25 تیر 1398 ساعت 18:52

 پیام مدیرعامل:

«مؤسسۀ فرهنگى ترجمان وحى» با هدف ارائه ترجمه‏ هایى صحیح، سلیس، شیوا و به دور از تحریف قرآن مجید، در سال ۱۳۷۳ تأسیس گردید. و در سال ۱۳۸۳ با نظر مساعد بنیان‏گذاران به عنوان مؤسسه‏ اى كه داراى شخصیت حقوقى مستقل است در ادارۀ كل ثبت كشور به ثبت رسید.

 

سیر تاریخىِ كمّى و كیفى ترجمه‏ هاى فارسى قرآن

محمّدعلى كوشا

 

 

 

واژۀ «تَرْجَمَه» در زبان عرب، مصدر رباعى از فعل تَرْجَمَ یتَرْجِمُ تَرْجَمَةً بر وزن دَحْرَجَ یدَحْرِجُ دَحْرَجَةً در دو معنا استعمال شده است:

الف: برگرداندن گفتار یا نوشتار از زبانى به زبان دیگر. تَرْجَمَ كَلامَ غَیرِهِ، یعنى سخن دیگرى را به زبان دیگر برگرداند.

ب: شرح حال و به اصطلاح بیوگرافى شخص یا اشخاص. تَرْجَمَةُ فُلانٍ یعنى شرح حال و بیوگرافى فلانى. «تَرْجُمان» نیز به معناى مترجم و شرح حال نویس است (المعجم الوسیط، مادۀ ترجم). اما در قرن چهارم هجرى كلمۀ «ترجمه» به معناى شرح و تفسیر و بیان نیز استعمال شده است. مثلاً در ترجمۀ تفسیر طبرى عنوان «ترجمۀ سوره» به جاى تفسیر سوره آمده است. ولى در مقام تعریف، ترجمه عبارت است از: برگرداندن متنى از زبانى به زبان دیگر با رعایت مفهوم و محتواى آن متن. در فنّ ترجمۀ قرآن رعایت دو عنصر، امرى لازم و ضرورى است. ۱. عنصر ادب ۲. عنصر هنر. مراد از عنصر ادب، رعایت جهات ادبى از قبیل صرف، نحو، لغت و اشتقاق؛ و مراد از عنصر هنر، رعایت جهات بلاغى، یعنى فصاحت و بلاغت و جزئیات مربوط به آن است.

پس از نفوذ دین مبین اسلام در ایران و مواجهۀ فارسى‏زبانان با قرآن كریم، ضرورتِ ترجمۀ آن به فارسى به خوبى احساس مى‏شد؛ از این رو عدّه‏اى در همان زمان از سلمان فارسى ـ صحابى نامدار پیامبر اسلام ـ تقاضاى ترجمۀ سورۀ حمد را نمودند. (تاج التراجم، شاهفور بن طاهر اسفراینى، ج ۱، ص ۸، دیباچه، فصل اول).

و نقل است كه سلمان، بسمله را به صورت «به نام یزدان بخشاینده» ترجمه نموده است. (المبسوط سرخسى، ج ۱، ص ۳۷). و حبیب عجمى در سال ۱۲۵ هجرى قمرى، حتى در نماز، قرآن را به زبان فارسى مى‏خوانده و ابوحنیفه نیز آن را جایز مى‏دانسته است، و كسانى چون موسى بن سیار اسوارى (حدود ۱۵۰ هـ ) قرآن را به زبان فارسى براى مردم تفسیر مى‏كرده‏اند. (البیان و التبیین جاحظ، ج ۱، ص ۲۹۷). اما ترجمه‏هاى كاملِ نخستین از قرآن كریم عبارتند از:

۱. ترجمۀ تفسیر طبرى

این اثر، ترجمۀ كامل تمام قرآن در قرن چهارم هجرى قمرى است كه در روزگار فرمانروایى منصور بن نوح سامانى (۳۵۰-۳۶۶ هـ ق) انجام پذیرفته است. این ترجمه به دستور امیر سامانى و تجویز علماى ماوراء النّهر از روى تفسیر طبرى انجام یافته است كه اكنون از منابع كهن زبان فارسى در ترجمۀ قرآن كریم محسوب مى‏شود. این اثر كه از آن، به عنوان «ترجمۀ رسمى» یاد مى‏شود، حائز اهمیت فراوان است، و بسیارى از ترجمه‏هاى فارسى قرآن، تا قرن هشتم كم و بیش متأثر از آن هستند.

۲. ترجمۀ نسفى

این ترجمه از ابوحفص نجم الدّین عمر نسفى (۴۶۲-۵۳۸ هـ ق) فقیه و مفسّر قرن پنجم هجرى است. این اثرِ تقریباً موزون و مسجّع، به تصحیح دكتر عزیزالله‏ جوینى در سال ۱۳۴۰ شمسى در دو جلد توسط سازمان اوقاف انتشار یافته و شامل ترجمۀ همۀ آیات است.

۳. ترجمۀ تاج التّراجم

این ترجمه از شاهفور بن طاهر اسفراینى از عالمان قرن پنجم هجرى است كه حدود سالهاى ۴۵۱ تا ۴۷۳ هـ ق به نگارش درآمده است. این اثر، شیواتر و روان‏تر از ترجمۀ طبرى و از جهت ادبى، اثرى قابل توجّه و تأثیرگذار است و تا كنون سه مجلد از آن به چاپ رسیده و بقیۀ مجلدات آن به صورت مخطوط است.

 ۴. ترجمۀ سورآبادى

این ترجمه از ابوبكر عتیق نیشابورى معروف به سورآبادى (حدود سال ۴۹۴ هـ ق) است. ساختار واژگان این اثر اهمیت فراوانى دارد. نثر آن شیوا و دقتِ نحوى آن قابل توجه است. ترجمه و تفسیر سورآبادى به زبان فارسى، گویاىِ تبحّرِ مؤلف آن در فنّ ترجمه و تفسیر و نشانگر اهتمام و پشتكار او در معرفى كتاب آسمانى پیامبر (ص) براى قاطبۀ فارسى‏زبانان است. ترجمۀ سورآبادى ـ جداى از تفسیر آن ـ به صورت مستقل با تحقیق و تصحیح عالمانۀ آقاى محمّد مهیار از سوى انتشارات كلیدر در یك جلد در سال ۱۳۸۴ شمسى چاپ و منتشر شده است. كلّ تفسیر در ۵ جلد به همت مرحوم سعیدى سیرجانى انتشار یافته است.

۵. ترجمۀ ابوالفتوح رازى

این ترجمۀ تقریباً موزون و مسجّع كه از جهت قلّت حجم و كثرت معنا، اثرى كاملاً ممتاز است، در ضمن تفسیر بزرگ ابوالفتوح رازى درج گردیده و جداگانه نیز چاپ و منتشر شده است. نام اصلى این اثر رَوْضُ الجِنان و رَوْحُ الجَنان تألیف حدود سال ۵۳۳ ق به بعد است كه ترجمۀ مستقلِ آن با تحقیق و تصحیح دقیق آقاى محمّد مهیار به صورت جداگانه در یك مجلد از سوى انتشارات مطبوعات دینى در سال ۱۳۸۰ شمسى چاپ و منتشر شده است. بهترین تصحیح و طبع آن به همت استادان محمد جعفر یاحقى و مهدى ناصح در ۲۰ جلد انتشار یافته است.

