايم.

I love you, O LORD, my strength.

۵. نويسنده به اشتباه شمارۀ آيه را ۱۶۰ ذكر مى‏كند. بل نيز در ترجمۀ خود «يحبّونهم» را زنان در نظر مى‏گيرد كه ناقص است «وَ ِمنَ النّٰاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَنْٰدادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّٰهِ وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّهِ وَ لَوْ يَرَى الَّذينَ ظَلَمُوا اِذْ يَرَوْنَ الْعَذٰابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَميعًا وَ أَنَّ اللّٰهَ شَديدُ الْعَذٰابِ» (بقره، ۱۶۵) و برخى از مردم، در برابر خدا، همانندهايى [براى او]برمى‏گزينند، و آنها را چون دوستى خدا، دوست مى‏دارند ولى كسانى كه ايمان آورده‏اند، به خدا محبت بيشترى دارند. كسانى كه [با برگزيدن بتها، به خود] ستم نموده‏اند اگر مى‏دانستند هنگامى كه عذاب را مشاهده كنند تمام نيرو[ها] از آنِ خداست، و خدا سخت‏كيفر است.

۶. عبارت آغازين «شما اى فرزندان اسرائيل» در برخى كتب عهد عتيق از جمله تثنيه، اعداد و غيره است.

۷. پس يَهُوَه خداى خود را به تمامى جان و تمامى قوت خود محبت نما.

۸. «وَلَقَدْ آتَيْنٰا مُوسَى الْكِتٰابَ وَ قَفَّيْنٰا مِنْ بَعْدِه بِالرُّسُلِ‏وَ آتَيْنٰا عيسٰى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنٰاتِ وَ أَيَّدْنٰاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَكُلَّمٰا جٰاءَكُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْوٰى أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَريقًا كَذَّبْتُمْ وَ فَريقًا تَقْتُلُونَ» (بقره،۸۷) و همانا به موسى كتاب [تورات] را داديم، و پس از او پيامبرانى را پشت سر هم فرستاديم و عيسى پسر مريم را معجزه‏هاى آشكار بخشيديم، و او را با «روح‏القدس» تأييد كرديم. پس چرا هر گاه پبامبرى چيزى را كه خوشايند شما نبود برايتان آورد، كبر ورزيديد؟ گروهى را دروغگو خوانديد و گروهى را كُشتيد.

«يٰآ أَيُّهَا الَّذينَ أُوتُوا الْكِتٰابَ آمِنُوا بِمٰا نَزَّلْنٰا مُصَدِّقًا لِمٰا مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهٰا عَلٰى أَدْبٰارِهٰآ أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمٰا لَعَنّٰآ أَصْحٰابَ السَّبْتِ وَ كٰانَ أَمْرُ اللّٰهِ مَفْعُولاً» (نساء، ۴۷) اى كسانى كه به شما كتاب داده شده است، به آنچه فرو فرستاديم و تصديق‏كنندۀ همان چيزى است كه با شماست ايمان بياوريد، پيش از آنكه چهره‏هايى را محو كنيم و در نتيجه آنها را به قهقرا بازگردانيم يا همچنان كه «اصحاب سَبْت» را لعنت كرديم آنان را [نيز]لعنت كنيم، و فرمان خدا همواره تحقق يافته است.

«يٰآ أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ اِذٰا دَعٰاكُمْ لِمٰا يُحْييكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِه وَ أَنَّهُ اِلَيْهِ تُحْشَرُونَ»(انفال، ۲۴) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، چون خدا و پيامبر، شما را به چيزى فرا خواندند كه به شما حيات مى‏بخشد، آنان را اجابت كنيد، و بدانيد كه خدا ميان آدمى و دلش حايل مى‏گردد. و هم در نزد او محشور خواهيد شد.

۹.وَ فِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتٰادِ (ص، ۱۲) «ذى» به معناى «صاحب و مالك» است كه در اينجا شاكر و يوسف‏على معادل lordرا آورده‏اند. «اَوْتاد» جمع «وتد» به معناى «ميخ و يا ستون و اصطلاحاً «بنا» است كه محمد و سميرا معادلهاى stakes / pegs / nailsبه معناى «ستون يا ميخ» و يوسف‏على نيز معادل stakesرا آورده‏اند. ولى پيكتال مفهوم كلى را به شكلى ديگر توضيح داده، يعنى به جاى «صاحب ستونهاى بلند» «قدرت استوار firm of might» آورده است. البته مترجمان فارسى و انگليسى اين آيه را به طرق گوناگون ترجمه كرده‏اند؛ برخى مترجمان اوتاد را در در معناى ظاهرى ميخها در نظر گرفته و برخى ديگر آن را در معناى اِستعارى قدرت و عوامل نيرو، و برخى نيز هر دو معنا را ذكر كرده‏اند. عمدۀ مترجمان انگليسى اوتاد را در معناى ظاهرى كلمه به كار برده‏اند.

