03 مرداد 1396 ساعت 20:57

 پیام مدیرعامل:

«مؤسسۀ فرهنگى ترجمان وحى» با هدف ارائه ترجمه‏ هایى صحیح، سلیس، شیوا و به دور از تحریف قرآن مجید، در سال ۱۳۷۳ تأسیس گردید. و در سال ۱۳۸۳ با نظر مساعد بنیان‏گذاران به عنوان مؤسسه‏ اى كه داراى شخصیت حقوقى مستقل است در ادارۀ كل ثبت كشور به ثبت رسید.

 

مقایسه‏ اى بین دو ترجمه از قرآن كریم (ترجمۀ فولادوند و خُرّمدل)

مهین‏ تاج سعادت

 

چكیده

با عنایت به اهمیت ترجمۀ قرآن كریم به عنوان كتاب دینى و قانون اساسى مسلمانان جهان، كار مقایسه بین ترجمه‏ ها با شناساندن موارد اختلاف و نقاط قوّت و ضعف هر ترجمه، گامى است در جهت تنزیه و تنقیح ترجمه‏ها از هر عیب و نقصى، و نزدیك‏ترگرداندن ترجمه به اصل متن، باشد كه پیام این كتاب بزرگ هر چه صحیح‏تر و كامل‏تر در اختیار مخاطبان قرار گیرد. در این مقاله كه خود چكیده‏اى است از رسالۀ كارشناسى ارشد نگارنده، دو ترجمۀ قرآن كریم از مترجمان: فولادوند و خُرّمدل با هم مقایسه، و موارد مهم اختلاف و علّت آن با استفاده از كتب تفسیر و لغت و كتب اعراب و صرف و نحو و مقالات مختلف در زمینۀ نقد و بررسى ترجمه‏هاى قرآنى، مورد بحث و بررسى قرار گرفته است.

اختلافها اغلب برمى‏گردد به اختلاف در روش ترجمه، اختلاف نظر در تحلیل صرفى و نحوى از واژه‏ها و جملات، اختلاف در انتخاب معنا و معادل مناسب براى یك واژه و گاهى عدم دقت و سهل‏انگارى در امر ترجمه.

در نهایت با توجه به دشوارى این متن مقدس و مشكلاتى كه در ترجمۀ آن وجود دارد و وجود اختلافات فراوان در ترجمه‏ها، همچنین لغزشها و اشكالاتى كه در بعضى ترجمه‏ها دیده مى‏شود، براى به حداقل رساندن میزان اختلافات و نزدیك گرداندن ترجمه به متن مقدس، ترجمه‏هاى گروهى، با دقت در ترجمه‏هاى گذشته و برطرف كردن ضعف و نواقص آنها و استفاده از تجارب مترجمان گذشته پیشنهاد مى‏شود. دوم اینكه با توجه به ضعفهاى روش ترجمۀ تحت‏اللفظى و جمله به جمله در بیان معانى و مفاهیم قرآن به خصوص مفاهیم ثانویه، بهتر است صاحب‏نظران و مترجمان با رویكردى جدید به امر ترجمۀ قرآن و بهبود روش ترجمه، روشى را به كار گیرند كه به وسیلۀ آن بهتر بتوان معانى و مفاهیم قرآنى را به مخاطب منتقل كرد و آن روش ترجمۀ تفسیرى با تفكیك كاملِ مرز بین ترجمه و تفسیر است.

كلیدواژه:قرآن، ترجمه، خُرّمدل، فولادوند

معرّفى ترجمۀ استاد فولادوند

ترجمۀ قرآن مجید به قلم استاد محمّدمهدى فولادوند كه در بهمن ۱۳۷۳ براى اوّلین بار به زیور طبع آراسته شده است، از برگردانهاى موفق قرآن كریم است كه به تأیید چند تن از فضلاى قرآن‏شناس حوزۀ علمیۀ قم رسیده و ویراستار فنى آن استاد بهاءالدین خرّمشاهى است.

چاپ دوم آن كه مأخذ این مقاله است، در سال ۱۳۸۴ در قطع وزیرى توسّط چاپخانۀ بزرگ قرآن كریم در قم صورت گرفته است.

متن قرآن ترجمه شده منطبق با قرائت عاصم به روایت حفص و به خط عثمان طه است.

شیوۀ تنظیم و تدوین

شیوۀ تنظیم این ترجمه به گونه‏اى است كه ترجمۀ آیات در زیر هر آیه قرار گرفته و معمولاً با شروع آیه و پایان آیه همراه است و موجب تداخل ترجمۀ هر آیه با آیات دیگر نشده است. در ترجمۀ آیات، افزوده‏هاى تفسیرى داخل قلاب قرار گرفته است.

معرّفى ترجمۀ دكتر مصطفى خُرّمدل

یكى از ترجمه‏هاى ارزندۀ قرآن كریم، ترجمه در درون تفسیر دكتر مصطفى خُرّمدل با عنوان تفسیر نور است. این ترجمه كه براى اوّلین بار در سال ۱۳۷۱ انتشار یافته، تاكنون شش بار توسّط نشر احسان به چاپ رسیده است.

چاپ ششم آن كه منبع مورد استفاده در این مقاله است، در سال ۱۳۸۴ در قطع وزیرى به زیور طبع آراسته شده است. متن آیات در این تفسیر منطبق با قرائت عاصم به روایت حفص، و به خطّ عثمان طه است.

در مقدمۀ این تفسیر، مؤلّف خود اظهار داشته كه اساس كارش تفسیرى به نام المنتخب تألیف «انجمن قرآن و سنت» مصر بوده است.

شیوۀ تنظیم و تدوین

۱. در این تفسیر آیات كریمۀ قرآن به ترتیب شماره در سمت راست هر صفحه و ترجمه و تفسیر در سمت چپ، درست مقابل هر آیه قرار گرفته است؛ به این ترتیب كه معناى هر آیه به‏گونه‏اى گویا و رسا نوشته شده و شمارۀ آن در سمت راست برگردان قرار گرفته است. مفاهیم افزون بر واژه‏هاى ظاهرى عبارات قرآنى داخل پرانتز و به رنگ دیگر نوشته شده، به‏نحوى كه واژه‏هاى پیش از پرانتز و بعد از آن، با یكدیگر همخوان و سازگار است، و چنان كه مطالب داخل پرانتز خوانده نشود، ما قبل و ما بعدِ پرانتز، ترجمۀ روان و كوتاه آیه است، و اگر خوانده شود، تفسیر رسا و مختصر آن به شمار مى‏آید. (در این رساله تنها بخش ترجمه اساس كار قرار گرفته است).

۲. واژه‏ها و بعضى از جملات مشكل و دشوار هر آیه با ذكر شمارۀ خود آن آیه، در پاورقى صفحات توضیح داده شده است.

۳. در بعضى آیات براى فهم دقیق معانى، نكات صرفى و نحوى ضرورى در پاورقى مقابل واژه‏ها و جملات ذكر شده است.

۴. مؤلف براى اینكه نشان دهد كارش تحقیق است، در پاورقى اغلب به مراجع سخن و یا آیاتى كه با آیۀ مورد بحث ارتباط معنایى دارد با لفظ «نگا» اشاره كرده است.

۵. اگر آیه‏اى معانىِ معتبرِ مختلفى داشته، مؤلف معناى مورد نظر و پسند خود را در اصل برگردان گنجانده و در پاورقى به معانى دیگر اشاره كرده است.

۶. اگر رسم‏الخط قرآنىِ واژه‏اى با رسم‏الخطِ املایى كنونى به گونه‏اى تفاوت داشته، در پاورقى به كاهش و افزایش حروف یا تغییر شكل آن اشاره شده است.

 تفاوتهاى دو ترجمه

اختلاف در روش ترجمه

روش ترجمه در ترجمۀ فولادوند، روش جمله به جمله یا هسته به هسته و حدّ وسط ترجمۀ تحت‏اللفظى و تفسیرى است؛ یعنى ضمن مطابقت ترجمه با متنِ مقدس قرآن كریم و آوردن معادل براى واژه‏ها و حتى تأكیدهایى كه در زبان عربى و قرآن كریم فراوان، و در زبان فارسى كمیاب است، جملات و خصوصیات لفظى زبان مبدأ بازسازى و معانى و مفاهیم در قالب جملات فارسى به طور روان و شیوا و منطبق با ساختار زبان فارسى بیان گردیده است. با عنایت به اختلاف بین زبانها از لحاظ ساختار دستورى و زبانى و اینكه هیچ پیامى را بدون دست‏كارى و حذف و اضافه نمى‏توان از زبانى به زبان دیگر منتقل كرد، و با توجه به حذف و ایجازهایى كه در قرآن كریم به كار رفته، اگر مترجم گرامى براى تفهیم معانى و مفاهیم آیات گاهى ناچار به آوردن توضیحات اضافى شده است، براى تفكیك كلام خالق از مخلوق و جلوگیرى از خلط ترجمه با تفسیر، افزوده‏هاى خود را در قلاب قرار داده و سعى كرده است به اصل متن چیزى نیفزاید و یا از آن چیزى كم نكند.

خرّمشاهى در این زمینه مى‏گوید: «پایبندى مترجم به اصل دقت به حدى است كه اگر خواسته است حتى یك واو را بر متن بیفزاید آن را درون قلاب قرار داده است. افزودۀ تفسیرى این ترجمه ۲ تا ۳ درصد است». (خرّمشاهى، ۱۳۷۲، ۳۴۵).

در ترجمۀ خُرّمدل، روش ترجمه روش تفسیرى است. از آنجا كه در این روش «مترجم همّت خویش را در واضح كردن پیامِ كلام مصروف مى‏دارد و سعى مى‏كند تا به صورت كامل مضمون و معناى كلام را درك، و آن را با توضیحات كامل به زبان مقصد بیان كند.» (اصفهانى، ۱۳۸۳، ۴۴) در این ترجمه هم مترجم اگر چه در توضیحات مقدماتى ادعا دارد بخشهاى تفسیرى از ترجمه تفكیك شده و مرز تفسیر و ترجمه مشخص است ولى در بخش ترجمه گاهى مقید به ترجمۀ جمله به جمله نیست و براى روانى و تفهیم معانى قرآنى، مفهوم و مضمون جمله و مفاهیم تفسیرى را بیان كرده است. همچنین گاهى كلمات و جملاتى را بدون اینكه از بخش ترجمه جدا شده باشد بر متن اصلى افزوده است كه معادل قرآنى ندارد. مانند آیۀ «اِنَّ الَّذینَ لاٰ یرْجُونَ لِقٰآءَنٰا وَرَضُوا بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَاطْمَأَنُّوا بِهٰا وَالَّذینَ هُمْ عَنْ آیٰاتِنٰا غٰافِلُونَ» (یونس، ۷)

 كسانى كه امید به دیدار ما ندارند، و به زندگى دنیا دل خوش كرده و بدان اطمینان یافته‏اند، و كسانى كه كه از آیات ما غافلند. (فولادوند)

مسلّماً كسانى كه دیدار ما را انتظار نمى‏كشند و به زندگى دنیوى بسنده مى‏كنند و به این جهان دل مى‏بندند و از آیات ما غافل و بى‏توجه مى‏مانند. (خُرّمدل)

چنان كه مشخص است، در ترجمۀ خُرّمدل آوردن معادل «بسنده مى‏كنند» براى «رضوا» و «دل مى‏بندند» براى «اطمأنّوا» نقل به مضمون و تفسیر است نه ترجمه.

