25 تیر 1398 ساعت 18:54

 پیام مدیرعامل:

«مؤسسۀ فرهنگى ترجمان وحى» با هدف ارائه ترجمه‏ هایى صحیح، سلیس، شیوا و به دور از تحریف قرآن مجید، در سال ۱۳۷۳ تأسیس گردید. و در سال ۱۳۸۳ با نظر مساعد بنیان‏گذاران به عنوان مؤسسه‏ اى كه داراى شخصیت حقوقى مستقل است در ادارۀ كل ثبت كشور به ثبت رسید.

 

نقدى بر ترجمۀ ‏بلاشر

دكتر جواد حدیدى

 

 

رژى بلاشر را یكى از خاورشناسان بزرگ فرانسه در قرن بیستم دانست ه‏اند. وى در سال ۱۹00 در حومۀ پاریس به دنیا آمد. در كودكى همراه خانواده‏اش روانۀ مراكش شد.[1] تحصیلات دبیرستانى را در دارالبیضاء(كازابلانكا)، شهرى ساحلى در غرب مراكش و كنار اقیانوس اطلس، به پایان برد. سپس به الجزایر رفت و در دانشكدۀ ادبیات الجزیره به آموختن زبان عربى پرداخت. در سال ۱۹۲۲ به اخذ درجۀ لیسانس در همان رشته نایل شد و به مراكش بازگشت و در مدرسۀ «مولاى یوسف»، در رباط، به تدریس اشتغال ورزید. در همان حال، درس هم مى‏خواند. در سال ۱۹۲۴ دانشنامۀ فوق لیسانس در ادبیات عربى گرفت و به مدیریت«مؤسسۀ مطالعات عالىِ» مراكش منصوب شد. پس از چندى، براى اخذ درجۀ دكترى در ادبیات عربى به پاریس رفت و در مدرسۀ زبان‏هاى شرقى به تحصیل و نیز تدریس پرداخت. در سال ۱۹۳۶ رسالۀ دكترىِ خود را دربارۀ متنبّى به پایان برد. دو سال بعد، به استادى دانشگاه سربن ارتقاء یافت و تا هنگام بازنشستگى در این سمت باقى بود.

 

بدین گونه بلاشر از نوجوانى با زبان عربى انس مى‏گیرد و این انس و الفت تا پایان خدمت دانشگاهى‏اش ادامه مى‏یابد و منشأ آثار متعددى مى‏شود كه یكى از آنها درآمدى بر قرآن،[2] و دیگرى ترجمۀ قرآن[3] به زبان فرانسوى است كه ویرایش اولِ آن در سال‏هاى۱۹۴۷ و ۱۹۵0 در دو جلد، و ویرایش دوم آن در سال ۱۹۶۶ در یك جلد منتشر شد. وى در مدت تدریس، شاگردان پرشمارى نیز تربیت كرد كه بعدها در كشورهاى مختلف پراكنده شدند و هر یك به كارى پرداختند. هم اكنون برخى از شاگردان ایرانى‏اش در دانشگاه‏هاى ایران مشغول تدریس‏اند.

شاگردان فرانسوى بلاشر را دو گروه تشكیل مى‏دادند: گروهى زبان عربى مى‏آموختند تا بعدها در وزارت امور خارجۀ فرانسه براى خدمت در كشورهاى عربى استخدام شوند. گروهى نیز، پس از فراغت از تحصیل، راه تدریس و تحقیق در پیش مى‏گرفتند.

اما آنچه جملگى بر آنند این است كه بلاشر مردى بوده است سلیم النفس و داراى روحیۀ علمى قوى كه مى‏كوشیده است در مسائل علمى جانب بى‏طرفى را محفوظ بدارد و دستخوش اغراض شخصى نگردد، چندان كه برخى از شاگردان فرانسوى‏اش، تحت تأثیر تقریرات او، نسبت به اسلام كنجكاو مى‏شوند، سپس در پى‏تحقیق برمى‏آیند و سرانجام به آیین اسلام مى‏گرایند.

بنا بر این، و بر خلاف آنچه برخى از محققان اظهار داشته‏اند، نمى‏توان بلاشر را «مغرض» دانست، و اگر لغزش یا موضع‏گیرى خاصى در ترجمه‏اش مشهود است، معلول علم‏گرایى افراطىِ اوست كه مى‏خواسته است همه چیز را با اعداد و ارقام بسنجد و به شیوه‏اى كه خود آن را عالمانه مى‏پنداشته است، دربارۀ مسائل مذهبى داورى كند. اما «ألْجَوادُ قَدْ یكْبُو»، و كیست كه از خطا مصون باشد؟

ترجمۀ بلاشر هفتمین ترجمۀ كاملِ قرآن مجید به زبان فرانسوى است. پیش از او، احمد تیجانى و اوكتاوْپِلْ[4] در ۱۹۳۶، احمد لائیمش و بن داوود در ۱۹۳۲، ادوار مونته[5] در ۱۹۲۹،كازیمیرسكى[6] در ۱۸۴0، ساوارى[7] در ۱۷۸۳ و آندره دورى‏یه[8] در ۱۶۴۷م، قرآن را به زبان فرانسه در آورده بودند. اما ترجمۀ بلاشر داراى ویژگى‏هاى خاصى است. در ویرایش اوّل آن، سوره‏هاى قرآن، به پیروى از تحقیقاتِ فلوگل و نولدكه، خاورشناسان آلمانى، به ترتیبِ نزولِ آیاتْ تنظیم و ترجمه شده و مسائل زبان شناختى و فقه اللغه مورد توجه بسیار قرار گرفته است. ولى در ویرایش دوم، مترجم به این مسائل كمتر پرداخته و سوره‏ها را به ترتیبِ مصحفِ قاهره، چاپ ۱۳۴۲ هجرى قمرى، تنظیم كرده است. با وجود این، در ویرایش دوم هم برخى از آیاتِ متأخر در نزول را كه در سوره‏هاى متقدم درج شده،  جا به جا كرده است تا به زعم خود، خواننده را در درك بهترِ قرآن یارى كرده باشد.

و نیز بلاشر در ترجمۀ قرآن روش نوینى رواج داد كه مورد تقلید برخى دیگر از مترجمان فرانسوى، از جمله دنیز ماسون،[9] قرار گرفت، و آن روش، پیروىِ مفرط از الفاظ وسیاق عبارات قرآن بود كه البته از روحیۀ علمى او برمى‏خاست، چندان كه ترجمه‏اش در برخى از موارد به ترجمۀ تحت اللفظى ــ با همۀ معایب آن ــ نزدیك مى‏شود و عباراتش گُنگ و نامفهوم مى‏گردد. نگارنده بخش‏هایى از آن را گاه به صورت پیوسته و گاه پراكنده، و گاه نیز از روى انتخاب، با متن عربىِ قرآن مقابله و نتایج حاصله را یادداشت كرده است كه اینك از لحاظ خوانندگان ارجمند مى‏گذرد:

۱. نخستین نكته به آیۀ مباركۀ «بسم الله‏ الرّحمٰن الرّحیم» مربوط است كه در آغاز همۀ سوره‏ها، به غیر از سورۀ «براءَت»، آمده و بلاشر آن را چنین ترجمه كرده است:

 

»Au nom d'Allah, le Bienfaiteur miséricordieux«

 

در متن عربى، دو كلمۀ «الرّحمن» و «الرّحیم»، هر دو، در مقام صفت براى كلمۀ جلیلۀ «الله‏» به كار رفته‏اند. تقریباً در همۀ ترجمه‏هاى فرانسوى قرآن نیز این نكته رعایت شده است. رایج‏ترینِ این ترجمه‏ها از آنِ كازیمیرسكى است كه چنین آورده است:

 

»Au nom de Dieu clément et miséricordieux«

 

در این عبارت، كه میانِ ایرانیانِ آشنا به زبان فرانسه نیز جاى خود را باز كرده، كلمۀ  «clément» معادل «رَحمن»، و كلمۀ «miséricordieux» معادلِ «رحیم» فرض شده و هر دو به عنوان صفت براى «Dieu» به كار رفته‏اند. این نكته را ادوار مونته نیز ملحوظ داشته و عبارت را، با اندكى تغییر، چنین ترجمه كرده است:

 

»Au nom d'Allah, le Très miséricordieux, le Compatissant«

 

مونته نه تنها دو كلمۀ «miséricordieux» و «compatissant» را در مقام صفت براى «Allah» به كار برده، بلكه حرف تعریف « ال » را نیز كه بر سرِ دو كلمۀ «الرّحمن» و الرّحیم» آمده، در نظر گرفته و معادل فرانسوى آن را در ترجمۀ خود آورده است. اما معلوم نیست كه چرا بلاشر، با آن همه وسواسى كه در پیروى از الفاظ به خرج مى‏داده، از شیوۀ كلىِ خود عدول كرده و «miséricordieux» را در مقام صفت براى «le Bienfaiteur» به كار برده است. اگر كلمۀ اوّل را به معناى «رحیم» (و معادل مهربان)، و كلمۀ دوم را به معناى «رحمن» (و معادل بخشنده) بگیریم، ترجمۀ بلاشر در برگردانِ فارسى چنین تجزیه مى‏شود:

 

«به نام خدا، [آن خدایى كه] بخشنده است، [آن بخشنده‏اى كه] مهربان است.»

 

و حال آن كه مى‏بایست چنین باشد:

 

«به نام خداوندِ بخشنده و مهربان».

 

۲. صفحۀ ۳۱، سورۀ بقره، آیۀ ۱۴ (۱۵ در ترتیب مصحف):

الله‏ یسْتَهْزِئُ بهم ویمُدُّهم فى طُغْیٰنِهِم یعْمَهون

«یعمهون» در این عبارت، جملۀ حالیه است و باید به همان صورت ترجمه شود:

 

«خداوند ریشخندشان مى‏كند و در طغیانشان مى‏كشاند در حالى كه سرگشته [و حیران] اند.»

 

ولى بلاشر آن را به صورت جملۀ خبریه آورده است:

 

»[Mais] Allah se raillera d'eux et Il les prolongera dans leur rébellion [où] ils vont en aveugles.[10]«

«خداوند ریشخندشان خواهد كرد و آنان را در طغیانشان خواهد كشانید و آنان دراین طغیان سرگردان خواهند بود.»

 در صفحۀ ۳۹، آیۀ ۷۷ (= ۸۳) از همان سوره نیز جملۀ حالیه به صورت خبریه ترجمه شده است. متن آیه چنین است:

ثُمّ تَوَلَّیتُم إلاّ قَلیلاً مِنْكم وَأنْتُم مُعْرِضُون

(سپس، جز اندكى از شما، پشت كردید در حالى كه [از حق] رویگردان بودید.)

ترجمۀ بلاشر:

 

»Par la suite, vous vous êtes détournés et vous êtes écartés, sauf un petit nombre, parmi vous.«

 

(سپس روى گرداندید و دورى گزیدید، بجز اندكى از میان شما)

نكته در این جاست كه بلاشر، مانند برخى دیگر از مترجمان فرانسوى قرآن، واوِ حالیه را به جاى واوِ عاطفه گرفته و جمله را به صورت خبرى ترجمه كرده است. همین گونه است در آیۀ ۷۸ ( = ۸۴) از همان سوره:

ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُوْنَ

كه چنین ترجمه شده است:

 

»Vous avez confessé [cette alliance] et [en] portez témoignage.«

 

اصولاً مسألۀ واو در عربى براى برخى از مترجمانِ فرانسوى مشكلاتى پدید مى‏آورد، زیرا اغلبْ واوِ حالیه و یا واوِ استینافیه را (كه در واقع معادل ویرگولِ فرانسوى است) واوِ عاطفه مى‏گیرند و آیاتى را كه با آنها شروع شده، گاه با كوششِ فراوان به آیات پیشین عطف مى‏كنند، و این كارى است كه بلاشر در ترجمۀ بسیارى از آیاتِ دیگر قرآن كرده است.

۳. صفحۀ ۴۵، سورۀ بقره، آیۀ ۱۱۴ ( = ۱۲0):

قُلْ إنَّ هُدَى الله‏ هُوَ الْهُدَى

ترجمۀ بلاشر:

»Dis [- leur]: la Direction d'Allah est la [vraie] Direction«

([به آنان] بگو: هدایت خدا هدایت [واقعى] است)

 

در این عبارت معناى حصرى كه در آیۀ قرآن است، رعایت نشده است. آیۀ شریفه مى‏بایست چنین ترجمه مى‏شد:

 »Dis: Seule la guidance d'Allah est la [Vraie] guidance«.

(بگو: تنها هدایت خدا هدایتِ [واقعى] است)

 

۴. صفحۀ ۴۷، سورۀ بقره، آیۀ ۱۲۳( = ۱۲۹):

رَبّنا وَابْعَثْ فیهِم رَسُولاً مِنْهُم

ترجمۀ بلاشر:

 

»Seigneur! envoie parmi [les habitants de cette ville] un Apôtre [issu] d'eux.«

 

بلاشر در سراسر ترجمه‏اش كلمۀ «Apôtre» را معادل «رسول» گرفته است و این تسامحى است آشكار. در فرهنگ‏هاى معتبر، از جمله در Littré و Robert و Larousse، كلمۀ «Apôtre» به معنى «حوارى» آمده است نه رسول. Littré چنین مى‏گوید:

 

»Apôtre.... Nom donné aux douze disciples que Jésus-Christ chargea de prêher l' Evangile.«

 

«نام هر یك از دوازده حوارى كه عیساى مسیح آنان را مأمور تبلیغ انجیل كرد.»

همین عبارت، با اندك اختلاف، در فرهنگ‏هاى دیگر تكرار شده است. البته «Apôtre» از كلمۀ یونانى «Apostolos» گرفته شده و در اصل به معناى «فرستاده» بوده ولى به تدریج معناى خاص خود را از دست داده و معناى اصطلاحى به خود گرفته است. امروزه حتى معناى مجازى و توسّعى آن هم معادل «رسول» در عربى و در اصطلاح خاص مسلمانان نیست. از این رو نیز مترجمانِ مسلمان قرآن ــ بجز حمزه بوبكر[11] ــ كه عمق فرهنگ اسلامىو مفاهیم قرآنى را بهتر درك مى‏كنند، معمولاً در ترجمۀ «رسول» كلمۀ «envoyé» یا «messager» به كار مى‏برند. شاید اختلاف در ترجمه از آن جا برخاسته باشد كه مسیحیان عیسى بن مریم(ع) را «پسرِ خدا» مى‏دانند و طبیعى است كه از دیدگاه آنان، حواریانِ عیسى فرستادگان او باشند. اما چنین تعبیرى در مورد پیامبر اسلام با روح تعالیم اسلامى مغایر است.

برخى دیگر از معادل‏هایى كه بلاشر براى كلمات قرآنى، از جمله براى عنوان سوره‏هاى قرآن برگزیده، نیز همین گونه است. مانند «Salvation» در ترجمۀ «فرقان»، همچنین «Mutuelleduperie» در ترجمۀ «تغابن» و «Destin» در ترجمۀ «عصر». «فرقان» كه آن را نام دیگر قرآن دانسته‏اند، در اغلب تفاسیر به معناى جدا كردنِ حق از باطل و خوبى از بدى آمده است، و حال آن كه «Salvation» عنوانِ خطابه‏اى بوده كه آباء كلیسا در قرون وسطا براى دفاع از رسالۀ دكترىِ خود ایراد مى‏كرده‏اند. در این جا نیز بلاشر تحت تأثیر ذهنیات خود قرار گرفته و نتوانسته است خود را از قید آنها برهاند.

اما در مورد ترجمۀ «تغابن» به «Mutuelle duperie» (= یكدیگر را فریفتن)، نه تنها بلاشر بلكه برخى دیگر از مترجمان فرانسوى قرآن، مانند مونته، نیز به زحمت افتاده‏اند، زیرا باب تفاعل را در معناى مشاركت و بین الاثنین و تقابل گرفته‏اند، از این رو، هم مونته و هم بلاشر ناگزیر شده‏اند در حاشیه مربوط به آیۀ شمارۀ ۹ از همان سوره كه روز قیامت را «یوم التغابن» ( = روز زیان و خسران كافران) نامیده است، به توجیه ترجمۀ خود بپردازند؛[12] و حال آن كه باب تفاعل در معانى دیگرى غیر از مشاركت و تقابل، از جمله مطاوعه و تظاهر و وقوع تدریجى و حتى در معناى ثلاثى مجرّد فعل نیز به كار مى‏رود.

ترجمۀ «عصر» به «Destin» (= سرنوشت)، با توجه به این كه سورۀ «قدر» هم به  Destinترجمه شده نیز خالى از اشكال نیست. همچنین است ترجمۀ سورۀ فتح به «Succès»، یعنى «موفقیت».

 

۵. صفحۀ ۹۸، سورۀ آل عمران / ۳ / ۱۵۸ (= ۱۶۴):

وإنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى ضَلٰلٍ مُبِین

ترجمۀ بلاشر:

 

»Bien qu'en vérité ils fussent antérieurement dans un égarement évident.«

 

(هر چند در واقع، پیش از آن، در گمراهى آشكارى بودند.)

در این عبارت إنِ مخففه از ثقیله به جاى إنِ وصلیه یا شرطیه گرفته شده است. ترجمۀ آیۀ مباركه مى‏بایست چنین باشد:

 »Ils étaient, certes, antérieurement dans un égarement évident.«

 

(و البته پیش از آن در گمراهى آشكارى بودند.)

ترجمۀ بلاشر همۀ ظرافت و لطافت نهفته در عبارت را از میان مى‏برد. اما همو در سورۀ یونس /۱0/۳0 (= ۲۹) و سورۀ جمعه /۶۲/۲، و در برخى جاهاى دیگر میان إنِ مخففه از ثقیله و إنِ وصلیه فرق گذاشته و عبارت را درست ترجمه كرده است.

 

۶. صفحۀ ۱۴۱، سورۀ مائده /۵/۶۲ (= ۵۷):

یا أیها الّذِینَ آمَنوا لاتَتَّخِذُوا الَّذینَ اتَّخَذُوا دِینَكُمْ هُزُواً ولَعِباً مِنَ الَّذینَ أُوْتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُم وَالْكُفّارَ أَوْلِیاءَ...

ترجمۀ بلاشر:

 

»O vous qui croyez! Ne prenez point comme affiliés(?) [sic] ceux qui ont pris votre Religion en raillerie et comme jeu, parmi ceux à qui l'Écriture a été donnée antérieurement et [parmi] les infidèles!«

 

كلمۀ «الكفّار» در آیۀ مباركه منصوب است و به «الّذین اتّخذوا» عطف شده است. یعنى «كافران را نیز به دوستى مگیرید». اما بلاشر آن را مجرور خوانده و به «من الذین» عطف كرده و در نتیجه معناى آیه را تغییر داده است.

 

۷. صفحۀ ۱۹۴، سورۀ اعراف /۷/۱۵۶ و ۱۵۷ (= ۱۵۷ و ۱۵۸):

ألَّذینَ یتَّبِعُوْنَ الرَّسُوْلَ النَّبِىَّ الاُْمِّىَ...

فآمِنُوا بِالله‏ وَرَسُولِه النَّبِىِّ الاُْمِّىِ...

موضوعِ درس ناخواندگى پیامبر كه مورد اجماع مفسران مسلمان است، از اوایلِ قرن بیستم بحث‏هاى فراوانى در میان خاورشناسان اروپایى برانگیخته است. كازیمیرسكى و ساوارى و دورى‏یه، مترجمان پیشین قرآن به زبان فرانسه، پیامبر را درس ناخوانده مى‏دانستند و این درس ناخواندگى را، به پیروى از پیشداورى‏هاى رایج در میان مسیحیان، نقصى بر كمال آن حضرت مى‏پنداشتند. از میان مترجمان فرانسوى، نخستین كسى كه در این باب به اجتهاد پرداخت، بلاشر بود كه ابتدا در درآمدى بر قرآن، سپس در ترجمۀ قرآن، و سرانجام در معماى محمد[ص[13]] دلایلى براى اثبات این كه پیامبر خواندن و نوشتن مى‏دانسته است، اقامهكرد. ممكن است این دلایل كسانى را كه با زبان عربى آشنا نیستند، متقاعد كند، به خصوص كه بلاشر در جهت اثبات نظر خود به بخارى و ابن سعد و ابن عباس هم استناد جسته است. با این همه، و به رغم كوششى كه در این راه به كار برده است، استدلالش در برابرِ تحلیلى علمى تاب نمى‏آورد. وى معتقد است كه مراد از «امّى» در قرآن درس ناخوانده نیست، بلكه همان گونه كه در تاریخ آیین یهود، مشركان و غیر یهودیان را «Gentils»، و پطرس قدیس را «Apôtre des Gentils» مى‏خواندند، اعراب بت پرستِ دورۀ جاهلى نیز «امّى» نامیده شده‏اند. بنا بر این، عبارت «النّبى الامّى» یعنى «پیامبر مبعوث بر بت پرستان».[14] بارى، این تعبیر مفهوم صریح «النّبى الامّى» را تغییر مى‏دهد. زیرا، بر خلاف آنچه در عبارت «Apôtre des Gentils» آمده، «النبى» بر «الامى» اضافه نشده است تا بتوان آن را به «پیامبرِ مبعوث بر بت پرستان» ترجمه كرد. این دو كلمه صفت و موصوف‏اند، و در این صورت اگر «امّى» را به معناى «مشرك» ـ چنان كه مردم دورۀ جاهلى را بدان متصف مى‏كنیم ـ بگیریم، باید مجموع دو كلمه را به «پیامبر بت پرست» ترجمه كنیم كه نقض غرض خواهد شد.

اما بلاشر دلایل دیگرى نیز دارد؛ بدین قرار: ۱. سهیل بن عمرو، به هنگام عقد قرارداد حدیبیه، خطاب به پیامبر گفت: «بنویس بسمك اللهم، همان گونه كه پیش از این مى‏نوشتى»؛ ۲. پیامبر در دم مرگ قلم و دوات خواست تا على(ع) را به جانشینى خود برگزیند، ولى عمر و ابوبكر، كه سوداى خلافت در سر داشتند، از انجام دادن خواست پیامبر سر باز زدند؛ ۳. در قرآن اصطلاحات تجارى فراوان آمده و محمد(ص) كه در آغاز حسابدار خدیجه(س) بود، بى‏گمان مى‏توانسته است محاسبات خود را روى كاغذ آورد.