و با فرعون، صاحب خرگاه‏ها [و بناهاى بلند]؟

 و قوم فرعون آن دارندۀ ميخها.

با فرعونى كه داراى عوامل قدرت بود.

و فرعون صاحب ميخها.

و نيز فرعون (و فرعونيان) را كه صاحب قدرت و سپاه بسيار بود (چگونه به درياى هلاك غرق نمود)؟

و با فرعون نيرومند كه داراى ميخهاى شكنجه بود؟

و با فرعون صاحب ميخهاى [شكنجه]

و فرعون صاحب نيروها

و فرعون دارندۀ ميخها

و فرعون و قدرتهاى نگهدارنده‏اش بود.

و با فرعون كه مردم را چار ميخ مى‏كرد.

و با فرعون نيز كه صاحب قدرت بود.

و فرعون صاحب ميخها.

و با فرعون داراى سپاه‏ها.

و با فرعون كه صاحب قدرت و سپاهيان بسيار بود (چه كيفر داد؟)

و [با] فرعون داراى ميخها ـ كه به چهار ميخ مى‏كشيد و شكنجه مى‏كرد ـ .

و با فرعون داراى سپاهيان نيرومند، يا داراى ميخ‏ها(يى كه براى خيمه‏ها و براى شكنجۀ محكومان آماده كرده بود).

و فرعونى كه قدرتمند و شكنجه‏گر بود.

و فرعون خداوند ميخها.

و نيز چه كرد با فرعون ستمگر كه مردم را چهار ميخ و شكنجه مى‏كرد؟

 

Pickthal: And with Pharaoh of might,

Shakir: And (with) firon, the lord of hosts,

Arberry: adn pharaoh, he of the tent pegs,

Irving: and pharaoh wielding kingpins,

 

۱۰. عبدالرؤف در كتاب ترجمۀ قرآن [ / ترجمه‏پژوهى قرآنى] كه به دست استاد خرمشاهى در حال ترجمه است و به تدريج در مجلۀ ترجمان وحى چاپ مى‏شود، با اين نظر بن شمش از در مخالفت بيرون آمده است. عبدالرؤف مى‏نويسد: سوره برگرفته از سُور به معناى ديوار شهر و حصار است (ص۶۵).

۱۱. Franz Delitsch.

۱۲. در ترجمۀ الميزان، ج ۴، ص ۲۱۷ ذيل همين آيه آمده است: «واتَّقُوْا اللّه‏ الَّذِى تَسائَلُونِ بِهِ» منظور از «تسائل» به خدا اين است كه مردم با سوگند به خداى تعالى، از يكديگر چيزى درخواست كنند، اين به او بگويد تو را به خدا سوگند مى‏دهم كه فلان كار را بكنى، و او نيز به اين، چنين چيزى را بگويد، و تسائل به خداى تعالى كنايه است از اينكه خداى سبحان در نظر آنان محترم و عظيم بوده و او را دوست مى‏داشتند. چون آدمى به كسى و چيزى سوگند مى‏دهد كه او را عظيم بداند و محبوب بدارد.

۱۳. برخى آيات فصل ۱۸ به شرح زير است: و اگر پسرى توليد نمايد كه تمامى گناهان را كه پدرش به جا مى‏آورد ديده، بترسد و مثل آنها عمل ننمايد و بر كوهها نخورد و چشمان خود را به سوى بتهاى خاندان اسرائيل برنيفرازد و زن همسايۀ خويش را بى‏عصمت نكند و بر كسى ظلم نكند و گرو نگيرد و مال احدى را به غصب نبرد بلكه نان خود را به گرسنگان دهد و برهنگان را به جامه پوشاند و دست خود را از فقيران برداشته، سود و ربح نگيرد و احكام مرا به جا آورده، به فرايض من سلوك نمايد، او به سبب گناه پدرش نخواهد مرد، بلكه البته زنده خواهد ماند. و اما پدرش چون كه با برادران خود به شدت ظلم نموده، مال ايشان را غصب نمود و اعمال شنيع را در ميان قوم خود به عمل آورد، او البته به سبب گناهانش خواهد مرد. ليكن شما مى‏گوييد چرا چنين است؟ آيا پسر متحمل گناه پدرش نمى‏باشد؟ اگر پسر انصاف و عدالت را به جا آورده، تمامى فرايض مرا نگاه دارد و به آنها عمل نمايد، او البته زنده خواهد ماند. هر كه گناه كند او خواهد مرد. پسر متحمل گناه پدرش نخواهد بود و پدر متحمل گناه پسرش نخواهد بود. عدالت مرد عادل بر خودش خواهد بود و شرارت مرد شرير بر خودش خواهد بود.