یا در آیۀ «وَمٰا ظَنُّ الَّذینَ یفْتَرُونَ عَلَى اللّٰهِ الْكَذِبَ یوْمَ الْقِیٰامَةِ» (یونس، ۶۰)

و كسانى كه بر خدا دروغ مى‏بندند، روز رستاخیز چه گمان دارند؟ (فولادوند)

آیا گمان كسانى كه بر خدا دروغ مى‏بندند، دربارۀ (چیزهایى كه) در روز قیامت رخ مى‏دهد چیست. (خُرّمدل)

ترجمۀ خُرّمدل شكل تفسیرى به خود گرفته و جملۀ «دربارۀ چیزهایى كه ... رخ مى‏دهد» افزودۀ تفسیرى است كه در متن آیه معادل ندارد. گویى مفعولٌ‏بهى در تقدیر گرفته شده است. اگر تمام این جمله به عنوان توضیح تفسیرى در پرانتز قرار گیرد، اشكال ترجمه بر طرف مى‏گردد؛ چون در متن حاضر اگر كلمات «چیزهایى كه» را كه به عنوان افزوده در پرانتز قرار گرفته است نادیده بگیریم، عبارت «دربارۀ در روز قیامت» از لحاظ نگارشى اشكال دارد و نامفهوم است. ولى از این لحاظ كه مفعول بهى در تقدیر گرفته شده، منطبق با توضیحات تفسیرى زیر است.

توضیحات تفسیرى دربارۀ این جمله:

«اینها كه بر خداى تعالى افتراء مى‏بندند فكر مى‏كنند چه وضعى در قیامت دارند». (طباطبایى، ۱۳۷۴، ج ۱۰، ص ۱۲۶).

«آن كسانى كه بر خدا دروغ مى‏بندند چه گمانى نسبت به جزاى خدا در روز قیامت در این دروغى كه بسته‏اند مى‏برند؟» (طبرسى، ۱۳۶۰، ج ۱۱، ص ۳۱۸)

همچنین در آیۀ «لَهُمْ فیهٰا مٰا یشٰآؤُونَ خٰالِدینَ كٰانَ عَلٰى رَبِّكَ وَعْدًا مَسْئُولاً» (فرقان، ۱۶)

جاودانه هر چه بخواهند در آنجا دارند، پروردگار تو مسئول [تحقّق] این وعده است. (فولادوند)

 هر چه بخواهند، در آنجا موجود و براى آنان فراهم است، و براى همیشه در آنجا خواهند ماند. این نعمتها وعدۀ خدا بوده است، وعده‏اى كه تحقّق آن را از خدا خواسته‏اند. (خُرّمدل)

ترجمۀ خُرّمدل آمیخته‏اى از ترجمه و تفسیر است و كلماتى مثل «موجود»، «در آنجا خواهند ماند» و «این نعمتها» افزودۀ تفسیرى است و باید در پرانتز قرار گیرد.

این توضیحات اضافى و به اصطلاح افزوده‏هاى تفسیرى از این نظر كه در فهم پیام و مفهوم آیه به خواننده كمك مى‏كند مفید است، امّا بهتر است تمام توضیحات اضافى از بخش ترجمه جدا شود تا خواننده متوجه شود كدام قسمت متن اصلى و كدام قسمت توضیحات مترجم است و به این وسیله اشكالى كه از این بابت بر روش ترجمۀ تفسیرى است برطرف گردد.

در ترجمۀ خُرّمدل همچنین گاهى بخشى از جمله كه بیشتر شامل حروف و تأكیدات مى‏شود در ترجمه لحاظ نشده است، مانند ترجمۀ ایشان از آیۀ «وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهٰا عَلَىَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنى اِسْرٰآئیلَ» (شعرا، ۲۲)

و [آیا] اینكه فرزندان اسرائیل را بندۀ [خود] ساخته‏اى نعمتى است كه منّتش را بر من مى‏نهى. (فولادوند)

آیا این منّتى است كه تو بر من مى‏گذارى، این كه بنى‏اسرائیل را بنده و بردۀ خود ساخته‏اى؟ (خُرّمدل)

كه كلمۀ «نعمة» در ترجمه لحاظ نشده است.

و یا در ترجمۀ آیۀ «وَمَنْ یكْرِهْهُنَّ فَاِنَّ اللّٰهَ مِنْ بَعْدِ اِكْرٰاهِهِنَّ غَفُورٌ رَحیمٌ». (نور، ۳۳)

و هر كس آنان را به زور وادار كند، در حقیقت، خدا پس از اجبار نمودن ایشان، [نسبت به آنها] آمرزندۀ مهربان است. (فولادوند)

هركس ایشان را وادار كند، اگر از واداشتن آنان توبه كند خدا آمرزگار و مهربان است. (خُرّمدل)

تعبیر «مِنْ بَعْدِ اِكْرٰاهِهِنَّ» دقیقاً ترجمه نشده و عبارت «اگر از وا داشتن آنان توبه كند» توضیح اضافى و تفسیرى است كه نشان مى‏دهد ایشان غفران و رحمت الهى را متوجه صاحبانِ كنیزان دانسته؛ یعنى صاحبان كنیزان اگر بعد از وا داشتن آنها به زنا توبه كنند مورد آمرزش خداوند قرار مى‏گیرند. در حالى كه در ترجمۀ فولادوند، با قرار دادن عبارت «نسبت به آنها» در كروشه، غفران و رحمت الهى شامل حال كنیزانِ وادار شده به زنا خواهد بود. این ترجمه منطبق با توضیحات المیزان است: «هر یك از زنان نامبرده كه مالكشان ایشان را اكراه به زنا كرد، و بعد از اكراه به این عمل دست زدند، خداوند آمرزنده و رحیم است.» (طباطبایى، ۱۳۷۴، ج ۱۵، ص ۱۵۸).

و در آیۀ «ثُمَّ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا تَتْرٰى كُلَّمٰا جٰآءَ أُمَّةً رَسُولُهٰا كَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنٰا بَعْضَهُمْ بَعْضًا...» (مؤمنون، ۴۴)

باز فرستادگان خود را پیاپى روانه كردیم، هر بار براى [هدایت] امّتى پیامبرش آمد، او را تكذیب كردند؛ پس [ما امّتهاى سركش را] یكى پس از دیگرى آوردیم... (فولادوند)

سپس پیامبران خود را یكى پس از دیگرى روانه كردیم و اقوامشان آنان را تكذیب نموده و دروغگو نامیدند، ما هم [این ملّتهاى سركش را نابود و] یكى را به دنبال دیگرى روانۀ [دیار نیستى] كردیم... (خُرّمدل)

جملۀ «كلّما جاء امة رسولها» در ترجمۀ خُرّمدل ترجمه نشده است.

تفاوتهاى دیگر ـ كه این تفاوتها نیز به متفاوت بودن روش ترجمه برمى‏گردد ـ به قرار زیر است:

اختلاف در ترجمۀ فعل از نظر زمان و صیغه

در ترجمۀ فولادوند معمولاً افعال به همان زمان و صیغه‏اى كه در متن آمده برگردانده شده و تغییرى در ترجمۀ آنها صورت نگرفته است؛ امّا در ترجمۀ خُرّمدل چون مترجم بیشتر به بیان مفهوم آیات توجه دارد افعال را به گونه‏اى ترجمه كرده است كه از نظر زمان و صیغه منطبق با مفهوم جمله باشد. مثلاً گاهى افعال ماضى را به این دلیل كه مضارع محقق‏الوقوع یا منسلخ از زمانند، به صورت مضارع و یا فعل مضارع را به صورت ماضى ترجمه كرده است و گاهى فعل مضارع به صورت امر ترجمه شده است. مانند ترجمۀ افعال در آیۀ «اِنَّ اللّٰهَ اشْتَرٰى مِنَ الْمُؤْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یقٰاتِلُونَ فى سَبیلِ اللّٰهِ فَیقْتُلُونَ وَ یقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیهِ حَقًّا فِى التَّوْرٰاةِ وَالاْنِْجیلِ وَالْقُرْآنِ». (توبه، ۱۱۱)

 در حقیقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهاى] اینكه بهشت براى آنان باشد، خریده است؛ همان كسانى كه در راه خدا مى‏جنگند و مى‏كُشند و كشته مى‏شوند. [این] به عنوان وعدۀ حقّى در تورات و انجیل و قرآن بر عهدۀ اوست. (فولادوند)

بى‏گمان، خداوند جان و مال مؤمنان را به بهشت خریدارى مى‏كند. (آنان باید) در راه خدا بجنگند و بكشند و كشته شوند. این وعده‏اى است كه خداوند آن را در تورات و انجیل و قرآن [به عنوان سند معتبرى ثبت كرده است] و وعدۀ راستین آن را داده است. (خُرّمدل)

چنان كه مشخص است، فعل ماضى غایب «اشترى» در ترجمۀ فولادوند به صورت ماضى نقلى، و در ترجمۀ خُرّمدل به صورت مضارع معنا شده است. آقاى خُرّمدل در این‏باره در پاورقى توضیح داده است كه: «معمولاً فعل ماضى در معاملات معناى مضارع دارد، لذا مى‏توان آن را «خریدارى مى‏كند» معنا كرد. ترجمۀ تفسیر جوامع‏الجامع هم این فعل را به صورت مضارع ترجمه كرده است. (طبرسى، ۱۳۷۷، ج ۳، ص ۲۲).

اگر هدف از ترجمه رساندن پیام متن اصلى به مخاطبان زبان دیگر باشد، لازم است در ترجمه، معانى كنایى و مجازى به زبان مقصد انتقال یابد نه معانى تحت‏اللفظى كه ممكن است براى مخاطب مبهم باشد و مقصود را نرساند.

دربارۀ افعال «یقاتلون و یقتُلون و یقتَلون» نیز آقاى خُرّمدل بر این اعتقاد است كه این افعال مى‏توانند معناى امر داشته باشند. در تفسیر جوامع الجامع نیز آمده است كه: «در این بخش از آیه مضارع در معناى امر به كار رفته است». (همان، ص ۲۳) در كتاب الجدول نیز به این نكته اشاره شده است.

در آیۀ «وَأَمَّا الَّذینَ فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَتْهُمْ رِجْسًا اِلٰى رِجْسِهِمْ وَمٰاتُوا وَهُمْ كٰافِرُونَ» (توبه، ۱۲۵)

و امّا كسانى كه در دلهایشان بیمارى است، پلیدى بر پلیدیشان افزود و در حال كفر درمى‏گذرند. (فولادوند)

و امّا كسانى كه در دلهایشان بیمارى (نفاق) است، پلیدى‏اى بر پلیدیشان مى‏افزاید و در حال كفر مى‏میرند. (خُرّمدل)

در ترجمۀ اول فعل «زادتهم» به صورت ماضى (افزود) ترجمه گردیده، و در ترجمۀ دوم به این اعتبار كه مضارع محقق‏الوقوع است یا زمان در آنها نقشى ندارد، به صورت مضارع (مى‏افزاید) آمده است. قابل ذكر است كه همین فعل را هر دو مترجم در آیۀ قبل (آیۀ ۱۲۴) در عبارتى با همین سیاق به صورت مضارع ترجمه كرده‏اند.