۶. ترجمۀ میبدى

این ترجمۀ اثرگذار و ماندگار، از ابوالفضل رشید الدّین احمد میبدى است كه حدود سال ۵۲۰ ق تألیف شده است. نام اصلى این ترجمه و تفسیر گرانبها كشف الاسرار و عده‏الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله‏ انصارى است كه ترجمۀ جداگانۀ آن توسط حبیب الله‏ آموزگار در دو مجلد چاپ و منتشر شده است. این اثر علاوه بر توسعه و تحوّلى كه در زبان فارسى به وجود آورده، همیشه منبع و مأخذى براى پارسى‏نویسان به‏ویژه مترجمان قرآن كریم از زمان تألیف آن تاكنون بوده است. در روانى و گویایى و شیوایى، بر آثار پیش از خود پیشى گرفته و رونق‏افزاى نثر فخیم فارسى شده است.

 ۷. ترجمۀ بصائر یمینى

این ترجمه از محمّد بن محمود نیشابورى، دانشمند قرن ششم هجرى قمرى است كه حدود سال ۵۵۲ هـ ق آن را به نگارش درآورده است. نثر این ترجمه و تفسیر، روان، گویا، استوار و دلنشین و واژگان آن نمودارى از نثر كهن اما از نوع تكامل یافتۀ آن است.

این هفت ترجمه به عنوان ترجمه‏هاى كامل مربوط به قرن چهارم، پنجم و ششم هجرى قمرى، از جهت ساختار و محتوا، ترجمه‏هاى كهن و پایه‏اى قرآن كریم به زبان فارسى هستند. اما دیگر ترجمه‏هاى ناقص كه تنها بخشهایى از آنها برجاى مانده است، متأثر از آنها و یا بازنویسى و به گونه‏اى تصرف سلیقه‏اى در ساختار واژگان و چینش كلمات آنهاست.

۸. ترجمۀ قرآن رى (قرن ۶)

این ترجمه اثرى نفیس و مفید با تصحیح و تحقیق دكتر محمدجعفر یاحقى است كه از سوى مؤسسۀ فرهنگى شهید محمد رواقى در سال ۱۳۶۴ چاپ و منتشر شده است. این اثر، نثرى كهن با شیوۀ تحت اللفظى از مترجمى ناشناس است.

تذكّر

كسانى كه درصدد ترجمه‏اى استوار بر پایۀ ادب زبان فارسى و ساختار واژگان فخیم آن هستند، مطالعۀ این هشت اثر و دقت در شكل و محتواى آنها براى آنان امرى لازم و ضرورى است. در غیر این صورت، خود را به رنج نیندازند و نثر پارسى را از درستى و استوارى به سستى و بى‏مایگى نكشانند كه این عرصه، جولانگاه هر قلم به دستى نیست كه قلمى برآرَد و نامى درآرَد!

فهرستى از ترجمه‏هاى ناقص كهن از قرن چهارم تا دهم

از ترجمه‏هاى ناقص قرآن كریم، از قرن چهارم تا دهم، تا كنون نسخه‏هایى پراكنده در گوشه و كنار كتابخانه‏هاى شخصى و عمومى و گاه در میان بناهاى كهن به دست آمده كه عبارتند از:

۱. قرآن قدس (قرن ۴)

۲. بخشى از تفسیرى كهن به پارسى (قرن ۴)

 ۳. پلى میان شعر هجایى و عروضى فارسى (قرن ۴)

۴. تفسیرى بر عُشرى از قرآن مجید (قرن ۴)

 ۵. ترجمۀ كمبریج (قرن ۴)

۶. ترجمۀ آهنگین (قرن ۴ یا ۵)

۷. تفسیر شنقشى (قرن ۵)

۸. قرآن موزۀ پارس (قرن ۵)

۹. ترجمۀ قرآن ماهان (قرن ۵)

۱۰. تفسیر قرآن پاك (قرن ۵)

۱۱. سورۀ مائده از قرآن كوفى (قرن ۵)

۱۲. قرآن مترجم به شمارۀ ۶۳۱۵ (قرن ۷)

۱۳. قرآن مترجم به شمارۀ ۱۰۸۹ (قرن ۷)

۱۴. قرآن مخدوم نوح (قرن ۱۰)

چهارده قلمى كه از ترجمه‏هاى ناقص قرآن تاكنون به دست آمده هرچند از جهت قدمت تاریخى و وجود واژگان گوناگون حائز اهمیت فراوانند اما بیشتر آنها به نوعى برگرفته از آثار هفتگانۀ پیشین‏اند. البته تنها كسانى این امر را درمى‏یابند كه به مقایسۀ همه جانبۀ نسخه‏هاى ناقص با آثار كامل یاد شده بپردازند و با اسلوب و ظرافت‏هاى سبك‏شناسى متون نیز آشناباشند.

ترجمه‏هاى دوران میانه

میانۀ قرن ششم تا چهاردهم را دوران میانۀ ترجمه‏هاى قرآن كریم مى‏نامیم. پس از قرن ششم، نثر فارسى به تدریج تغییر محسوسى به سوى عربى‏گرایى پیدا كرد و از حالت سَرۀ فارسى و نثر كهن خارج شد. در انتهاى قرن هشتم و ورود به قرن نهم، ترجمه و تفسیر گازر یا جَلاء الأذهان و جِلاء الأحزان از ابوالمحاسن حسین بن حسن جرجانى پا به عرصۀ وجود نهاد. اهل فنّ برآنند كه این اثر در واقع بازنویس و تلخیص ماهرانه و استادانه‏اى از تفسیر ابوالفتوح رازى است كه هرچند نثر آن روان و دلنشین است اما روند عربى‏گرایى آن نیز مشهود و نمایان‏است.

 دومین اثرِ قابل توجه پس از تفسیر گازر، تفسیر مواهب عِلِّیه از ملاّ حسین واعظ كاشفى سبزوارى است كه تاریخ تألیف آن را ۸۹۹ هـ ق دانسته‏اند. در این اثر هرچند اندكى تمایل به نثر كهن دیده مى‏شود ولى ساختار آن عربى‏گراست.

سومیناثر، قرآن مترجَمِ چاپ فرهنگستان زبان و ادب فارسى است كه به وسیلۀ مترجمى ناشناس در قرن دهم ترجمه شده و به وسیلۀ دكتر على رواقى تصحیح و تحقیق گردیده است. این ترجمه كه به شیوۀ تحت‏اللفظى متمایل به تطبیقى انجام یافته اثرى مفید و قابل توجّه‏است.

چهارمیناثرِ ترجمه و تفسیر دوران میانه، تفسیر منهج‏الصادقین فى الزام المخالفین (۹۸۰ ق) از ملا فتح الله‏ كاشانى است كه بسیار متأثر از تفسیر مواهب علّیه اما با صبغۀ شیعى است. نثر این اثر را باید عربى‏گرایى افراطى نام نهاد كه در آن خبرى از نثر كهن و فارسى سره نیست.