۱۴. در الميزان ج ۱۵، ص ۴۰۷ آمده است: «مَا لَنا مِنْ شافِعِينَ وَ لا صَديقٍ حَميم» كلمۀ «حميم» به طورى كه راغب مى‏گويد به معناى خويشاوندى است كه نسبت به آدمى مشفق باشد و اين سخن را اهل دوزخ به عنوان حسرت مى‏گويند؛ حسرت از اينكه نه رفيق دلسوزى دارند كه ايشان را شفاعت كند و نه دوستى كه به دادشان برسد، و اينكه فرمود: «ما از شافعان هيچ كس نداريم» اشاره است به اينكه در آن روز شافعانى هستند، و گرنه هيچ نكته‏اى در كار نبود كه اقتضا كند شافع را به لفظ جمع بياورد، بلكه جا داشت بفرمايد: ما شافع نداريم. در روايت هم آمده كه اين سخن را وقتى از سر حسرت مى‏گويند كه مى‏بينند ملائكه و انبيا و بعضى از مؤمنين ديگران را شفاعت مى‏كنند.

۱۵. الميزان، ج ۱۷، ص ۴۵۸: كلمۀ «حميم» به معناى نزديك و خويشاوند است، و معناى جمله اين است كه كفار خويشاوند و نزديكى ندارند كه به يارى آنان به پا خيزد و حميّت قرابتش به هيجان آيد.

۱۶. الميزان، ج ۲۰، ص ۱۰: كلمۀ «حميم» به معناى خويشاوند نزديكى است كه انسان اهتمام به امر او داشته و برايش دلسوزى بكند، و اين جمله اشاره است به سختى روز قيامت، به طورى كه هر انسانى در آن روز آن قدر مشغول به خويشتن است كه به كلى نزديكان خود را از ياد مى‏برد، به طورى كه هيچ حميمى از حال حميم خود نمى‏پرسد.

۱۷. در ترجمۀ الميزان، ج ۱۹ ص ۱۶۰ آمده است:«وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُٰدانِ» مى‏گويند: مراد از «نجم» هر روييدنى است كه از زمين سر برمى‏آورد و ساقه ندارد و كلمۀ «شجر» به معناى روييدنيهايى است كه ساقه دارند، و اين معناى خوبى است و مؤيدش اين است كه كلمۀ نجم را با كلمۀ شجر جمع كرده، هرچند كه آمدن نام شمس و قمر قبل از اين آيه چه بسا آدمى را به اين توهم مى‏اندازد كه نكند مراد از نجم ستاره باشد.

۱۸. ساير مترجمان انگليسى

 

Irving: shrubs and trees both bend in worship.

Pickthal: the star and trees adore.

Arberry: and the stars and the trees bow themselves

Shakir: And the herbs and the trees do prostrate [to Him]

Yusuf Ali: And the herbs and the trees-both (alike) bow in adoration.

 

نجم، گاه به معناى ستاره و گاه به معناى گياهان بدون ساقه مى‏آيد و در اينجا به قرينۀ شجر (درخت) معناى دوم يعنى گياهان بدون ساقه مدّ نظر است. اصولاً اين واژه در اصل به معناى طلوع است و اگر به اين گياهان نجم مى‏گويند چون از زمين سربرمى‏آورند و اگر به ستاره نيز نجم مى‏گويند به خاطر طلوع آن است. اين معنا حتى در مورد حيوانات دريايى نيز صدق مى‏كند چون آنها نيز از گياهان بسيار كوچكى تغذيه مى‏كنند كه ميليونها ميليون از آنها در هر گوشه و كنار دريا در پرتو نور آفتاب مى‏رويند. بنابراين، نجم انواع گياهان كوچك و خزنده و شجر انواع گياهان ساقه‏دار را شامل مى‏شود. عبارت «يسجدان» نيز به تسلّم بى‏قيد و شرط آنها در برابر آفرينش اشاره مى‏كند. با توجه به اين توضيح، آربرى و پيكتال هر دو از معادل starكه به معناى ستاره است براى ترجمۀ نجم استفاده كرده‏اند و نكتۀ ذكر شده رعايت نشده است. اما در بقيۀ ترجمه‏ها چه فارسى و چه انگليسى رعايت شده است. bow به معناى تعظيم كردن و adoreبه معناى پرستش كردن و عشق ورزيدن است كه معناى سجده كردن را در بر ندارد و prostrateبه معناى به خاك افتادن است كه شدت سجده كردن در اين عبارت بيشتر است. در ترجمۀ يوسف‏على نيز تعظيم كردن همراه با عشق ورزيدن آمده است، اما ترجمه به صورت توضيح آمده است. در ترجمۀ فولادوند چهره ساييدن، شدت به خاك افتادن و تعظيم‏كردن را بيشتر از سجده كردن دربر دارد.