 جالب این است كه تقریباً دو قرن پیش از بلاشر، نویسندۀ نامدار فرانسوى، ولتر، همین دلایل را در جهت اثبات درس خواندگى پیامبر اقامه كرده و دلیل دیگرى هم بر آنها افزوده است: پیامبر تقویم ناقص اعراب را اصلاح كرد و كسى كه محاسبات نجومى بداند، لابد خواندن و نوشتن هم مى‏داند.[15] وانگهى «چه اشكالى دارد كه كسى خواندن و نوشتن بداند ولى خود را دانشمند ننامد؟»[16] پس به گمان ولتر و پیروان او، كلمۀ «امى» در قرآن از روى مبالغه و براى زینت كلام به كار رفته است.[17] اما بلاشر از این هم پا فراتر مى‏گذارد و اصولاً در معناى واقعى «امى»، به رغم اجماع مسلمانان و فرهنگ نویسان عرب، تردید مى‏كند و آن را مغایر روایات ابن سعد مى‏داند. باید پرسید كه چرا وى، با همۀ وسواس علمىِ خود، در نصِّ قرآن تردید مى‏كند و به برخى از روایات استناد مى‏جوید، در حالى كه در موارد دیگر همین روایات را غیر قابل اعتماد مى‏داند؟

در واقع آنچه او و همانندانِ او را دچار سر در گمى كرده شگفت زدگى آنان در برابر پدیدۀ اسلام و قرآن بوده است. چگونه مردى كه حتى سواد خواندن و نوشتن نداشته توانسته است كتابى بدین شیوایى بیاورد و در مدتى كوتاه بر سراسر شبه جزیرۀ عربستان مسلط گردد و اساس تمدنى درخشان را پى‏ریزد؟ و حال آن كه، به گفتۀ ولتر:

 

«دانشمندانى مانند نیوتن و لاك و كلارك، كه بزرگ‏ترین فیلسوفان و بهترین نویسندگان زمان خود بودند، به زحمت توانسته‏اند گروهى اندك را گرد خود آورند كه آنان هم روز به روز از تعدادشان كاسته مى‏شود.»[18]

 

از این رو، سخت بر دل بلاشر نشسته است كه ثابت كند پیامبر اسلام مردى با سواد بوده و دست كم خواندن و نوشتن مى‏دانسته است. پس در این راه چندان مى‏كوشد كه خود دچار تناقض مى‏گردد: اگر بپذیریم كه پیامبر خواندن و نوشتن مى‏دانسته، آن گاه ترجمۀ نخستین آیه از سورۀ «علق» دیگر نیازى به توجیه و تفسیر نخواهد داشت. با این همه، بلاشر فعلِ «اقرأ» را در آیۀ مذكور به «prêche» (= موعظه كن = تبلیغ كن) ترجمه كرده و براى ترجمۀ خود در كتاب دیگرش، درآمدى بر قرآن، به توجیهات متعدد متوسل شده است.[19] همچنین  است در مورد آیۀ ۴۷ (= ۴۸) از سورۀ عنكبوت (۲۹) و عبارتِ «وَماكُنْتَ تَتْلُو مِنْ قَبْلِه مِنْ كِتابٍ» كه در ترجمۀ آن «Tu ne récitais pas» (= با صداى بلند نمى‏خواندى) آورده است. در این صورت، جزء دیگر آیه: «وَلاٰ تَخُطُّهُ بِیمینِكَ» چه مى‏شود؟ هیچ! اینها همه پاسخى است به آن دسته از یهودیان كه مى‏گفتند پیامبر مطالب قرآن را در تورات خوانده است.[20]

سرگشتگى بلاشر در این استدلال مشهود است. آنچه او را دچارِ این سرگشتگى مى‏كرده همان چیزى بوده است كه از اواخر قرن نوزدهم و در طول نیمۀ اول قرن بیستم، گریبانِ اصحاب عقل و علم را گرفته بود، كسانى كه مى‏خواستند همه چیز را با محك علوم تجربى، كه پیوسته در حال پیشرفت و گسترش و كشف مطلبى تازه و در نتیجه در حال تغییر دائمى است، بسنجند؛ هر چند عقیدۀ مسلمانان مبنى بر این كه موهبت خواندن و نوشتن پس از بعثت به پیامبر تفویض شد، نه تنها با علوم امروز مغایرتى ندارد، بلكه مؤید آنها نیز هست، زیرا برابر تحقیقات روان شناختىِ معاصر، از جمله مكاشفاتى كه عارفان بزرگ بدان نایل مى‏شوند «مكاشفات مربوط به قواى محركۀ بدن است، مانند نوشتن و خواندن و یا تكلم به زبانى كه عارف هرگز آن را فرا نگرفته است.»[21]

 

۸. صفحۀ ۵۶۱، سورۀ النجم /۵۳/۲0:

 

»Ce sont les sublimes Déesses et leur intercession est certes souhaitée.«

 

(آنان الهگان بلند مرتبه‏اند و شفاعتشان آرزو شده است.)

از میان مترجمان فرانسوى قرآن، بلاشر تنها كسى است كه داستان غرانیق را به صورتِ ۲0 مكرر و ۲0 مثلث در پى آیۀ ۲0 از سورۀ «النجم» آورده است. حتى شورقى، مترجمِ یهودىِ قرآن و معاون پیشین شهردارى بیت المقدس، چنین نكرده و در ترجمۀ یهودى وارِ خود، با تردید، آن هم در حاشیه، از داستان مذكور سخن گفته است.[22] در این جا نیز بلاشر  دستخوش پیشداورى‏هاى خود شده و نتوانسته است خود را از چنگ آنها برهاند. از این رو، در كتاب دیگرش، درآمدى بر قرآن، روایت را صحیح و موثق دانسته است.[23] باز هم باید از خود بپرسیم كه چرا وى كه در آغاز كتاب معماى محمد[ص] كلیۀ روایات اسلامى را غیر قابل وثوق مى‏داند، در این جا بر یكى از همین روایات كه فقط سه تن آن را نقل كرده‏اند[24]، این همه ارج مى‏نهد؟ شاید همین گونه موضع‏گیرى‏هاست كه برخى از محققان را در صداقت او دچار تردید كرده است.

اما كار بدین‏جا پایان نمى‏یابد و روش به اصطلاح علمى و وسواس فوق العادۀ او در باز گرداندن عین متن عربى به زبان فرانسوى موجب مى‏شود كه در سراسر ترجمه‏اش ناهموارى‏ها و ابهام‏ها و نارسایى‏هاى فراوان پدید آید. زیرا نمى‏توان هیچ متنى را، به خصوص متنى همچون قرآن‏را، با تمام ویژگى‏هاى ساختارى و بلاغىِ آن، عیناً در قالب زبانى دیگر ریخت و مثلاً مجاز را با مجاز و ایهام را با ایهام ترجمه كرد. در این صورت نه تنها متن ترجمه گنگ خواهد شد، بلكه گاه لحنى مضحك به خود خواهد گرفت. اگر كسى اصطلاح «زمین خوردم» را به «jai mangé la terre» (= زمین را خوردم) ترجمه كند، بى‏تردید ترجمه‏اش براى یك خوانندۀ فرانسوى زبان نامفهوم خواهد شد و اگر وى در حاشیه و یا در متنْ توضیح دهد و اصطلاح را به خواننده بفهماند، آن گاه موجب تفریح خاطرِ او خواهد شد كه چگونه ممكن است كسى زمین را بخورد![25] البته بلاشر، كه دانشمندى بزرگ بود، تا این حد پیش نرفته است. ولى گاه او نیز معنا را زندانى لفظ كرده و عبارت را به ابهام كشانده است، به گونه‏اى كه در برخى از موارد باید ترجمه‏اش را دوباره ترجمه كرد تا براى یك خوانندۀ نا آشنا به زبان عربى قابل درك باشد.

و اینك نمونه‏اى چند از این گونه ترجمه‏ها:

 

الف. سورۀ فرقان /۲۵/۱۵ (= ۱۴):

لاٰتَدْعُوا الْیوْمَ ثُبُوراً واحِداً وَادْعُوا ثُبُوراً كَثیراً

(امروز یك بار واویلا نگویید! بسیار واویلا بگویید!)

ترجمۀ بلاشر(ص ۳۸۷):

 

»N'appelez point aujourd'hui une destruction unique! Appelez beaucoup de destructions!«

 

ترجمه به فارسى:

«امروز تنها یك ویرانى نطلبید! ویرانى بسیار بطلبید!»

این از همان مواردى است كه عبارتى اصطلاحى به صورت تحت اللفظى ترجمه شده است. در فرهنگ‏هاى عربى در باب ثبور چنین آمده است: «دعا بالویل والثبور»، اى قال: «واویلاه!». بنا بر این، در ترجمۀ بلاشر معناى اصطلاحى كلمه با معناى حقیقى آن (ویرانى و هلاكت) اشتباه شده است.

 

ب. سورۀ قیامت /۷۵/۱۵ و ۱۶ (= ۱۴ و ۱۵):

بَلِ اَلاْءِنْسٰنُ عَلى نَفْسِه بَصِیرَة

ولو ألقى‏ٰ مَعاٰذِیرَه

ترجمۀ بلاشر (ص ۶۲۶)

 

»Bien plus, l'Homme, envers soi-même, sera clairvoyance, même s'il présente ses excuses.«

 

ترجمه به فارسى:

«از این نیز بدتر، انسان، دربارۀ خود، بصیرت خواهد بود، هرچند عذرهایش را ارائه دهد.»

چگونه كسى مى‏تواند دربارۀ خود «بصیرت» باشد و عذرهایش را ارائه دهد؟ اشكال از این جا برخاسته است كه مترجم «بصیرة» را مصدر و از باب بَصُرَ یبْصُرُ پنداشته و به همان شكل هم ترجمه كرده است، در صورتى كه كلمه از باب بَصَرَ یبْصُرُ و به معنى حجت و گواه و شاهدِ تیز بین و آگاه است و مجموع دو جمله باید چنین ترجمه شود:

 

»Oui! [ce jour-là] l'homme sera contre lui-même un témoin perspicace, même s'il présenterait ses excuses.«

 

(آرى! [آن روز] انسان گواهى بصیر علیه خویشتن خواهد بود، هر چند عذرهاى خود را بر شمارد.)

 

ج. سورۀ بقره، آیۀ ۱۴ (= ۱۵):

... وَیمُدُّهُمْ فِى طُغْیٰنِهِم یعْمَهُوْنَ

ترجمۀ بلاشر(ص ۳۱):

 

»... et Il les prolongera dans leur rébellion ...«

 

ترجمه به فارسى:

 

«و آنان را در طغیانشان تمدید خواهد كرد.»

 

در زبان فرانسه فعل «prolonger» (تمدید كردن) به زمان ـ و در برخى از موارد به شى‏ء ـ تعلق مى‏گیرد نه به شخص (نك: Robert, Littré). ولى بلاشر، به پیروى از لفظ و ظاهرِ عبارت قرآن، آن را به شخص نسبت داده است. پیداست كه شخص را نمى‏توان تمدید كرد ولى مى‏توان زمان طغیان او را به درازا كشانید.

همین تسامح در ترجمۀ آیۀ ۷۶ (= ۷۵) از سورۀ مریم (۱۹) روى داده است:

قُلْ مَنْ كاٰنَ فِى الضَّلٰلَةِ فَلْیمْدُدْ لَهُ الرَّحْمٰنُ مدّاً

(بگو: هر كس در گمراهى باشد، پس باید كه خداوند رحمان گمراهى‏اش را به درازا كشاند[جملۀ امریه در مقام جملۀ خبریه آمده است].

ترجمۀ بلاشر (ص ۳۳۵):

 

»Dis: Que le Bienfaiteur prolonge un temps ceux qui sont dans l'égarement.«

 

ترجمه به فارسى:

«بگو! باید كه خداوند رحمان كسانى را كه در گمراهى هستند، زمانى تمدید كند.»

معناى آیۀ مباركۀ این است: باشد كه خداوند عمر گمراهان را درازتر كند تا در گمراهى خود پایدار بمانند. بنا بر این مجموع عبارت مى‏بایست چنین ترجمه مى‏شد:

 

»Dis: Que le Bienfaiteur prolonge [la vie de] ceux qui sont dans l'égarement.«

 

 

د. سورۀ طه /۲0/۴۱ (= ۴0):

فَرَجَعْنٰكَ إلى‏ٰ أُمِّكَ كَىْ تَقَرَّ عَینُهاٰ

(پس تو را نزد مادرت باز گرداندیم تا چشمش [به دیدار تو] روشن شود.)

ترجمۀ بلاشر (ص ۳۳۹):

 

»Nous te renvoyâmes [ainsi] à ta mère afin que rafraîchi fût son oeil.«

 

ترجمه به فارسى:

«[بدین گونه] تو را نزد مادرت بازگرداندیم تا چشمش خنك شود»

عبارت «تا چشمش خنك شود» ترجمۀ تحت اللفظى و دقیق «كى تقرَّ عینها» است، ولى این تعبیر در زبان فرانسه بى‏معنى است و مى‏بایست عبارتى مانند:

 

»... afin qu'elle se réjouît de te voir«

 

به جاى آن نهاده مى‏شد.

این بود شمّه‏اى از سهو القلم‏ها و تسامحات و اشتباهات و موضع‏گیرى‏هاى بلاشر. اما این همه چیزى از اهمیت كار او نمى‏كاهد، زیرا كه او عمرى دراز بر سر تحقیق دربارۀ اسلام و قرآن نهاد و شاگردان بسیارى تربیت كرد كه خود منشأ آثار ارزنده‏اى شدند و اگر گاه لغزشى از او سر زد معلول وسواس علمى او بود، همان وسواسى كه او را به ترجمۀ تحت اللفظى سوق مى‏داد تا نسبت به متن قرآن وفادار بماند. از این رو گاه نیز در ردّ یاوه‏هایى كه قرن‏ها بود مسیحیان متعصب به اسلام و پیامبر اسلام نسبت مى‏دادند، مى‏كوشید. نگارنده خود یكى از بهترین توضیحات را دربارۀ سریۀ نخله به فرماندهى عبدالله‏ بن جحش كه در پایان ماه رجبِ دومین سال هجرت روى داد و هنوز دستاویز گروهى از خاور شناسان و غیر خاور شناسان است، در معمّاى محمد[ص]، نوشتۀ او خوانده است. خدایش ببخشاید!

 

 



[1]. در آن تاریخ مراكش مستعمرۀ فرانسه بود.

 

[2]۱. Régis Blachère, Introduction au Coran, Paris, Maisonneuve, ۱۹۴۷.

كتابِ درآمدى بر قرآن كه مرحوم دكتر رامیار آن را تحت عنوان «در آستانۀ قرآن» به فارسى برگردانده در واقع مقدمه‏اى است بر ترجمۀ قرآن. از این رو نیز گاه آن را جزئى از ترجمه و ترجمه را داراى سه جلد دانسته‏اند.

 

[3]۲. Le Coran, Traduction Nouvelle, Maisonneuve, ۱۹۴۷-۱۹۵۱.

 

[4]۳. Octave Pesle.

 

[5]۴. Edouard Montet.

[6]۵. Kazimirski.

[7]۶. Claude Savary.

[8]۷. André du Ryer.

[9]۱. Denise Masson, Essai d'interprétation du Coran inimitable, Gallimard, ۱۹۶۷.

 

[10]. كلیۀ شواهد از چاپ ۱۹۷۲ اخذ شده است.

 

[11]۱. Hamza Boubakeur, Le Coran, Paris, Fayard, ۱۹۷۲.

از كارهاى عجیب دیگر حمزه بوبكر این است كه عكس خود را نیز در صفحۀ اوّل ترجمۀ قرآن كلیشه كرده است، آن هم با لباس قبایل بِربِر!

 

[12]. نك: بلاشر، ص ۵۹۹، حاشیه؛ مونته، ص ۷۵۸، زیرنویس شماره ۴. مونته «تغابن» را به «Déception réciproque» ترجمه كرده كه به معنى «فریب خوردگى متقابل» یا «فریفتن یكدیگر» است.

 

[13]۱. Le problème de Mahomet, Presses Universitaires de France, ۱۹۵۲.

[14]. نك: ترجمۀ قرآن، ص ۱۹۴، حاشیه؛ درآمدى بر قرآن، صص ۸-۱۲؛ معماى محمد[ص]، ص ۳۲ و بعد.

[15]. كلیات ولتر، چاپ Louis Moland، ۱۱/۲0۷؛ ۱۷/۱0۴؛ ۲۴/۱۴۵ و ۴۷۹. مراد ولتر آیۀ مباركۀ ۳۶ از سورۀ توبه است:

إن عِدَّةَ الشُّهُوْرِ عِنْدَ الله‏ِ اثْنَى عَشَرَ شَهْراً...

[16]. همان، ۱۱/۲0۷ ـ ۲0۸.

[17]. ادوار مونته نیز استعمال كلمۀ «امى» را در قرآن از باب زیبایى و زینت كلام مى‏داند!

[18]. كلیات ولتر، ۱/۸0.

[19]. نك: درآمدى بر قرآن، چاپ ۱۹۹۱، صص ۶-۱0.

[20]. همان، ص ۴۲۶، حاشیه.

[21]. نك:

Roger Bastide, Le problème de la vie mystique, Paris, ۱۹۴۸, pp. ۴۲-۸0.

در اصطلاح روان شناختى، تكلّم به زبانى كه عارف هرگز آن را فرا نگرفته است، «glossolalie» نامیده مى‏شود.

[22]. نك: Le Coran, lAppel, traduit par André Chouraqui, Paris, ۱۹۹0, p. ۱۱0۶, n. ۵۳ (۱۲-۲0).

آندره شورقى در مقدمۀ ترجمۀ خود، صص ۱0-۱۲، نیز از داستان غرانیق سخن مى‏گوید، اما افعال و زمان‏هایى به كار مى‏برد كه حاكى از تردید است.

[23]. نك: درآمدى بر قرآن، ص ۱۸۸.

[24]. این سه تن عبارتند از: ابن سعد در الطبقات الكبیر، كلبى در كتاب الاصنام و طبرى در  تاریخ الامم والملوك.

[25]. «زمین خوردم» در اصل «به زمین خوردم» بوده كه رفته رفته و بر اثر كثرتِ استعمال، حرف اضافۀ «به» از آغاز آن افتاده و به صورت فعلى در آمده است.

لزوم رعایت مبانى كلامى در ترجمۀ قرآن مجید

یعقوب جعفرى

 

 

 

ترجمۀ آیات قرآن مجید و برگردان آن به زبان‏هاى دیگر كارى بس دشوار است و دانشى گسترده و حوصله‏اى بسیار و تسلطى فراوان به زبان عربى و زبان ترجمه را طلب مى‏كند و كمتر كسى مى‏تواند این ویژگى‏ها را در خود جمع كند و مرد این میدان باشد. از این رو مى‏بینیم هر ترجمه‏اى به هر زبانى منتشر مى‏شود با وجود دقت و تعمقى كه مترجم مدعى آن است، باز كاستى‏ها و اشتباهات فراوانى در آن دیده مى‏شود و به همین جهت مى‏توان این پرسش را مطرح كرد كه آیا به راستى ترجمۀ دقیق قرآن دور از دسترس بشر است؟

البته هر زبانى ظرافت‏ها و ریزه‏كارى‏ها و كنایه‏ها و تمثیل‏ها و تعبیرهاى خاصى دارد كه ترجمۀ دقیق آنها به زبان دیگر مشكل مى‏نماید. ولى دشوارى‏هاى ترجمۀ قرآن فراتر از این موضوع است؛ زیرا در ترجمۀ قرآن علاوه بر ظرافت‏هاى خاص زبان عربى، مفاهیم بلند آیات قرآنى كه در قالب الفاظى بسیار فصیح آمده است، نیز باید مورد توجه قرار گیرد.

یكى از دشوارى‏هاى موجود در ترجمۀ قرآن، اشتمال آن بر یك سلسله مسائل و موضوعات اعتقادى است كه به صورت كلى مطرح شده و بعضى از آنها مسلماً از آیات متشابه قرآن است. چیزى كه مسأله را مشكل كرده، وجود آراء و عقاید مختلف و ناهمگون در میان ارباب ملل و نحل و صاحبان نحله‏ها و فرقه‏هاى كلامى و اعتقادى است كه متأسفانه مسلمانان به آن گرفتار شده‏اند و مى‏بینیم كه هر گروهى، از آیات اعتقادى قرآنى به گونه‏اى برداشت مى‏كند كه با اندیشه‏هاى پیش ساختۀ خود مناسب بداند و متأسفانه به جاى این كه اندیشۀ خود را در گرو آیات قرآنى قرار بدهد آیات قرآنى را زندانى افكار خود مى‏سازد. این چیزى است كه با مراجعۀ گذرا به تفاسیرى كه از سوى صاحبان آراء كلامى نوشته شده، مانند زمخشرى و بیضاوى و فخررازى، مشاهده مى‏كنیم و در جاى جاى آن حضور افكار پیش‌ساختۀ مؤلف را مى‏بینیم. شاید این یك حكمت الهى است كه آیات قرآنى به گونه‏اى است كه هر گروهى بتواند خود را با آن تطبیق دهد و این یكى از دلایل عدم تحریف قرآن و رمز جاودانگى آن است.

به خاطر همین ویژگى كه آیات قرآنى دارد، حضرت على علیه‏السلام در جریان محاجّه با خوارج، به ابن‏عباس دستور داد كه با آنها با قرآن احتجاج نكند، و فرمود: فان القرآن حمّال ذو وجوه تقول ویقولون یعنى در قرآن احتمال معانى مختلفى داده مى‏شود و وجوه گوناگونى دارد.[1]

در ترجمۀ این گونه آیات چه باید كرد؟ آیا آنها را به همان حالت كلى باید ترجمه كرد كه هر كسى، هر‌گونه خواست از آن برداشت كند؟ یا باید مبانى و اصول كلامى رعایت شود؟ واضح است كه یك مسلمان نمى‏تواند و نباید از اعتقادات پذیرفته شده در مذهب خود دست بردارد و دربارۀ آن بى‏تفاوت باشد. او باید قرآن را مطابق با اصول مسلّم مذهب خود ترجمه كند؛ زیرا اگر چنین نكند خوانندۀ ترجمه گمراه مى‏شود و اى بسا گرفتار اعتقادات باطلى بشود.