همچنین در آیۀ «اِنَّمٰا مَثَلُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا كَمٰآءٍ أَنْزَلْنٰاهُ مِنَ السَّمٰآءِ فَاخْتَلَطَ بِه نَبٰاتُ الْأَرْضِ مِمّٰا یأْكُلُ النّٰاسُ وَ الْأَنْعٰامُ حَتّى اِذٰآ أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهٰا وَ ازَّینَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُهٰآ أَنَّهُمْ قٰادِرُونَ عَلَیهٰآ أَتٰاهٰآ أَمْرُنٰا لَیلاً أَوْ نَهٰارًا فَجَعَلْنٰاهٰا حَصیدًا كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذٰلِكَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یتَفَكَّرُونَ» (یونس، ۲۴)

در حقیقت، مَثَلِ زندگى دنیا بسان آبى است كه آن را از آسمان فرو ریختیم، پس گیاه زمین ـ از آنچه مردم و دامها مى‏خورند ـ با آن درآمیخت، تا آنگاه كه زمین پیرایۀ خود را برگرفت و آراسته گردید و اهل آن پنداشتند كه آنان بر آن قدرت دارند، شبى یا روزى فرمان [ویرانى] ما آمد و آن را چنان درویده كردیم كه گویى دیروز وجود نداشته است. این گونه نشانه‏ها[ى خود] را براى مردمى كه اندیشه مى‏كنند به روشنى بیان مى‏كنیم. (فولادوند)

حال و داستان زندگى دنیا همانند آبى است كه از آسمان مى‏بارانیم و بر اثر آن گیاهان زمین كه انسانها و حیوانها از آنها مى‏خورند به هم مى‏آمیزند تا بدانجا كه زمین كاملاً آرایش و زیبایى مى‏گیرد و آراسته و پیراسته مى‏گردد و اهل زمین یقین پیدا مى‏كنند كه بر زمین تسلّط دارند فرمان ما در شب یا روز درمى‏رسد و گیاهانش را از ریشه برآورده و دروده و نابودش مى‏كنیم. انگار دیروز در اینجا نبوده است. ما آیه‏ها را براى قومى تشریح و تبیین مى‏كنیم كه مى‏اندیشند. (خُرّمدل)

تمام فعلهاى ماضى این آیه را آقاى خُرّمدل به صورت مضارع ترجمه كرده است، به این دلیل كه مطلب ذكر شده در آیه منحصر به زمان خاصى نیست و حكم تمثیل دارد؛ چنان كه در زبان فارسى نیز براى بیان حقایق كلى نقل داستان از مضارع اخبارى استفاده مى‏شود. (انورى، گیوى، ۱۳۷۵، ۵۸)

اختلاف در بیان معانى اولیه و ثانویه

با عنایت به این امر كه از جمله ویژگیهاى قرآن كریم وجود واژه‏ها، تركیبات و جملاتى است كه داراى معانى ثانویه (كنایى، مجازى، استعارى) است ـ اگر هدف از ترجمۀ قرآن كریم را انتقال پیام متن مقدّس به مخاطب بدانیم ـ در چنین مواردى بهتر است مترجم به گونه‏اى به این معانى ثانویه نیز اشاره كند، چون بسنده كردن به بیان معانى اوّلیه و ظاهرى مفید به مقصود نیست و خواننده از معانى اوّلیه مطلبى دریافت نمى‏كند؛ به خصوص اگر آن كنایه ضرب‏المثلى باشد كه در زبان مقصد متداول نیست. و این همان ایرادى است كه برخى صاحب نظران بر ترجمۀ تحت‏اللفظى دارند كه «ترجمۀ تحت‏اللفظى در بیان مفاهیم ثانوى قرآن كریم ناتوان است». (سیدى، ۱۳۷۱، ۱۸۲) در این خصوص مرحوم فولادوند كه مقید به چهارچوب روش ترجمۀ جمله به جمله و حفظ امانت است، در ترجمۀ بعضى از جملات كه معناى كنایى آنها منظور است، تنها به معناى ظاهرى و اوّلیه اكتفا كرده است و آقاى خُرّمدل در این گونه موارد غالباً معانى ثانویه را ذكر نموده و یا در كنار معناى ظاهرى، در پرانتز به معناى كنایى نیز اشاره كرده است، و این از محاسن روش ترجمۀ تفسیرى است، چون مخاطب به خوبى مضمون و مفهوم كلام را دریافت مى‏كند. به عنوان مثال ترجمۀ دو مترجم از آیۀ «وَ لاٰ تَجْعَلْ یدَكَ مَغْلُولَةً اِلٰى عُنُقِكَ» (اسراء، ۲۹) چنین است:

دستت را به گردنت زنجیر مكن. (فولادوند)

دست خود را بر گردن خویش بسته مدار (و از كمك به دیگران خوددارى مكن و بخیل مباش). (خُرّمدل)

چنان كه مشخص است، ترجمۀ اول ظاهرى است و پیام حقیقى آیه كه دعوت به ترك بخل‏ورزى است از آن دریافت نمى‏شود.

و در آیۀ «وَ قٰالَ شُرَكٰآؤُهُمْ مٰا كُنْتُمْ اِیٰانٰا تَعْبُدُونَ» (یونس، ۲۸)

شریكان آنان مى‏گویند: «در حقیقت، شما ما را نمى‏پرستیدید». (فولادوند)

معبودهایشان مى‏گویند: شما ما را نپرستیده‏اید. (خُرّمدل)

ترجمۀ فولادوند از واژۀ «شركاء» ترجمۀ ظاهرى و تحت‏اللفظى است (شریكان)، و خُرّمدل معناى كنایى آن را (معبودهایشان) در ترجمه وارد كرده است، كه در فهم مطلب به خواننده كمك بیشترى مى‏كند و ابهامى كه در ترجمۀ واژۀ «شركاء» به «شریكان» است به این وسیله برطرف مى‏گردد و چنان كه در تفسیر نمونه نیز آمده، مشخص مى‏شود كه منظور از «شریكان شما»، «شریكان انتخابى شما براى خداوند در امر عبادت» است نه اینكه معبودان شریكان آنها (مشركان) بوده‏اند». (مكارم، ۱۳۷۴، ج ۸، ص ۲۷۱)

 البته مواردى هم به چشم مى‏خورد كه بیان معناى ثانویه مناسب‏تر است و در ترجمۀ فولادوند رعایت شده ولى خُرّمدل به آوردن معناى اولیه بسنده كرده است، مانند معناى واژۀ «قُرى‏ٰ» در آیۀ «وَ تِلْكَ الْقُرٰى أَهْلَكْنٰاهُمْ لَمّٰا ظَلَمُوا وَ جَعْلٰنا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِدًا» (كهف، ۵۹)

و [مردم] آن شهرها چون بیدادگرى كردند، هلاكشان كردیم، و براى هلاكشان موعدى مقرّر داشتیم. (فولادوند)

و اینها شهرها و آبادیهایى است كه ما موعدى براى هلاكشان تعیین كرده‏ایم و زمانى آنها را نابود ساخته‏ایم كه ایشان ظلم و ستم پیشه كرده‏اند. (خُرّمدل)

وجود ضمیر «هم» و برگرداندن آن به «القرى»، همچنین فعل «اهلكنا» نشانه‏هایى است دال بر اینكه واژۀ «القرى» در این آیه در معناى مجازى «اهل قریه‏ها» به كار رفته است. در تفسیر المیزان و مجمع‏البیان نیز به این امر اشاره شده است. در ترجمۀ خُرّمدل به ذكر معناى اولیۀ این واژه (شهرها) اكتفا شده است.

همچنین واژۀ «اعمى» در آیۀ زیر كه سیاق عبارت نشان مى‏دهد معناى مجازى آن یعنى كورى دل مناسب‏تر است:

أَفَمَنْ یعْلَمُ أَنَّمٰآ أُنْزِلَ اِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمٰى اِنَّمٰا یتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ» (رعد، ۱۹)

پس، آیا كسى كه مى‏داند آنچه از جانب پروردگارت به تو نازل شده، حقیقت دارد، مانند كسى است كه كوردل است؟ تنها خردمندانند كه عبرت مى‏گیرند. (فولادوند)

پس آیا كسى كه مى‏داند كه آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است حق است همانند كسى خواهد بود كه نابینا است؟! تنها خردمندان درك مى‏كنند. (خُرّمدل)

ترجمۀ كشف‏الاسرار از آیۀ فوق: «أَفَمَنْ یعْلَمُ» كسى كه مى‏داند، «أَنَّمٰآ أُنْزِلَ اِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ» كه آنچ فرو فرستاده آمد بتو از خداوند تو راستست و درست، «كَمَنْ هُوَ أَعْمى» او چنان نابینا دل است [كه نه راست بیند و نه درست داند].

ویژگیها و تفاوتهاى دو ترجمه از نظر مطابقت با قواعد صرفى و نحوى

از آنجا كه یكى از ملاكهاى ترجمۀ خوب و دقیق این است كه ترجمه منطبق با اصول و قواعد صرفى و نحوى باشد، در دو ترجمه این اصل رعایت شده؛ امّا با توجه به متفاوت بودن روش دو ترجمه، در ترجمۀ فولادوند ساختار جمله‏ها با تركیب نحوى آیات انطباق بیشترى دارد و در ترجمۀ خُرّمدل چون روش ترجمه تفسیرى است، در بعضى آیات كه مفهوم و مضمون جمله بیان شده ممكن است قواعد نحوى رعایت نشده باشد؛ مثلاً مفعول به صورت فاعل و یا فعل مجهول به صورت معلوم یا برعكس ترجمه شده باشد. در این موارد معمولاً مترجم به نقش آن واژه یا جمله در پاورقى اشاره مى‏كند. به عنوان مثال در آیۀ: «اِنَّ هٰذِه أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ» (انبیاء، ۹۲)

این است امّت شما كه امّتى یگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستید. (فولادوند)

قطعاً دین شما دین یگانه‏اى است و من پروردگار همۀ شما هستم، پس تنها مرا پرستش كنید. (خُرّمدل) ترجمۀ خُرّمدل از جملۀ «انّ هذه امّتكم امّة واحدة» (قطعاً دین شما دین یگانه‏اى است) منطبق با ساختار نحوى آن نیست و مضمون جمله بیان شده است؛ زیرا تركیب «امّة واحدة» چنان كه ایشان نیز در پاورقى به آن اشاره كرده‏است، در جایگاه حال است، و «هذه امّتكم» اسم و خبر «انّ»؛ ولى این ساختار در ترجمه لحاظ نشده است.

و یا در مورد برگردان جمله‏هاى اسمیه، در ترجمۀ فولادوند سعى شده این نوع جملات به همان صورت اسمیه برگردانده شود تا تأكیدِ به كار رفته در آن بهتر منتقل شود؛ مانند ترجمۀ این بخش از آیه: «ثُمَّ اِلَینٰا مَرْجِعُهُمْ» (یونس، ۷۰)

سپس بازگشتشان به سوى ماست. (فولادوند)

سپس به سوى ما برمى‏گردند. (خُرّمدل)

مورد دیگر كه بر زیبایى ترجمۀ فولادوند نیز افزوده است، ترجمۀ جملاتى است كه در آن باب اشتغال به كار رفته است. ترجمۀ ایشان از این گونه جملات به گونه‏اى است كه ضمن رعایت جمله‏بندى فارسى در آن، خواننده متوجّه كاربرد باب اشتغال در آیۀ كریمه مى‏شود؛ مانند ترجمۀ آیۀ زیر:

«وَ تِلْكَ الْقُرَى أَهْلَكْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُواْ وَ جَعَلْنَا لِمَهْلِكِهِم مَّوْعِدًا» (كهف، ۵۹)

و [مردم] آن شهرها چون بیدادگرى كردند، هلاكشان كردیم، و براى هلاكشان موعدى مقرّر داشتیم. (فولادوند)

و اینها شهرها و آبادیهایى است كه ما موعدى براى هلاكشان تعیین كرده‏ایم و زمانى آنها را نابود ساخته‏ایم كه ایشان ظلم و ستم پیشه كرده‏اند. (خُرّمدل)

ترجمۀ خُرّمدل از جملۀ «تِلْكَ الْقُرَى أَهْلَكْنَاهُمْ» دقیق و مطابق تحلیل نحوى آن نیست؛ زیرا تركیب «تلك القرى» كه اسم اشاره و عطف بیان و به عبارتى باب اشتغال است، به صورت مبتدا و خبر ترجمه شده است.