۱۹. «اَلصّٰابِرينَ وَ الصّٰادِقينَ وَ الْقٰانِتينَ وَ الْمُنْفِقينَ وَ الْمُسْتَغْفِرينَ بِالْأَسْحٰارِ» (آل عمران، ۱۷) [اينانند]شكيبايان و راستگويان و فرمانبردان و انفاق‏كنندگان و آمرزش‏خواهان در سحرگاهان.

«وَبِالْأَسْحٰارِهُمْ يسْتَغْفِروُنَ» و در سحرگاهان [از خدا] طلب آمرزش مى‏كردند.

۲۰. در الميزان، ج ۱۹، ص ۱۶۶ آمده است: «رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ» منظور از «دو مشرق»، مشرق تابستان و مشرق زمستان است، كه به علت دو جا بودنِ آنها، چهار فصل پديد مى‏آيد، و ارزاق روزى‏خواران انتظام مى‏پذيرد. برخى هم گفته‏اند: مراد از دو مشرق، مشرق خورشيد و مشرق ماه است، و مراد از دو مغرب هم دو مغرب آنهاست.

ساير ترجمه‏هاى انگليسى:

 

Irving: Lord of both east and lord of both west.

Pickthal: Lord of the two east and lord of the two west.

Arberry: lord of two east and lord of two west.

Shakir: Lord of the east and lord of the west.

Yusuf Ali: (He is) Lord of the two Easts and Lord of the two Wests.

 

۲۱. «فَلاٰ أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشٰارِقِ وَ الْمَغٰارِبِ اِنّٰا لَقٰادِرُونَ» (معارج، ۴۰) [هرگز،]به پروردگار خاوران و باختران سوگند ياد مى‏كنم كه ما تواناييم.

 ۲۲. «... وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ وَ اِنَّ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتٰابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَنْ مٰا يَعْمَلُونَ» (بقره، ۱۴۴) ما [به هر سو] گردانيدنِ رويت در آسمان را نيك مى‏بينيم. پس [باش تا] تو را به قبله‏اى كه بدان خشنود شوى برگردانيم. پس روى خود را به سوى مسجدالحرام كن و هر جا بوديد، روى خود را به سوى آن بگردانيد. در حقيقت، اهل كتاب نيك مى‏دانند كه اين [تغيير قبله] از جانب پروردگارشان [بجا و]درست است و خدا از آنچه مى‏كنند غافل نيست.

۲۳. در الميزان ج ۱۹، ص ۲۰۹ آمده است: «يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْٰدانٌ مُخَلَّدُونَ» كلمۀ «ولدان» جمع ولد - فرزند ـ است، و طواف كردن پسرانى بهشتى بر گرد مقربين كنايه است از حسن خدمتگزارى آنان، و كلمۀ «مخلدون» اسم مفعول از باب تفعيل از مادّۀ خلود است، كه به معناى دوام است؛ يعنى پسرانى بهشتى به آنان خدمت مى‏كنند كه تا ابد به همان قيافۀ پسرى و جوانى باقى‏اند، و گذشت زمان اثرى در آنان نمى‏گذارد. بعضى از مفسّران گفته‏اند: مخلّدون از مادّۀ «خلد» به فتحه خاء و لام ـ است كه به معناى گوشواره است و مراد اين است كه خدمتكاران نامبرده گوشواره به گوشند. ساير مترجمان انگليسى:

 

Yusuf Ali: Round about them will (serve) youths of perpetual (freshness),

Pickthal: There wairt on them immortal youths.

Shakir: Round about shall go youths never altering in age.

Irving: Immortal youths will stroll around them.