اگر از همان آغاز، اختلافات فكرى و عقیدتى میان مسلمانان به وجود نیامده بود و این مكتب‏هاى كلامى تأسیس نشده بود و قرون بعدى اسلامى هم مانند عصر پیامبر خالى از هر‌گونه اختلافات مذهبى و عقیدتى بود، مناسب این بود كه در ترجمۀ این گونه آیات، همان حالت كلى حفظ شود و بد‌آموزى نداشت، ولى چه باید كرد كه ما در مقابل یك عمل انجام شده قرار گرفته‏ایم و امكان ندارد كه خود را از آن دور كنیم. و اگر اصول و مبانى پذیرفته شده و مسلّم خود را در ترجمۀ قرآن رعایت نكنیم خواننده را آزاد گذاشته‏ایم كه اعتقادات باطل و غیر‌قابل قبولى داشته باشد.

بنا براین به حكم آن كه ایران یك كشور شیعى مذهب است، هر ترجمه‏اى كه در ایران منتشر مى‏شود، مى‏باید مبانى كلامى شیعه را رعایت كند و ترجمه‏اى كه در آن اصول مسلّم شیعه رعایت نشده باشد قابل قبول نیست.

در این جا ما نمونه‏هایى از این گونه آیات قرآنى را مى‏آوریم و مختصرى دربارۀ آنها توضیح مى‏دهیم. البته در این بحث، ترجمه خاصى مورد نظر ما نیست بلكه فقط مسائل را به صورت كلى مطرح مى‏كنیم.

۱. عصمت پیامبران

همۀ مسلمانان بر لزوم عصمت پیامبران تأكید دارند و مسأله در كلیت آن مورد اتفاق دانشمندان فِرَق اسلامى است و تنها در بعضى از جزئیات اختلاف شده است كه در كتب كلامى آمده است و متكلمان مسأله را با ادلۀ گوناگونى اثبات كرده‏اند.[2]

با وجود این، عباراتى در آیات قرآنى آمده است كه ظاهر آنها با عصمت انبیا سازگار نیست و چنین به نظر مى‏رسد كه به پیامبران نسبت گناه داده شده است. دانشمندان اسلامى در توجیه و تأویل این گونه آیات راه‏حل‏هاى گوناگونى ارائه كرده‏اند و بحث‏هاى مفصلى دارند، حتى بعضى از آنها كتاب‏هاى مستقلى در این باره نوشته‏اند كه در این جا از دو كتاب یاد مى‏كنیم.

۱. تنزیه الانبیاء : كه به وسیلۀ متكلم شیعى معروف سید مرتضى علم الهدى نوشته شده است.

۲. عصمة الانبیاء : كه به وسیلۀ فخر رازى از متكلمان اهل سنت تألیف شده است.

متكلمان به طور مفصل موارد متعددى از آیات قرآنى را كه به ظاهر با عصمت انبیا منافات دارد مورد بحث قرار داده‏اند و به خصوص دربارۀ خوردن آدم از «شجرۀ منهیه» و قضایاى مختلف انبیا سخن گفته‏اند. مثلاً نظّام و پیروان او گفته‏اند كه گناهان منسوب به انبیا از روى سهو و غفلت بوده و با عصمت منافاتى ندارد.[3] و اشاعره معتقدند كه این نوع گناهان یا مربوط به قبل از بعثت است و یا از قبیل ترك اولى است و یا گناهان صغیره است.[4] اما طبق  مبناى شیعه هیچ‏كدام از این توجیهات قابل قبول نیست. زیرا به عقیدۀ شیعه وقوع معصیت از انبیا چه بعد از بعثت و چه پیش از آن و چه از روى عمد و چه از روى سهو، چه كبیره و چه صغیره، ممتنع است.[5]

حال مى‏گوییم مترجم قرآن مى‏باید در ترجمۀ چنین آیاتى هوشیار باشد و آنها را طورى ترجمه كند كه با مقام عصمت پیامبران مغایرت نداشته باشد؛ حداقل میان پرانتز مسأله را توضیح بدهد. اكنون چند نمونه از این آیات:

وَعَصَىٰٓ ءَادَمُ رَبَّهُۥ فَغَوَىٰ (طه / ۱۲۱).

لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبۡحَٰنَكَ إِنِّي  كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ (انبیاء / ۸۷).

لِّيَغۡفِرَ لَكَ ٱللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنۢبِكَ  وَمَا تَأَخَّرَ (فتح / ۲).

۲. تعریف ایمان

در تعریف ایمان میان فِرَق اسلامى اختلافاتى وجود دارد. از نظر مرجئه ایمان تنها اعتقاد قلبى و یا حتى تنها شناخت خداست. در نظر آنها عمل تأثیرى در ایمان ندارد.[6] از نظر خوارج ایمان دو جزء دارد: اعتقاد قلبى و عمل كردن به احكام. به عقیدۀ آنها كسى كه واجبى را ترك مى‏كند و یا حرامى را مرتكب مى‏شود كافر است و نمى‏توان به او مؤمن گفت، هر چند كه در دل اعتقاد به خدا و شریعت داشته باشد.[7] البته حشویه و اهل حدیث هم عمل را جزء ایمان مى‏دانند ولى مرتكب كبیره را كافر نمى‏گویند. از نظر معتزله كسى كه مرتكب گناه كبیره مى‏شود نه كافر است نه مؤمن بلكه حد وسط میان این دوست (منزلة بین المنزلتین).[8] در مقابل اینها شیعه و اشاعره از اهل سنت معتقدند كه ایمان فقط اعتقاد قلبى است و عمل جزء ایمان نیست ولى شرط نجات انسان است. بنا براین ضمن این كه عمل لازم است و اگر نباشد شخص معذب خواهد بود، مرتكب گناه كبیره كافر نیست بلكه فاسق است.[9]

البته بحث در این مقوله فرصت دیگرى را طلب مى‏كند و در این جا فقط اشاره كردیم تا مقدمه‏اى بر این بحث باشد كه در قرآن آیاتى هست كه بر حسب ظاهرِ آنها مرتكب گناه كبیره گاه به كفر منسوب مى‏گردد كه با مذاق خوارج جور در‌مى‏آید، و نیز آیات دیگرى هست كه جایگاه ایمان را قلب مى‏داند كه گروه مرجئه به آنها استدلال مى‏كنند. مترجم باید در ترجمۀ این گونه آیات متوجه عقیدۀ قابل قبول باشد و در ترجمه، آن را در نظر بگیرد.

به عنوان نمونه به این آیه توجه كنید:

وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ  مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗاۚ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ ٱلۡعَٰلَمِينَ (آل عمران / ۹۷).

در این آیه از تارك حج به عنوان كافر یاد شده است. اگر كلمۀ «كفر» را در این جا به معناى كفر اصطلاحى بگیریم مطابق با قول خوارج مى‏شود، و لذا یا باید معناى لغوى كفر را در نظر بگیریم و آن را به ترك حج معنى كنیم و یا كفر را به كفر به تشریع حج معنى كنیم كه مساوى با انكار نبوت است.[10]

۳. جبر و تفویض و خلق اعمال

آیا بندگان در انجام اعمال خود مجبورند و هر چه انجام مى‏دهند در واقع خدا آن را خواسته است و فعل خداست و به اصطلاح، اعمال را خدا خلق مى‏كند و یا انسان یك فاعل مختار است و هر چه انجام مى‏دهد منتسب به اوست؟ این موضوع معركۀ آراء است و بحث‏هاى مفصلى در علم كلام دارد. اهل سنت و اشاعره و اهل حدیث معتقد به جبر هستند و مى‏گویند تمام كارهایى كه از انسان سر مى‏زند، حتى گناهان، مربوط به خداست و بنده اختیارى از خود ندارد. البته ابوالحسن اشعرى بنیان‌گذار مكتب اشاعره براى كاستن از استبعاد این عقیده قائل به كسب شده است[11] كه در كتب كلامى به طور تفصیل مورد بحث قرار گرفته است. در مقابل این گروه، شیعه و معتزله جبر را قبول ندارند و افعال عباد را منتسب به خود آنها مى‏دانند. البته میان شیعه و معتزله هم تفاوت‏هایى وجود دارد كه یكى از آنها مسألۀ (بل امر بین الامرین) است.

با توجه به این مقدمۀ كوتاه، مى‏گوییم: در قرآن آیاتى وجود دارد كه در آنها تمام افعال بندگان و حتى گمراهى آنها هم به خدا نسبت داده شده است، مانند این آیات:

إِنۡ هِيَ إِلَّا فِتۡنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَن تَشَآءُ وَتَهۡدِي  مَن تَشَآءُۖ  (اعراف / ۱۵۵).

فَيُضِلُّ ٱللَّهُ مَن يَشَآءُ وَيَهۡدِي مَن يَشَآءُۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ  ٱلۡحَكِيمُ (ابراهیم / ۴).

در این آیات و آیات مشابه آنها هدایت و گمراهى مردم مستقیماً به خداوند نسبت داده شده است.

طبق مبانى كلامى شیعه نمى‏توان این گونه آیات را مطابق با ظاهر آن معنى كرد؛ زیرا اگر چنین باشد كافران و گمراهان تقصیرى نخواهند داشت، بلكه باید دید كه منظور از (من تشاء) و (من یشاء) در این آیات چیست؟ باید گفت درست است كه خداوند گمراه مى‏كند، ولى به قرینۀ آیات دیگر، تنها كافران و فاسقان را گمراه مى‏كند؛ یعنى علت اصلى این گمراهى خود آنها هستند و آنها خود زمینه را براى گمراهى فراهم مى‏سازند. به این آیات توجه كنید:

يُضِلُّ بِهِۦ كَثِيرٗا وَيَهۡدِي بِهِۦ كَثِيرٗاۚ وَمَا يُضِلُّ بِهِۦٓ  إِلَّا ٱلۡفَٰسِقِينَ (بقره / ۲۶).

كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ ٱلۡكَٰفِرِينَ (غافر / ۷۴).

فَلَمَّا زَاغُوٓاْ  أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡۚ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡفَٰسِقِينَ (صف / ۵).

وَيُضِلُّ ٱللَّهُ ٱلظَّٰلِمِينَۚ(ابراهیم / ۲۷).

بنابراین، و با توجه به این گروه از آیات، و مطابق با مبانى كلامى شیعه لازم است كه دو آیۀ گذشته و مانند آنها به گونه‏اى ترجمه شوند كه گمراه ساختن مردم به خداوند نسبت داده نشود. مى‏توان با توضیحى در میان دو پرانتز این مشكل را حل كرد.

۴. صفات خبرى و تجسیم و تشبیه

در قرآن كریم صفاتى براى خدا اثبات شده است كه اگر آنها را به معناى ظاهرى خود بگیریم دچار نوعى تجسیم و تشبیه خواهیم شد، مانند اثبات دست و صورت و چشم و نشستن بر كرسى و نظایر آنها، كه در اصطلاح كلامى به این گونه صفات، صفات خبرى گفته مى‏شود، در مقابل صفاتى مانند علم و قدرت و حیات كه صفات ذاتى هستند.

اهل حدیث و حشویه و اشاعره و اهل سنت الفاظ این آیات را به ظاهر آنها حمل كرده و براى فرار از محذور تجسیم و تشبیه گفته‏اند: آنها را به خدا نسبت مى‏دهیم و از كیفیت آن بى‏خبریم و این همان (بلكفه) است كه به معناى «بلا كیف» مى‏باشد و در كتب آنها آمده است.[12]

ابوالحسن اشعرى استواى بر عرش را به ظاهر خود معنى كرده و متذكر مى‏شود كه خداوند در عالم بالاست، همان جا كه عرش او در آن جا قرار دارد.[13]

این عقیده با اساس توحید اسلامى تناسب ندارد و از نظر اعتقادات شیعى نمى‏توان لوازم جسم و ماده را به خدا نسبت داد. لذا باید در ترجمۀ این گونه آیات كاملاً هوشیار بود و اگر تعبیر آیه به گونه‏اى است كه معادل فارسى آن را مى‏توان كنایه از یك معناى درست گرفت، ترجمۀ آن آیه به معناى ظاهرى اشكالى ندارد، مانند: يَدُ ٱللَّهِ فَوۡقَ  أَيۡدِيهِمۡۚ (فتح / ۱0) كه ترجمۀ: «دست خدا بالاى دست‏هاى آنها ست» عیبى ندارد؛ چون این تعبیر در فارسى هم كنایه از قدرت است. ولى اگر چنین معادل فارسى پیدا نشد باید به گونه‏اى ترجمه شود كه بد‌آموز و گمراه كننده نباشد، مانند آیات مربوط به استواى بر عرش كه باید آنها را به استیلا و تسلط بر عرش ترجمه كرد.

۵. احباط و موازنه و تكفیر

آیا اعمال نیك و اعمال بد، در یكدیگر تأثیر متقابل دارند؟ یعنى به میزانى كه انسان كار بد مى‏كند، از كارهاى نیك او كاسته مى‏شود و بالعكس و یا هر عمل خوب و بدى حساب مخصوص خودش را دارد؟ معتزله شق اول را گرفته‏اند كه به آن «احباط و تكفیر» گفته مى‏شود. به عقیدۀ آنها انسان وقتى كار بدى مى‏كند و مرتكب معصیت مى‏شود اعمال نیك او به كلى از بین مى‏رود (احباط) و یا به مقدار همان كار بد از اعمال نیك او كاسته مى‏شود (موازنه).[14] ولى شیعه و اشاعره از اهل سنت، احباط و موازنه را قبول ندارند و معتقدند كه هر كارى حساب خاص خودش را دارد و تأثیرى در كار متقابل نمى‏كند.[15]

در قرآن كریم آیات متعددى وجود دارد كه در آنها از احباط سخن به میان آمده و ظاهر در عقیدۀ معتزله است. ولى اگر در مجموع آیاتى كه مربوط به حبط عمل است دقت كنیم، خواهیم دید كه همۀ آنها مربوط به كفار و مشركان است و احباط دربارۀ مشركان و كافران را شیعه و اشاعره هم قبول دارند، بحث بر سر حبط عمل مسلمانان است. تنها یك آیه در قرآن مجید آمده كه در آن سخن از حبط عمل است و در عین حال آیه خطاب به مؤمنان است و آن آیه این است:

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَرۡفَعُوٓاْ  أَصۡوَٰتَكُمۡ فَوۡقَ صَوۡتِ ٱلنَّبِيِّ وَلَا تَجۡهَرُواْ لَهُۥ بِٱلۡقَوۡلِ كَجَهۡرِ بَعۡضِكُمۡ  لِبَعۡضٍ أَن تَحۡبَطَ أَعۡمَٰلُكُمۡ وَأَنتُمۡ لَا تَشۡعُرُونَ (حجرات / ۲)

در این آیه بلند كردن صدا در مقابل پیامبر موجب حبط عمل دانسته شده است. مفسران، این آیه را چنین توجیه كرده‏اند كه بلند كردن صدا در مقابل پیامبر و درشت گویى با او، اهانت به پیامبر و استخفاف اوست كه اگر تكرار شود به مرحلۀ انكار نبوت مى‏رسد. و بعضى گفته‏اند كه منظور از حبط در این جا، از بین رفتن ثواب ملاقات با پیامبر است.[16]

با توجه به مطالبى كه گفته شد، لازم است آیات مربوط به حبط عمل طورى ترجمه شود كه به روشنى دلالت كند كه مربوط به كفار و مشركان است.

۶. خلود در جهنم

یكى از مسائل مهم كلامى همین مسأله است. معتزله معتقد است كه مرتكبین گناه كبیره در صورتى كه بدون توبه از دنیا بروند براى همیشه در جهنم خواهند بود و آنها خلود در عذاب دارند و به خاطر همین عقیده به معتزله «وعیدیه» هم گفته مى‏شود. در مقابل آنها شیعه و اشاعره از اهل سنت، بر این باورند كه تنها كافران و مشركان خلود در جهنم دارند و گنهكاران از اهل ایمان اگر هم وارد جهنم شوند، بالاخره امید نجات و عفو براى آنها وجود دارد و خداوند تنها گناه شرك را عفو نمى‏كند.[17]

حال با توجه به این مبناى كلامى، باید در ترجمۀ آیاتى كه به مرتكب كبیره وعدۀ خلود در جهنم داده شده است دقت شود. به عنوان نمونه:

بَلَىٰۚ مَن كَسَبَ سَيِّئَةٗ  وَأَحَٰطَتۡ بِهِۦ خَطِيٓ‍َٔتُهُۥ فَأُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ  فِيهَا خَٰلِدُونَ (بقره / ۸۱).

در این آیه در مقابل «سیئه» و «خطیئه» كه به معناى معصیت است وعدۀ خلود در جهنم داده شده و مفسران شیعه و اهل‌سنت با توجه به آن مبناى كلامى كه گفته شد، منظور از این دو كلمه را شرك مى‏دانند. البته در خود آیه هم قرینه‏اى براى آن وجود دارد و آن، تعبیر «احاطه» است كه با كفر و شرك تناسب دارد. در مورد این آیه هر چند كه داخل پرانتز باشد لازم است این توضیح داده شود كه منظور شرك است.

۷. رؤیت خداوند

اختلاف دربارۀ رؤیت خداوند میان شیعه و معتزله از یك سو، و اشاعره و اهل حدیث و حشویه از سوى دیگر است. شیعه و معتزله با توجه به دلایل عقلى و نقلى كه اقامه مى‏كنند معتقدند كه رؤیت خداوند نه در دنیا امكان دارد و نه در آخرت؛ ولى بقیه عقیده دارند كه خداوند را با همین چشم ظاهرى در قیامت مى‏توان دید. ابوالحسن اشعرى مى‏گوید: ما معتقدیم كه خداوند در آخرت با این چشم‏ها دیده مى‏شود و همان گونه كه ماه در حالت بدر دیده مى‏شود، مؤمنان او را خواهند دید.[18] و نظیر آن را در دو كتاب دیگرش نیز آورده است.[19]

حال مى‏گوییم با توجه به باور داشت شیعه در مورد عدم امكان رؤیت و این كه ائمۀ شیعه به شدت امكان رؤیت خداوند را نفى كرده‏اند،[20] مى‏باید در ترجمۀ آیاتى كه به ظاهر به رؤیت خداوند قابل ترجمه است، دقت كافى به عمل آید و به گونه‏اى ترجمه شود كه از مبناى اعتقادى شیعه خارج نگردد، مانند این آیات:

وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ (قیامت / ۲۲ـ۲۳).

ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَٰقُواْ رَبِّهِمۡ (بقره / ۴۶).

 

این بود نمونه‏هایى از مواردى كه میان فِرَق اسلامى اختلاف عقیدتى وجود دارد. و چون آیات قرآنى را هر كسى مطابق با عقیدۀ خود تفسیر و توجیه كرده است، در ترجمۀ قرآن به زبان‏هاى دیگر، لازم است كه مبناى كلامى شیعه و باورداشت‏هاى مسلّم اهل بیت مورد توجه و دقت قرار گیرد.

 



[1]. نهج البلاغه، نامۀ ۷۷.

[2]. رجوع شود به: قاضى عبدالجبار، المغنى فى ابواب التوحید و العدل، ج ۱۵، ص ۳0۲.

[3]. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۷، ص ۱۲.

[4]. تفتازانى، شرح المقاصد، ج ۲، ص ۱۹۴.

[5]. علامه حلى، كشف المراد، ص ۳۴۹.

[6]. اسفراینى، التبصیر فى الدین، ص ۹۷.

[7]. شهرستانى، الملل والنحل، ج ۲، ص ۱۱۵.

[8]. بغدادى، الفرق بین الفرق، ص ۱۱۵.

[9]. علامه حلى، كشف المراد، ص ۴۲۶. شهید ثانى، حقایق الایمان، ص ۱۳ و ایجى، المواقف، ص ۳۸۹.

[10]. در این باره رجوع شود به: سیرى در علوم قرآن، ص ۳۴۲. از این نگارنده.

[11]. رجوع شود به: فاضل مقداد، ارشاد الطالبین، ص ۲۶۳.

[12]. رجوع شود به: ابن خزیمه، التوحید واثبات صفات الرب، ص ۵۶ به بعد، و ابن حنبل، السنة، ص ۱۹ به بعد.

[13]. اشعرى، الابانة عن اصول الدیانة، ص ۸۵.

[14]. قاضى عبدالجبار، شرح الاصول الخمسة، ص ۶۲۶.

[15]. جرجانى، شرح المواقف، ج ۸، ص ۲0۹ و تفتازانى، شرح المقاصد، ج ۵، ص ۱۵۱ و علامه حلى، كشف المراد، ص ۴۱۳.

[16]. براى تفصیل بیشتر دربارۀ احباط و تكفیر، رجوع شود به: سیرى در علوم قرآن، ص ۳۴۶، اثر نگارنده.

[17]. تفسیر فخر رازى، ج ۳، ص ۱۴۴.

[18]. الا بانة عن اصول الدیانة، ص ۲.

[19]. اللمع، ص ۶۱، و مقالات الاسلامیین، ج ۲، ص ۳۲۲.

[20]. در این باره رجوع شود به: اصول كافى، ج ۱، باب ابطال الرؤیة، و توحید صدوق، ص ۱۲۱.

یكسانى و هماهنگى ترجمۀ قرآن[1]

مرتضى كریمى‏ نیا

 

پیش از هر سخنى، میان «ترجمۀ قرآن» و «شرح، تفسیر یا ترجمه و تفسیر قرآن» تفاوت مى‏گذاریم. در تمام این نوشتار، منظور از «ترجمۀ قرآن»، متنى به فارسى (یا هر زبان دیگرى) از قرآن كریم است كه تك تك جملات آن به دقت برگردان آیات قرآن باشد. اگر بناست كه ترجمۀ قرآن به این معنا تدوین شود، این اثر باید تا حدّ ممكن، داراى بیشترین شباهت به اصل قرآن كریم باشد، تا كسانى كه تنها زبان ترجمه را مى‏دانند هر چه بیشتر خود قرآن كریم را بفهمند، نه تفسیر این مترجم یا آن مفسّر را. بر این اساس نباید ترجمۀ قرآن را با انواع شرح و تفسیرها درهم آمیزیم یا سعى كنیم ظاهر آیات را به گونه‏اى برگردانیم كه هیچ اشكال كلامى، علمى، فلسفى و جز آن متوجه آن نباشد. زیرا خوانندۀ ترجمه لازم است نخست اصل قرآن كریم را از آن ترجمه دریابد، نه تفسیر و برداشت مترجم را كه احیاناً با تفسیر و برداشت مترجم دیگر متفاوت است.[2]

نكتۀ فوق‌الذّكر دربارۀ متنى صادق است كه آن را ترجمۀ برابر قرآن مى‏نامیم. چنین متنى، همان‌گونه كه اشاره شد، باید حداكثرِ مطابقت و شباهت به اصل خود یعنى قرآن كریم را دارا باشد. پس نباید در «ترجمۀ برابر قرآن»، متشابهات قرآن را تأویل كرد. اگر ترجمۀ قرآن داراى جملاتى از متشابهات قرآن باشد، عیبى در كار نیست و مترجم، خواننده را گمراه نكرده است؛ چرا كه در قرآن نیز، متشابهات قرآن در میان محكمات آمده‏اند. پس همچنان كه عرب زبانان با اصل آیات متشابه روبه‏رو مى‏شوند، فارسى زبانان یا اهل هر زبان دیگر نیز باید چنین باشند (هرگونه تفسیر و توضیح از مترجمان مختلف مى‏تواند جداگانه و در جاى دیگرى عرضه شود).