پنجمیناثر، ترجمه و تفسیر ابوالحسن على بن حسن زواره‏اى (۹۴۶ ق) است كه آن هم متأثر از تفسیر مواهب علّیه كاشفى است و از جهت نثرى نیز همچون منهج الصادقین است.

ششمیناثر، تفسیر شریف لاهیجى از بهاءالدین محمد بن شیخ على شریف لاهیجى (۱۰۸۶هـ ق) در قرن یازدهم هجرى قمرى است. ترجمه و تفسیر در این اثر با هم درآمیخته‏اند و مرز چندان مشخصى ندارند.

هفتمیناثر، ترجمۀ قرآن جمال الدین محقق خوانسارى است. این اثر مربوط به قرن ۱۲ هجرى قمرى (۱۱۲۵ ق) و ترجمه‏اى تقریباً تحت‏اللفظى همراه با مختصر توضیح است.

هشتمیناثر، ترجمۀ قرآن در دوران میانه، مربوط به قرن دوازدهم، ترجمۀ دهلوى است. این اثر به قلم احمد بن عبدالرّحیم معروف به شاه ولى‏الله‏ دهلوى (۱۱۱۴-۱۱۷۶ ق) با عنوان فتح الرّحمن فى ترجمة القرآن مشهور به ترجمۀ دهلوى، داراى امتیازاتى است. نخست اینكه نثر آن یادآور نثر كهن و به‏دور از عربى‏گرایى افراطى است. دوم اینكه این اثر، ترجمه‏اى میانۀ تحت‏اللفظى و تطبیقى است، و سومین امتیاز آن مربوط به گزینش واژگان دقیق و معادلهاى گویا و همچنین دقت نحوى در ترجمۀ آیات است.

نهمیناثر، ترجمۀ بصیرالملك در انتهاى قرن سیزدهم هجرى قمرى است. این اثر از میرزا محمّد طاهر كاشانى ملقب به بصیرالملك (۱۲۴۹-۱۳۳۰ ق) از رجال فرهنگى دربار ناصرالدین شاه قاجار است. این ترجمه نیز تقریباً تحت اللفظى ولى متمایل به تطبیقى است و نسبت به نثر زمان خود تا حدودى روان و گویاست.

دهمیناثر، ترجمه و تفسیر صفى‏علیشاه (۱۲۷۰ ق) در اواخر قرن سیزدهم هجرى قمرى است. این اثر، هم منثور است و هم منظوم. نثر آن تحت اللفظى و نظم آن متقن و استوار و تفسیر آن نیز به صورت منظوم، كاملاً صبغۀ عرفانى دارد. مترجمِ آن میرزا حسن اصفهانى ملقب به صفى‏علیشاه از عرفاى نامدار و خوش‏ذوق زمان خود به حساب مى‏آید كه داراى آثار متعددى به نظم و نثر در عرفان است. ترجمه و تفسیر منظوم صفى علیشاه تاكنون استوارترین ترجمۀ منظوم است.

یازدهمیناثر، ترجمه و تفسیر كابلى است. این اثر از محمود حسن دیوبندى و شبیر احمد دیوبندى به زبان اردو بوده و سپس به وسیلۀ هیئتى از علماى افغانى به فارسى ترجمه شده است. تفسیر آن كوتاه و ترجمه‏اش تحت‏اللفظى است و اخیراً این جانب ترجمۀ فارسى آن را تصحیح و ویرایش و سپس واژگان نو را جایگزین واژه‏هاى متروك آن نموده‏ام و بناست كه انتشارات احسان در تهران آن را چاپ و منتشر نماید.

دوازدهمیناثر، ترجمۀ انتشار معراجى است كه در سال ۱۳۲۳ شمسى از سوى انتشارات معراجى در تهران منتشر یافته است. این اثر به شیوۀ تحت‏اللفظى از مترجمى ناشناخته و گمنام است و در حواشى آن مختصر توضیحاتى نیز آمده است.

سیزدهمین اثر، تفسیر ناتمام كیوان قزوینى همراه با ترجمۀ آیات است كه در سال ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۵ شمسى در تهران از سوى كتابخانۀ دانش انتشار یافته است. چاپ جدید این اثر در ۳ جلد از سوى انتشارات سایه به اهتمام و كوشش جعفر پژوم در سال ۱۳۸۴ شمسى در تهران چاپ و منتشر شده است. این ترجمه و تفسیر از سورۀ حمد تا آیۀ ۳۹ سورۀ توبه را شامل مى‏شود. این اثر از جهت ادبى و عرفانى حائز اهمیت فراوان است. حاج ملاّ عباسعلى كیوان قزوینى كه بر اثر مجاهدت فراوان موفق به دریافت رتبۀ اجتهاد و اخذ اجازه از مرحوم میرزا حبیب الله‏ رشتى و علماى دیگر شده بود، مدتى در نجف و كربلا به سر برده و سپس به ایران آمده و در تهران اقامت گزیده بود. تفسیر كیوان استدراكى بر تفاسیر پیش از خود به حساب مى‏آید. او در تركیب نحوى آیات و معرفت لغات، دقت نظر خاصى دارد و نكات بدیع و تازه‏اى در تفسیرش دیده مى‏شود. در تفسیر آیات، نخست خلاصۀ تفسیر آیه را به عربى توضیح مى‏دهد و آنگاه به ترجمۀ آن مى‏پردازد. سپس نكته‏هاى لطیف عرفانى را در قالب نثرى مطبوع و دلنشین بیان مى‏كند. در سراسر این اثر، استقلال علمى و اعتماد به نفس و قوّت نثر عارفانۀ مترجم كاملاً نمایان است.

این سیزده اثر، با همۀ فراز و فرودى كه دارند، از ترجمه و تفسیرهاى دوران میانه هستند كه هرچند هر كدام در حدّ خود قابل توجه‏اند اما صبغۀ فارسى آنها هرگز قابل مقایسه با آثار پُربهاى پارسىِ‏ناب و استوار قرن چهارم و پنجم و ششم نیست.

ترجمه‏هاى قرن چهاردهم

با آغاز قرن چهاردهم، فنِّ ترجمۀ قرآن وارد مرحلۀ نوینى از پویایى و شیوایى شد. در این دوران اندك اندك نثر فارسى تطورى دیگر یافت و كاملاً از نثر دوران میانه فاصله گرفت و به بازسازى نوینى دست یافت و ساختار «نثر معیار» را به خود گرفت و روند ترجمه‏هاى قرآن از «تحت‏اللفظى» به سوى «تطبیقى» گرایش پیدا كرد.

 نخستین اثرى كه در آغاز این قرن، رخ نمود تفسیر جامع از سید محمّد ابراهیم بروجردى است كه در سال ۱۳۱۷ شمسى در تهران از طرف كتابخانۀ صدر انتشار یافت. در این اثر، نخست ترجمۀ آیات به صورت تطبیقى آمده، سپس تفسیر آنها به سبك روایى دنبال شده است.