 

۲۴. همكار گرامى جناب آقاى ابراهيمى در مقاله‏اى به جنبه‏اى ديگر از اين واژگان پرداخته است كه در زير به بخشى از آن اشاره مى‏كنيم: در توضيحات حالات بهشتيان در قرآن، سخن از «غلمان» و «ولدان» آمده است. پسران نورسى كه به راه يافتگان به بهشت خدمت مى‏كنند همانند ساقى يك مجلس مهمانى باشكوه. در سورۀ طور مى‏فرمايد: «وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمٰانٌ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُوٌ مَكْنُونٌ» (طور، ۲۴؛ انسان، ۱۹) و نوجوانانى كه مخصوص آنانند (براى پذيرايى) برگردشان مى‏گردند؛ گويى آنان (از درخشندگى) مرواريدِ نهفته (در صدف)اند. در سورۀ واقعه مى‏فرمايد: «يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْٰدانٌ مُخَلَّدُونَ» (واقعه، ۱۸) پسرانى همواره نوجوان (براى خدمت) بر گردشان مى‏گردند، تعبير «يطوف»، حركت پروانه‏وار و مشتاقانه را افاده مى‏كند. «غلام» (مفرد «غلمان») و ولدان جمع ولد به نوجوانى گفته مى‏شود كه تازه پشت لبش سبز شده باشد. شايد نكره آمده «غلمان» و «ولدان» به اين معنا باشد كه اين خدمتكاران، مخلوقاتى بهشتى‏اند و نه از نوع خدمتكاران دنيوى متقين؛ و گرنه بايد «غلمانهم» گفته مى‏شد.

۲۵. «مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتى وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ أُكُلُهٰا ٰدآئِمٌ وَ ظِلُّهٰا تِلْكَ عُقْبَى الَّذينَ اتَّقَوْا وَ عُقْبَى الْكٰافِرينَ النّٰارُ» (رعد، ۳۵) وصف بهشتى كه به پرهيزگاران وعده داده شده [اين است كه] از زير [درختان] آن نهرها روان است. ميوه و سايه‏اش پايدار است. اين است فرجام كسانى كه پرهيزگارى كرده‏اند و فرجام كافران آتش [دوزخ] است.

«اِنَّ هٰذٰا لَرِزْقُنٰا مٰا لهُ مِنْ نَفٰادٍ» (ص، ۵۴) در حقيقت، اين روزىِ ماست و آن را پايانى نيست.

۲۶. «وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْٰدانٌ مُخَلَّدُونَ اِذٰا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤًا مَنْثُورًا» (انسان، ۱۹) و بر گردِ آنان پسرانى جاودانى مى‏گردند. چون آنها را ببينى، گويى كه مرواريدهايى پراكنده‏اند.

۲۷. در تفسير نور، ج ۲۳، ص ۲۱۲ آمده است: تعبير به «مخلّدون» با اينكه همۀ اهل بهشت «مخلّد» و جاودانى هستند، اشاره به جاودانگى نشاط جوانى و طراوت و زيبايى آنهاست. در اينكه اين نوجوانان كيانند؟ تفسيرهاى گوناگونى براى آن ذكر كرده‏اند: بعضى گفته‏اند آنها فرزندان مردم دنيا هستند كه پيش از بلوغ چشم از دنيا بسته، و چون كار نيك و بدى نداشته‏اند به لطف پروردگار چنين منصبى را يافته‏اند. البته آنها از اين كار خود بيشترين لذت را مى‏برند كه در خدمت مقربان درگاه خدايند. در حديثى از على(ع) اين معنا نقل شده است. ولى در تفسير ديگرى مى‏خوانيم كه اينها اطفال مشركانند كه به خاطر بى‏گناهى داراى چنين مرتبه‏اى شده‏اند، چرا كه اطفال مؤمنان به پدران و مادران خود ملحق مى‏شوند. و در تفسير سومى مى‏خوانيم كه آنها خدمتكارانى هستند بهشتى كه خداوند مخصوصاً آنان را براى اين هدف آفريده است. اين نوجوانان زيبا با قدحها و كوزه‏ها و جامهاى پر از شراب طهور كه از نهرهاى جارى بهشتى برداشته شده در اطراف آنها مى‏گردند و آنان را سيراب مى‏كنند.

 

 

 


[1]1.* Ben-Shemesh, A. (1970). Some Suggestiosn to Qur'an Translators. Arabica, T. 17, Fasc. 2, pp. 199-204.

 

Back to Top

Template Design:Dima Group