گـذشته از متشابهـات، در قرآن كریم عامّ و خـاصّ، ناسخ و منسوخ، مجمل و مبین، صفـات خبرى (كه دستاویز مجسّمه است) و غیر آن آمـده است؛ پـاره‏اى از آیـات قرآن قویاً بوى جبر مى‏دهد؛ چه بسا آیاتى در قرآن كریم با برخى از نظریه‏هاى علمى و فلسفى موافق افتد و ممكن است در بعضى موارد چنین نباشد؛ گاه در تكرار قصّۀ برخى پیامبران، توالى ماجراها همانند نیست[3]؛ ظاهر دسته‏اى آیاتْ مخالفِ عصمت پیامبران از خطاست و گاه كلماتى همچون ذنب، ضلالت، غىّ و عصیان به آنان نسبت داده شده است؛ برخى آیه‏ها نیز شأن نزول‏هاى متفاوت و گـاه متهافت دارند، گو این كه در واقع سبب نزول واحد دارند. در تمام موارد یاد شده، لازمۀ امانت در تـرجمه آن است كه ظاهر آیه‏هاى قرآن را همان گونه كه هست برگردانیم و در تـرجمه از تفسیر، تأویل، بیان وجـوه محتمل كلمات و توجیه مشكلات كلامى، علمى، فلسفى و جز آن، خوددارى كنیم. حاجت به تذكار نیست كه هر مترجم یا مفسّرى مى‏تواند بنا به مشرب خود این مشكلات ظاهرى را در كتابى جداگانه و یا در بخشى مجزّا از ترجمۀ خود حلّ كند، اما نباید خوانندگان ترجمۀ قرآن را ـ تا حدّ ممكن ـ از دستیابى به اصل قرآن كریم، آن‌گونه كه هست، محروم كند. هم از این‏روست كه نباید همۀ آنچه را فى المثل از تفسیر فارسى قرآن كریم انتظار داریم، در ترجمۀ برابر و صِرف قرآن به فارسى بجوییم. هدف از ترجمۀ صرف و برابر قرآن كریم به فارسى، دست كم ارائۀ یك متن فارسى است كه در تمام اوصاف قـرآن ـ تا حـد ممكن ـ نهایت شباهت به آن را داشته باشد. اگر ایراد كنیم كه چنین متنى فـى‌المثل مشكلات كلامى خوانندگان خود را حلّ نمى‏كند، پـاسخ آن است كه هدف از ترجمۀ صـرف، تفسیر قرآن نیست. مگر عرب زبانان در برخورد و قـرائت قرآن كریم، به هیچ مشكـل یا سوء فهمى دچار نمـى‏شوند؟ پس اگر مشكلى در كار اسـت، حلّ آن را بـاید در تفسیر (خواه عربى یا هر زبان دیگر) یا در توضیحات جداگانۀ مترجم یافت.

بى‏شك ممكن است مترجم در خلق ترجمه‏اى آزاد یا نوشتن ترجمه و تفسیرِ مزجى قرآن كریم مُحقّ باشد، اما نباید آن هدف و ویژگى مهمّ را كه براى ترجمۀ برابر و صرف بر شمردیم، از چنین آثارى متوقع بود. مسلمانان (و حتى غیر ایشان) در سراسر دنیا بى‏نیاز از دیدن و خواندن و دانستن انواع ترجمه‏هاى تفسیر گونه نیستند، لیكن ترجمۀ قرآن ـ آن گونه كه هست ـ مقدّم و مهم‏تر است. دربارۀ ترجمۀ كتاب مقدّس بیش از قرآن، به این نكته توجه كرده‏اند.

عدم دخالت عنصر تفسیرى در متن ترجمه بدان معنا نیست كه مترجم صرفاً با دانستن زبان عربى و بدون معلومات تاریخى، فقهى، كلامى و جز آن، بر ترجمۀ قرآن تواناست. به عكس در برخى آیه‏ها، دانستن سبب نزول آیه، فرهنگ اعراب جاهلى یا آداب و عقاید یهودیان و مسیحیان عصر نزول و مانند آن، روشن كنندۀ معناى دقیق لفظ یا آیه است. به همین دلیل، مثلاً ترجمۀ آقاى محمد باقر بهبودى از كلمۀ «اَماٰنىّ» در وَمِنۡهُمۡ أُمِّيُّونَ لَا يَعۡلَمُونَ ٱلۡكِتَٰبَ إِلَّآ أَمَانِيَّ...(بقره / ۷۸) با دیگر مترجمان متفاوت است.[4] این گونه مثال‏ها بسیارند و مى‏فهمانند كه پژوهش دقیق در معناى اكثر الفاظ و عبارات قرآن كریم یا تعیین یكى از چند معنا براى یك لفظ، بدون دانستن تاریخ (به معناى عامّ) و اسباب قطعى نزول آیات و دیگر علوم قرآنى میسّر نیست.

بى‏شك در نگاهى فراتر از این نوشتار، هر ترجمه‏اى حتى ترجمۀ صرف و برابر قرآن، خود یك تفسیر است، زیرا هر مترجم نخست ناگزیر از فهم متن قرآن است و پس از این مرحله، آنچه را به نظر و فهم خود، مقصود گویندۀ متن مى‏داند به زبان دیگرى ـ آن‌گونه كه آن زبان را مى‏شناسد ـ انشا مى‏كند.

در این هر دو مرحله، مترجم به تناسب معلومات پیشین خود كه ارتباطى ـ هر چند پنهان از نظر ـ با متن قرآن دارد، ترجمه‏اى اساساً روشمند خلق مى‏كند. پس گنجینۀ معلومات متنوّع هر مترجم، فهم او از قرآن و نوع ترجمۀ او را در پاره‏اى موارد از مترجمان دیگر متمایز مى‏كند و صدالبته برخى معلومات مشترك مترجمان نیز، سبب پاره‏اى موارد مشابه در ترجمه مى‏گردد. بنا‌بر‌این، هر چند ترجمه از تفسیر به معناى دقیق لفظ جدا نیست، مترجم براى رسیدن به ترجمۀ برابر قرآن، باید تلاش كند هر چه بیشتر خود را در آستانۀ زمان صدور قرآن از منبع وحى قرار دهد و معانى الفاظ و تعابیر آن را با توجه به فضاى اجتماعى و فرهنگى، آداب و معتقدات مردم آن زمان دریابد؛ زیرا هیچ گوینده‏اى، همۀ معانى سخن خود را كه بر اثر تغییر مفاهیم الفاظ در طول زمان‏هاى متمادى پیدا مى‏شوند، منظور نمى‏كند؛ چرا كه گاه الفاظ در زمان‏هاى متأخر، معانى متضاد با قبل مى‏دهند و آهنگ چنین تطوّراتى در اختیار متكلّم نیست.

پس از این مقدمه در باب فرق «ترجمه» و «ترجمه و تفسیر»، اهمیت یكسانى و هماهنگى در ترجمۀ قرآن و ضرورت آن تا حدى روشن مى‏شود. از اصول بسیار مهم كه تا كنون در ترجمه‏هاى قرآن، توجهى كامل به آن نكرده‏اند، همین یكسانى و هماهنگى در برگرداندن مشابهات قـرآن است. مشابهات قرآن ـ چنان كه خواهد آمد ـ جهات و الگوهاى مختلفى را در بر مى‏گیرد، اما عجالـةً منظور این است كه مترجم قرآن، در ترجمۀ خود نباید بدون دلیل قانع كننده، الفاظ، تركیبات، تعبیرات، جملـه‏ها، آیه‏ها و ساخت‏هاى نحـوى مشابـه را به گونه‏هاى ناهمسان و چـه بسا متخالف ترجمه كند. امـانتدارى در ترجمه و تلاش بـراى ارائۀ بـرگردانى كه ـ تا حدّ ممكن ـ حدّاكثر شباهـت به قرآن را واجد بـاشد، اقتضا مـى‏كند كه در ترجمۀ قرآن، مشابهات قرآن را از جهات مختلف بجوییم و یكسان ترجمه كنیم، چرا كه اینها در اصل قرآن یكسانند.

آن دلیل قـانع‌كننده كه با تمسّك بدان، مى‏تـوان از این اصل عدول كـرد، در پاره‏اى موارد مشترك لفظى بودن یك واژه است. مشترك‏هاى لفظى مانند دین، ظنّ و احصـان در قـرآن آمـده است. گاه نیز ممكن اسـت واژه‏اى منقول از معناى اصلـى خود باشد و هـر دو معناى آن به كار رفته باشند. در چنین مـواردى، عـدول از اصل یاد شده لازم است، اما بازهم در مورد هر معنا بـاید ترجمۀ یكسان و هماهنـگ انجام داد. یـك مورد دیـگر، كاربرد وجوهِ متفاوت است. منظور از وجوه همۀ مواردى كه فـى‌المثل تفلیسى در وجـوه القرآن خـود آورده است، نیست. مثلاً وى دربارۀ كلمۀ «شى‏ء» هفتاد و دو وجه ذكر كرده است كه هیچ خواننده‏اى در تمام موارد مذكور با وى همراه نیست. مراد از وجه در این جا، مصداق یا گروهى از مصادیق قطعى یك معناى عامّ است كه از یك لفظ اراده شده‏انـد. این مصادیق باید وجهْ بودنشان مُحرز باشـد. مثلاً در آیۀ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ  قَدِيرٞ  منظور از كـلمۀ «شى‏ء» چیزهاى خارجى نیست؛ زیرا قدرت بـر موجود خارجى (چیزها) تعلّق نمى‏گیرد. متعلّق قـدرت، فعل (= كار) است. كلمۀ «شى‏ء» در عربـى به معنایى اعـم از چیز خارجـى و كار اطلاق مى‏شود، اما در فـارسى «چیـز» در معنـاى كـار و عمل بـه كـار نمى‏رود. پـس از میان دو ترجمۀ «خداوند بر هر چیـزى تواناست» و «خـداوند بر هـر كارى توانـاست» دومى اصلـح است؛ زیرا مراد بودن «كـار» از «شـى‏ء» در این آیه محـرز الوجهیه است. بنا بر این مى‏توان در ترجمۀ این آیه از كلمۀ «كـار» بهره‏بـرد و در تـرجمۀ إِنَّهُۥ بِكُلِّ شَيۡءِۢ بَصِيرٌ واژۀ «چیـز» یا «امر» را به كار برد.

از مـواردى ایـن گونـه كه بگـذریم، مى‏توان گفـت بیشتر آیات قـرآن كـریم داراى یكـى از جهـات یكسانى است. روش نـادرست ترجمه ایـن است كه به الگوهـاى یكسانى تـوجه نكنیم و تـك تـك آیات قرآن را به تـرتیب از ابتـدا تـا انتها تـرجمه كنیم. شاید به سبب نقایص ایـن روش و بـه دلیل عـدم احاطۀ مترجمان بـر جملات و تعبیرات یكـسان قرآن، تـرجمه‏هاى مـوجود قـرآن ـ كم و بیش ـ داراى جـملات و تـعبیرات نـایكسان و گـاه مـتخالف گـردیده‏اند. پس شایسته آن است كـه مترجم یا گروه مترجمان، پیش از انشاى ترجمۀ خود، دست كم به مشابهات شـایع و اساسـى قـرآن احاطـه یـابند تـا در هـر قـدم از كـار خود بدانند كه نظیر ایـن سیاق یا تعبیر قـرآنى را در مـوارد دیگـر چگونه ترجمه كرده‏اند.

مهم‏ترین الگوهاى یكسانى در ترجمۀ قرآن موارد زیر است:

۱. یكسانى در ترجمۀ اسم‏ها و فعل‏ها

در میان اسم‏ها و فعل‏هاى قرآن، مواردى را مى‏توان یافت كه مشترك لفظى یا منقول باشند و از اصل یكسانى مستثنا شوند. كمتر كسى منكر این امر واقعى است. لیكن در بسیارى موارد، هیچ دلیل قاطعى بر انتخاب دو یا چند معادل براى ترجمۀ یك كلمۀ كثیر الورود در قرآن موجود نیست. به تناوب آوردنِ واژه‏هاى ظاهراً مترادفى چون زیبا، قشنگ و خوشگل در ترجمۀ حَسن یا جمیل، افزون بر آن كه تنوّعى بى‏دلیل است، سبك یكنواخت بیان را برهم مى‏زند و ناگاه نثر واحدى را از اوج فخامت به حضیض ابتذال فرو مى‏آورد. البته اگر از مرحلۀ آوردن مترادفات متنوع در ترجمۀ یك واژۀ قرآن بگذریم و به مثال‏هایى از برگردان متخالف براى كلمه‏اى واحد از قرآن برخورد كنیم، كه شایستۀ ترجمۀ یگانه است، پذیرش اصل یكسانى و هماهنگى در اسم‏ها و فعل‏ها چندان مشكل نخواهد بود.

یكسانى در ترجمۀ اكثر صفات و اسماء خداوند همچون حكیم، حلیم، غفور، علیم و جز آن از این قسم است. چند مثال دیگر چنین است: مصدّق، یهود، نصارى، نعمت، حنیف، جاهلیت، رضوان، ضلال، رحمة، سعیر.

۲. یكسانى در ترجمۀ حروف

حروف زبان عربى با كاربردهاى متعدّد یا واحد در قرآن كریم آمده است و در مواردى كه یك حرف كاربردهاى متفاوت دارد، نشانه‏هایى موجود است كه معانى مختلف آن حرف را از هم تفكیك كند، اگر چه در مواضعى نیز حقیقتِ امر، نامعلوم یا مردّد در میان دو احتمال است. حروفى چون اذاى فجائیه، اِنْ مخفّفه از ثقیله، مِنْ بیانیه، مِنْ زائده، مِنْ بعضیه، بلى (در جواب استفهام منفى)، بلى (پس از جملۀ مثبت)، كَمْ استفهامى، لام جحود، لام تقویت، لَو (در كاربرد تمنّى)، لو (با كاربرد مصدرى) و بسیارى دیگر را نباید بدون الگوى واحد و یكسان ترجمه كرد. البته همۀ آیاتى كه فى المثل در آنها مِنْ بعضیه آمده است، همساخت نیستند؛ ساختار آیات: وَمِنَ ٱلنَّاسِ  مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ...(بقره، ۸) و رَّبَّنَآ  إِنِّيٓ أَسۡكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي...(ابراهیم، ۳۷) با یكدیگر متفاوت است، اما در ده‏ها آیه از قرآن كریم مِنْ بعضیه مشابه با آیۀ: وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ...(بقره، ۸) به كار رفته است: (بقره، ۱۶۵، ۲00، ۲0۱، ۲۵۳؛ آل‌عمران، ۷۵، ۱۵۲؛ توبه، ۷۵، ۹۸؛ نحل، ۳۶، ۷0؛ حج، ۸، ۱۱؛ انبیاء، ۸۲؛ احزاب، ۲۳). برخى مترجمان از همین سیاق واحد، برگردان‏هاى متنوعى انجام داده‏اند، مانند: گروهى از مردم كسانى هستند كه مى‏گویند؛ از مردم كسانى هستند كه مى‏گویند؛ دسته‏اى از مردم هستند كه مى‏گویند؛ بعضى از مردم مى‏گویند.

در ادامۀ این نوشتار مثال‏هاى مهم‏ترى از این دست خواهد آمد.

۳. یكسانى در ترجمۀ تعبیرها و تركیب‏هاى مشابه

منظور از عنوان فوق یكسانى در تعابیرى است كه مركب از چند اسم، فعل یا حرف‏اند، اما واحدِ جمله را نمى‏سازند. مثال‏هاى این مورد بسیار زیادند: مَتَٰعُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا ؛ ٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ ؛ أُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ ؛ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُۖ ؛ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ؛ مُصَدِّقٞ لِّمَا مَعَهُمۡ ؛ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ ؛ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ ؛ مَنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ ؛  ٱلَّذِينَ ءَاتَيۡنَٰهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ ؛ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِ‍ۧمَ حَنِيفٗا ؛ غَيۡرَ بَاغٖ وَلَا عَادٖ؛ حُدُودُ ٱللَّهِ ‏؛ مِّنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَتۡكُمُ ٱلۡبَيِّنَٰتُ ؛ ٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ ؛ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا ؛ رِئَآءَ ٱلنَّاسِ ؛ مَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ ؛ أَجَلٖ مُّسَمّٗى ؛ مَا لَمۡ يُنَزِّلۡ بِهِۦ سُلۡطَٰنٗا ؛ بِٱلۡغُدُوِّ وَٱلۡأٓصَالِ ؛ ذَاتِ ٱلصُّدُورِ ؛ ٱلرَّبَّٰنِيُّونَ وَٱلۡأَحۡبَارُ ؛ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ؛ بِٱلۡبَيِّنَٰتِ وَٱلزُّبُرِ ؛ قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ  و...

برخى از این تعابیر اندك تفاوتى در ضمیر یا صیغه با نمونۀ مشابه خود دارند. مثلاً ...مَنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ...(بقره، ۱۱۲) و (نساء، ۱۲۵) مشابه است با ...أَسۡلَمۡتُ وَجۡهِيَ لِلَّهِ...(آل‌عمران، ۲0) وَمَن يُسۡلِمۡ  وَجۡهَهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ...‏ِ(لقمان، ۲۲). در مواردى نیز ممكن است تفسیر و شأن نزول یك تعبیر در دو آیۀ قرآن كریم متفاوت باشد، لیكن یكسانى در ترجمۀ آن لازم باشد. مثلاً مراد از ...يَوۡمَ ٱلۡتَقَى ٱلۡجَمۡعَانِ... در آیات ۱۵۵ و ۱۶۶ آل‌عمران، جنگ احد است و در آیۀ ۴۱ انفال، منظور جنگ بدر است، اما همه‏جا مى‏توان ترجمه كرد: روز برخورد آن دو گروه.

گاه ممكن است در میان تعابیر و تركیب‏هاى قرآنى نیز مشترك لفظى (با توسّع در معنا) بیابیم. تفاوت در ترجمۀ این موارد، نه تنها بى اشكال بلكه لازم است. مثلاً معناى «أَصۡحَٰبَ ٱلنَّارِ» در همه‏جا دوزخیان یا اهل آتش است، جز در آیۀ: وَمَا جَعَلۡنَآ  أَصۡحَٰبَ ٱلنَّارِ إِلَّا مَلَٰٓئِكَةٗۖ (مدثر، ۳۱)؛ معناى «أَصۡحَٰبَ ٱلۡجَنَّةِ» در همه‏جا بهشتیان است، جز در آیۀ: إِنَّا بَلَوۡنَٰهُمۡ كَمَا بَلَوۡنَآ أَصۡحَٰبَ ٱلۡجَنَّةِ (قلم، ۱۷)؛ معناى «مسجد الحرام» در آیۀ: أَجَعَلۡتُمۡ سِقَايَةَ ٱلۡحَآجِّ وَعِمَارَةَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ...(توبه، ۱۹) همان مسجد و حرم معهود است، اما در آیات دیگر منظور شهر مكه و حرم اطراف آن است، مانند آیه‏هاى: ...إِلَّا ٱلَّذِينَ عَٰهَدتُّمۡ عِندَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ...(توبه، ۷) ...ذَٰلِكَ لِمَن لَّمۡ يَكُنۡ أَهۡلُهُۥ حَاضِرِي ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ...(بقره، ۱۹۶) و جز آن. از آن جا كه عبارت مسجد الحرام در زبان فارسى امروز همچون عصر نزول قرآن مشترك لفظى نیست و تنها به یك معنا به كار مى‏رود، نبایددر ترجمۀ همۀ موارد قرآنى، همواره همین عبارت را بیاوریم.

۴. یكسانى در ترجمۀ جملات مشابه

در قرآن كریم جملات بسیارى با استقلال كامل معنایى در آیاتى چند به گونۀ یكسان به كار رفته‏اند كه یافتن این موارد مشابه، نیاز به دقت و مقایسۀ بسیار دارد و علاوه بر جمله‏هاى كاملاً یكسان، مواردى را كه در ضمیر یا حضور و غیاب متفاوتند در بر مى‏گیرد. چند جمله از این دست را مثال مى‏آوریم: ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ ؛ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰٓ إِلَى ٱلسَّمَآءِ ؛ لَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ ؛ لَّا تَجۡزِي نَفۡسٌ عَن نَّفۡسٖ شَيۡ‍ٔٗا ؛ وَلَٰكِن كَانُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ ؛ عَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ ؛ فَٱعۡفُواْ وَٱصۡفَحُواْ ؛ إِذَا قَضَىٰٓ أَمۡرٗا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ ؛ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ ؛ يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡ ؛ فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمۡ ؛ إِلَى ٱللَّهِ تُرۡجَعُ ٱلۡأُمُورُ ؛ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعۡلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِۦ ؛ وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦٓ ؛ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٍ ؛ وَضَلَّ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَفۡتَرُونَ ؛ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُواْ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ.

جمله‏هایى كه موارد مشابه در قرآن دارند به هیچ‏رو با زمان اندك و در چنین گفتار محدودى، قابل حصر نیستند و به یقین صدها برابر این مثال‏ها در بررسى دقیق قرآن یافت مى‏شود.