یكى از نكات ظریف نحوى، نفى با «ما كان» است كه به گفتۀ علاّمۀ طباطبایى این نوع نفى متفاوت از نفى بدون «كان» است. علاّمه در این زمینه مى‏گوید:

 

اگر در نفى صفتى و یا معنایى تعبیر شود به نفى كون و نبود وجود آن، از این تعبیر فهمیده مى‏شود كه آن صفت استعداد و شأنیت تحقق و وجود ندارد، و این قسم نفى كردن بلیغ‏تر از نفى خود آن صفت است. بنابراین، فرق است بین اینكه بگوییم: «ما كان زید لیقوم» «زید چنین نبود كه بایستد»، و بین اینكه بگوییم: «زیدلم یقم» «زید نایستاد»، و یا بگوییم: «ما قام زید». تعبیر اول مى‏فهماند زید استعداد ایستادن ندارد، و شأن او چنین شأنى نیست، به خلاف تعبیر دوم كه تنها نفى قیام را مى‏رساند و مى‏فهماند او نایستاده. بنابراین در این آیه «وَمٰا كٰانَ هٰذَا الْقُرْآنُ أَنْ یفْتَرٰى مِنْ دُونِ اللّٰهِ» خواسته است شأنیت افتراء را از قرآن كریم نفى نماید. (طباطبایى، ۱۳۷۴، ج ۱۰، ص ۹۱ و ۹۲)

 

فولادوند در ترجمۀ این نوع نفى، با آوردن معادلهایى مانند «چنان نیست»، «سزاوار نیست» و این قبیل تعبیرات این نكته را به خوبى در ترجمه منعكس كرده است. رعایت این نكته با مقایسۀ دو ترجمه از آیۀ زیر مشهود است:

«وَ مٰا كٰانَ هٰذَا الْقُرْآنُ أَنْ یفْتَرٰى مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ لٰكِنْ تَصْدیقَ الَّذى بَینَ یدَیهِ وَ تَفْصیلَ الْكِتٰابِ لاٰ رَیبَ فیهِ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمینَ» (یونس، ۳۷)

و چنان نیست كه این قرآن از جانب غیر خدا [و] به دروغ ساخته شده باشد. بلكه تصدیق[كنندۀ] آنچه پیش از آن است مى‏باشد، و توضیحى از آن كتاب است، كه در آن تردیدى نیست، [و] از پروردگار جهانیان است. (فولادوند)

این قرآن از سوى غیر خدا، ساخته و پرداخته نشده است و بلكه تصدیق‏كنندۀ كتابهاى آسمانى پیشین است، و بیانگر كتابهاى گذشته مى‏باشد. شكّ و تردیدى در آن نیست، و از سوى پروردگار جهانیان فرستاده شده است. (خُرّمدل)

چنان كه مشخص است؛ ترجمۀ خُرّمدل از تعبیر «و ما كان هذا القرآن» ترجمه‏اى دقیق نیست.

 تفاوت دیگرِ دو ترجمه در برگردان آیاتى است كه در آن باى تعدیه به كار رفته است. یكى از محققان دربارۀ ترجمۀ فولادوند از باى تعدیه مى‏گوید:

 

«این ترجمه از دقیق‏ترین و روان‏ترین ترجمه‏هاى قرآن كریم در برگردان آیاتى است كه در آن باى تعدیه به كار رفته است. اگر از هفت یا هشت مورد اشتباه كوچك چشم‏پوشى كنیم، باید اعتراف كنیم كه ترجمۀ ایشان از نزدیك به دویست آیۀ دیگر كه در آنها باى تعدیه آمده بسیار هماهنگ و یكسان است». (كرباسى، ۱۳۷۴، ۴۵)

 

در ترجمۀ خُرّمدل معمولاً در چنین مواردى حرف «ب» باى تعدیه محسوب نشده و فعل به شكل لازم ترجمه گردیده است. به ترجمۀ آیات زیر توجه شود:

«فَلَمّٰا قَضٰى مُوسَى الْأَجَلَ وَ سٰارَ بِأَهْلِه...» (قصص، ۲۹)

و چون موسى آن مدت را به پایان رسانید و همسرش را [همراه] برد... (فولادوند)

هنگامى كه موسى مدّت را به پایان رسانید و همراه خانواده‏اش حركت كرد... (خُرّمدل)

«وَ لَمّٰا جٰآءَتْ رُسُلُنٰآ اِبْرٰاهیمَ بِالْبُشْرٰى ...» (عنكبوت، ۳۱) و چون فرستادگان ما براى ابراهیم مژده آوردند... . (فولادوند)

هنگامى كه فرستادگان ما به پیش ابراهیم آمدند و نوید دادند.. (خُرّمدل)

«اِلاّ مَنْ أَتَى اللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ» (شعراء، ۸۹)

مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا بیاورد. (فولادوند)

بلكه تنها كسى كه با دل سالم به پیشگاه خدا آمده باشد. (خُرّمدل)

«ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِه رُسُلاً اِلٰى قَوْمِهِمْ فَجٰآءُوهُمْ بِالْبَینٰاتِ فَمٰا كٰانُوا لِیؤْمِنُوا بِمٰا كَذَّبُوا بِه مِنْ قَبْل» (یونس، ۷۴)

آنگاه، پس از وى رسولانى را به سوى قومشان برانگیختیم و آنان دلایل آشكار برایشان آوردند، ولى ایشان بر آن نبودند كه به چیزى كه قبلاً آن را دروغ شمرده بودند ایمان بیاورند. (فولادوند)

سپس بعد از نوح، پیغمبران فراوان و بزرگوارى را به سوى قوم خودشان فرستادیم، آنان همراه با دلایل روشن به پیش قوم خویش رفتند. امّا ایشان هم حاضر نشدند به چیزى ایمان بیاورند كه قبلاً دیگران آن را تكذیب كرده بودند. (خُرّمدل)

نویسندۀ «مقالۀ باى تعدیه در قرآن» بر این اعتقاد است كه حرف «ب» در چنین آیاتى باى تعدیه است و كسانى كه فعل این جمله‏ها را به صورت متعدى معنا كرده‏اند باى تعدیه را شناخته و ترجمۀ ایشان دقیق است. (كرباسى، ۱۳۷۴، ۵۷)

در این خصوص برگردان مترجمان یكدست نیست؛ بعضى این فعل را به صورت لازم و بعضى متعدى ترجمه كرده‏اند. كتب اعراب القرآن در تحلیل این عبارت، فعل «جاء» را لازم و «بالبینات» را جار و مجرور شمرده است. (صافى محمود، ۱۴۱۸ ق، ج ۱۱، ص ۱۷۰؛ درویش محیى‏الدین، ۱۴۱۵ ق، ج ۴، ص ۲۸۰)

در ترجمۀ آیاتى كه در آن مفعول مطلق به كار رفته، ترجمۀ خُرّمدل دقیق‏تر است؛ هرچند گاهى ترجمه به صورت تفسیرى آمده است. به عنوان مثال در آیۀ «فَجَمَعْنٰاهُمْ جَمْعًا» (كهف، ۹۹)

همۀ آنها را گرد خواهیم آورد. (فولادوند)

ما ایشان را به گونۀ شگفتى گرد مى‏آوریم (خُرّمدل)

«واژۀ «جمعاً» از نظر نحوى مفعول مطلق است؛ به معناى «چنان كه باید». (انصارى، ۱۳۷۵، ۱۲۴) این واژه در ترجمۀ فولادوند لحاظ نشده، یا به صورت «همه» در ابتداى جمله ترجمه شده است كه درست نیست و مفهوم مفعول مطلق را نمى‏رساند.

گاهى اختلاف در ترجمۀ حرف است، مانند ترجمۀ «لولا» در آیۀ زیر: «وَیقُولُونَ لَوْلاٰ أُنْزِلَ عَلَیهِ آیةٌ مِنْ رَبِّه فَقُلْ اِنَّمَا الْغَیبُ لِلّهِ» (یونس، ۲۰)

و مى‏گویند: «چرا معجزه‏اى از جانب پروردگارش بر او نازل نمى‏شود؟ بگو: «غیب فقط به خدا اختصاص دارد». (فولادوند)

كافران مى‏گویند: كاش! معجزه‏اى بر او از سوى پروردگارش فرو فرستاده مى‏شد. بگو: تنها خداست كه بر غیب آگاه است. (خُرّمدل)

حرف «لولا» در این آیه حرف تحضیض و به معناى «هلاّ» است. (صافى، محمود، ۱۴۱۸ ق، ج ۱۱، ص ۹۸) یعنى باید به صورت استفهامى ترجمه گردد و همۀ مترجمان آن را به «چرا» یا واژه‏هاى معادل آن ترجمه كرده‏اند؛ امّا در ترجمۀ خُرّمدل معادل «كاش» براى این حرف آمده است. با توجه به آیات قبل و توضیحات تفاسیرى چون المیزان (طباطبایى، ۱۳۷۴، ج ۱۰، ص۴۶) آنچه بعد از «لولا» آمده سخن مشركان است و قصد مشركان از این درخواست اعتراض و بهانه‏جویى بوده، نه اینكه واقعاً آرزوى معجزه را داشته و طالب هدایت بوده‏اند.

در مقاله‏اى ضمن اشكال بر این ترجمه گفته شده: «لولا» به معناى «كاش» نیست. بلكه به معناى «چرا» است. اصولاً «لولا» یا امتناعیه است یا تحضیضیه، و هرگز براى «تمنّا» استعمال نشده است.» (كوشا، ۱۳۸۰، ۵۹)

ولى مؤلّف كتاب فن ترجمه حرف «لولا» را به عنوان ادات تحضیض، «كاش» هم معنا كرده است. (معروف، ۱۳۸۶، ۲۷۴) والله‏ اعلم.

بر خلاف بعضى از مترجمان، هر دو مترجم در تشخیص و ترجمۀ «ان» مخفّفه از مثقّله موفق بوده و از ۲۴ مورد كاربرد آن، جز یكى دو مورد، بقیه را درست ترجمه كرده‏اند، اگرچه فولادوند گاهى براى روانى ترجمه، از كلمات تأكید استفاده نكرده است، امّا خُرّمدل همه را به طور صحیح و دقیق و با تأكید ترجمه كرده است، مانند ترجمۀ آیۀ «وَ اِنْ كُنّٰا لَخٰاطِئینَ» (یوسف، ۹۱)

و ما خطا كار بودیم. (فولادوند)

و ما بى‏گمان خطاكار بوده‏ایم. (خُرّمدل)

«تَاللّٰهِ اِنْ كُنّٰا لَفى ضَلاٰلٍ مُبینٍ» (شعرا، ۹۷)

سوگند به خدا كه ما در گمراهى آشكارى بودیم، (فولادوند)

به خدا سوگند ما در گمراهى آشكارى بوده‏ایم. (خُرّمدل)

«وَ مٰآ أَنْتَ اِلاّ بَشَرٌ مِثْلُنٰا وَ اِنْ نَظُنُّكَ لَمِنَ الْكٰاذِبینَ» (شعراء، ۱۸۶)

و تو جز بشرى مانند ما [بیش] نیستى، و قطعاً تو را از دروغگویان مى‏دانیم. (فولادوند)

تو انسانى جز ما نیستى و ما مسلّماً تو را از زمرۀ دروغگویان مى‏دانیم (خُرّمدل)

در زمینۀ تشخیص و ترجمۀ بعضى از حروف كه در جملات مختلف كاربرد متفاوت دارند، ترجمۀ خُرّمدل دقیق‏تر و با تحلیل كتب اعراب انطباق بیشترى دارد؛ مانند ترجمۀ «حتى» و «ف» در آیات زیر: «فَلَوْ أَنَّ لَنٰا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ» (شعراء، ۱۰۲)

و اى كاش كه بازگشتى براى ما بود و از مؤمنان مى‏شدیم. (فولادوند)

كاش! برگشتى داشتیم تا از زمرۀ مؤمنان مى‏شدیم. (خُرّمدل)

هرگاه حرف «ف» بر سر فعل مضارع بیاید و ما قبل آن تمنى، امر، نهى، نفى، استفهام و مانند آن باشد، فعلِ مضارع را منصوب مى‏كند و از نظر نوع، فاء سببیه است، یعنى فعلِ‏مضارعِ منصوب، غایت، هدف و نتیجه براى ما قبل «فا» است». (كرباسى، ۱۳۷۴، ۴۸).

بنابراین، با توجه به اینكه عبارت مذكور چنین ساختارى دارد و حرف «ف» سببیه است، ترجمۀ خُرّمدل كه این حرف را «تا» ترجمه كرده تا جملۀ بعد از «ف» نتیجۀ جملۀ قبل از آن شود، دقیق‏تر و با این قاعده منطبق‏تر است.