دومیناثرِ مشهور و اثرگذار این دوره «ترجمۀ شیخ مهدى الهى قمشه‏اى» است كه در سال ۱۳۲۳ شمسى به چاپ رسید و تاكنون عنوان پرتیراژترین و مشهورترین ترجمۀ قرآن كریم را به خود اختصاص داده است. این ترجمه به رغم لغزشهاى فراوانش، به دلیل روانى نثر و درهم‏آمیختگى آن با تفسیر و نگرفتن حق‏التألیف مترجم و آزاد گذاشتن چاپ آن، و از طرفى فقدانِ رقیب و همانند براى آن در سالهاى نخستین نشرش، همچنان مشهور و پرتیراژ ـ در میان خواص و عوام ـ به شمار مى‏آید. البته در طول بیش از شصت سالى كه تاكنون از عمر این ترجمه مى‏گذرد، به دلیل اِعمال سلیقه‏هاى گوناگون بر آن، تفاوت چشمگیرى در میان نسخه‏هاى چاپى آن دیده مى‏شود. به هر حال نقد و بررسى این ترجمۀ نسبتاً تفسیرى، اگر با دقت انجام پذیرد، خود به تنهایى حجم كتابى سیصد صفحه‏اى را دربر خواهد گرفت.

سومیناثر در این موضوع، تفسیر عاملى از ابراهیم عاملى خراسانى است كه در سال ۱۳۳۶ شمسى جلد نخست آن منتشر شد و در سالهاى پس از آن، این اثر هشت جلدى كه ترجمۀ آیات آن با تفسیر همراه است، چاپ و انتشار یافته است.

چهارمیناثر، «ترجمۀ ابوالقاسم پاینده» است كه با مقدمه‏اى بس فخیم، استوار و عالمانه، چاپ نخست آن در سال ۱۳۳۶ شمسى از سوى انتشارات جاویدان در تهران انجام یافت و با استقبال اهل قلم به ویژه ادیبان هنرشناس مواجه گردید. نثر شیوا و استوار پاینده در این ترجمۀ قلیل‏اللفظ و كثیرالمعنى گویاى تبحّر او در ادب تازى و پارسى است. ولى با همۀ ظرافت‏ها و زیبایى‏هایش خالى از لغزش و ضعف نیست. نخستین ناقد این اثر، شهید مطهرى و سپس سید محمد فرزان است كه نكات مفید و لازمى را در نقدشان یادآور شده‏اند. (رك: مجلۀ یغما، سال ۱۱، شماره‏هاى ۱۰، ۱۱، ۱۲ و سال ۱۲ شماره‏هاى ۱، ۳، ۶ و ۷).

پنجمیناثر، «ترجمۀ قرآن محمد كاظم معزّى» به گونۀ تحت‏اللفظى است كه در سال ۱۳۳۷ شمسى چاپ و منتشر شده و چاپ آن همچنان ادامه دارد.

ششمیناثر، «ترجمۀ عباس مصباح‏زاده» خطاط و منجم مشهور است كه آن هم به شیوۀ تحت‏اللفظى در سال ۱۳۳۷ شمسى چاپ و منتشر شده است.

هفتمیناثر، «ترجمه و تفسیر احمد نواندیش» از قرآن كریم است كه در پنج مجلّد در سال ۱۳۳۷ شمسى در تهران از سوى چاپخانۀ زندگى انتشار یافته است.

هشتمیناثر، تفسیر اثنى‏عشرى از حسین بن احمد حسینى شاه عبدالعظیمى است كه در چهارده مجلد در سال ۱۳۳۹ شمسى در تهران از سوى شركت طبع كتاب چاپ شده است.

نهمیناثر، تفسیر خسروى از علیرضا خسروانى از شاهزادگان قاجار است كه با تصحیح محمدباقر بهبودى در سال ۱۳۵۰ شمسى از سوى انتشارات كتابفروشى اسلامیه در تهران انتشار یافته است.

دهمیناثر «ترجمۀ قرآن» منسوب به علامه شیخ ابوالحسن شعرانى است كه در سال ۱۳۳۷ شمسى به صورت تحت‏اللفظى منتشر شده است.

یازدهمیناثر، تفسیر اطیب البیان از سید عبدالحسین طیب اصفهانى است كه در ۱۴ جلد از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۷۵ شمسى توسط بنیاد فرهنگ اسلامى كوشان‏پور و همچنین كتابفروشى اسلام، چاپ شده است.

دوازدهمیناثر تفسیر انوار درخشان از سید محمدحسین همدانى معروف به آقا نجفى است كه ترجمۀ آیات آن تقریباً به صورت مضمونى انجام پذیرفته است. این ترجمه و تفسیر با تصحیح محمدباقر بهبودى و گروهى دیگر، در سال ۱۴۰۴ قمرى توسط كتابفروشى لطفى در تهران، چاپ و منتشر شده است.

سیزدهمیناثر، پرتوى از قرآن از آیة الله‏ سید محمود طالقانى است. ترجمه و تفسیر پرتوى از قرآن هرچند ناتمام است اما در نوع خود از جهت قلّت لفظ و كثرت معنا و استوارى در بیان و استحكام در معنا و مفهوم، كم‏نظیر و از جهاتى بى‏نظیر است. ترجمۀ آیات آن تلفیقى از تحت‏اللفظى و تطبیقى است و گاه شباهت‏هایى با نثر كهن نیز در آن دیده مى‏شود. (رك: مجلۀ آینۀ پژوهش، شمارۀ ۱۱۹، نقد ترجمۀ آیات در تفسیر پرتوى از قرآن، از محمدعلى كوشا). این اثر، بار نخست در سال ۱۳۴۲ شمسى توسط شركت سهامى انتشار در تهران، چاپ و منتشر شد، و پس از آن بارها تجدید چاپ شده است. این تفسیر و ترجمه، شامل سوره‏هاى حمد و بقره و آل‏عمران تا آیۀ ۲۴ سورۀ نساء و همچنین جزء آخر قرآن كریم از سورۀ نبأ تا سورۀ ناس‏است.

چهاردهمین اثر، «ترجمۀ زین‏العابدین رهنما» است. این ترجمه در چهارجلد در سالهاى ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۴ شمسى به وسیلۀ سازمان اوقاف و كیهان چاپ و منتشر شد. این اثر، با مقدمه‏اى هشتاد صفحه‏اى شروع شده و ترجمۀ آیات به صورت نیم صفحه‏اى در مقابل متن قرار گرفته و پانوشت‏هاى تفسیرى فراوانى هم كه در هر صفحه تقریباً بیش از یك سوم آن را دربر مى‏گیرد ضمیمه گردیده است. در پایان جلد اوّل و دوم نیز اشعارى از شاعران نامى با عنوان «قرآن در ادب فارسى» درج گردیده است كه جمعاً ۱۱۵ صفحه را شامل مى‏شود.

پانزدهمین اثر، «ترجمۀ حسین عمادزادۀ اصفهانى» است كه با تفسیر آمیخته گردیده و در سال ۱۳۴۶ شمسى از سوى مكتب قرآن، چاپ و منتشر شده است.