۵. یكسانى در ترجمۀ آیات مشابه

برخى آیه‏ها به طور كامل در دو یا چند موضع از قرآن كریم تكرار شده‏اند. مشهورترینِ آنها آیات فَبِأَيِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ.(۳۱ بار در سورۀ رحمن)؛ وَيۡلٞ يَوۡمَئِذٖ لِّلۡمُكَذِّبِينَ.(۱0 بار در سورۀ مرسلات)، وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ.(۸ بار در سورۀ شعراء) و بسمله در ابتداى سوره‏هاست كه اكثر مترجمان این آیات یكسان را یكسان ترجمه مى‏كنند. به چند مثال از دیگر آیات مشابه كه یكسانى آنها از چشم مترجمان گاه پنهان مى‏ماند اشاره مى‏كنیم: (طور، ۴0 با قلم، ۴۶؛ طور، ۴۱ با قلم، ۴۷؛ مؤمنون، ۵ ـ ۸ با معارج، ۲۹ ـ ۳۲؛ فرقان، ۹ با اسراء، ۴۸؛ بقره، ۴۷ با بقره، ۱۲۲؛ حجر، ۵ با مؤمنون، ۴۳؛ آل‌عمران، ۵۱ با مریم، ۳۶؛ شعراء، ۱۷۳ با نمل، ۵۸؛ نمل، ۷۱ با ملك، ۲۵ و یونس، ۴۸ و انبیاء، ۳۸ و سبأ، ۲۹ و یس، ۴۸؛ مؤمنون، ۸۳ با نمل، ۶۸؛ یوسف، ۲۲ با قصص، ۱۴؛ اعراف، ۱۸۳ با قلم، ۴۵؛ هود، ۱۱0 با فصّلت، ۴۵؛ هود، ۳۹ با زمر، ۴0؛ بقره، ۵ با لقمان، ۵؛ بقره، ۱۶۲ با آل‌عمران، ۸۸؛ انعام، ۴ با یس، ۴۶؛ انعام، ۱0 با انبیاء، ۴۱؛ مؤمنون، ۹ با معارج، ۳۴؛ نحل، ۴۲ با عنكبوت، ۵۹؛ نمل، ۸0 با روم، ۵۲؛ صافّات، ۱۷ ـ ۱۶ با واقعه، ۴۸ ـ ۴۷؛ صافّات، ۷۴ با صافّات، ۱۶0؛ زمر، ۱ با جاثیه، ۲ و احقاف، ۲ و غافر، ۲؛ حجر، ۲۹ با ص، ۷۲).

بسیارى از آیات قرآن كریم نسبت به مورد مشابه خود یكى دو جمله افزون دارند و گاه دو آیه یك موضوع واحد را با اندك تفاوتى در چند لفظ، بیان مى‏كنند و بنا بر این آیات متناظر نسبت به یكدیگرند. چند نمونۀ ساده از این آیات عبارتند از: (بقره، ۶۱ با آل‌عمران، ۱۱۲؛ بقره، ۱۳۶ با آل‌عمران، ۸۴؛ آل‌عمران، ۱۶۴ با جمعه، ۲؛ آل‌عمران، ۱0 با آل‌عمران ۱۱۶ و مجادله ۱۷؛ نساء، ۴۸ با نساء، ۱۱۶؛ نساء، ۴۴ با مائده، ۶؛ انعام، ۵0 با هود، ۳۱؛ اعراف، ۷۳ با هود، ۶۴؛ بقره، ۵۸ با اعراف، ۱۶۱؛ هود، ۴0 با مؤمنون، ۲۷؛ نمل، ۱۹ با لقمان، ۱۵؛ نحل، ۴۳ با انبیاء، ۷؛ نحل، ۱۴ با فاطر، ۱۲)

۶. یكسانى در ترجمۀ ساخت‏هاى نحوى قرآن[5]

به چند مثال از این بحث در بخش «یكسانى در ترجمۀ حروف» اشاره شد. در این جا به تفصیل بیشتر به چند مورد دیگر مى‏پردازیم. عبارات: فَضۡلٗا مِّن رَّبِّكَ ، ثَوَابٗا مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِ ، فَرِيضَةٗ مِّنَ ٱللَّهِ ‏، نُزُلٗا مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِ ‏، تَوۡبَةٗ مِّنَ ٱللَّهِ ، تَحِيَّةٗ مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِ ‏ِ، نَكَٰلٗا مِّنَ ٱللَّهِ ‏، مَعۡذِرَةً إِلَىٰ رَبِّكُمۡ‏ِ، رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا، رِزْقاً مِنْ لَدُنّا و بسیارى موارد مشابه، از نگاه نحوى یك ساخت (مفعول له) هستند. جملۀ حالیه در آیات: فَقَالَ لِصَٰحِبِهِۦ وَهُوَ يُحَاوِرُهُۥٓ(كهف، ۳۴) وَإِذۡ قَالَ لُقۡمَٰنُ لِٱبۡنِهِۦ وَهُوَ يَعِظُهُۥ(لقمان، ۱۳) یك ساخت دارند، اما در آیات وَجَآءُوٓ أَبَاهُمۡ عِشَآءٗ يَبۡكُونَ.(یوسف، ۱۶) وَجَآءَ أَهۡلُ ٱلۡمَدِينَةِ يَسۡتَبۡشِرُونَ.(حجر، ۶۷) فَأَقۡبَلَ بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ يَتَلَٰوَمُونَ.(قلم، ۳0)، جملات حالیه داراى ساخت مشابه دیگرى هستند. اصل یكسانى اقتضا دارد كه در ترجمۀ سه جملۀ حالیۀ اخیر به ترتیب فى المثل بگوییم: گریه كنان، شادى كنان، ملامت كنان. یك نمونه از ترجمۀ ناهمسان این است كه به ترتیب بیاوریم: «باگریه»، «در حالى كه شادى مى‏كردند»، «ملامت كنان».

ساختارهاى نحوى یكسان نیز همانند دیگر الگوهاى یكسان پیشین، دامنه‏اى بسیار وسیع دارند، افزون بر این كه یافتن موارد مشابه آن، از دیگر الگوهاى مشابه دشوارتر است. مواردى دیگر از این الگو عبارتند از: مفعول مطلق تأكیدى، مفعول مطلق همراه با كلمۀ كلّ (مانند سبأ، ۷ و ۱۹؛ نساء، ۱۲۹؛ انعام، ۷0؛ اسراء، ۲۹)، همزۀ تسویه، ضمیر فصل (كه چند ساخت متمایز از هم دارد)، ضمیر شأن، ضمیر اشاره، صفت اشاره (مانند: تِلْكَ الدّارُ الاْٰخِرَةُ، تِلْكَ الْأمْثٰالُ، ذٰلِكَ الْكِتٰابُ، تِلْكَ الرُّسُلُ)، نصب فعل مضارع بعد از فاء سببیه در جواب اشیاء هفتگانه، جزم فعل مضارع در جوابامر، لام در معناى مجاوزه، لمّاى حینیه، اسلوب تعجّبى و...

در پایان همین بخش لازم است از یكسانى در رعایت مقتضیات زبان مقصد ترجمه یاد كنیم. اگر بخواهیم از الگوهاى زبان عربى گرته بردارى نكنیم، باید در یافتن مقتضیات زبانى كه قرآن را بدان ترجمه مى‏كنیم، بكوشیم. مثلاً در قرآن كریم، مناداهاى موصولى به شكل غایب آمده‏اند و چنین ساختارى در زبان فارسى روان و روا نیست. لیكن بسیارى از مترجمان معاصر این نكته را در همه‏جا رعایت نكرده‏اند و در ترجمۀ یاأَیهَا الّذینَ آمَنُوا، مثلاً آورده‏اند: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید و در ترجمۀ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِي نُزِّلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ(حجر، ۶) فى المثل گفته‏اند: اى كسى كه قرآن بر او نازل شده است. (ر. ك: ترجمۀ آقایان فولادوند، مجتبوى، خرمشاهى، آیة‌الله‏ مكارم شیرازى و مرحوم پاینده، بر خلاف ترجمۀ آقایان بهبودى، پورجوادى و آیتى و مرحوم الهى‌قمشه‏اى).

چند نمونۀ دیگر از مقتضیات زبان فارسى از این قرار است: ترجمه نكردن فاء در جواب شرط «اِنْ» و لام در جواب شرط «لو»؛ ترجمه نكردن «بَین» دوم در اسلوب «بینى و بینك»؛ عدم ترجمۀ ك، كما، كم در ذلك، ذلكما، ذلكم و...؛ عدم تطابق صفت و موصوف در تذكیر و تأنیث و افراد و جمع و تثنیه؛ تقدم صفت بر مضاف الیه در جایى كه یك اسم، هم صفت و هم مضاف الیه داشته باشد؛ عدم بازگشت ضمیر به مرجع بعد از خود در نثر فارسى.

۷. یكسانى در ترجمۀ الگوهاى بیانى

منظور از بیان، صرفاً شاخه‏اى از علم بلاغت نیست. با اندكى دقّت مى‏توان مثال این بخش را بنیاناً نحوى دانست و به بخش پیشین ملحق كرد. اما به دلیل آن كه چنین الگوهایى مستقلاًّ در كتب دستور زبان عربى مطرح نمى‏شوند، در این جا مثال‏هایى از اسلوب‏هاى بیانى قرآن و لزوم یكسانى در ترجمۀ آنها را یاد آورى مى‏كنیم.

الف. ما (استفهامى) + لنا، لكم، لهم. مانند وَمَا لَنَآ أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى ٱللَّهِ...(ابراهیم، ۱۲). برخى از ترجمه‏هاى متنوع چنین است: ما را نرسد؛ ما را چه مى‏شود؟؛ چرا نكنیم؛ سزاوار ما نیست.

ب. مَن (استفهامى موصولى) + ... + اِلاّ (استثنایى). مانند ...وَمَن يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ إِلَّا ٱللَّهُ...(آل‌عمران، ۱۳۵) ...وَمَن يَقۡنَطُ مِن رَّحۡمَةِ رَبِّهِۦٓ إِلَّا ٱلضَّآلُّونَ.(حجر، ۵۶). برخى مترجمان یك جمله را استفهامى و جملۀ دیگر را به گونۀ خبرى برگردانده‏اند ( ر. ك ترجمۀ آقاى خرمشاهى).

ج. فَكَيۡفَ إِذَا تَوَفَّتۡهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ.(محمّد، ۲۷) و آیات آل‌عمران، ۲۵؛ نساء، ۴۱، ۶۲.

د. هاأَنتُم هؤلاء. مانند آیات آل عمران، ۶۶؛ نساء، ۱0۹؛ محمّد، ۳۸.

ه . هل + عسیتم. مانند آیات بقره، ۲۴۶؛ محمّد، ۲۲.

و. جملاتى كه در آنها فعل و یكى از معمول‏هایش (فاعل، نایب‌فاعل یا مفعول) همجنس‏اند: مانند: يُؤۡفَكُ عَنۡهُ مَنۡ أُفِكَ.(ذاریات، ۹)،...لِيَقۡتَرِفُواْ مَا هُم مُّقۡتَرِفُونَ.(انعام، ۱۱۳) ...مَّا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَن تَذَكَّرَ...(فاطر، ۳۷)، فَأَوۡحَىٰٓ إِلَىٰ عَبۡدِهِۦ مَآ أَوۡحَىٰ.(نجم، ۱0)، ...فَغَشِيَهُم مِّنَ ٱلۡيَمِّ مَا غَشِيَهُمۡ.(طه، ۷۸)؛ ...مَا عَمِلُواْ مِنۡ عَمَلٖ...(فرقان، ۲۳)؛ فَغَشَّىٰهَا مَا غَشَّىٰ.(نجم، ۵۴)،...يُؤۡتُونَ مَآ ءَاتَواْ...(مؤمنون، ۶0) و آیات نجم، ۱۶؛ طه، ۹۶؛ شعراء، ۲۲۷؛ نجم، ۵۷؛ یونس، ۶۱؛ مؤمنون، ۶۳؛ نجم، ۴؛ صافّات، ۶۱.

۸ و ۹ و ۱0. یكسانى در تقدیرهاى مترجم و ویرایش و نثر ترجمه

آنچه مترجمان روزگار ما در اظهار برخى تقدیرها به متن ترجمۀ قرآن مى‏افزایند (و با قلاب یا دو هلال نشانش مى‏دهند) باید در آیات و موضوعات مشابه، یكسان باشد. نمونه‏اى كوچك از افزوده‏هاى نا یكسان را مثال مى‏آوریم. آیۀ نخست: خَلَقَ ٱلۡإِنسَٰنَ مِن نُّطۡفَةٖ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٞ مُّبِينٞ.(نحل، ۴) «انسان را از نطفۀ بى‏ارزشى آفرید؛ و سرانجام (او موجودى فصیح، و) مدافع آشكار از خویشتن گردید!» آیۀ دوم: أَوَ لَمۡ يَرَ ٱلۡإِنسَٰنُ أَنَّا خَلَقۡنَٰهُ مِن نُّطۡفَةٖ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٞ مُّبِينٞ.(یس، ۷۷) «آیا انسان نمى‏داند كه ما او را از نطفه‏اى بى‏ارزش آفریدیم؟! و او (چنان صاحب قدرت و شعور و نطق شد كه) به مخاصمۀ آشكار (با ما) برخاست!» (ر. ك: ترجمۀ آیة‌الله‏ مكارم شیرازى. نیز در همین ترجمه مقایسه كنید تقدیرهاى آیات انفال، ۸ با حشر، ۴؛ رعد، ۴ با انبیاء، ۴۴).

به كارگیرى صحیح نشانه‏هاى سجاوندى، فصل و وصل كلمه‏ها، رسم الخط همزه و یاء، فعل‏هاى ربطى، ضمیر اضافى و دیگر نكات نگارشى نیز، ترجمۀ قرآن را از نگاه ویرایش ظاهرى هماهنگ مى‏كند. در این روزگار كه شایسته نیست ترجمۀ قرآن ظاهر نا آراسته داشته باشد، تنها برخى از مترجمان بدین مسأله اهمیت داده‏اند؛ گو این كه این امر به یكسانى بنیان ترجمه چندان مرتبط نیست.

در باب وحدت نثر نیز گفتنى است كه نثر ترجمه نباید به دوره‏هاى مختلف تطوّر زبان تعلّق داشته باشد. این نكته صرفاً با رعایت یكسانى‏هاى پیشین حاصل نمى‏آید. بلكه خود شایستۀ دقّت جداگانه است. مقصود از یكسانى و هماهنگى در نثر ترجمه آن است كه مترجم پیش از ترجمه، باید نثر و واژگان دوره‏اى خاصّ را برگزیند نه آن كه فى المثل واژگانى از عصر بیهقى یا میبدى را با پاره‏اى از كلماتِ نثر معاصر درهم آمیزد.

مناسب است در خاتمۀ این مقال، بر كارنامۀ عملى مترجمان فارسى قرآن كریم نظرى بیفكنیم و از این راه بار دیگر بر اصل یكسانى و هماهنگى ترجمۀ قرآن تأكید ورزیم. ترجمه‏هاى مورد بحث عبارتند از: ترجمۀ میبدى، دهلوى، الهى قمشه‏اى، پاینده، آیتى، مجتبوى، پورجوادى، فولادوند، آیة‌الله‏ مكارم شیرازى و خرّمشاهى. از این میان شادروان پاینده و آقایان مجتبوى و خرّمشاهى بیشتر از دیگران به اصل یاد شده توجه كرده‏اند و البته تنها آقاى خرّمشاهى به این مطلب تحت عنوان «حفظ وحدت و برابر نهاده‏ها» اشاره كرده‏اند[6]. اگر چه با كوشش ایشان در چاپ دوّم ترجمه، آیات مشابه بیشترى به گونۀ یكسان برگردانده شده‏اند، ترجمۀ قرآن هنوز با آرمان مطلوب در اصل یكسانى و هماهنگى فاصلۀ بسیار دارد.

۱. ترجمۀ نوبت اوّل رشید الدین میبدى در كشف الاسرار و عدّة الابرار[7]

الف. أَمۡ تَسۡ‍َٔلُهُمۡ أَجۡرٗا فَهُم مِّن مَّغۡرَمٖ مُّثۡقَلُونَ.

(طور، ۴0) «یا از ایشان مزدى مى‏خواهى كه ایشان از تاوان آن مزد گرانبارند».

 (قلم، ۴۶) «یا بر رسانیدن این پیغام از ایشان مزد مى‏خواهى تا ایشانرا وام افتاد از بهر تو كه گران بار گشتند».

ب. أَمۡ عِندَهُمُ ٱلۡغَيۡبُ فَهُمۡ يَكۡتُبُونَ.

 (طور، ۴۱) «یا نزدیك ایشانست دانش آن چیز كه از خلق نهانست تا ایشان بگویند و از آن خبر دهند».

 (قلم، ۴۷) «یا نزدیك ایشان است علم غیب یا ایشان مى‏نویسند».

ج. وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦٓ...

 (انعام، ۹۱) «خداى را نشناختند سزاى شناختن وى و بزرگى وى ندانستند».

 (حج، ۷۴) «سزاى الله‏ تعالى بندانستند چنانكه بایست».

 (زمر، ۶۷) «بندانستند چندى و چونى الله‏».

۲. ترجمۀ شاه‌ولى‌الله‏ محدث دهلوى

الف. ...بِٱلۡبَيِّنَٰتِ وَٱلزُّبُرِ...

 (آل‌عمران، ۱۸۴) «حجت‏ها و صحیفه‏ها»

 (نحل، ۴۴) «دلائل و كتاب‏ها»

 (فاطر، ۲۵) «نشانه‏هاى واضح و نامه‏هاى الهى»

ب. ...وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيۡءٍ عِلۡمًا...(انعام، ۸0) «احاطه كرده است پروردگار من به همه چیز از جهت دانش».

...وَسِعَ كُلَّ شَيۡءٍ عِلۡمٗا.(طه، ۹۸) «فرارسیده است به هرچیز از روى دانش».

ج. نَارُ ٱللَّهِ ٱلۡمُوقَدَةُ.(همزه، ۶) «آتش خدا افروخته شده»

...عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ.(صافات، ۱۶0) «بندگان خالص ساختۀ خدا»

هر دو عبارت قرآنى یك ساخت دارند. در زبان فارسى جاى صفت و مضاف الیه به عكس زبان عربى است و مترجم، این اصل را تنها در ترجمۀ یكى از دو آیه رعایت كرده‏اند.

۳. ترجمۀ مرحوم مهدى الهى‌قمشه‏اى

الف. ...وَلَا تُخَٰطِبۡنِي فِي ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ إِنَّهُم مُّغۡرَقُونَ.

 (هود، ۳۷) «و دربارۀ ستمكاران كه البته باید غرق شوند دیگر سخن مگوى».

 (مؤمنون، ۲۷) «و به شفاعت ستمكاران (حتى فرزند نااهلت) با من سخن مگو (و تقاضایى مكن) كه البته آنها باید همه غرق شوند»

ب. ٱنظُرۡ كَيۡفَ ضَرَبُواْ لَكَ ٱلۡأَمۡثَالَ فَضَلُّواْ فَلَا يَسۡتَطِيعُونَ سَبِيلٗا.

 (اسراء، ۴۸) «بنگر تا چه نسبت‏ها از جهل به تو مى‏دهند؟ كه از گمراهى خود هیچ راه خلاصى نمى‏یابند».

 (فرقان، ۹) « (اى رسول عالى مرتبۀ ما) بنگر تا امت جاهل چه داستان و مثل‏ها براى تو زدند؟ و چنان گمراه شدند كه دیگر هیچ راه رشد و هدایتى نتوانند یافت».

ج. ...وَجَعَلۡنَٰهُمۡ أَحَادِيثَ...

 (مؤمنون، ۴۴) «وداستان‏هاى هلاك آن اقوام را عبرت دیگران ساختیم».

 (سبأ، ۱۹) «ما هم آنها را عبرت داستان‏ها كردیم».

د. ...إِنۡ هُمۡ إِلَّا يَظُنُّونَ.

 (بقره، ۷۸) «تنها پابست خیالات خام و پندار بیهودۀ خویشند».

 (جاثیه، ۲۴) «از روى جهل و وهم و خیال مى‏گویند»

ه . ...طَٰٓئِرُكُمۡ عِندَ ٱللَّهِ...(نمل، ۴۷) «این فال بد شما نزد خدا محققاً معلوم است».

...إِنَّمَا طَٰٓئِرُهُمۡ عِندَ ٱللَّهِ...(اعراف، ۱۳۱) «فال بد آنها نزد خداست».

۴. ترجمۀ مرحوم ابوالقاسم پاینده (چاپ پنجم، ۱۳۵۷)

الف. ...غَيۡرَ بَاغٖ وَلَا عَادٖ...

 (بقره، ۱۷۳) «نه مفرط و متجاوز».

 (انعام، ۱۴۵) «نه متجاوز یا افراط كار».

 (نحل، ۱۱۵) «بدون زیاده روى و تجاوز».

ب. وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَوَٰتِهِمۡ يُحَافِظُونَ.

 (مؤمنون، ۹) «و كسانى كه [وقت] نمازهاى خویش را نگهبانى كنند».

 (معارج، ۳۴) «و كسانى كه مواظب نمازشان باشند».

۵. ترجمۀ آقاى عبدالمحمد آیتى (چاپ چهارم، ۱۳۷۴)

الف. ...وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُواْ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ.

 (هود، ۸) «آنچه مسخره‏اش مى‏كردند، آنان را در برخواهد گرفت».

 (نحل، ۳۴) «... برسرشان تاختن آورد».

 (زمر، ۴۸) «... گرداگردشان را بگرفت».

 (غافر، ۸۳) «... آنها را در میان گرفت».

 (جاثیه، ۳۳) «... گردبرگردشان را بگرفت».

 (احقاف، ۲۶) «... آنها را فرو گرفت».

ب. ...أُهِلَّ بِهِۦ لِغَيۡرِ ٱللَّهِ... یا ...أُهِلَّ لِغَيۡرِ ٱللَّهِ بِهِۦ...

 (بقره، ۱۷۳) «به هنگام ذبحش نام غیر خدا بر آن بخوانند».

 (مائده، ۳) «هنگام كشتنش نام دیگرى جز الله‏ بر او بگویند».

 (انعام، ۱۴۵) «جز با گفتن نام الله‏ ذبحش كنند».

 (نحل، ۱۱۵) «جز به نام خدا ذبح كرده باشند».

مفاد دو ترجمۀ اخیر با دو ترجمۀ نخست متفاوت است.