یا ترجمۀ «حتى» در آیات زیر:

«حَتّى اِذٰآ أَخَذْنٰا مُتْرَفیهِمْ بِالْعَذٰابِ اِذٰا هُمْ یجْأَرُونَ» (مؤمنون، ۶۴)

تا وقتى خوشگذرانان آنها را به عذاب گرفتار ساختیم، بناگاه به زارى درمى‏آیند. (فولادوند)

و هنگامى كه سران خوشگذران ایشان را گرفتار عذاب مى‏كنیم، ناگهان فریاد مى‏كشند و لا به سر مى‏دهند. (خُرّمدل)

در ترجمۀ فولادوند «حتى» حرف غایت محسوب شده است و در ترجمۀ خُرّمدل حرف ابتدا.

با توجه به این قاعدۀ نحوى كه حرف «حتى» زمانى كه از ادوات نصب است و فعل مضارع خود را منصوب مى‏كند، یا حرف تعلیل است یا اینكه براى غایت و یا براى استثناء است و در غیر موارد فوق، حرف عطف یا حرف جر و یا حرف ابتدا محسوب مى‏شود (شرطوطى، ۱۳۷۱، ج ۴، ص ۱۶) ترجمۀ خُرّمدل مناسب‏تر به نظر مى‏رسد.

الجدولنیز این حرف را حرف ابتدا مى‏داند. (صافى محمود، ۱۴۱۸، ج ۱۸، ص ۱۹۰)

تفسیر نمونه و المیزان آن را «تا» ترجمه كرده‏اند. (طباطبایى، ۱۳۷۴، ج ۱۵، ص ۵۱؛ مكارم، ۱۳۷۴، ج ۱۴، ص ۲۶۹)

«حَتَّى إِذَا جَاءوا» (نمل، ۸۴)

تا چون [همۀ كافران] بیایند. (فولادوند)

زمانى كه مى‏آیند. (خُرّمدل)

در آیۀ فوق نیز فولادوند «حتّى» را به صورت غایت (تا) معنا كرده ولى خُرّمدل آن را حتّاى ابتدائیه دانسته است. كتاب الجدول نیز آن را ابتدائیه گرفته است. (صافى محمود، ۱۴۱۸، ج ۱۸، ص۲۱۱)

خُرّمدل گاهى در ترجمۀ خود به نكته‏هاى خاصِّ صرفى اشاره كرده، و آن را در ترجمه ملاك قرار داده است كه در كمتر ترجمه‏اى دیده مى‏شود؛ مثلاً ترجمۀ انواع تنوین‏ها «ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِه رُسُلاً اِلٰى قَوْمِهِمْ فَجٰآءُوهُمْ بِالْبَینٰاتِ فَمٰا كٰانُوا لِیؤْمِنُوا بِمٰا كَذَّبُوا بِه مِنْ قَبْل» (یونس، ۷۴)

 آنگاه، پس از وى رسولانى را به سوى قومشان برانگیختیم و آنان دلایل آشكار برایشان آوردند، ولى ایشان بر آن نبودند كه به چیزى كه قبلاً آن را دروغ شمرده بودند ایمان بیاورند. (فولادوند)

سپس بعد از نوح، پیغمبران فراوان و بزرگوارى را به سوى قوم خودشان فرستادیم. آنان همراه با دلایل روشن به پیش قوم خویش رفتند. امّا ایشان هم حاضر نشدند به چیزى ایمان بیاورند كه قبلاً دیگران آن را تكذیب كرده بودند. (خُرّمدل)

در آیۀ فوق ـ چنان كه مشخص است ـ خُرّمدل واژۀ «رسلاً» را به «پیغمبران فراوان و بزرگوارى» برگردانده و در پاورقى توضیح داده است كه تنوین آن تنوین تكثیر و تفخیم است. فولادوند نیز مانند سایر مترجمان تنوین را تنوین نكره گرفته و واژه را به «رسولانى» ترجمه كرده است.

«أَئِنَّ لَنٰا لَأَجْرًا اِنْ كُنّٰا نَحْنُ الْغٰالِبینَ» (شعراء، ۴۱)

آیا اگر ما غالب آییم واقعاً براى ما مزدى خواهد بود؟ (فولادوند)

آیا ما پاداش بزرگ و قابل ملاحظه‏اى خواهیم داشت اگر پیروز شویم؟ (خُرّمدل)

در ترجمۀ خُرّمدل تنوینِ واژۀ «اجراً» تنوین تفخیم محسوب شده است.

قابل ذكر است كه این جمله سؤال ساحران از فرعون است.

نكتۀ دیگر در زمینۀ رعایت دقایق و ظرایف صرفى و نحوى، ترجمۀ اسم جنس است كه در ترجمۀ خُرّمدل به صورت جمع آمده است، مانند ترجمۀ واژۀ «موج» در آیۀ زیر:

«وَهِىَ تَجرِى بِهِمْ فىِ مَوْجٍ كاَلْجِبَال» (هود، ۴۲)

و آن [كشتى] ایشان را در میان موجى كوه‏آسا مى‏برد، (فولادوند)

كشتى با سرنشینانش امواج كوه پیكر را مى‏شكافت و به پیش مى‏رفت. (خُرّمدل)

واژۀ «موج» در این آیه یا اسم جنس است یا جمع كلمۀ «موجه» (طباطبایى، ۱۳۷۴، ج ۱۰، ص۳۴۴) كه در هرحالت باید به صورت جمع ترجمه شود. در ترجمۀ مجمع‏البیان دلیل دیگرى براى جمع بودن این واژه ذكر شده است به این ترتیب كه: «این كه امواج را به كوهها تشبیه فرموده دلیل است بر اینكه یك موج نبوده بلكه موجهاى بسیارى بوده است». (طبرسى، ۱۳۶۰، ج ۱۲، ص ۶۱)

 با توجه به توضیحات فوق، ترجمۀ خُرّمدل (امواج) دقیق‏تر است.

اختلاف در گزینش معادل مناسب براى برخى واژه‏ها

در زمینۀ گزینش معادل مناسب براى هر واژه باید گفت كه در برخى موارد معادل‏هاى انتخاب شده در ترجمۀ فولادوند دقیق و منطبق با معانى ذكر شده در كتب لغت و تفاسیر معتبر است و گاهى معادل‏هاى ترجمه خُرّمدل؛ با این توضیح كه در ترجمۀ خُرّمدل معمولاً سعى شده است كلمات به صورت كامل، واضح و روشن ترجمه شوند تا ابهامى براى خواننده باقى نماند، و اگر كلمه‏اى داراى دو یا چند معنا بوده و مترجم احتمال داده است كه هر دو معنا در آیه كاربرد دارد هر دو را ذكر كرده است، مانند كلمۀ «اوّاه» در آیۀ «وَ مٰا كٰانَ اسْتِغْفٰارُ اِبْرٰاهیمَ لِأَبیهِ اِلاّٰ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهٰآ اِیٰاهُ فَلَمّٰا تَبَینَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ اِنَّ اِبْرٰاهیمَ لَأَوّاهٌ حَلیمٌ» (توبه، ۱۱۴)

و طلب آمرزش ابراهیم براى پدرش جز براى وعده‏اى كه به او داده بود، نبود و [لى] هنگامى كه براى او روشن شد كه وى دشمن خداست، از او بیزارى جست. راستى، ابراهیم، دلسوزى بردبار بود. (فولادوند)

طلب آمرزش ابراهیم براى پدرش، به خاطر وعده‏اى بود كه به او داده بود، ولى هنگامى كه براى او روشن شد كه پدرش دشمن خداست، از او بیزارى جست. واقعاً ابراهیم بسیار مهربان و دست به دعا و بردبار بود. (خُرّمدل)

كه در معناى این كلمه اقوال مختلفى در مجمع‏البیان نقل شده است، مثلاً «ابن عباس مى‏گوید یعنى: ابراهیم دعاكننده‏اى پر گریه و پر دعا بود و همین معنا از امام صادق(ع) نیز روایت شده است. حسن و قتاده گفته‏اند: اوّاه یعنى مهربان نسبت به بندگان است و ...». (طبرسى، ۱۳۶۰، ج ۱۱، ص۲۲۲)

آقاى خُرّمدل هر دو معناى ذكر شده در كتب لغت را در ترجمۀ خود قید آورده است، یعنى «بسیار مهربان» و «دست به دعا». امّا فولادوند به تعبیر «دلسوز» اكتفا كرده‏است.

نمونه‏هایى كه ترجمۀ فولادوند در گزینش معادل دقیق‏تر است:

۱. معناى واژۀ «ینزّل» در آیۀ «وَ اِذٰا بَدَّلْنٰآ آیةً مَكٰانَ آیةٍ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ‏بِمٰا ینَزِّلُ قٰالُوا اِنَّمٰآ أَنْتَ مُفْتَرٍ» (نحل، ۱۰۱)

 و چون حكمى را به جاى حكم دیگر بیاوریم ـ و خدا به آنچه به تدریج نازل مى‏كند داناتر است ـ مى‏گویند: «جز این نیست كه تو دروغ بافى». (فولادوند)

هر گاه آیه‏اى (از قرآن) را به جاى آیۀ دیگرى (از تورات و انجیل) قرار دهیم ـ و خدا خود بهتر مى‏داند كه چه چیز را نازل مى‏كند ـ مى‏گویند: تو بى‏گمان بر زبان خدا دروغ مى‏بندى. (خُرّمدل)

كه با توجه به تفاوتى كه لغویان بین انزال و تنزیل قائل شده‏اند، معادل «به تدریج نازل مى‏كند» مناسب‏تر و دقیق‏تر از «نازل مى‏كند» است. مثلاً در مفردات آمده: «والفَرْقُ بَینَ الإِنْزَالِ و التَّنْزِیلِ فى وَصْفِ القُرآنِ و الملائكه أنّ التَّنْزِیل یختصّ بالموضع الذى یشِیرُ إلیه إنزالُهُ مفرَّقاً، و مرَّةً بعد أُخْرَى، و الإنزالُ عَامٌّ،» (راغب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۷۹۹).

۲. معناى صابئین در آیۀ «اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هٰادُوا وَ الصّٰابِئینَ وَ النَّصٰارٰى وَ الْمَجُوسَ وَالَّذینَ أَشْرَكُوا...» (حجّ، ۱۷)

كسانى كه ایمان آوردند و كسانى كه یهودى شدند و صابئى‏ها و مسیحیان و زرتشتیان و كسانى كه شرك ورزیدند، (فولادوند)

قطعاً خداوند روز قیامت در میان مؤمنان و یهودیان و ستاره‏پرستان و مسیحیان و زردشتیان و مشركان... (خُرّمدل)

كه با استناد به توضیحات علامۀ طباطبایى در المیزان و بهاءالدین خرّمشاهى در كتاب قرآن‏پژوهى معادل «ستاره‏پرستان» در ترجمۀ خُرّمدل نمى‏تواند معادل مناسبى باشد.

علامۀ طباطبایى در این زمینه مى‏گوید:

 

«مراد از «صابئین» پرستندگان كواكب نیست به دلیل خود آیه كه میان صابئین و مشركین مقابله انداخته بلكه ـ به طورى كه بعضى گفته‏اند ـ صابئین عبارتند از: معتقدین به كیشى كه حد وسط میان یهودیت و مجوسیت است و كتابى دارند كه آن را به حضرت یحیى بن زكریاى پیغمبر نسبت داده‏اند و امروز عامۀ مردم ایشان را (صابئى) گویند.» (همان، ص ۵۰۵)

 

خرّمشاهى نیز در این باره به نقل ازدایره‏المعارف اسلام و دایرة المعارف ادیان مى‏گوید:

 

«صابئین به دو فرقۀ مختلف اطلاق مى‏گردد. نخست ماندائى‏ها كه یك فرقۀ یهودى ـ مسیحى و ساكن بین‏النهرین و معروف به مغتسله‏اند كه از اهل كتاب هستند و گویند كه یحیى معمدان را پیامبر خود مى‏دانسته‏اند. دیگر صابئین حرّان كه گویا مشرك و احتمالاً ستاره‏ پرست بوده‏اند. ولى همۀ محقّقان گفته‏اند كه صابئین مورد نظر قرآن كه در ردیف اهل كتاب یاد شده است، گروه نخست هستند.»(خرّمشاهى، ۱۳۷۲، ۵۲۰)

 

بنابراین ترجمۀ فولادوند (صابئى‏ها) مناسب‏تر است. علاوه بر اینكه چون این قبیل واژه‏ها براى خواننده مبهم است و در متن ترجمه امكانِ آوردن معادل براى آنها نیست، لازم است مترجم به گونه‏اى توضیح مختصرى دربارۀ این نوع واژه‏ها داشته باشد.