شانزدهمیناثر، «ترجمۀ شیخ رضا سراج» است كه ترجمۀ نسبتاً دقیق آن همراه با توضیحات كوتاه در میان پرانتز و پانوشت‏هاى مختصر تفسیرى در سال ۱۳۵۴ شمسى توسط شركت سهامى طبع كتاب (خاص) در تهران چاپ شده است. این ترجمه، تقریباً بر اساس تفسیر مجمع‏البیان به نگارش درآمده است.

 هفدهمین اثر، «ترجمۀ عبدالمجید صادق نوبرى» با عنوان قرآن براى همه است كه ترجمه و تفسیر آن كاملاً با هم درآمیخته است. چاپ اول آن به وسیلۀ شركت سهامى اقبال در تهران در سال ۱۳۴۸ شمسى انجام یافته است.

هجدهمیناثر، «ترجمۀ تفسیرى فیض‏الاسلام» است كه با عنوان ترجمه و تفسیر قرآن عظیم است كه در سال ۱۳۴۸ شمسى به خطِّ طاهر خوشنویس چاپ و منتشر گردیده است. (رك: ترجمان وحى، شمارۀ ۱۴، ص ۱۵ مقالۀ نقد ترجمۀ فیض‏الاسلام، از محمدعلى كوشا).

نوزدهمین اثر، «ترجمۀ حكمت آل‏آقا» است كه در سال ۱۳۵۳ شمسى در تهران به وسیلۀ انتشارات اقبال چاپ و منتشر گردیده است. این اثر، ترجمه‏اى تطبیقى و نسبتاً روان به شمارمى‏آید.

بیستمیناثر، «ترجمۀ جمال‏الدین استرآبادى» است كه در سال ۱۳۵۴ شمسى در تهران از سوى انتشارات فراهانى چاپ و منتشر شده است.

بیست و یكمیناثر، «ترجمۀ سید اسدالله‏ مصطفوى» است كه در سال ۱۳۵۵ شمسى همراه با توضیحات تفسیرى انتشار یافته است.

بیست و دومیناثر، «ترجمۀ جعفر دادخواه شیرازى» است كه در میان سالهاى ۱۳۲۶ تا ۱۳۵۶ شمسى فراهم آمده و به صورت تحت‏اللفظى و سپس با توضیحات تفسیرى در ذیل هر آیه ارائه شده است.

بیست و سومیناثر، ترجمۀ عبدالحسین آیتى (آواره) از قرآن كریم است كه با عنوان «كتاب نُبى ترجمۀ فارسى كلام الله‏ مجید» در سه جلد از سوى چاپخانۀ شركت سهامى طبع كتاب و چاپخانۀ یمنى در سال ۱۳۲۴ تا ۱۳۲۶ شمسى چاپ و منتشر شده است. این ترجمه بدون متن آیات همراه با توضیحات تفسیرى است.

ترجمه‏هاى قرآن پس از انقلاب اسلامى

بى‏گمان، انقلاب اسلامى ایران، تحول بزرگى در فكر و فرهنگ مردم ایران زمین به وجود آورد كه یكى از دستاوردهاى آن، توسعۀ همه جانبۀ فرهنگى است. گرایش به كتاب و كتابخوانى به ویژه تفسیر و علوم قرآنى در دهۀ اول انقلاب بسیار چشمگیر و بى‏نظیر بود. در فنِّ ترجمۀ قرآن در طول سه دهۀ انقلاب حدودهفتاد ترجمه با سبك و سیاق گوناگون و جذّاب‏تر از ترجمه‏هاى پیش از انقلاب، از سوى مترجمان ایرانى به بازار كتاب عرضه شده كه عبارتند از:

۱. ترجمۀ داریوش شاهین ۲. ترجمۀ بانو نصرت امین اصفهانى (در تفسیر مخزن العرفان) ۳. ترجمۀ سید محمد باقر موسوى همدانى (در ضمن ترجمۀ تفسیر المیزان) ۴. ترجمۀ سید محمدباقر حجتى و عبدالكریم بى‏آزار شیرازى در ذیل آیات در تفسیر كاشف. ۵. ترجمۀ تفسیرى دكتر مصطفى خرّم‏دل (با عنوان تفسیر نور). ۶. ترجمۀ سید على‏اكبر قرشى (ضمن تفسیر احسن الحدیث). ۷. ترجمۀ حسن مصطفوى (در ضمن تفسیر روشن). ۸. ترجمۀ جلال‏الدین فارسى ۹. ترجمۀ عبدالمحمد آیتى ۱۰. ترجمۀ محمد خواجوى. ۱۱. ترجمۀ تفسیرى مضمونى محمدباقر بهبودى. ۱۲. ترجمۀ ابوالفضل داورپناه (ضمن تفسیر انوار العرفان). ۱۳.ترجمۀ ابوالقاسم امامى ۱۴. ترجمۀ سید جلال‏الدین مجتبوى. ۱۵. ترجمۀ احمد كاویان‏پور. ۱۶. ترجمۀ كاظم پورجوادى. ۱۷. ترجمۀ محمود صلواتى ۱۸. ترجمۀ محمود یاسرى ۱۹. ترجمۀ محمود اشرفى تبریزى ۲۰. ترجمۀ محمدمهدى فولادوند ۲۱. ترجمۀ ناصر مكارم شیرازى ۲۲. ترجمۀ على مشكینى اردبیلى ۲۳. ترجمۀ بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، در ضمن ترجمۀ تفسیر جوامع الجامع توسط آقایان: احمد امیرى شادمهرى، عبدالعلى صاحبى، حبیب‏الله‏ روحانى، على عبدالحمیدى و اكبر غفورى. ۲۴.ترجمۀ محسن قرائتى (ضمن تفسیر نور). ۲۵. ترجمۀ بابا صفرى (مقیم استكهلم) با عنوان كتابى با مفاهیم ظاهر آیات. ۲۶. ترجمۀ على كرمى فریدنى ۲۷. ترجمۀ بهاءالدین خرمشاهى. ۲۸. ترجمۀ مسعود انصارى خوشابر ۲۹. ترجمۀ سید مهدى حجتى تحت عنوان گلى از بوستان خدا كه بدون متن آیات قرآن چاپ شده است. ۳۰. ترجمۀ على‏اكبر سرورى ۳۱. ترجمۀ اكبر یزدان‏پناه. ۳۲. ترجمۀ یعقوب جعفرى (در ضمن تفسیر كوثر)، ۳۳. ترجمۀ سید على غیورى. ۳۴. ترجمۀ فرزانه زنبقى (ویژۀ نوجوانان) ۳۵. ترجمۀ عبدالمجید معادیخواه. ۳۶. ترجمۀ طاهرۀ صفارزاده ۳۷. ترجمۀ على‏اصغر حلبى. ۳۸. ترجمۀ على‏اكبر طاهرى قزوینى. ۳۹.ترجمۀ سید مهدى دادور (آیت اللهى) ۴۰. ترجمۀ سید كاظم ارفع. ۴۱. ترجمۀ زهرا روستا (ویژۀ جوانان). ۴۲. ترجمۀ قدرت الله‏ بختیارى (مقیم آمریكا). ۴۳. ترجمۀ اصغر برزى ۴۴. ترجمۀ محمد صادقى تهرانى. ۴۵. ترجمۀ سید على موسوى گرمارودى ۴۶. ترجمۀ ابوالفضل بهرام‏پور. ۴۷. ترجمۀ موسى دانش (ضمن ترجمۀ تفسیر الكاشف). ۴۸. ترجمۀ حسین انصاریان. ۴۹. ترجمۀ محمدعلى رضایى اصفهانى و همكاران ۵۰. ترجمۀ مسعود ریاعى ۵۱.ترجمۀ سید حسن ابطحى. ۵۲. ترجمۀ معصومۀ یزدان‏پناه. ۵۳. ترجمۀ حسین استادولى ۵۴. ترجمۀ نعمت‏الله‏ صالحى نجف‏آبادى ۵۵. ترجمۀ امیر توحیدى ۵۶. ترجمۀ هوشنگ آبان ۵۷. ترجمۀ سید محمّد رضا صفوى (بر اساس تفسیر المیزان) ۵۸. ترجمۀ محمد یزدى ۵۹. ترجمۀ عبدالرحیم عقیقى بخشایشى (بر اساس ترجمۀ الهى قمشه‏اى و تفسیر صافى) ۶۰. ترجمۀ كریم زمانى (همراه با توضیح و تفسیر كوتاه آیات). ۶۱. ترجمۀ سید على كمالى دزفولى (چاپ نشده) ۶۲. ترجمۀ مصطفى رحمان‏دوست (ویژۀ نوجوانان، شامل جزء آخر قرآن كریم است). ۶۳. ترجمۀ محمد رضاخانى و حشمت‏الله‏ ریاضى (ضمن ترجمۀ تفسیر بیان السعادة). ۶۴. ترجمۀ كلیم‏الله‏ متین (بر اساس ترجمۀ تفسیر تفهیم القرآن ابوالأعلى مودودى). ۶۵. ترجمۀ احمد آرام (در ضمن ترجمۀ تفسیر فى ظلال القرآن سید قطب). ۶۶.ترجمۀ محمدعلى عابدى (در ضمن ترجمۀ تفسیر فى ظلال القرآن سید قطب، جزء ۲۹ و ۳۰). ۶۷. ترجمۀ قرآن حكیم از داریوش قاسمیان دستجردى (چاپ نشده). ۶۸. ترجمۀ قرآن كریم از ابراهیم كیانى (چاپ نشده). ۶۹.ترجمۀ قرآن كریم از سید هاشم رسولى محلاتى. ۷۰.ترجمۀ غلامعلى حدّاد عادل (نزدیك به انتشار).