ج. وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ فَٱخۡتُلِفَ فِيهِۚ وَلَوۡلَا كَلِمَةٞ سَبَقَتۡ مِن رَّبِّكَ لَقُضِيَ بَيۡنَهُمۡۚ وَإِنَّهُمۡ لَفِي شَكّٖ مِّنۡهُ مُرِيبٖ.

 (هود، ۱۱0) «به موسى كتاب دادیم. در آن كتاب اختلاف شد. اگر نه حكمى بود كه از پیش از جانب پروردگارت صادر شده بود، میانشان داورى شده بود؛ كه ایشان در آن كتاب سخت در تردیدند».

 (فصلت، ۴۵) «موسى را كتاب دادیم، اما در آن اختلاف كردند. و اگر نبود آن سخنى كه پروردگارت از پیش گفته بود، میانشان كار به پایان مى‏آمد. و البته هنوز به سختى در تردیدند».

د. (وَ) فَأَقۡبَلَ بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ يَتَسَآءَلُونَ.

 (صافات، ۲۷) «و آنگاه روى به یكدیگر كنند و بپرسند».

 (صافات، ۵0) «رو به یكدیگر كنند و به گفت و گو بپردازند».

 (طور، ۲۵) «پرسش كنان روى به یكدیگر مى‏كنند».

۶. ترجمۀ آقاى كاظم پور جوادى (چاپ اول، ۱۳۷۲)

الف. ...ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰٓ إِلَى ٱلسَّمَآءِ...

 (بقره، ۲۹) «و بعد به خلق آسمان پرداخت».

 (فصلت، ۱۱) «سپس آهنگ آسمان كرد».

ب. ...ٱشۡتَرَوُاْ ٱلضَّلَٰلَةَ بِٱلۡهُدَىٰ...(بقره، ۱۶) «به جاى هدایت خریدار گمراهى شدند».

...ٱشۡتَرَوُاْ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا بِٱلۡأٓخِرَةِ...(بقره، ۸۶) «آخرت را به زندگى دنیا فروختند».

...ٱشۡتَرَوُاْ ٱلۡكُفۡرَ بِٱلۡإِيمَٰنِ...(آل‌عمران، ۱۷۷) «كفر را به بهاى ایمان خریدند».

تنها ترجمۀ آخرى صحیح است.

ج. ...مِلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗا...

 (بقره، ۱۳۵) «آیین یكتا پرستى ابراهیم».

 (آل‌عمران، ۹۵) «آیین ابراهیم حق گرا».

 (نساء، ۱۲۵) «دین پاك ابراهیم».

 (نحل، ۱۲۳) «آیین حنیف ابراهیم».

تنها ترجمۀ دوم صحیح است.

۷. ترجمۀ آقاى سید جلال‌الدین مجتبوى (چاپ اول، ۱۳۷۱)

الف. ...خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا...

 (بقره، ۲۵۹) «دیوارها و سقفهایش فرو ریخته بود».

 (حج، ۴۵) «[دیوارهاى] آن آبادیها بر سقفهایش فرو افتاده».

ب. ...بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ...

 (بقره، ۹۵) «به سبب آنچه كرده‏اند».

 (جمعه، ۷) «به سبب آنچه دستهاشان پیش فرستاده است».

ج. ...أَقِمۡ وَجۡهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفٗا...

 (یونس، ۱0۵) «روى خود را براى دین حنیف ـ حق گرا و خالص یعنى یكتا پرستى ـ فرادار».

 (روم، ۳0) «پس روى خویش را به سوى دین یكتا پرستى فرا دار، در حالى كه از همۀ كیشها روى برتافته و حق‏گراى باشى».

۸. ترجمۀ آیة‌الله‏ ناصر مكارم‌شیرازى (چاپ دوم، ۱۳۷۳)

الف. ...وَمَآ أَنتُم بِمُعۡجِزِينَ.

 (انعام، ۱۳۴) «شما نمى‏توانید (خدا را) ناتوان سازید (و از عدالت و كیفر او فرار كنید!)».

 (هود، ۳۳) «شما قدرت فرار (از آن را) نخواهید داشت!».

 (یونس، ۵۳) «شما نمى‏توانید از آن جلوگیرى كنید!».

...فَمَا هُم بِمُعۡجِزِينَ.

 (نحل، ۴۶) «قادر به فرار نیستند».

 (زمر، ۵۱) «هرگز نمى‏توانند از چنگال عذاب الهى بگریزند».

ب. ...تَبۡغُونَهَا عِوَجٗا...

 (آل‌عمران، ۹۹) «مى‏خواهید این راه را كج سازید».

 (اعراف، ۸۶) «آن را كج و معوج نشان دهید!».

...يَبۡغُونَهَا عِوَجٗا...

(اعراف، ۴۵) «مى‏خواهند آن را كج و معوج نشان دهند».

 (هود، ۱۹) «راه حق را كج و معوج نشان مى‏دهند».

 (ابراهیم، ۳) «مى‏خواهند راه حق را منحرف سازند».

ج. وَأَلۡقَىٰ فِي ٱلۡأَرۡضِ رَوَٰسِيَ أَن تَمِيدَ بِكُمۡ...

 (نحل، ۱۵) «و در زمین، كوههاى ثابت و محكمى افكند تا لرزش آن را نسبت به شما بگیرد».

 (لقمان، ۱0) «و در زمین كوههایى افكند تا شما را نلرزاند».

د. ...وَقَالَتِ ٱلنَّصَٰرَىٰ لَيۡسَتِ ٱلۡيَهُودُ عَلَىٰ شَيۡءٖ...(بقره، ۱۱۳) یهودیان گفتند: «مسیحیان موقعیتى (نزد خدا) ندارند».

...يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ لَسۡتُمۡ عَلَىٰ شَيۡءٍ حَتَّىٰ...(مائده، ۶۸) «اى اهل كتاب! شما هیچ آیین صحیحى ندارید مگر اینكه».

در هر دو آیه تعبیر «لیس على شى‏ءٍ» به كار رفته است.

۹. ترجمۀ آقاى محمد‌مهدى فولادوند (چاپ اول، ۱۳۷۳)

الف. ...فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمۡ...

 (آل‌عمران، ۱۱) «پس خداوند به [سزاى] گناهانشان [گریبان] آنان را گرفت».

 (انفال، ۵۲) «پس خدا به [سزاى] گناهانشان گرفتارشان كرد».

 (غافر، ۲۱) «خدا آنان را به كیفر گناهانشان گرفتار كرد».

ب. ...ٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ...(بقره، ۲۵۶) «دستاویزى استوار».

...ٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ...(لقمان، ۲۲) «ریسمان استوارترى».

ج. ...عَذَابٞ مِّن رِّجۡزٍ أَلِيمٞ.

 (سبأ، ۵) «عذابى از بلایى دردناك»

 (جاثیه، ۱۱) «عذابى دردناك از پلیدى»

گذشته از آنكه «رجز» را به دو معناى متفاوت آورده‏اند، در اولى «الیمٌ» را صفت «رجزٍ» گرفته‏اند و در دومى صفت «عذابٌ» كه ترجمۀ نخست نادرست است.

د. وَلَقَدۡ صَرَّفۡنَا لِلنَّاسِ فِي هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ مِن كُلِّ مَثَلٖ...

 (اسراء، ۸۹) «و براستى در این قرآن از هرگونه مثلى، گوناگون آوردیم».

 (كهف، ۵۴) «و به راستى در این قرآن، براى مردم از هرگونه مثلى آوردیم».

۱0. ترجمۀ آقاى بهاء‌الدین خرمشاهى (چاپ اول، ۱۳۷۴)

الف. وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ.

 (مؤمنون، ۵) «و كسانى كه پاكدامنى مى‏ورزند».

 (معارج، ۲۹) «و كسانى كه ناموسشان را حفظ مى‏كنند».

ب. ...وَمَا تَحۡمِلُ مِنۡ أُنثَىٰ وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلۡمِهِۦ...

 (فاطر، ۱۱) «و هیچ زنى باردار نمى‏شود و وضع حمل نمى‏كند مگر با علم او».

 (فصلت، ۴۷) «و هیچ مادینه‏اى بار بر نمى‏گیرد و بار خود را به زمین نمى‏گذارد، مگر با آگاهى او».

ج. فَتَعَٰلَى ٱللَّهُ ٱلۡمَلِكُ ٱلۡحَقُّ...

 (طه، ۱۱۴) «بزرگا خداوندى كه پادشاه بر حق است».

 (مؤمنون، ۱۱۶) «بس پاك و فراتر است خداوند فرمانرواى بر حق».

د. أَفَرَءَيۡتَ مَنِ ٱتَّخَذَ إِلَٰهَهُۥ هَوَىٰهُ...

 (فرقان، ۴۳) «آیا آن كس را كه هواى نفسش را خداى خود گرفته بود، ندیده‏اى».

 (جاثیه، ۲۳) «آیا دیده‏اى آن كس را كه هواى نفسش را [همچون] خداى خود گرفت».

بیشتر مثال‏هایى كه از مترجمان پیشین و معاصر آوردیم، از الگوهاى دوم، سوم و چهارم در تقسیم بندى این مقاله بود. اگر چه گذشتگان و در برخى موارد مترجمانِ این روزگار، گاه براى یافتن امثال این موارد، ابزار دقیقى جز حافظه نداشته‏اند و بدین سبب از پاره‏اى تفاوت‏ها ناگزیر بوده‏اند، سزاوار است مترجمان آینده در تعیین تمام جهات یكسانى دقت و تلاشى بسیار كنند تا ترجمۀ قرآن بسى هماهنگ و استوار گردد.

 



[1]. تقدیر و سپاس: در بخش مقتضیات زبان فارسى از نظرات آقاى دكتر آذرتاش آذرنوش بهره ‏برده‏ام و در اساس این نوشتار از عنایت و ارشاد آقاى مصطفى ملكیان كه امّهات آراء این نوشته را وامدار ایشانم.

[2]. البته در همین ترجمه مى‏توان توضیحات تفسیرى را بین الهلالین مانند مرحوم فیض‌الاسلام یا در پانویس صفحات (مانند آقایان مجتبوى و خرمشاهى) یا در انتهاى قرآن آورد.

[3]. مثلاً مقایسه كنید آیات ۷۷ تا ۸۳ هود را با آیات ۶۱ تا ۷۷ حجر. همچنین آیۀ ۲۷ مؤمنون با آیات ۳۷ تا ۴0 هود.

[4]. غالب مترجمان این كلمه را «آرزوها» ترجمه كرده‏اند و ایشان آن را به «زمزمۀ تلاوت» برگردانده است.

[5]. واژه‏هاى «ساختار» و «ساخت» در نوشتۀ حاضر دقیقاً با معناى زبان شناختى به كار نرفته‏اند.

[6]. گفتار مترجم، مندرج در مؤخرۀ ترجمۀ قرآن كریم از آقاى بهاء الدین خرمشاهى، ص ۶۴۵، اصل پنجم.

[7]. دربارۀ عدم هماهنگى در ترجمۀ میبدى نگاه كنید به «ویژگیهاى ترجمۀ قرآن در تفسیر كشف الاسرار»، محمد مهدى ركنى، مجلۀ مترجم، سال سوم، شمارۀ دهم، تابستان ۱۳۷۲، ص ۲۸.

 

 
   

یكسانى و هماهنگى ترجمۀ قرآن[1]

 مرتضى كریمى‏ نیا

 

 

 

پیش از هر سخنى، میان «ترجمۀ قرآن» و «شرح، تفسیر یا ترجمه و تفسیر قرآن» تفاوت مى‏گذاریم. در تمام این نوشتار، منظور از «ترجمۀ قرآن»، متنى به فارسى (یا هر زبان دیگرى) از قرآن كریم است كه تك تك جملات آن به دقت برگردان آیات قرآن باشد. اگر بناست كه ترجمۀ قرآن به این معنا تدوین شود، این اثر باید تا حدّ ممكن، داراى بیشترین شباهت به اصل قرآن كریم باشد، تا كسانى كه تنها زبان ترجمه را مى‏دانند هر چه بیشتر خود قرآن كریم را بفهمند، نه تفسیر این مترجم یا آن مفسّر را. بر این اساس نباید ترجمۀ قرآن را با انواع شرح و تفسیرها درهم آمیزیم یا سعى كنیم ظاهر آیات را به گونه‏اى برگردانیم كه هیچ اشكال كلامى، علمى، فلسفى و جز آن متوجه آن نباشد. زیرا خوانندۀ ترجمه لازم است نخست اصل قرآن كریم را از آن ترجمه دریابد، نه تفسیر و برداشت مترجم را كه احیاناً با تفسیر و برداشت مترجم دیگر متفاوت است.[2]

 

نكتۀ فوق‌الذّكر دربارۀ متنى صادق است كه آن را ترجمۀ برابر قرآن مى‏نامیم. چنین متنى، همان‌گونه كه اشاره شد، باید حداكثرِ مطابقت و شباهت به اصل خود یعنى قرآن كریم را دارا باشد. پس نباید در «ترجمۀ برابر قرآن»، متشابهات قرآن را تأویل كرد. اگر ترجمۀ قرآن داراى جملاتى از متشابهات قرآن باشد، عیبى در كار نیست و مترجم، خواننده را گمراه نكرده است؛ چرا كه در قرآن نیز، متشابهات قرآن در میان محكمات آمده‏اند. پس همچنان كه عرب زبانان با اصل آیات متشابه روبه‏رو مى‏شوند، فارسى زبانان یا اهل هر زبان دیگر نیز باید چنین باشند (هرگونه تفسیر و توضیح از مترجمان مختلف مى‏تواند جداگانه و در جاى دیگرى عرضه شود).

 

گـذشته از متشابهـات، در قرآن كریم عامّ و خـاصّ، ناسخ و منسوخ، مجمل و مبین، صفـات خبرى (كه دستاویز مجسّمه است) و غیر آن آمـده است؛ پـاره‏اى از آیـات قرآن قویاً بوى جبر مى‏دهد؛ چه بسا آیاتى در قرآن كریم با برخى از نظریه‏هاى علمى و فلسفى موافق افتد و ممكن است در بعضى موارد چنین نباشد؛ گاه در تكرار قصّۀ برخى پیامبران، توالى ماجراها همانند نیست[3]؛ ظاهر دسته‏اى آیاتْ مخالفِ عصمت پیامبران از خطاست و گاه كلماتى همچون ذنب، ضلالت، غىّ و عصیان به آنان نسبت داده شده است؛ برخى آیه‏ها نیز شأن نزول‏هاى متفاوت و گـاه متهافت دارند، گو این كه در واقع سبب نزول واحد دارند. در تمام موارد یاد شده، لازمۀ امانت در تـرجمه آن است كه ظاهر آیه‏هاى قرآن را همان گونه كه هست برگردانیم و در تـرجمه از تفسیر، تأویل، بیان وجـوه محتمل كلمات و توجیه مشكلات كلامى، علمى، فلسفى و جز آن، خوددارى كنیم. حاجت به تذكار نیست كه هر مترجم یا مفسّرى مى‏تواند بنا به مشرب خود این مشكلات ظاهرى را در كتابى جداگانه و یا در بخشى مجزّا از ترجمۀ خود حلّ كند، اما نباید خوانندگان ترجمۀ قرآن را ـ تا حدّ ممكن ـ از دستیابى به اصل قرآن كریم، آن‌گونه كه هست، محروم كند. هم از این‏روست كه نباید همۀ آنچه را فى المثل از تفسیر فارسى قرآن كریم انتظار داریم، در ترجمۀ برابر و صِرف قرآن به فارسى بجوییم. هدف از ترجمۀ صرف و برابر قرآن كریم به فارسى، دست كم ارائۀ یك متن فارسى است كه در تمام اوصاف قـرآن ـ تا حـد ممكن ـ نهایت شباهت به آن را داشته باشد. اگر ایراد كنیم كه چنین متنى فـى‌المثل مشكلات كلامى خوانندگان خود را حلّ نمى‏كند، پـاسخ آن است كه هدف از ترجمۀ صـرف، تفسیر قرآن نیست. مگر عرب زبانان در برخورد و قـرائت قرآن كریم، به هیچ مشكـل یا سوء فهمى دچار نمـى‏شوند؟ پس اگر مشكلى در كار اسـت، حلّ آن را بـاید در تفسیر (خواه عربى یا هر زبان دیگر) یا در توضیحات جداگانۀ مترجم یافت.

 

بى‏شك ممكن است مترجم در خلق ترجمه‏اى آزاد یا نوشتن ترجمه و تفسیرِ مزجى قرآن كریم مُحقّ باشد، اما نباید آن هدف و ویژگى مهمّ را كه براى ترجمۀ برابر و صرف بر شمردیم، از چنین آثارى متوقع بود. مسلمانان (و حتى غیر ایشان) در سراسر دنیا بى‏نیاز از دیدن و خواندن و دانستن انواع ترجمه‏هاى تفسیر گونه نیستند، لیكن ترجمۀ قرآن ـ آن گونه كه هست ـ مقدّم و مهم‏تر است. دربارۀ ترجمۀ كتاب مقدّس بیش از قرآن، به این نكته توجه كرده‏اند.

 

عدم دخالت عنصر تفسیرى در متن ترجمه بدان معنا نیست كه مترجم صرفاً با دانستن زبان عربى و بدون معلومات تاریخى، فقهى، كلامى و جز آن، بر ترجمۀ قرآن تواناست. به عكس در برخى آیه‏ها، دانستن سبب نزول آیه، فرهنگ اعراب جاهلى یا آداب و عقاید یهودیان و مسیحیان عصر نزول و مانند آن، روشن كنندۀ معناى دقیق لفظ یا آیه است. به همین دلیل، مثلاً ترجمۀ آقاى محمد باقر بهبودى از كلمۀ «اَماٰنىّ» در وَمِنۡهُمۡ أُمِّيُّونَ لَا يَعۡلَمُونَ ٱلۡكِتَٰبَ إِلَّآ أَمَانِيَّ...(بقره / 78) با دیگر مترجمان متفاوت است.[4] این گونه مثال‏ها بسیارند و مى‏فهمانند كه پژوهش دقیق در معناى اكثر الفاظ و عبارات قرآن كریم یا تعیین یكى از چند معنا براى یك لفظ، بدون دانستن تاریخ (به معناى عامّ) و اسباب قطعى نزول آیات و دیگر علوم قرآنى میسّر نیست.

 

بى‏شك در نگاهى فراتر از این نوشتار، هر ترجمه‏اى حتى ترجمۀ صرف و برابر قرآن، خود یك تفسیر است، زیرا هر مترجم نخست ناگزیر از فهم متن قرآن است و پس از این مرحله، آنچه را به نظر و فهم خود، مقصود گویندۀ متن مى‏داند به زبان دیگرى ـ آن‌گونه كه آن زبان را مى‏شناسد ـ انشا مى‏كند.

 

در این هر دو مرحله، مترجم به تناسب معلومات پیشین خود كه ارتباطى ـ هر چند پنهان از نظر ـ با متن قرآن دارد، ترجمه‏اى اساساً روشمند خلق مى‏كند. پس گنجینۀ معلومات متنوّع هر مترجم، فهم او از قرآن و نوع ترجمۀ او را در پاره‏اى موارد از مترجمان دیگر متمایز مى‏كند و صدالبته برخى معلومات مشترك مترجمان نیز، سبب پاره‏اى موارد مشابه در ترجمه مى‏گردد. بنا‌بر‌این، هر چند ترجمه از تفسیر به معناى دقیق لفظ جدا نیست، مترجم براى رسیدن به ترجمۀ برابر قرآن، باید تلاش كند هر چه بیشتر خود را در آستانۀ زمان صدور قرآن از منبع وحى قرار دهد و معانى الفاظ و تعابیر آن را با توجه به فضاى اجتماعى و فرهنگى، آداب و معتقدات مردم آن زمان دریابد؛ زیرا هیچ گوینده‏اى، همۀ معانى سخن خود را كه بر اثر تغییر مفاهیم الفاظ در طول زمان‏هاى متمادى پیدا مى‏شوند، منظور نمى‏كند؛ چرا كه گاه الفاظ در زمان‏هاى متأخر، معانى متضاد با قبل مى‏دهند و آهنگ چنین تطوّراتى در اختیار متكلّم نیست.

 

پس از این مقدمه در باب فرق «ترجمه» و «ترجمه و تفسیر»، اهمیت یكسانى و هماهنگى در ترجمۀ قرآن و ضرورت آن تا حدى روشن مى‏شود. از اصول بسیار مهم كه تا كنون در ترجمه‏هاى قرآن، توجهى كامل به آن نكرده‏اند، همین یكسانى و هماهنگى در برگرداندن مشابهات قـرآن است. مشابهات قرآن ـ چنان كه خواهد آمد ـ جهات و الگوهاى مختلفى را در بر مى‏گیرد، اما عجالـةً منظور این است كه مترجم قرآن، در ترجمۀ خود نباید بدون دلیل قانع كننده، الفاظ، تركیبات، تعبیرات، جملـه‏ها، آیه‏ها و ساخت‏هاى نحـوى مشابـه را به گونه‏هاى ناهمسان و چـه بسا متخالف ترجمه كند. امـانتدارى در ترجمه و تلاش بـراى ارائۀ بـرگردانى كه ـ تا حدّ ممكن ـ حدّاكثر شباهـت به قرآن را واجد بـاشد، اقتضا مـى‏كند كه در ترجمۀ قرآن، مشابهات قرآن را از جهات مختلف بجوییم و یكسان ترجمه كنیم، چرا كه اینها در اصل قرآن یكسانند.