۳. معناى ناقه در آیۀ «قٰالَ هٰذِه نٰاقَةٌ» (شعراء، ۱۵۵)

گفت: «این ماده شترى است». (فولادوند)

گفت: این شترى است. (خُرّمدل)

با توجه به معناى «ناقه» (شتر ماده)، ترجمۀ فولادوند دقیق‏تر و مناسب‏تر است.

آیات زیر نمونه‏هایى است دال بر اینكه در ترجمۀ خُرّمدل معادل‏هاى مناسب انتخاب گردیده و واژه به طور كامل توضیح داده شده است.

«فَأَسْقِطْ عَلَینٰا كِسَفًا مِنَ السَّمٰآءِ» (شعراء، ۱۸۷)

پاره‏اى از آسمان بر [سر] ما بیفكن. (فولادوند)

تكه‏هایى از آسمان بر سر ما فرو ریز. (خُرّمدل)

با توجه به جمع بودن واژۀ «كسف» در آیۀ فوق و بنا بر آنچه در تفسیر نمونه آمده است كه «كسف» (بر وزن پدر) جمع كسفه (بر وزن قطعه) و به معناى قطعه است». (مكارم، ۱۳۷۴، ج ۱۵، ص ۳۳۹) ترجمۀ خُرّمدل (تكه‏هایى) دقیق‏تر است.

یا در آیۀ «عَلَیهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ» (توبه، ۱۲۹)

بر او توكّل كردم، و او پروردگار عرش بزرگ است. (فولادوند)

به او دل بسته‏ام و كارهایم را بدو واگذار كرده‏ام، و او صاحب عرش بزرگ است. (خُرّمدل) معادل فارسى واژۀ توكل (به او دل بسته‏ام و كارهایم را بدو واگذار كرده‏ام) مناسب‏تر به نظر مى‏رسد.

دربارۀ واژۀ «ربّ» نیز با توجه به معانى مختلفى كه مفسران براى این كلمه ذكر كرده‏اند مثل «سید و مالك، مصلح، صاحب و مربى» (ابوالفتوح رازى، ۱۴۰۸ ق، ج ۱، ص ۶۷) و از آنجا كه معناى واژه باید متناسب با موقعیت آن در جمله باشد، باعنایت به اینكه این واژه به عرش اضافه شده و پرورش و پروردن با عرش عظیم تناسبى ندارد، به نظر مى‏آید معادل «صاحب» مناسب‏تر باشد؛ چنان كه در برخى ترجمه‏ها مانند ترجمۀ مكارم، روض‏الجنان، بیان‏السعاده، احسن الحدیث، بهرام‏پور، تاج‏التراجم، طبرى و كشف‏الاسرار معادل «خداوند و صاحب» انتخاب شده است.

همچنین است آیۀ «بَلِ اٰدارَكَ عِلْمُهُمْ فِى الْآخِرَةِ» (نمل، ۶۶)

[نه،] بلكه علم آنان دربارۀ آخرت نارساست (فولادوند)

اصلاً دانش و آگاهى ایشان دربارۀ قیامت به پایان آمده و ته كشیده است. (خُرّمدل)

 

«كلمۀ «ادّارك» در اصل «تدارك» بوده، و تدارك به معناى این است كه اجزاى چیزى یكى پس از دیگرى (مانند حلقۀ زنجیر) بیاید تا تمام شود و چیزى از آن باقى نماند و در اینجا معناى «تدارك علمشان در آخرت» این است كه ایشان علم خود را تا آخرین جزء آن دربارۀ غیرآخرت مصرف كردند، تا به كلى تمام شد، و دیگر چیزى از آن نماند، تا با آن امر آخرت را دریابند.» (طباطبایى، ۱۳۷۴، ج ۱۵، ص ۵۵۳)

 

بر اساس توضیحات فوق، در ترجمۀ خُرّمدل معناى این فعل (ادّارك) دقیق‏تر و كامل‏تر آمده است.

نیز در آیۀ «فَكُبْكِبُوا فیهٰا هُمْ وَ الْغٰاوُونَ» (شعراء، ۹۴)

پس آنها و همۀ گمراهان در آن [آتش] افكنده مى‏شوند. (فولادوند)

پس از آن، آنان همراه گمراهان پیاپى به دوزخ سرنگون افكنده مى‏شوند. (خُرّمدل)

 

«وقتى گفته مى‏شود «كبّه فانكبّ» معنایش این است كه او را با روى به زمین افكند و معناى «كبكبه» این است كه او را چند بار پشت سر هم با رو به زمین افكند. بنابراین، این وزن تكرار «كبّ» را افاده مى‏كند، همچنان كه هر مادّه‏اى به این وزن درآید تكرار را مى‏رساند، مانند: دبّ و دبدب، زلّ و زلزل.» (همان، ص ۴۰۶)

 

با توجه به توضیحات فوق ترجمۀ خُرّمدل از این فعل (پیاپى به دوزخ سرنگون افكنده مى‏شوند) كامل‏تر از ترجمۀ فولادوند (افكنده مى‏شوند) است.

همچنین در آیۀ «وَ السَّلاٰمُ عَلٰى مَنِ اتَّبَعَ الْهُٰدى» (طه، ۴۷)

«و بر هر كسى كه از هدایت پیروى كند درود باد. (فولادوند)

... در امان ماندن از عذاب، نصیب كسى است كه راه هدایت در پیش گیرد. (خُرّمدل)

در ترجمۀ خُرّمدل واژۀ «سلام» به معناى «در امان ماندن از عذاب» به كار رفته و در پاورقى به نقل از تفاسیرى چون: المنتخب، صفوه التفاسیر، المراغى توضیح داده شده كه «والسلام على‏ٰ» براى بیان تحیت و درود نیست چرا كه در ابتداى خطاب ذكر نشده است.» (خُرّمدل، ۱۳۸۴، ۶۳۶)

مجمع‏البیاننیز همین نظر را بیان كرده است كه: «منظور از سلام در اینجا درود و تحیت نیست». (طبرسى، ۱۳۶۰، ج ۱۶، ص۳۵). توضیحات تفاسیرى چون: تفسیر آسان، جوامع‏الجامع و المیزان ترجمۀ خُرّمدل را تأیید مى‏كند.

ترجمۀ تفسیر المیزان:

 

«دامنۀ سلامت، تمامى افرادى را كه هدایت و سعادت را پیروى مى‏كنند شامل مى‏شود و چنین افرادى در مسیر زندگى به هیچ مكروهى برنمى‏خورند، نه در دنیا و نه در عقبى.»(طباطبایى، ۱۳۷۴، ج ۱۴، ص ۲۱۸).

 

جوامع‏الجامع:

«سلام ملائكه یا سلامت از عذاب خدا بر هدایت‏یافتگان و عذاب بر تكذیب‏كنندگان». (طبرسى، ۱۳۷۷، ج ۴، ص۸۴).

 

و یا در آیۀ «ثُمَّ اِذٰا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَاِلَیهِ تَجْأَرُونَ» (نحل، ۵۳)

سپس چون آسیبى به شما رسد به سوى او روى مى‏آورید [و مى‏نالید]. (فولادوند)

و گذشته از آن، هنگامى كه زیانى به شما رسید او را با ناله و زارى به فریاد مى‏خوانید. (خُرّمدل)

واژۀ «تجئرون» از مادّۀ «جُؤار» به معناى «آواى چهارپایان و وحوش» است كه بى‏اختیار به هنگام درد و رنج سر مى‏دهند. سپس به عنوان كنایه در همۀ ناله‏هایى كه بى‏اختیار از درد و رنج برمى‏خیزد به كار رفته است. (نجفى خمینى، ۱۳۹۸ق، ج ۹، ص ۲۰۲؛ طباطبایى، ۱۳۷۴، ج۱۲، ص۳۹۳)

با عنایت به معناى این واژه بهتر بود آقاى فولادوند «مى‏نالید» را از قلاب خارج، و جزء ترجمۀ اصلى قرار مى‏داد.

یا معناى واژۀ اولیاء در آیۀ «مَثَلُ الَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰآءَ ...» (عنكبوت، ۴۱)

داستان كسانى كه غیر از خدا دوستانى اختیار كرده‏اند... (فولادوند)

كار كسانى كه جز خدا، سرپرستانى برگزیده‏اند... (خُرّمدل)

كه در ترجمۀ فولادوند به «دوستان» و در ترجمۀ خُرّمدل به «سرپرستان» برگردانده شده است. با توجه به آیات قبل كه سخن از ماجراى مشركان و پرستش خدایان جعلى و ساختگى است و با عنایت به توضیحات تفاسیر مختلف، معادل «سرپرستان» مناسب‏تر به نظر مى‏رسد. فى‏المثل در تفسیر آسان گفته شده:

 

«كلمۀ (اولیاء) چنانكه دامغانى در كتاب قاموس القرآنمى‏گوید، در اینجا به معناى بت‏ها و خدایان جعلى و ساختگى است.» (نجفى خمینى، ۱۳۹۸ق، ج ۱۵، ص۲۷۱)

 

«اولیاء»، این كلمه جمع «ولىّ» است، و آن كسى است كه عهده‏دار كمك و یارى دیگرى است. این لفظ از مفهوم كلمۀ «ناصر» بلیغ‏تر و رساتر است.» (طبرسى، ۱۳۷۷، ج ۴، ص ۵۸۰)

 

گاهى اختلاف در معناى واژه ریشه در تفاسیر دارد و مفسران یا نحویان دربارۀ آن نظرات مختلفى بیان داشته‏اند، مانند واژه‏هاى «ننجّى» و «بدن» در آیۀ زیر كه در این دو ترجمه متفاوت معنا شده و در تفاسیر نیز نظرات مختلفى بیان گردیده است: «فَالْیوْمَ نُنَجّیكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آیةً» (یونس، ۹۲)

پس امروز تو را با زره [زرّین] خودت به بلندى [ساحل] مى‏افكنیم، تا براى كسانى كه از پى تو مى‏آیند عبرتى باشد. (فولادوند)

ما امروز لاشۀ تو را مى‏رهانیم تا براى كسانى كه اینجا نیستند و براى آیندگان درس عبرتى باشى. (خُرّمدل)

۱. آقاى خُرّمدل فعل «ننجّى» را متكلم‏مع‏الغیر از مضارع باب تفعیل (تنجیه) از مادّۀ نجات گرفته و به «مى‏رهانیم» برگردانده است.

اما آقاى فولادوند آن را از مادّۀ «نجوه» به معناى زمین بلند گرفته، «وننجّیك» را به «تو را به بلندى [ساحل] مى‏افكنیم» ترجمه نموده است و شاید علّت آن به اشكالى برگردد كه بعضى از مفسران گرفته‏اند كه این فعل نمى‏تواند از مصدر «نجات» باشد، زیرا باب افعال و تفعیل از نجات دلالت دارد بر سلامتى آن كسى كه نجات یافته، و چون فرعون زنده از آب بیرون نیامده، پس ناگزیر باید آن را از مادّۀ «نجوه» بدانیم. علاّمه طباطبایى در پاسخ این اشكال گفته است:

 

«خداى تعالى نفرموده: «ننجیك» تا آن اشكال متوجه شود و كسى بگوید: بیرون آوردن لاشۀ فرعون نجات فرعون نیست، بلكه فرموده: «نُنَجّیكَ بِبَدَنِكَ» كه حرف باء براى آلت و یا سببیت است، و معنایش این است كه: ما تو را با بدنت و یا به سبب بدنت نجات دادیم، و در صحّت این نسبت عنایت به اتحادى است كه بین نفس و بدن برقرار است.» (طباطبایى، ۱۳۷۴، ج ۱۰، ص ۱۷۶)

 

۲. فولادوند واژۀ «بدن» را به «زره [زرین]» و خُرّمدل به «لاشه» ترجمه كرده است.