ترجمه‏هاى منظوم قرآن پس از انقلاب اسلامى

ترجمه‏هاى منظوم قرآن كریم پس از انقلاب اسلامى، هر كدام از تنوع و ارج و اعتبارى خاص برخوردارند و آنها عبارتند از:

۱. ترجمۀ منظوم امید مجد

۲. ترجمۀ منظوم محمد شائق

۳. ترجمۀ منظوم كرم‏خدا امینیان نهاوندى

۴. ترجمۀ منظوم شهاب تشكرى آرانى

۵. ترجمۀ منظوم سید على یثربى

۶. ترجمۀ منظوم سید رضا ابوالمعالى كرمانشاهى

 ۷. ترجمۀ منظوم سارا شمیزى تبریزى

۸. ترجمۀ منظوم جلال ربانى‏فر

۹. ترجمۀ منظوم سید محمدعلى محمدى (مشهور به موسوى جزایرى).

انواع فنّ ترجمۀ قرآن

به طور كلى پنج نوع ترجمه از قرآن كریم قابل تصور است:

۱. ترجمۀ تطبیقى ۲. ترجمۀ تفسیرى ۳. ترجمۀ تحت‏اللفظى ۴. ترجمۀ مضمونى ۵.ترجمۀ منظوم.

ـ مراد از ترجمۀ تطبیقى، این است كه ترجمه، كاملاً منطبق بر متن باشد و این انطباق باید هم در كیفیت و هم در كمیت باشد؛ یعنى هم حجم ترجمه به اندازۀ حجم متن، و مفهوم و محتواى ترجمه نیز بیانگر مفهوم و محتواى متن باشد. همچون ترجمۀ ابوالقاسم امامى، بهاءالدین خرمشاهى، عبدالمحمد آیتى و سید على موسوى گرمارودى.

ـ مراد از ترجمۀ تفسیرى، ترجمه‏اى است كه با توضیح و تفسیرى كوتاه آمیخته است. همچون ترجمۀ سید على‏نقى فیض‏الاسلام، سید محمد رضا صفوى و مصطفى خرّم‏دل.

- مراد از ترجمۀ تحت اللفظى، ترجمه‏اى است كه معناى هر كلمه از آیات در زیر آن گنجانده شود، و مترجم در ارائۀ معانى كلمه به كلمۀ آیات، خود را مقید به رعایت ضوابط دستورى و زبان مقصد نكند. چنین ترجمه‏اى طبعاً از مقولۀ ترجمۀ مصطلح، خارج و در واقع در چهارچوب «لغت معنا» یا «فرهنگ لغات قرآنى» قرار مى‏گیرد. همچون ترجمۀ معزّى، مصباح زاده و كابلى. چنانكه از جمع ۱۴۲ ترجمۀ خطى، فرهنگنامۀ قرآنى زیر نظر دكتر محمد جعفر یاحقى تألیف و طبع یافته است.

- مراد از ترجمۀ مضمونى، ترجمه‏اى است كه مترجم، تنها مضمون آیات را در قالب زبان مقصد بگنجاند و خود را مقید به تطبیق جمله به جملۀ ترجمه با متن نگرداند. همچون ترجمۀ محمدباقر بهبودى با عنوان معانى القرآن. گویا آنچه كه به عنوان «ترجمۀ آزاد» بر سر زبانها جارى است گونه‏اى از ترجمۀ مضمونى باشد.

ـ مراد از ترجمۀ منظوم، ترجمۀ شعرى از قرآن كریم است؛ یعنى مفهوم و محتواى آیات در قالب نظم ارائه شود كه طبعاً تا حدود زیادى سمت و سوى ترجمۀ مضمونى را پیدا مى‏كند؛ زیرا قالب نظم هر اندازه دقیق هم باشد، نمى‏تواند مانند نثر، مفاهیمِ متن را در خود جاى دهد. نمونۀ بارز این گونه ترجمه در زبان فارسى ترجمه و تفسیر منظوم صفى علیشاه است.

هرچند هر یك از انواع مذكورِ ترجمه، كارآمد ویژۀ خود را دارد، ولى ترجمۀ تطبیقى بهتر مى‏تواند دو عنصر «ادب» و «هنر» را در خود جاى دهد. و سخن پایانى در این باره اینكه: ترجمه باید در لفظ و معنا هماهنگ با متن و به اندازۀ آن، و مترجم نیز آراسته به زیور ادب و هنر و آگاه به دو زبان و پیراسته از هر گونه كاستىِ روح و روان باشد، هرچند كه در ترجمۀ قرآن، ذهن محدود بشر آن گونه كه باید و شاید به عمق همۀ حقایق و ظرافت‏هاى وحى الهى راه نمى‏یابد.