 

آن دلیل قـانع‌كننده كه با تمسّك بدان، مى‏تـوان از این اصل عدول كـرد، در پاره‏اى موارد مشترك لفظى بودن یك واژه است. مشترك‏هاى لفظى مانند دین، ظنّ و احصـان در قـرآن آمـده است. گاه نیز ممكن اسـت واژه‏اى منقول از معناى اصلـى خود باشد و هـر دو معناى آن به كار رفته باشند. در چنین مـواردى، عـدول از اصل یاد شده لازم است، اما بازهم در مورد هر معنا بـاید ترجمۀ یكسان و هماهنـگ انجام داد. یـك مورد دیـگر، كاربرد وجوهِ متفاوت است. منظور از وجوه همۀ مواردى كه فـى‌المثل تفلیسى در وجـوه القرآن خـود آورده است، نیست. مثلاً وى دربارۀ كلمۀ «شى‏ء» هفتاد و دو وجه ذكر كرده است كه هیچ خواننده‏اى در تمام موارد مذكور با وى همراه نیست. مراد از وجه در این جا، مصداق یا گروهى از مصادیق قطعى یك معناى عامّ است كه از یك لفظ اراده شده‏انـد. این مصادیق باید وجهْ بودنشان مُحرز باشـد. مثلاً در آیۀ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ  قَدِيرٞ منظور از كـلمۀ «شى‏ء» چیزهاى خارجى نیست؛ زیرا قدرت بـر موجود خارجى (چیزها) تعلّق نمى‏گیرد. متعلّق قـدرت، فعل (= كار) است. كلمۀ «شى‏ء» در عربـى به معنایى اعـم از چیز خارجـى و كار اطلاق مى‏شود، اما در فـارسى «چیـز» در معنـاى كـار و عمل بـه كـار نمى‏رود. پـس از میان دو ترجمۀ «خداوند بر هر چیـزى تواناست» و «خـداوند بر هـر كارى توانـاست» دومى اصلـح است؛ زیرا مراد بودن «كـار» از «شـى‏ء» در این آیه محـرز الوجهیه است. بنا بر این مى‏توان در ترجمۀ این آیه از كلمۀ «كـار» بهره‏بـرد و در تـرجمۀ إِنَّهُۥ بِكُلِّ شَيۡءِۢ بَصِيرٌ واژۀ «چیـز» یا «امر» را به كار برد.

 

از مـواردى ایـن گونـه كه بگـذریم، مى‏توان گفـت بیشتر آیات قـرآن كـریم داراى یكـى از جهـات یكسانى است. روش نـادرست ترجمه ایـن است كه به الگوهـاى یكسانى تـوجه نكنیم و تـك تـك آیات قرآن را به تـرتیب از ابتـدا تـا انتها تـرجمه كنیم. شاید به سبب نقایص ایـن روش و بـه دلیل عـدم احاطۀ مترجمان بـر جملات و تعبیرات یكـسان قرآن، تـرجمه‏هاى مـوجود قـرآن ـ كم و بیش ـ داراى جـملات و تـعبیرات نـایكسان و گـاه مـتخالف گـردیده‏اند. پس شایسته آن است كـه مترجم یا گروه مترجمان، پیش از انشاى ترجمۀ خود، دست كم به مشابهات شـایع و اساسـى قـرآن احاطـه یـابند تـا در هـر قـدم از كـار خود بدانند كه نظیر ایـن سیاق یا تعبیر قـرآنى را در مـوارد دیگـر چگونه ترجمه كرده‏اند.

 

مهم‏ترین الگوهاى یكسانى در ترجمۀ قرآن موارد زیر است:

 

1. یكسانى در ترجمۀ اسم‏ها و فعل‏ها

 

در میان اسم‏ها و فعل‏هاى قرآن، مواردى را مى‏توان یافت كه مشترك لفظى یا منقول باشند و از اصل یكسانى مستثنا شوند. كمتر كسى منكر این امر واقعى است. لیكن در بسیارى موارد، هیچ دلیل قاطعى بر انتخاب دو یا چند معادل براى ترجمۀ یك كلمۀ كثیر الورود در قرآن موجود نیست. به تناوب آوردنِ واژه‏هاى ظاهراً مترادفى چون زیبا، قشنگ و خوشگل در ترجمۀ حَسن یا جمیل، افزون بر آن كه تنوّعى بى‏دلیل است، سبك یكنواخت بیان را برهم مى‏زند و ناگاه نثر واحدى را از اوج فخامت به حضیض ابتذال فرو مى‏آورد. البته اگر از مرحلۀ آوردن مترادفات متنوع در ترجمۀ یك واژۀ قرآن بگذریم و به مثال‏هایى از برگردان متخالف براى كلمه‏اى واحد از قرآن برخورد كنیم، كه شایستۀ ترجمۀ یگانه است، پذیرش اصل یكسانى و هماهنگى در اسم‏ها و فعل‏ها چندان مشكل نخواهد بود.

 

یكسانى در ترجمۀ اكثر صفات و اسماء خداوند همچون حكیم، حلیم، غفور، علیم و جز آن از این قسم است. چند مثال دیگر چنین است: مصدّق، یهود، نصارى، نعمت، حنیف، جاهلیت، رضوان، ضلال، رحمة، سعیر.

 

2. یكسانى در ترجمۀ حروف

 

حروف زبان عربى با كاربردهاى متعدّد یا واحد در قرآن كریم آمده است و در مواردى كه یك حرف كاربردهاى متفاوت دارد، نشانه‏هایى موجود است كه معانى مختلف آن حرف را از هم تفكیك كند، اگر چه در مواضعى نیز حقیقتِ امر، نامعلوم یا مردّد در میان دو احتمال است. حروفى چون اذاى فجائیه، اِنْ مخفّفه از ثقیله، مِنْ بیانیه، مِنْ زائده، مِنْ بعضیه، بلى (در جواب استفهام منفى)، بلى (پس از جملۀ مثبت)، كَمْ استفهامى، لام جحود، لام تقویت، لَو (در كاربرد تمنّى)، لو (با كاربرد مصدرى) و بسیارى دیگر را نباید بدون الگوى واحد و یكسان ترجمه كرد. البته همۀ آیاتى كه فى المثل در آنها مِنْ بعضیه آمده است، همساخت نیستند؛ ساختار آیات: وَمِنَ ٱلنَّاسِ  مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ...(بقره، 8) و رَّبَّنَآ  إِنِّيٓ أَسۡكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي...(ابراهیم، 37) با یكدیگر متفاوت است، اما در ده‏ها آیه از قرآن كریم مِنْ بعضیه مشابه با آیۀ: وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ...(بقره، 8) به كار رفته است: (بقره، 165، 200، 201، 253؛ آل‌عمران، 75، 152؛ توبه، 75، 98؛ نحل، 36، 70؛ حج، 8، 11؛ انبیاء، 82؛ احزاب، 23). برخى مترجمان از همین سیاق واحد، برگردان‏هاى متنوعى انجام داده‏اند، مانند: گروهى از مردم كسانى هستند كه مى‏گویند؛ از مردم كسانى هستند كه مى‏گویند؛ دسته‏اى از مردم هستند كه مى‏گویند؛ بعضى از مردم مى‏گویند.

 

در ادامۀ این نوشتار مثال‏هاى مهم‏ترى از این دست خواهد آمد.

 

3. یكسانى در ترجمۀ تعبیرها و تركیب‏هاى مشابه

 

منظور از عنوان فوق یكسانى در تعابیرى است كه مركب از چند اسم، فعل یا حرف‏اند، اما واحدِ جمله را نمى‏سازند. مثال‏هاى این مورد بسیار زیادند: مَتَٰعُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا ؛ ٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ ؛ أُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ ؛ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُۖ؛ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ؛ مُصَدِّقٞ لِّمَا مَعَهُمۡ؛ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ ؛ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ ؛ مَنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ ؛  ٱلَّذِينَ ءَاتَيۡنَٰهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ ؛ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِ‍ۧمَ حَنِيفٗا ؛ غَيۡرَ بَاغٖ وَلَا عَادٖ؛ حُدُودُ ٱللَّهِ ‏؛ مِّنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَتۡكُمُ ٱلۡبَيِّنَٰتُ ؛ ٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ ؛ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا ؛ رِئَآءَ ٱلنَّاسِ ؛ مَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ؛ أَجَلٖ مُّسَمّٗى ؛ مَا لَمۡ يُنَزِّلۡ بِهِۦ سُلۡطَٰنٗا ؛ بِٱلۡغُدُوِّ وَٱلۡأٓصَالِ ؛ ذَاتِ ٱلصُّدُورِ ؛ ٱلرَّبَّٰنِيُّونَ وَٱلۡأَحۡبَارُ ؛ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ؛ بِٱلۡبَيِّنَٰتِ وَٱلزُّبُرِ ؛ قَٰصِرَٰتُ ٱلطَّرۡفِ  و...

 

برخى از این تعابیر اندك تفاوتى در ضمیر یا صیغه با نمونۀ مشابه خود دارند. مثلاً ...مَنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ...(بقره، 112) و (نساء، 125) مشابه است با ...أَسۡلَمۡتُ وَجۡهِيَ لِلَّهِ...(آل‌عمران، 20) وَمَن يُسۡلِمۡ  وَجۡهَهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ...‏ِ(لقمان، 22). در مواردى نیز ممكن است تفسیر و شأن نزول یك تعبیر در دو آیۀ قرآن كریم متفاوت باشد، لیكن یكسانى در ترجمۀ آن لازم باشد. مثلاً مراد از ...يَوۡمَ ٱلۡتَقَى ٱلۡجَمۡعَانِ... در آیات 155 و 166 آل‌عمران، جنگ احد است و در آیۀ 41 انفال، منظور جنگ بدر است، اما همه‏جا مى‏توان ترجمه كرد: روز برخورد آن دو گروه.

 

گاه ممكن است در میان تعابیر و تركیب‏هاى قرآنى نیز مشترك لفظى (با توسّع در معنا) بیابیم. تفاوت در ترجمۀ این موارد، نه تنها بى اشكال بلكه لازم است. مثلاً معناى «أَصۡحَٰبَ ٱلنَّارِ» در همه‏جا دوزخیان یا اهل آتش است، جز در آیۀ: وَمَا جَعَلۡنَآ  أَصۡحَٰبَ ٱلنَّارِ إِلَّا مَلَٰٓئِكَةٗۖ(مدثر، 31)؛ معناى «أَصۡحَٰبَ ٱلۡجَنَّةِ» در همه‏جا بهشتیان است، جز در آیۀ: إِنَّا بَلَوۡنَٰهُمۡ كَمَا بَلَوۡنَآ أَصۡحَٰبَ ٱلۡجَنَّةِ (قلم، 17)؛ معناى «مسجد الحرام» در آیۀ: أَجَعَلۡتُمۡ سِقَايَةَ ٱلۡحَآجِّ وَعِمَارَةَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ...(توبه، 19) همان مسجد و حرم معهود است، اما در آیات دیگر منظور شهر مكه و حرم اطراف آن است، مانند آیه‏هاى: ...إِلَّا ٱلَّذِينَ عَٰهَدتُّمۡ عِندَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ...(توبه، 7) ...ذَٰلِكَ لِمَن لَّمۡ يَكُنۡ أَهۡلُهُۥ حَاضِرِي ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ...(بقره، 196) و جز آن. از آن جا كه عبارت مسجد الحرام در زبان فارسى امروز همچون عصر نزول قرآن مشترك لفظى نیست و تنها به یك معنا به كار مى‏رود، نبایددر ترجمۀ همۀ موارد قرآنى، همواره همین عبارت را بیاوریم.

 

4. یكسانى در ترجمۀ جملات مشابه

 

در قرآن كریم جملات بسیارى با استقلال كامل معنایى در آیاتى چند به گونۀ یكسان به كار رفته‏اند كه یافتن این موارد مشابه، نیاز به دقت و مقایسۀ بسیار دارد و علاوه بر جمله‏هاى كاملاً یكسان، مواردى را كه در ضمیر یا حضور و غیاب متفاوتند در بر مى‏گیرد. چند جمله از این دست را مثال مى‏آوریم: ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ ؛ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰٓ إِلَى ٱلسَّمَآءِ ؛ لَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ ؛ لَّا تَجۡزِي نَفۡسٌ عَن نَّفۡسٖ شَيۡ‍ٔٗا ؛ وَلَٰكِن كَانُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ ؛ عَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ ؛ فَٱعۡفُواْ وَٱصۡفَحُواْ ؛ إِذَا قَضَىٰٓ أَمۡرٗا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ ؛ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ ؛ يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡ؛ فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمۡ؛ إِلَى ٱللَّهِ تُرۡجَعُ ٱلۡأُمُورُ ؛ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعۡلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِۦ؛ وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦٓ؛ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٍ ؛ وَضَلَّ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَفۡتَرُونَ ؛ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُواْ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ.

 

جمله‏هایى كه موارد مشابه در قرآن دارند به هیچ‏رو با زمان اندك و در چنین گفتار محدودى، قابل حصر نیستند و به یقین صدها برابر این مثال‏ها در بررسى دقیق قرآن یافت مى‏شود.

 

5. یكسانى در ترجمۀ آیات مشابه

 

برخى آیه‏ها به طور كامل در دو یا چند موضع از قرآن كریم تكرار شده‏اند. مشهورترینِ آنها آیات فَبِأَيِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ.(31 بار در سورۀ رحمن)؛ وَيۡلٞ يَوۡمَئِذٖ لِّلۡمُكَذِّبِينَ.(10 بار در سورۀ مرسلات)، وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ.(8 بار در سورۀ شعراء) و بسمله در ابتداى سوره‏هاست كه اكثر مترجمان این آیات یكسان را یكسان ترجمه مى‏كنند. به چند مثال از دیگر آیات مشابه كه یكسانى آنها از چشم مترجمان گاه پنهان مى‏ماند اشاره مى‏كنیم: (طور، 40 با قلم، 46؛ طور، 41 با قلم، 47؛ مؤمنون، 5 ـ 8 با معارج، 29 ـ 32؛ فرقان، 9 با اسراء، 48؛ بقره، 47 با بقره، 122؛ حجر، 5 با مؤمنون، 43؛ آل‌عمران، 51 با مریم، 36؛ شعراء، 173 با نمل، 58؛ نمل، 71 با ملك، 25 و یونس، 48 و انبیاء، 38 و سبأ، 29 و یس، 48؛ مؤمنون، 83 با نمل، 68؛ یوسف، 22 با قصص، 14؛ اعراف، 183 با قلم، 45؛ هود، 110 با فصّلت، 45؛ هود، 39 با زمر، 40؛ بقره، 5 با لقمان، 5؛ بقره، 162 با آل‌عمران، 88؛ انعام، 4 با یس، 46؛ انعام، 10 با انبیاء، 41؛ مؤمنون، 9 با معارج، 34؛ نحل، 42 با عنكبوت، 59؛ نمل، 80 با روم، 52؛ صافّات، 17 ـ 16 با واقعه، 48 ـ 47؛ صافّات، 74 با صافّات، 160؛ زمر، 1 با جاثیه، 2 و احقاف، 2 و غافر، 2؛ حجر، 29 با ص، 72).

 

بسیارى از آیات قرآن كریم نسبت به مورد مشابه خود یكى دو جمله افزون دارند و گاه دو آیه یك موضوع واحد را با اندك تفاوتى در چند لفظ، بیان مى‏كنند و بنا بر این آیات متناظر نسبت به یكدیگرند. چند نمونۀ ساده از این آیات عبارتند از: (بقره، 61 با آل‌عمران، 112؛ بقره، 136 با آل‌عمران، 84؛ آل‌عمران، 164 با جمعه، 2؛ آل‌عمران، 10 با آل‌عمران 116 و مجادله 17؛ نساء، 48 با نساء، 116؛ نساء، 44 با مائده، 6؛ انعام، 50 با هود، 31؛ اعراف، 73 با هود، 64؛ بقره، 58 با اعراف، 161؛ هود، 40 با مؤمنون، 27؛ نمل، 19 با لقمان، 15؛ نحل، 43 با انبیاء، 7؛ نحل، 14 با فاطر، 12)

 

6. یكسانى در ترجمۀ ساخت‏هاى نحوى قرآن[5]

 

به چند مثال از این بحث در بخش «یكسانى در ترجمۀ حروف» اشاره شد. در این جا به تفصیل بیشتر به چند مورد دیگر مى‏پردازیم. عبارات: فَضۡلٗا مِّن رَّبِّكَ ، ثَوَابٗا مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِ ، فَرِيضَةٗ مِّنَ ٱللَّهِ ‏، نُزُلٗا مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِ ‏، تَوۡبَةٗ مِّنَ ٱللَّهِ ، تَحِيَّةٗ مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِ ‏ِ، نَكَٰلٗا مِّنَ ٱللَّهِ ‏، مَعۡذِرَةً إِلَىٰ رَبِّكُمۡ‏ِ، رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا، رِزْقاً مِنْ لَدُنّا و بسیارى موارد مشابه، از نگاه نحوى یك ساخت (مفعول له) هستند. جملۀ حالیه در آیات: فَقَالَ لِصَٰحِبِهِۦ وَهُوَ يُحَاوِرُهُۥٓ(كهف، 34) وَإِذۡ قَالَ لُقۡمَٰنُ لِٱبۡنِهِۦ وَهُوَ يَعِظُهُۥ(لقمان، 13) یك ساخت دارند، اما در آیات وَجَآءُوٓ أَبَاهُمۡ عِشَآءٗ يَبۡكُونَ.(یوسف، 16) وَجَآءَ أَهۡلُ ٱلۡمَدِينَةِ يَسۡتَبۡشِرُونَ.(حجر، 67) فَأَقۡبَلَ بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ يَتَلَٰوَمُونَ.(قلم، 30)، جملات حالیه داراى ساخت مشابه دیگرى هستند. اصل یكسانى اقتضا دارد كه در ترجمۀ سه جملۀ حالیۀ اخیر به ترتیب فى المثل بگوییم: گریه كنان، شادى كنان، ملامت كنان. یك نمونه از ترجمۀ ناهمسان این است كه به ترتیب بیاوریم: «باگریه»، «در حالى كه شادى مى‏كردند»، «ملامت كنان».

 

ساختارهاى نحوى یكسان نیز همانند دیگر الگوهاى یكسان پیشین، دامنه‏اى بسیار وسیع دارند، افزون بر این كه یافتن موارد مشابه آن، از دیگر الگوهاى مشابه دشوارتر است. مواردى دیگر از این الگو عبارتند از: مفعول مطلق تأكیدى، مفعول مطلق همراه با كلمۀ كلّ (مانند سبأ، 7 و 19؛ نساء، 129؛ انعام، 70؛ اسراء، 29)، همزۀ تسویه، ضمیر فصل (كه چند ساخت متمایز از هم دارد)، ضمیر شأن، ضمیر اشاره، صفت اشاره (مانند: تِلْكَ الدّارُ الاْٰخِرَةُ، تِلْكَ الْأمْثٰالُ، ذٰلِكَ الْكِتٰابُ، تِلْكَ الرُّسُلُ)، نصب فعل مضارع بعد از فاء سببیه در جواب اشیاء هفتگانه، جزم فعل مضارع در جوابامر، لام در معناى مجاوزه، لمّاى حینیه، اسلوب تعجّبى و...

 

در پایان همین بخش لازم است از یكسانى در رعایت مقتضیات زبان مقصد ترجمه یاد كنیم. اگر بخواهیم از الگوهاى زبان عربى گرته بردارى نكنیم، باید در یافتن مقتضیات زبانى كه قرآن را بدان ترجمه مى‏كنیم، بكوشیم. مثلاً در قرآن كریم، مناداهاى موصولى به شكل غایب آمده‏اند و چنین ساختارى در زبان فارسى روان و روا نیست. لیكن بسیارى از مترجمان معاصر این نكته را در همه‏جا رعایت نكرده‏اند و در ترجمۀ یاأَیهَا الّذینَ آمَنُوا، مثلاً آورده‏اند: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید و در ترجمۀ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِي نُزِّلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ(حجر، 6) فى المثل گفته‏اند: اى كسى كه قرآن بر او نازل شده است. (ر. ك: ترجمۀ آقایان فولادوند، مجتبوى، خرمشاهى، آیة‌الله‏ مكارم شیرازى و مرحوم پاینده، بر خلاف ترجمۀ آقایان بهبودى، پورجوادى و آیتى و مرحوم الهى‌قمشه‏اى).

 

چند نمونۀ دیگر از مقتضیات زبان فارسى از این قرار است: ترجمه نكردن فاء در جواب شرط «اِنْ» و لام در جواب شرط «لو»؛ ترجمه نكردن «بَین» دوم در اسلوب «بینى و بینك»؛ عدم ترجمۀ ك، كما، كم در ذلك، ذلكما، ذلكم و...؛ عدم تطابق صفت و موصوف در تذكیر و تأنیث و افراد و جمع و تثنیه؛ تقدم صفت بر مضاف الیه در جایى كه یك اسم، هم صفت و هم مضاف الیه داشته باشد؛ عدم بازگشت ضمیر به مرجع بعد از خود در نثر فارسى.

 

7. یكسانى در ترجمۀ الگوهاى بیانى

 

منظور از بیان، صرفاً شاخه‏اى از علم بلاغت نیست. با اندكى دقّت مى‏توان مثال این بخش را بنیاناً نحوى دانست و به بخش پیشین ملحق كرد. اما به دلیل آن كه چنین الگوهایى مستقلاًّ در كتب دستور زبان عربى مطرح نمى‏شوند، در این جا مثال‏هایى از اسلوب‏هاى بیانى قرآن و لزوم یكسانى در ترجمۀ آنها را یاد آورى مى‏كنیم.

 

الف. ما (استفهامى) + لنا، لكم، لهم. مانند وَمَا لَنَآ أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى ٱللَّهِ...(ابراهیم، 12). برخى از ترجمه‏هاى متنوع چنین است: ما را نرسد؛ ما را چه مى‏شود؟؛ چرا نكنیم؛ سزاوار ما نیست.

 

ب. مَن (استفهامى موصولى) + ... + اِلاّ (استثنایى). مانند ...وَمَن يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ إِلَّا ٱللَّهُ...(آل‌عمران، 135) ...وَمَن يَقۡنَطُ مِن رَّحۡمَةِ رَبِّهِۦٓ إِلَّا ٱلضَّآلُّونَ.(حجر، 56). برخى مترجمان یك جمله را استفهامى و جملۀ دیگر را به گونۀ خبرى برگردانده‏اند ( ر. ك ترجمۀ آقاى خرمشاهى).

 

ج. فَكَيۡفَ إِذَا تَوَفَّتۡهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ.(محمّد، 27) و آیات آل‌عمران، 25؛ نساء، 41، 62.

 

د. هاأَنتُم هؤلاء. مانند آیات آل عمران، 66؛ نساء، 109؛ محمّد، 38.

 

ه . هل + عسیتم. مانند آیات بقره، 246؛ محمّد، 22.