در معناى این واژه نیز اگرچه بین مفسران اختلاف است؛ امّا مرحوم طباطبایى در المیزان در این باره گفته است:

 

تنجیه به بدن فرعون، دلالت دارد بر اینكه فرعون غیر از بدن چیز دیگرى داشته كه بدن بعد از نزول عذاب آن را از دست داده، و آن چیز كه نامش «فرعون» بوده و بدن او بوده، همان نفسى است كه روح هم خوانده مى‏شود، و این نفس همان چیزى است كه خداى تعالى در دمِ مرگ هر كس آن را مى‏گیرد، همچنان كه در آیات ذیل فرموده: «اللّٰهُ یتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حینَ مَوْتِهٰاو...» و این نفس همان است كه آدمى در طول عمرش از او خبر مى‏دهد به «من» و «این جانب»، و همین «من» است كه انسانیت انسان به وسیلۀ آن تحقق مى‏یابد. همان است كه درك مى‏كند و اراده مى‏نماید، و افعال انسانى را به وسیلۀ بدن و قوا و اعضاى مادى آن انجام مى‏دهد و بدن چیزى بجز آلت و ابزار كار نفس نیست... و از آنجا كه نفس و بدن با هم متحدند نام نفس را به بدن هم اطلاق مى‏كنند... .

كوتاه سخن اینكه، آیۀ شریفۀ «فالیوم ننجّیك ببدنك» اگر صریح نباشد، نزدیك به صریح است در اینكه نفوس بشر غیر از بدنهاى آنان است، و اسماء هم اسماء نفوس است نه بدنها... .

پس، معناى جملۀ «ننجّیك ببدنك» این است كه: اى فرعون ما بدن تو را از دریا نجات مى‏دهیم و درمى‏آوریم. و اگر بیرون آوردن بدن مردۀ فرعون را نجات بدن او خوانده باز به خاطر همان اتحادى است كه بین نفس و بدن هست». (همان، ص ۱۷۴ و ۱۷۵ و ۱۷۶).

 

ایشان در آخر این مطلب جمع‏بندى كرده است كه تفاسیر مختلفى كه از آیه شده مثل اینكه منظور از بدن در این جمله «زره» است «تكلّف و خود را بیهوده به زحمت انداختن است و هیچ حاجتى به این تكلّفها نیست». (همان، ۱۷۶).

به نظر نگارنده كاربرد «بدن» در معناى «زره» اولاً معناى دورى است، و ثانیاً ترجمۀ فولادوند (تو را با زره خودت به بلندى مى‏افكنیم) هیچ دلالتى بر هلاك شدن فرعون ندارد چون با توجه به توضیحات علاّمه طباطبایى منظور از «تو» همان نفس و روح است نه بدن فاقد جان و روح، حال آنكه آیه دلالت دارد بر اینكه فرعون به هلاكت رسیده و جسم بى‏جان او براى عبرت مردم باقى مانده است.

و یا در آیۀ زیر كه در نوع و معناى حرف «ان» بین مفسران و نحویان اختلاف است:

 «وَقَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ وَعِنْدَ اللّٰهِ مَكْرُهُمْ وَاِنْ كٰانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبٰالُ» (ابراهیم، ۴۶).

و به یقین آنان نیرنگ خود را به كار بردند، و [جزاى] مكرشان با خداست، هرچند از مكرشان كوهها از جاى كنده مى‏شد. (فولادوند)

آنان نیرنگ خود را نمودند و خدا از نیرنگشان آگاه است، و شریعت ثابت و استوار (همچون كوه‏هاى سر به فلك كشیدۀ اسلام) با نیرنگ آنان از جاى بركنده نمى‏شود. (خُرّمدل)

با توجه به نصب فعل «تزولَ»، لام مكسور بر سر آن فعل، لام جحد یا لام تأكید است و بنابر توضیحات كتاب مبادى العربیة لام تأكید یا جحد پیوسته بعد از «كان» منفى قرار مى‏گیرد. (شرطوطى، ۱۳۷۱، ج ۴، ص ۱۵)

بر این اساس، حرف «ان» قبل از «كان» ان نافیه است و ترجمۀ خُرّمدل با این قاعدۀ نحوى منطبق‏تر است. قابل ذكر است كه در ترجمۀ فیض‏الاسلام و دهلوى و در تفسیر روان جاوید، شریف لاهیجى و مجمع‏البیان نیز چنین ترجمه شده است.

همچنین آقاى مرتضى كرباسى در مقاله‏اى همین اشكال را به ترجمۀ آقاى فولادوند وارد كرده و ترجمۀ صحیح عبارت را چنین دانسته است: مكر آنان (چنان) نبود كه كوهها بدان از جاى در رود. (كرباسى، ۱۳۷۴، ۴۷).

علاّمۀ طباطبایى در تفسیر المیزان دربارۀ این عبارت چنین گفته است:

 

«حرف «ان» در جملۀ «و ان كان مكرهم...» به طورى كه گفته‏اند وصلیه و به معناى «هر چند» است و لام در «لتزول» متعلق مقدرى از قبیل «یقتضى» و یا «یوجب» و امثال آن است كه واژۀ مكر بر آن دلالت مى‏كند. پس تقدیر آیه چنین است: خداوند به مكر ایشان محیط است، هم از آن خبر دارد و هم قادر به دفع آن است، چه مكر آنان اندك باشد و چه به این حد از قدرت برسد كه باعث از میان رفتن كوهها شود... ». (طباطبایى، ۱۳۷۴، ج ۱۲، ص ۱۲۳).

 

ایشان دانستن «ان» به عنوان ان نافیه و ترجمۀ عبارت را با این تحلیل نحوى، ترجمه و معنایى بعید مى‏داند. (همان)

قابل ذكر است كه در ترجمۀ خُرّمدل كلمۀ «جبال» در مفهوم استعارى به كار رفته است.

همچنین برگردان دو مترجم ازجملۀ «و عندالله‏ مكرهم» نیز متفاوت است؛ در ترجمۀ خُرّمدل مفهوم كنایى آن بیان شده، و در ترجمۀ فولادوند یك مضاف (جزا) براى مكر در تقدیر گرفته شده است.

در المیزان دربارۀ این جمله چنین آمده است:

 

«و مقصود از اینكه فرمود: «و نزد خداست مكر ایشان» این است كه خداى تعالى به علم و قدرت بر مكر ایشان احاطه دارد». (همان)

 

اشكال‏هایى كه بر دو ترجمه وارد است:

     تفاوت در ترجمۀ عبارات، تركیبات و واژه‏هاى مشابه

از ویژگیهاى قرآن كریم وجود جملات، تركیبات و واژه‏هایى است كه در سوره‏ها و آیات مختلف تكرار شده است، و بر مترجم است كه این جمله‏ها و تركیبات و واژه‏هاى مشابه را در عباراتى كه سیاق یكسان دارند، به طور هماهنگ و یكسان ترجمه نماید. این عدم یكسانى در ترجمۀ موارد مشابه كه در اكثر ترجمه‏ها دیده مى‏شود، در این دو ترجمه نیز گاهى به چشم مى‏خورد كه براى بالا بردن دقّتِ ترجمه بهتر است همۀ موارد به طور هماهنگ ترجمه شود اگرچه گاهى تفاوت‏ها زیاد آشكار نباشد.

به عنوان نمونه، در ترجمۀ فولادوند فعل «تبارك» در آیۀ ۱، فرقان و ۸۴، زخرف «خجسته است»، و در آیۀ ۱۴، مؤمنون و ۷۸، الرحمن «خجسته باد» ترجمه شده است.

و یا دو ترجمۀ متفاوت در دو سوره از آیۀ «وَ لَقَدِ اسْتُهْزِىَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحٰاقَ بِالَّذینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مٰا كٰانُوا بِه یسْتَهْزِئُونَ» و پیش از تو پیامبرانى به استهزا گرفته شدند. پس آنچه را ریشخند مى‏كردند گریبانگیر ریشخند كنندگان ایشان گردید. (انعام، ۱۰).

و مسلماً پیامبران پیش از تو [نیز] مورد ریشخند قرار گرفتند، پس كسانى كه آنان را مسخره مى‏كردند،[سزاى] آنچه كه آن را به ریشخند مى‏گرفتند گریبانگیرشان شد. (انبیاء، ۴۱).

نمونۀ بعد، واژۀ «ضرّاء» در آیۀ ۲۱، یونس به «آسیب» و در آیۀ ۱۰، هود به «محنت» ترجمه شده است. (كرباسى، ۱۳۷۴، ۵۲).

و در ترجمۀ خُرّمدل آیۀ «ثُمَّ اسْتَوٰى عَلَى الْعَرْشِ» در سوره‏هاى مختلف متفاوت از هم ترجمه شده است.

سپس به ادارۀ جهان هستى پرداخت. (یونس، ۳)

و آن گاه بر تخت نشسته است. (فرقان، ۵۹)

 ترجمۀ آیاتى كه ساختار اخبارى دارند به شكل تعجبى

در زبان عربى فعل تعجب صیغۀ مخصوص به خود را دارد، مانند «ما احسن» و «احسن به» و متعجبٌ‏منه آن باید معرفه و یا نكرۀ مختصّه باشد (شرطوطى، ۱۳۷۱، ج۴، ص ۲۰۶) و افعال مدح و ذم مانند «نعم» و «ساء» و افعالى مانند «حَسُنَ» خبرى هستند و بالتّبع جملاتى كه چنین افعالى در آنها به كار مى‏رود ساختارشان اخبارى است. بنابراین در ترجمۀ این نوع جملات، كلمۀ «چه» زاید است (كرباسى، ۱۳۷۴، ۵۰) همچنین جمله‏هایى كه در آنها «قلیلاً ما» به كار رفته است، ساختارى اخبارى دارند نه تعجبى (كرباسى، ۱۳۷۴، ۵۰). در دو ترجمه، این موارد در بعضى آیات به صورت تعجبى و در بعضى به صورت خبرى ترجمه شده است، مانند آیۀ «... قَلیلاً مٰا تَشْكُرُونَ (مؤمنون، ۷۸)

... چه اندك سپاسگزارید. (فولادوند)

... امّا كمتر شكر و سپاس را به جاى مى‏آورید. (خُرّمدل)

كه در ترجمۀ خُرّمدل «قلیلاً ما» به صورت خبرى و صحیح برگردانده شده است، و در ترجمۀ فولادوند به شكل تعجبى.

قابل ذكر است كه آقاى فولادوند این تركیب را در آیۀ ۴۱ و ۴۲ سورۀ الحاقه «قَلیلاً مٰا تُؤْمِنُونَ. وَ لاٰ بِقَوْلِ كٰاهِنٍ قَلیلاً مٰا تَذَكَّرُونَ» به صورت خبرى ترجمه كرده است: «[كه]كمتر [به آن]ایمان دارید» و «[كه] كمتر [از آن] پند مى‏گیرید».

یا در آیۀ «نِعْمَ الثَّوٰابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقًا» (كهف، ۳۱)

چه خوش پاداش و نیكو تكیه‏گاهى! (فولادوند)

چه پاداش خوبى است! و چه منزل و مقرّ زیبایى است! (خُرّمدل)

ترجمۀ هر دو مترجم از این آیه نمى‏تواند ترجمۀ درستى باشد. ترجمۀ صحیح آیه چنین است:

«نیكو پاداش و نیكو آسایشگاهى است». (مجتبوى، ۱۳۷۱، ج ۱، ص ۲۹۷).

«نیكو ثواب و پاداشى است، و (آن تختها) نیكو تكیه‏گاهى مى‏باشد.» (فیض‏الاسلام، ۱۳۷۸، ج ۲، ص ۵۸۳).

همچنین هر دو مترجم افعال «بئس» و «ساء» را در آیۀ ۲۹ همین سوره «بِئْسَ الشَّرٰابُ وَسٰآءَتْ مُرْتَفَقًا» به شكل تعجبى ترجمه كرده‏اند.