شرایط مترجم

با توجه به اهمیت فوق‏العادۀ قرآن كریم، ترجمۀ آن، كه امرى بس عظیم و خطیر است از عهدۀ هر كسى برنمى‏آید بلكه شرایطى خاص دارد كه عمدۀ آنها عبارتند از:

۱. آشنایى كامل با دو زبان

پیش از هر چیز، مترجم قرآن باید با زبان مبدأ (قرآن) و زبان مقصد (فارسى و یا هر زبانى كه قرآن را بدان ترجمه مى‏كند) آشنا باشد. لازمۀ آشنایى با زبان مبدأ و مقصد، آگاهى كامل از ادبیات و علوم بلاغى آن دو زبان است.

۲. آشنایى با تفسیر و علوم قرآنى

بدون آشنایى با فنِّ تفسیر و مسائل علوم قرآنى، از قبیل شناخت وحى، اسباب نزول، تجوید، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقید و ... ترجمۀ دقیق قرآن ممكن نخواهد بود.

۳. آشنایى اجمالى با علم فقه

بخش قابل توجهى از آیات قرآن كریم مربوط به احكام و دستورات فقهى است كه مجموعاً «آیات الاحكام» را تشكیل مى‏دهد. ناآشنا بودن به مسائل و احكام فقهى، سبب نادرستى و نارسایى ترجمه در آیات مربوط به آن مى‏شود.

۴. توانایى در ارائۀ نثرى استوار

مترجم قرآن بدون توانایى در فنّ نگارش درست و استوار زبان مقصد، هرگز موفق به ارائۀ ترجمه‏اى قابل قبول و ماندگار نخواهد شد. بنابراین، هنر نثرنگارى یكى از شرایط مهم فن ترجمه محسوب مى‏شود. توجه و دقت در نثر كهن به ویژه آشنایى با آثار مترجمان قرن چهارم، پنجم و ششم، براى مترجمى كه استوارى و ماندگارى ترجمه‏اش را در سر مى‏پروراند امرى لازم و ضرورى است، زیرا نثر استوار امروزین، ریشه در نثر ماندگار گذشته دارد. بنابراین بدون مایه‏هاى ادبى پارسى در آثارى همچون ترجمۀ تفسیر طبرى، تاج‏التراجم اسفراینى، سورآبادى، ابوالفتوح رازى، میبدى و كتابهایى همچون تاریخ بلعمى، تاریخ بیهقى، چهار مقالۀ نظامى عروضى سمرقندى، كلیله و دمنه، مرزبان‏نامه، گلستان سعدى، بهارستان جامى و منشأت قائم مقام فراهانى و... سزاوار نیست با تكیه بر نثر روزنامه‏اى و زبان محاوره‏اى كوچه و بازارى به ترجمۀ كلام الهى پرداخت.

ملاك نثر استوار در ترجمۀ قرآن، نثر معیار برگرفته از «مایۀ ادب» و «عنصر هنر» است آرى، آشنایى با «فقه‏اللّغة» و بهره‏گیرى از فرهنگ لغات معتبر همچون العین، مقابیس اللغة، المصباح المنیر، لسان العرب، تاج العروس به ویژه صحاح اللغة جوهرى امرى اجتناب‏ناپذیر است. همچنین مراجعۀ مستمر به لغت‏نامه‏هاى خاص قرآن كه تعداد آنها در مرز ۱۵۰ كتاب است و استفاده از تفاسیر گوناگون معتبر همچون تفسیر ابوحیان اندلسى، بیضاوى، زمخشرى، مجمع‏البیان، فخر رازى و المیزان خصوصاً انواع «اعراب القرآن»ها لازمۀ مقبولیت یك ترجمۀ گویا و رساست.

۵. آگاهى صحیح از علم كلام نیز از جملۀ شرایط یك مترجم توانمند است؛ زیرا بخش اعظم آیات قرآن كریم مربوط به مسائل اعتقادى است كه ترجمۀ دقیق آنها بدون شناخت دقیق علم كلام ممكن نخواهد بود. سخن پایانى در این باره اینكه ترجمه باید در لفظ و معنا هماهنگ با متن و به اندازۀ آن، و مترجم نیز آراسته به زیور ادب و هنر و آگاه به دو زبان و پیراسته از هر گونه كاستى روح و روان باشد.

 

بررسى انتقادى دیدگاه مترجمان قرآن

پیرامون آیۀ: «قالَ هذا صِراطٌ عَلَىَّ مُسْتَقِیمٌ»

كرم سیاوشى

 

چكیده

دستیابى به درك و دریافتى درست و راستین از آیات قرآن كریم مسئولیت خطیر و گرانبارى است كه پژوهشیان قرآنى ـ بالأخص مترجمان ـ عُهده‏دار آن هستند. با وجود تلاشهاى طاقت‏فرسا و درنگ و دقّتهاى بسیارِ این فرهیختگان، همچنان با كاستیهایى در فهم قرآن رو به رو هستیم. این مقال بر آن است تا از یك سو كاستیهاىِ درك مترجمان قرآن را از آیۀ شریفۀ: «قالَ هذا صِراطٌ عَلَىَّ مُسْتَقِیمٌ» (حجر، ۴۱) بنمایاند و از دیگر سو بایستگیهایى را در ارتباط با این آیه مطرح نماید. بر مبناى این نوشتار، بسیارى از ترجمه‏هاى ارائه شده از آیۀ فوق نادرست یا نارساست؛ لذا با نگاهى ژرف و جامع و با ارائۀ استدلالها و تحلیلهایى شفاف، دیدگاه ویژه‏اى طرح گردیده است.

كلمات كلیدى

تحلیل انتقادى، ترجمه‏هاى قرآن، سورۀ حجر

مقدمه

پژوهشیان قرآنى و خردمندان و دانشمندان مسلمان در طول عصرها و نسلهاى گذشته بر اسلام، بر آن بوده‏اند تا كامل‏ترین و بهترین فهم و فكر را از معارف قرآن در فرا روى بشر نهند و او را در سیر به سوى كمال و تعالى یاریگر باشند. در این میان مترجمان قرآن كه به صورت مستقیم در ساحل این اقیانوس بزرگِ معرفت قرار دارند مؤثرتر بوده و نقششان حیاتى‏تر است؛ چه، دسترسى بى‏واسطه به معارف و آموزه‏هاى قرآن كریم براى بخش عمده‏اى از مسلمانان فارسى‏زبان ناممكن است. از دیگر سو دستیابى به ترجمه‏اى درست و راستین از آیات قرآن هرچند آرمانى سترگ و دست یافتنى است؛ لكن در جاى خود نیز بسیار صعب و مستصعب مى‏نماید. از همین روست كه گاه با آشفتگى‏ها و پراكنده‏گویى‏هاى شگفتى در ترجمۀ آیات قرآن روبه‏رو هستیم؛ براین اساس براى تسهیل و تمهید آن آرمان پیش‏گفته، وظیفه‏مندیم تا به كاوش و كوشش در چرایى و چسانى این پراكندگیها بپردازیم و در پرتو مدد حضرت حقّ ـ عزّ و جلّ ـ حقیقت‏ها را ـ تا حد ممكن ـ بنمایانیم.