 

و. جملاتى كه در آنها فعل و یكى از معمول‏هایش (فاعل، نایب‌فاعل یا مفعول) همجنس‏اند: مانند: يُؤۡفَكُ عَنۡهُ مَنۡ أُفِكَ.(ذاریات، 9)،...لِيَقۡتَرِفُواْ مَا هُم مُّقۡتَرِفُونَ.(انعام، 113) ...مَّا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَن تَذَكَّرَ...(فاطر، 37)، فَأَوۡحَىٰٓ إِلَىٰ عَبۡدِهِۦ مَآ أَوۡحَىٰ.(نجم، 10)، ...فَغَشِيَهُم مِّنَ ٱلۡيَمِّ مَا غَشِيَهُمۡ.(طه، 78)؛ ...مَا عَمِلُواْ مِنۡ عَمَلٖ...(فرقان، 23)؛ فَغَشَّىٰهَا مَا غَشَّىٰ.(نجم، 54)،...يُؤۡتُونَ مَآ ءَاتَواْ...(مؤمنون، 60) و آیات نجم، 16؛ طه، 96؛ شعراء، 227؛ نجم، 57؛ یونس، 61؛ مؤمنون، 63؛ نجم، 4؛ صافّات، 61.

 

8 و 9 و 10. یكسانى در تقدیرهاى مترجم و ویرایش و نثر ترجمه

 

آنچه مترجمان روزگار ما در اظهار برخى تقدیرها به متن ترجمۀ قرآن مى‏افزایند (و با قلاب یا دو هلال نشانش مى‏دهند) باید در آیات و موضوعات مشابه، یكسان باشد. نمونه‏اى كوچك از افزوده‏هاى نا یكسان را مثال مى‏آوریم. آیۀ نخست: خَلَقَ ٱلۡإِنسَٰنَ مِن نُّطۡفَةٖ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٞ مُّبِينٞ.(نحل، 4) «انسان را از نطفۀ بى‏ارزشى آفرید؛ و سرانجام (او موجودى فصیح، و) مدافع آشكار از خویشتن گردید!» آیۀ دوم: أَوَ لَمۡ يَرَ ٱلۡإِنسَٰنُ أَنَّا خَلَقۡنَٰهُ مِن نُّطۡفَةٖ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٞ مُّبِينٞ.(یس، 77) «آیا انسان نمى‏داند كه ما او را از نطفه‏اى بى‏ارزش آفریدیم؟! و او (چنان صاحب قدرت و شعور و نطق شد كه) به مخاصمۀ آشكار (با ما) برخاست!» (ر. ك: ترجمۀ آیة‌الله‏ مكارم شیرازى. نیز در همین ترجمه مقایسه كنید تقدیرهاى آیات انفال، 8 با حشر، 4؛ رعد، 4 با انبیاء، 44).

 

به كارگیرى صحیح نشانه‏هاى سجاوندى، فصل و وصل كلمه‏ها، رسم الخط همزه و یاء، فعل‏هاى ربطى، ضمیر اضافى و دیگر نكات نگارشى نیز، ترجمۀ قرآن را از نگاه ویرایش ظاهرى هماهنگ مى‏كند. در این روزگار كه شایسته نیست ترجمۀ قرآن ظاهر نا آراسته داشته باشد، تنها برخى از مترجمان بدین مسأله اهمیت داده‏اند؛ گو این كه این امر به یكسانى بنیان ترجمه چندان مرتبط نیست.

 

در باب وحدت نثر نیز گفتنى است كه نثر ترجمه نباید به دوره‏هاى مختلف تطوّر زبان تعلّق داشته باشد. این نكته صرفاً با رعایت یكسانى‏هاى پیشین حاصل نمى‏آید. بلكه خود شایستۀ دقّت جداگانه است. مقصود از یكسانى و هماهنگى در نثر ترجمه آن است كه مترجم پیش از ترجمه، باید نثر و واژگان دوره‏اى خاصّ را برگزیند نه آن كه فى المثل واژگانى از عصر بیهقى یا میبدى را با پاره‏اى از كلماتِ نثر معاصر درهم آمیزد.

 

مناسب است در خاتمۀ این مقال، بر كارنامۀ عملى مترجمان فارسى قرآن كریم نظرى بیفكنیم و از این راه بار دیگر بر اصل یكسانى و هماهنگى ترجمۀ قرآن تأكید ورزیم. ترجمه‏هاى مورد بحث عبارتند از: ترجمۀ میبدى، دهلوى، الهى قمشه‏اى، پاینده، آیتى، مجتبوى، پورجوادى، فولادوند، آیة‌الله‏ مكارم شیرازى و خرّمشاهى. از این میان شادروان پاینده و آقایان مجتبوى و خرّمشاهى بیشتر از دیگران به اصل یاد شده توجه كرده‏اند و البته تنها آقاى خرّمشاهى به این مطلب تحت عنوان «حفظ وحدت و برابر نهاده‏ها» اشاره كرده‏اند[6]. اگر چه با كوشش ایشان در چاپ دوّم ترجمه، آیات مشابه بیشترى به گونۀ یكسان برگردانده شده‏اند، ترجمۀ قرآن هنوز با آرمان مطلوب در اصل یكسانى و هماهنگى فاصلۀ بسیار دارد.

 

1. ترجمۀ نوبت اوّل رشید الدین میبدى در كشف الاسرار و عدّة الابرار[7]

 

الف. أَمۡ تَسۡ‍َٔلُهُمۡ أَجۡرٗا فَهُم مِّن مَّغۡرَمٖ مُّثۡقَلُونَ.

 

(طور، 40) «یا از ایشان مزدى مى‏خواهى كه ایشان از تاوان آن مزد گرانبارند».

 

 (قلم، 46) «یا بر رسانیدن این پیغام از ایشان مزد مى‏خواهى تا ایشانرا وام افتاد از بهر تو كه گران بار گشتند».

 

ب. أَمۡ عِندَهُمُ ٱلۡغَيۡبُ فَهُمۡ يَكۡتُبُونَ.

 

 (طور، 41) «یا نزدیك ایشانست دانش آن چیز كه از خلق نهانست تا ایشان بگویند و از آن خبر دهند».

 

 (قلم، 47) «یا نزدیك ایشان است علم غیب یا ایشان مى‏نویسند».

 

ج. وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦٓ...

 

 (انعام، 91) «خداى را نشناختند سزاى شناختن وى و بزرگى وى ندانستند».

 

 (حج، 74) «سزاى الله‏ تعالى بندانستند چنانكه بایست».

 

 (زمر، 67) «بندانستند چندى و چونى الله‏».

 

2. ترجمۀ شاه‌ولى‌الله‏ محدث دهلوى

 

الف. ...بِٱلۡبَيِّنَٰتِ وَٱلزُّبُرِ...

 

 (آل‌عمران، 184) «حجت‏ها و صحیفه‏ها»

 

 (نحل، 44) «دلائل و كتاب‏ها»

 

 (فاطر، 25) «نشانه‏هاى واضح و نامه‏هاى الهى»

 

ب. ...وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيۡءٍ عِلۡمًا...(انعام، 80) «احاطه كرده است پروردگار من به همه چیز از جهت دانش».

 

...وَسِعَ كُلَّ شَيۡءٍ عِلۡمٗا.(طه، 98) «فرارسیده است به هرچیز از روى دانش».

 

ج. نَارُ ٱللَّهِ ٱلۡمُوقَدَةُ.(همزه، 6) «آتش خدا افروخته شده»

 

...عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ.(صافات، 160) «بندگان خالص ساختۀ خدا»

 

هر دو عبارت قرآنى یك ساخت دارند. در زبان فارسى جاى صفت و مضاف الیه به عكس زبان عربى است و مترجم، این اصل را تنها در ترجمۀ یكى از دو آیه رعایت كرده‏اند.

 

3. ترجمۀ مرحوم مهدى الهى‌قمشه‏اى

 

الف. ...وَلَا تُخَٰطِبۡنِي فِي ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ إِنَّهُم مُّغۡرَقُونَ.

 

 (هود، 37) «و دربارۀ ستمكاران كه البته باید غرق شوند دیگر سخن مگوى».

 

 (مؤمنون، 27) «و به شفاعت ستمكاران (حتى فرزند نااهلت) با من سخن مگو (و تقاضایى مكن) كه البته آنها باید همه غرق شوند»

 

ب. ٱنظُرۡ كَيۡفَ ضَرَبُواْ لَكَ ٱلۡأَمۡثَالَ فَضَلُّواْ فَلَا يَسۡتَطِيعُونَ سَبِيلٗا.

 

 (اسراء، 48) «بنگر تا چه نسبت‏ها از جهل به تو مى‏دهند؟ كه از گمراهى خود هیچ راه خلاصى نمى‏یابند».

 

 (فرقان، 9) « (اى رسول عالى مرتبۀ ما) بنگر تا امت جاهل چه داستان و مثل‏ها براى تو زدند؟ و چنان گمراه شدند كه دیگر هیچ راه رشد و هدایتى نتوانند یافت».

 

ج. ...وَجَعَلۡنَٰهُمۡ أَحَادِيثَ...

 

 (مؤمنون، 44) «وداستان‏هاى هلاك آن اقوام را عبرت دیگران ساختیم».

 

 (سبأ، 19) «ما هم آنها را عبرت داستان‏ها كردیم».

 

د. ...إِنۡ هُمۡ إِلَّا يَظُنُّونَ.

 

 (بقره، 78) «تنها پابست خیالات خام و پندار بیهودۀ خویشند».

 

 (جاثیه، 24) «از روى جهل و وهم و خیال مى‏گویند»

 

ه . ...طَٰٓئِرُكُمۡ عِندَ ٱللَّهِ...(نمل، 47) «این فال بد شما نزد خدا محققاً معلوم است».

 

...إِنَّمَا طَٰٓئِرُهُمۡ عِندَ ٱللَّهِ...(اعراف، 131) «فال بد آنها نزد خداست».

 

4. ترجمۀ مرحوم ابوالقاسم پاینده (چاپ پنجم، 1357)

 

الف. ...غَيۡرَ بَاغٖ وَلَا عَادٖ...

 

 (بقره، 173) «نه مفرط و متجاوز».

 

 (انعام، 145) «نه متجاوز یا افراط كار».

 

 (نحل، 115) «بدون زیاده روى و تجاوز».

 

ب. وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَوَٰتِهِمۡ يُحَافِظُونَ.

 

 (مؤمنون، 9) «و كسانى كه [وقت] نمازهاى خویش را نگهبانى كنند».

 

 (معارج، 34) «و كسانى كه مواظب نمازشان باشند».

 

5. ترجمۀ آقاى عبدالمحمد آیتى (چاپ چهارم، 1374)

 

الف. ...وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُواْ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ.

 

 (هود، 8) «آنچه مسخره‏اش مى‏كردند، آنان را در برخواهد گرفت».

 

 (نحل، 34) «... برسرشان تاختن آورد».

 

 (زمر، 48) «... گرداگردشان را بگرفت».

 

 (غافر، 83) «... آنها را در میان گرفت».

 

 (جاثیه، 33) «... گردبرگردشان را بگرفت».

 

 (احقاف، 26) «... آنها را فرو گرفت».

 

ب. ...أُهِلَّ بِهِۦ لِغَيۡرِ ٱللَّهِ... یا ...أُهِلَّ لِغَيۡرِ ٱللَّهِ بِهِۦ...

 

 (بقره، 173) «به هنگام ذبحش نام غیر خدا بر آن بخوانند».

 

 (مائده، 3) «هنگام كشتنش نام دیگرى جز الله‏ بر او بگویند».

 

 (انعام، 145) «جز با گفتن نام الله‏ ذبحش كنند».

 

 (نحل، 115) «جز به نام خدا ذبح كرده باشند».

 

مفاد دو ترجمۀ اخیر با دو ترجمۀ نخست متفاوت است.

 

ج. وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ فَٱخۡتُلِفَ فِيهِۚ وَلَوۡلَا كَلِمَةٞ سَبَقَتۡ مِن رَّبِّكَ لَقُضِيَ بَيۡنَهُمۡۚ وَإِنَّهُمۡ لَفِي شَكّٖ مِّنۡهُ مُرِيبٖ.

 

 (هود، 110) «به موسى كتاب دادیم. در آن كتاب اختلاف شد. اگر نه حكمى بود كه از پیش از جانب پروردگارت صادر شده بود، میانشان داورى شده بود؛ كه ایشان در آن كتاب سخت در تردیدند».

 

 (فصلت، 45) «موسى را كتاب دادیم، اما در آن اختلاف كردند. و اگر نبود آن سخنى كه پروردگارت از پیش گفته بود، میانشان كار به پایان مى‏آمد. و البته هنوز به سختى در تردیدند».

 

د. (وَ) فَأَقۡبَلَ بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ يَتَسَآءَلُونَ.

 

 (صافات، 27) «و آنگاه روى به یكدیگر كنند و بپرسند».

 

 (صافات، 50) «رو به یكدیگر كنند و به گفت و گو بپردازند».

 

 (طور، 25) «پرسش كنان روى به یكدیگر مى‏كنند».

 

6. ترجمۀ آقاى كاظم پور جوادى (چاپ اول، 1372)

 

الف. ...ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰٓ إِلَى ٱلسَّمَآءِ...

 

 (بقره، 29) «و بعد به خلق آسمان پرداخت».

 

 (فصلت، 11) «سپس آهنگ آسمان كرد».

 

ب. ...ٱشۡتَرَوُاْ ٱلضَّلَٰلَةَ بِٱلۡهُدَىٰ...(بقره، 16) «به جاى هدایت خریدار گمراهى شدند».

 

...ٱشۡتَرَوُاْ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا بِٱلۡأٓخِرَةِ...(بقره، 86) «آخرت را به زندگى دنیا فروختند».

 

...ٱشۡتَرَوُاْ ٱلۡكُفۡرَ بِٱلۡإِيمَٰنِ...(آل‌عمران، 177) «كفر را به بهاى ایمان خریدند».

 

تنها ترجمۀ آخرى صحیح است.

 

ج. ...مِلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗا...

 

 (بقره، 135) «آیین یكتا پرستى ابراهیم».

 

 (آل‌عمران، 95) «آیین ابراهیم حق گرا».

 

 (نساء، 125) «دین پاك ابراهیم».

 

 (نحل، 123) «آیین حنیف ابراهیم».

 

تنها ترجمۀ دوم صحیح است.

 

7. ترجمۀ آقاى سید جلال‌الدین مجتبوى (چاپ اول، 1371)

 

الف. ...خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا...

 

 (بقره، 259) «دیوارها و سقفهایش فرو ریخته بود».

 

 (حج، 45) «[دیوارهاى] آن آبادیها بر سقفهایش فرو افتاده».

 

ب. ...بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ...

 

 (بقره، 95) «به سبب آنچه كرده‏اند».

 

 (جمعه، 7) «به سبب آنچه دستهاشان پیش فرستاده است».

 

ج. ...أَقِمۡ وَجۡهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفٗا...

 

 (یونس، 105) «روى خود را براى دین حنیف ـ حق گرا و خالص یعنى یكتا پرستى ـ فرادار».

 

 (روم، 30) «پس روى خویش را به سوى دین یكتا پرستى فرا دار، در حالى كه از همۀ كیشها روى برتافته و حق‏گراى باشى».

 

8. ترجمۀ آیة‌الله‏ ناصر مكارم‌شیرازى (چاپ دوم، 1373)

 

الف. ...وَمَآ أَنتُم بِمُعۡجِزِينَ.

 

 (انعام، 134) «شما نمى‏توانید (خدا را) ناتوان سازید (و از عدالت و كیفر او فرار كنید!)».

 

 (هود، 33) «شما قدرت فرار (از آن را) نخواهید داشت!».

 

 (یونس، 53) «شما نمى‏توانید از آن جلوگیرى كنید!».

 

...فَمَا هُم بِمُعۡجِزِينَ.

 

 (نحل، 46) «قادر به فرار نیستند».

 

 (زمر، 51) «هرگز نمى‏توانند از چنگال عذاب الهى بگریزند».

 

ب. ...تَبۡغُونَهَا عِوَجٗا...

 

 (آل‌عمران، 99) «مى‏خواهید این راه را كج سازید».

 

 (اعراف، 86) «آن را كج و معوج نشان دهید!».

 

...يَبۡغُونَهَا عِوَجٗا...

 

(اعراف، 45) «مى‏خواهند آن را كج و معوج نشان دهند».

 

 (هود، 19) «راه حق را كج و معوج نشان مى‏دهند».

 

 (ابراهیم، 3) «مى‏خواهند راه حق را منحرف سازند».

 

ج. وَأَلۡقَىٰ فِي ٱلۡأَرۡضِ رَوَٰسِيَ أَن تَمِيدَ بِكُمۡ...

 

 (نحل، 15) «و در زمین، كوههاى ثابت و محكمى افكند تا لرزش آن را نسبت به شما بگیرد».

 

 (لقمان، 10) «و در زمین كوههایى افكند تا شما را نلرزاند».

 

د. ...وَقَالَتِ ٱلنَّصَٰرَىٰ لَيۡسَتِ ٱلۡيَهُودُ عَلَىٰ شَيۡءٖ...(بقره، 113) یهودیان گفتند: «مسیحیان موقعیتى (نزد خدا) ندارند».

 

...يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ لَسۡتُمۡ عَلَىٰ شَيۡءٍ حَتَّىٰ...(مائده، 68) «اى اهل كتاب! شما هیچ آیین صحیحى ندارید مگر اینكه».

 

در هر دو آیه تعبیر «لیس على شى‏ءٍ» به كار رفته است.

 

9. ترجمۀ آقاى محمد‌مهدى فولادوند (چاپ اول، 1373)

 

الف. ...فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمۡ...

 

 (آل‌عمران، 11) «پس خداوند به [سزاى] گناهانشان [گریبان] آنان را گرفت».

 

 (انفال، 52) «پس خدا به [سزاى] گناهانشان گرفتارشان كرد».

 

 (غافر، 21) «خدا آنان را به كیفر گناهانشان گرفتار كرد».

 

ب. ...ٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ...(بقره، 256) «دستاویزى استوار».

 

...ٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ...(لقمان، 22) «ریسمان استوارترى».

 

ج. ...عَذَابٞ مِّن رِّجۡزٍ أَلِيمٞ.

 

 (سبأ، 5) «عذابى از بلایى دردناك»

 

 (جاثیه، 11) «عذابى دردناك از پلیدى»

 

گذشته از آنكه «رجز» را به دو معناى متفاوت آورده‏اند، در اولى «الیمٌ» را صفت «رجزٍ» گرفته‏اند و در دومى صفت «عذابٌ» كه ترجمۀ نخست نادرست است.

 

د. وَلَقَدۡ صَرَّفۡنَا لِلنَّاسِ فِي هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ مِن كُلِّ مَثَلٖ...

 

 (اسراء، 89) «و براستى در این قرآن از هرگونه مثلى، گوناگون آوردیم».

 

 (كهف، 54) «و به راستى در این قرآن، براى مردم از هرگونه مثلى آوردیم».

 

10. ترجمۀ آقاى بهاء‌الدین خرمشاهى (چاپ اول، 1374)

 

الف. وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ.

 

 (مؤمنون، 5) «و كسانى كه پاكدامنى مى‏ورزند».

 

 (معارج، 29) «و كسانى كه ناموسشان را حفظ مى‏كنند».

 

ب. ...وَمَا تَحۡمِلُ مِنۡ أُنثَىٰ وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلۡمِهِۦ...

 

 (فاطر، 11) «و هیچ زنى باردار نمى‏شود و وضع حمل نمى‏كند مگر با علم او».

 

 (فصلت، 47) «و هیچ مادینه‏اى بار بر نمى‏گیرد و بار خود را به زمین نمى‏گذارد، مگر با آگاهى او».

 

ج. فَتَعَٰلَى ٱللَّهُ ٱلۡمَلِكُ ٱلۡحَقُّ...

 

 (طه، 114) «بزرگا خداوندى كه پادشاه بر حق است».

 

 (مؤمنون، 116) «بس پاك و فراتر است خداوند فرمانرواى بر حق».

 

د. أَفَرَءَيۡتَ مَنِ ٱتَّخَذَ إِلَٰهَهُۥ هَوَىٰهُ...

 

 (فرقان، 43) «آیا آن كس را كه هواى نفسش را خداى خود گرفته بود، ندیده‏اى».

 

 (جاثیه، 23) «آیا دیده‏اى آن كس را كه هواى نفسش را [همچون] خداى خود گرفت».

 

بیشتر مثال‏هایى كه از مترجمان پیشین و معاصر آوردیم، از الگوهاى دوم، سوم و چهارم در تقسیم بندى این مقاله بود. اگر چه گذشتگان و در برخى موارد مترجمانِ این روزگار، گاه براى یافتن امثال این موارد، ابزار دقیقى جز حافظه نداشته‏اند و بدین سبب از پاره‏اى تفاوت‏ها ناگزیر بوده‏اند، سزاوار است مترجمان آینده در تعیین تمام جهات یكسانى دقت و تلاشى بسیار كنند تا ترجمۀ قرآن بسى هماهنگ و استوار گردد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1]. تقدیر و سپاس: در بخش مقتضیات زبان فارسى از نظرات آقاى دكتر آذرتاش آذرنوش بهره ‏برده‏ام و در اساس این نوشتار از عنایت و ارشاد آقاى مصطفى ملكیان كه امّهات آراء این نوشته را وامدار ایشانم.

[2]. البته در همین ترجمه مى‏توان توضیحات تفسیرى را بین الهلالین مانند مرحوم فیض‌الاسلام یا در پانویس صفحات (مانند آقایان مجتبوى و خرمشاهى) یا در انتهاى قرآن آورد.

[3]. مثلاً مقایسه كنید آیات 77 تا 83 هود را با آیات 61 تا 77 حجر. همچنین آیۀ 27 مؤمنون با آیات 37 تا 40 هود.

[4]. غالب مترجمان این كلمه را «آرزوها» ترجمه كرده‏اند و ایشان آن را به «زمزمۀ تلاوت» برگردانده است.

[5]. واژه‏هاى «ساختار» و «ساخت» در نوشتۀ حاضر دقیقاً با معناى زبان شناختى به كار نرفته‏اند.

[6]. گفتار مترجم، مندرج در مؤخرۀ ترجمۀ قرآن كریم از آقاى بهاء الدین خرمشاهى، ص 645، اصل پنجم.

[7]. دربارۀ عدم هماهنگى در ترجمۀ میبدى نگاه كنید به «ویژگیهاى ترجمۀ قرآن در تفسیر كشف الاسرار»، محمد مهدى ركنى، مجلۀ مترجم، سال سوم، شمارۀ دهم، تابستان 1372، ص 28.

 

Back to Top

Template Design:Dima Group