 وه! چه بد شرابى و چه زشت جایگاهى (فولادوند)

چه بد نوشابه‏اى! و چه زشت منزلى! (خُرّمدل)

ترجمۀ صحیح: بد آشامیدنى و بد آسایشگاهى است. (مجتبوى، ۱۳۷۱، ج ۱، ص ۲۹۷).

بد آشامیدنى است و دوزخ بد آرامگاهى است. (دهلوى، ۱۴۱۷ ق، ج ۱، ص۶۴۳).

و در بعضى آیات مانند آیۀ ۶۶ سورۀ فرقان «اِنَّهٰا سٰآءَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقٰامًا» این افعال را به شكل خبرى ترجمه كرده‏اند.

در حقیقت، آن بد قرارگاه و جایگاهى است. (فولادوند)

بى‏گمان دوزخ بدترین قرارگاه و جایگاه است. (خُرّمدل)

و در آیۀ ... «حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقٰامًا» (فرقان، ۷۶).

... چه خوش قرارگاه و مقامى! (فولادوند)

... چه قرارگاه خوب و چه جایگاه زیبایى! (خُرّمدل)

هر دو مترجم جمله را در ساختار تعجبى ترجمه كرده‏اند، در حالى كه فعل «حَسُنَ» زمانى جانشین فعل تعجبى مى‏شود كه «صلاحیت بناى تعجب از آن وجود داشته باشد و متعجب‏منه آن معرفه یا نكرۀ مختصه باشد» (شرطوطى، ۱۳۷۱، ج ۴، ص ۲۰۶)

ترجمۀ صحیح: «نیك آرامگاه هست و نیك مقام است». (دهلوى، ۱۴۱۷ ق، ج ۱، ص ۸۰۸)

«نیكو آرامگاهى و نیكو ماندن جایى است». (مجتبوى، ۱۳۷۱، ج ۱، ص ۳۶۶)

«أَلاٰ سٰآءَ مٰا یحْكُمُونَ» (نحل، ۵۹)

وه چه بد داورى مى‏كنند. (فولادوند)

هان! چه قضاوت بدى كه مى‏كردند! (خُرّمدل)

نتیجه‏گیرى

با توجه به اختلاف بین ترجمه‏ها، كه از مقایسۀ اجمالى دو ترجمۀ مورد نظر به دست آمد؛ همچنین لغزشها و اشتباهاتى كه نه تنها در این دو ترجمه بلكه در تمام ترجمه‏هاى قرآنى وجود دارد، این نكته روشن مى‏شود كه علت اصلى این اختلافها را از طرفى باید در دشوارى متن جست و جو كرد و از طرف دیگر در تنها بودن مترجم در كار ترجمۀ قرآن. بر همگان مسلّم است كه ترجمۀ قرآن كریم، این معجزۀ بزرگ الهى، با تمام رمز و رازهایش و با ویژگیهاى زبانى، ادبى و بلاغى كه دارد و آرایه‏ها، تشبیهات، استعارات و كنایات بسیارى در آن به كار رفته، كارى است بسیار دشوار و در مواردى ناممكن. این دشوارى زمانى دو چندان مى‏شود كه مترجم بخواهد به تنهایى از عهدۀ این مهم برآید، زیرا مترجم هرچند كارآزموده و دقیق باشد ممكن است نكته‏اى از دریاى بیكران رمز و رازهاى این متن مقدس از دیدش پنهان بماند واینجاست كه ترجمۀ دقیق و كاملى به دست نمى‏آید. بنابراین براى داشتن یك ترجمۀ دقیق و نزدیك به اصل، و كاستن از میزان لغزشها و به حدّاقل رساندن اختلافها، تدوین ترجمه‏هاى گروهى ـ كه مترجمان و متخصّصان رشته‏هاى مختلف علوم قرآنى با بحث و بررسى همه جانبه پیرامون آیات الهى و استفاده از تجربیات گذشتگان به این امر مهم بپردازند ـ تا حدود زیادى مى‏تواند كارساز باشد و مشكلات ترجمه‏هاى شخصى را بر طرف كند.

نتیجۀ دیگرى كه از مقایسۀ این دو ترجمه به دست مى‏آید، ضرورت تغییر در روش ترجمۀ قرآن كریم و پدید آوردن روشى تازه حدّ فاصل روش جمله به جمله و تفسیرى است كه در بر گیرندۀ نقاط قوّت دو روش باشد؛ چون روش ترجمۀ مرحوم فولادوند (روش جمله به جمله) اگرچه از لحاظ علم ترجمه، ترجمه‏اى است بسیار دقیق و روان كه در آن حفظ امانت شده و مورد پسند و تحسین اكثر صاحب‏نظران قرار گرفته است، امّا با توجه به اینكه هدف اصلى از ترجمه انتقال پیام متن از زبانى به زبان دیگر است به طورى كه خوانندۀ ترجمه باید همان مفاهیمى را از ترجمه دریافت كند كه خوانندۀ متن اصلى دریافت مى‏كند، در این ترجمه (فولادوند) گاهى ۱) جملاتى دیده مى‏شود كه مبهم است و معنایى از آنها دریافت نمى‏شود. ۲) در برخى آیات كه بیان معانى كنایى لازم بوده، تنها به معناى ظاهرى جمله اكتفا شده است. ۳) اصطلاحات و واژه‏ها توضیح داده نشده است. ۴) مرجع ضمایر مشخص نشده است.

این اشكالات همه به روش ترجمه برمى‏گردد كه دست مترجم در توضیح مطالب باز نیست. از طرف دیگر، در ترجمۀ دكتر خُرّمدل كه این ابهامات تاحدود زیادى توضیح داده شده است، در بعضى جملات و عبارات كه مترجم مى‏توانسته است در قالب روش ترجمۀ جمله به جمله، مفهوم را به خوبى و به طور واضح و روشن برساند باز مضمون جمله را بیان كرده است و افزودۀ تفسیرى زیادى دارد. بر این اساس مى‏توان روشى حدّ فاصل روش ترجمۀ جمله به جملۀ فولادوند و روش تفسیرى خُرّمدل براى ترجمه قرآن برگزید، كه ضمن رعایت امانت و دقّت، با توضیح واژه‏ها و اصطلاحات و كنایات و اشاره به مرجع ضمایر و مشخص كردن مرز بین ترجمه و تفسیر به طور كامل، هم ابهامات ناشى از ترجمۀ جمله به جمله برطرف گردد و هم نظم و ترتیب خاصى به توضیحات اضافى و نقل به مضمونهاى روش ترجمۀ تفسیرى داده شود.

     منابع / كتابها

۱. ابوالفتوح رازى، حسین بن على، (۱۴۰۸ ق) روض‏الجنان و روح‏الجنان فى تفسیرالقرآن. مشهد: بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى.

۲. انورى، حسن، احمدى گیوى، حسن، (۱۳۷۵). دستور زبان فارسى ۲. چاپ سیزدهم، تهران: مؤسسۀ انتشارات فاطمى.

۳. حسینى، على، (۱۳۷۱). ترجمه و شرح مبادى العربیه ج ۴ نحو. قم: مؤسسۀ انتشارات دارالعلم.

۴. خُرّمدل، مصطفى، (۱۳۸۴). تفسیر نور (ترجمه و تفسیر مختصر قرآن كریم). تهران: نشر احسان.

۵. خرّمشاهى، بهاءالدین، (۱۳۷۳). قرآن‏پژوهى. تهران: مركز نشر فرهنگى شرق.

۶. درویش، محیى‏الدین، (۱۴۱۵ ق). اعراب القرآن و بیانه. چاپ چهارم، سوریه: دارالارشاد.

۷. دعاس حمیدان، قاسم، (۱۴۲۵ ق). اعراب القرآن الكریم. چاپ اول، دمشق: دارالمنیر و دارالفارابى.

۸. دهلوى، شاه ولى الله‏، (۱۴۱۷ ق). ترجمۀ قرآن (دهلوى). چاپ اول، مدینه: مجمع ملك فهد لطباعة المصحف الشریف.

۹. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، (۱۴۱۲ ق ). المفردات فى غریب القرآن. چاپ اول، بیروت: دارالعلم، الدار الشامیه.

۱۰. رشیدالدین میبدى، احمد بن ابى سعد، (۱۳۷۱ ش). كشف‏الأسرار و عده‏الأبرار. چاپ پنجم، تهران: انتشارات امیركبیر.

 ۱۱. صافى، محمود، (۱۴۱۸ ق). الجدول فى اعراب القرآن. چاپ چهارم، دمشق، بیروت: دارالرشید، مؤسسة الإیمان.

۱۲. فولادوند، محمدمهدى، (۱۳۸۴) . قرآن مجید. تهران: دارالقران الكریم.

۱۳. فیض‏الاسلام، سید على نقى، (۱۳۷۸). ترجمه و تفسیر قرآن عظیم. چاپ اول، تهران: انتشارات فقیه.

۱۴. مترجمان، (۱۳۷۷ ش). ترجمۀ تفسیر جوامع الجامع. چاپ دوم، مشهد: بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى.

۱۵. مترجمان، (۱۳۶۰ ش) ترجمۀ مجمع البیان فى تفسیر القرآن. چاپ اول، تهران: انتشارات فراهانى.

۱۶. مجتبوى، سید جلال‏الدین، (۱۳۷۱ ش). ترجمۀ قرآن (مجتبوى). چاپ اول، تهران: انتشارات حكمت.

۱۷. معروف، یحیى، (۱۳۸۶). فنّ ترجمه (اصول نظرى و عملى ترجمه از عربى به فارسى و فارسى به عربى). تهران: دانشگاه رازى و سازمان مطالعه و تدوین كتب علوم انسانى دانشگاهها (سمت).

۱۸. مكارم شیرازى، ناصر، (۱۳۷۳ ش)، ترجمۀ قرآن (مكارم). چاپ دوم، قم: دارالقرآن‏الكریم (دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامى).

۱۹. مكارم شیرازى، ناصر، (۱۳۷۴ ش). تفسیر نمونه. چاپ اول، تهران: دارالكتب الإسلامیه.

۲۰. موسوى همدانى، سید محمّدباقر، (۱۳۷۴ ش). ترجمۀ تفسیر المیزان. چاپ پنجم، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم.

۲۱. نجفى خمینى، محمد جواد، (۱۳۹۸ ق). تفسیر آسان. چاپ اول، تهران: انتشارات اسلامیه.

     مقالات

۱. خُرّمدل، مصطفى، (۱۳۸۱). «شرحى بر زندگى استاد دكتر مصطفى خُرّمدل». روزنامۀ رصد، شمارۀ ۸۳۱، ص ۲.

 ۲. رضایى اصفهانى، محمّدعلى، (۱۳۸۳). «روشها و سبكهاى ترجمۀ قرآن». دوفصلنامۀ ترجمان وحى، سال هشتم، شمارۀ اول، ص ۳۳-۶۱.

۳. كرباسى، مرتضى، (۱۳۷۴). «باى تعدیه در قرآن كریم». فصلنامۀ بینات، سال دوم، شمارۀ ۵، صص ۵۰-۶۵ و شمارۀ ۶، صص ۵۲-۶۱.

۴. كرباسى، مرتضى، (۱۳۷۳). «مترجمان و لغزش در فهم معناى انّ». فصلنامۀ بینات، سال اول، شمارۀ ۲، صص ۷۲-۸۳.

۵. كرباسى، مرتضى، (۱۳۷۴). «نگاهى به ترجمۀ قرآن كریم محمد مهدى فولادوند». فصلنامۀ حوزه و دانشگاه، سال اول، شمارۀ ۳، ۴۳-۵۴.

۶. كوشا، محمّد على، (۱۳۸۰). «معرفى و نقد «ترجمۀ تفسیرى قرآن» از دكتر مصطفى خُرّمدل». دو فصلنامۀ ترجمان وحى، سال پنجم، شمارۀ دوم، ص۳۷-۶۳ و سال ششم، شمارۀ اول، صص۴۸-۷۲.

 

 

 

نماد اعتماد الكترنيكي

Back to Top

Template Design:Dima Group