بر این اساس، این مقال به آیۀ كریمه: «قالَ هذا صِراطٌ عَلَىَّ مُسْتَقِیمٌ» (حجر، ۴۱) مى‏پردازد كه یكى از چالشى‏ترین و معركه‏خیزترین آیات قرآن است و دیدگاه‏ها و برداشت‏هاى مترجمان قرآن كریم را پیرامون آن به تحلیل و نقد مى‏نشیند (تا چه قبول اُفتد و چه در نظر آید)

طرح بحث

به گاه قرائت و تلاوت آیات قرآن حكیم با این آیۀ كریمه مواجه شدم. براى درك معنا و ترجمۀ درست و دقیق آن كنجكاو شدم. به ترجمه‏هاى در دسترس از قرآن نظرى افكندم، اختلاف و گونه‏گونى حیرت‏آور بود؛ با تأمل به دسته‏بندى ترجمه‏ها پرداختم.

آیۀ كریمه: «قالَ هذا صِراطٌ عَلَىَّ مُسْتَقِیمٌ» (حجر، ۴۱) در بافت به هم پیوستۀ مجموعه‏اى از آیات قرار دارد كه بر روى هم گزارشگر حادثه‏اى تاریخى ـ البته فراتر از تاریخ زندگى زمینى بشر ـ است. ماجراى آفرینش انسان و دستور خداوند به فرشتگان براى سجده بر وى و آنگاه نمایان شدن یك مخالفت و بروز یك تهدید و رجزخوانى جدّى از سوى آن مخالف در برابر حق تعالى و سپس پاسخ سریع و صریح خداوند به این مخالف سرسخت و لجوج! بنگرید:

«وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّى خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ. فَإِذا سَوَّیتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِى فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ. فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ. إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبى‏ٰ أَنْ یكُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ. قالَ یا إِبْلِیسُ ما لَكَ أَلاَّ تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ. قالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ. قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِیمٌ. وَ إِنَّ عَلَیكَ اللَّعْنَةَ إِلى یوْمِ الدِّینِ . قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِى إِلى یوْمِ یبْعَثُونَ. قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ. إِلى یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ. قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیتَنِى لَأُزَینَنَّ لَهُمْ فِى الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِینَّهُمْ أَجْمَعِینَ. إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ. قالَ هذا صِراطٌ عَلَی مُسْتَقِیمٌ . إِنَّ عِبادِى لَیسَ لَكَ عَلَیهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِینَ. وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ. لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ»[1].

شایان تذكر است كه این ماجراى شگفت، با تفاوتى اندك و البته شباهتى بسیار در چند جاى دیگر از قرآن كریم مطرح گردیده است.[2]البته آیۀ مورد بحث ما، هرچند در میان این آیات مشابه، تكرار نشده؛ لكن با توجه به همسانى و یكسانى فضاى بحث در همۀ این موارد مشابه، مى‏توان از آنها در درك درست مفهوم آیۀ مورد بحث بهره جست.

ترجمه‏هاى ارائه شده از آیه

در آغاز ترجمه‏هایى كه از سوى مترجمانِ فارسى قرآن، از آیۀ: «قالَ هذا صِراطٌ عَلَىَّ مُسْتَقِیمٌ» صورت گرفته گزارش مى‏گردد[3]تا به تدریج فضاى بحث روشن شود. نیز براى كمك به فهم آسان‏تر بحث، ترجمه‏ها دسته‏بندى‏هایى شده و در هر دسته ترجمه‏هایى كه از بیشترین قرابت و مشابهت با هم برخوردارند قرار داده شده است:

 دستۀ اول

خدا گفت این راه راستى است بر من. (احسن الحدیث)

فرمود: این، راه راست به درگاه من است، (ارفع)

گفت این راهى است بر من راست. (اشرفى؛ دهم هجرى؛ صفى علیشاه؛ روان جاوید؛ روض الجنان؛ شعرانى؛ مصباح زاده؛ معزى)

 (خدا) گفت: این راهى است بر من راست. (رهنما)

گفت این راه راست هست مرا. (تشكرى)

الله‏ گفت این راهى است بر من راهى راست [هموار]. (كشف الاسرار)

دستۀ دوم

 فرمود: «این راهى مستقیم است كه [حفظ آن] بر عهدۀ من است». (برزى)

[خدا] گفت: این راهى راست است [كه بیان و حجّت آن] بر عهدۀ من است. (حلبى)

(خدا) فرمود: این راه راستى است كه بر عهدۀ من است. (رضایى)

[خداى] گفت: این راهى است راست كه [نگاهداشت آن] بر من است.(مجتبوى)

فرمود: این راه مستقیمى است كه بر عهدۀ من است [و سنّت همیشگیم]. (مكارم)

گفت: این راهى مستقیم است كه بر من است. (كوثرى)

فرمود: این راهى است راست، بر عهدۀ من (گرمارودى)

[خداى] گفت: این سنت و راه راستى است بر عهدۀ من. (بهرام‏پور)

دستۀ سوم

فرمود: این راهى است مستقیم تا پیشگاه من. (پورجوادى)

(خدا) گفت: این راهى است راست سوى من. (جلال‏الدین فارسى)

فرمود این راهى است كه تا به پیشگاه من مستقیم است. (خرمشاهى)

فرمود: «این راهى است راست [كه] به سوى من [منتهى مى‏شود]. (فولادوند)

 دستۀ چهارم

خداوند فرمود این راه مستقیم من است [و سنت پا برجایم]. (مترجم جوامع الجامع)

گفت این راه من است كه مستقیم است. (روشن)

دستۀ پنجم

 «این راهى است راست كه بر من گذرد». (ابوالقاسم امامى)

دستۀ ششم

(ابلیس ادعا كرد جز اندكى از آنها را از هدایت اختیارى خارج و به قهر اغوا خواهم كرد) خدا گفت: این (قرار دادن آنها در راه هدایت و ضلالت اختیارى) راهى است مستقیم بر عهدۀ من (و از هر قدرتى خارج است). (مشكینى)

گفت خداى: این راهى است كه بر من است راست - یعنى آن كه من خواهم فرمان تو برد و آن را كه خواهم، نبرد. (تاج التراجم)

خداوند سبحان فرموده: این خلاص كردن مخلصین از اغواء و گمراه ساختن تو، راهى است مستقیم كه من قضا كرده و بر خود حتم نموده‏ام و رعایت آن بر من است و از آن عدول و انحرافى نخواهد شد. (خسروى)

گفت: همین است راه مستقیم كه من قضاءاش را رانده‏ام. (مترجم المیزان)

دستۀ هفتم

پروردگار فرمود: این پیشنهاد، راهى است كه بر من سزاوار است كه رعایت كنم، و قابل انحراف نیست (حجة التفاسیر)

خدا گفت این (راه مخلصان و گمراهان) راهى است كه سلوكش به عهدۀ من است مستقیم. (سراج)

خدا گفت: این است راه راست و بر من است رعایت نمودن، كه هر كه فرمان من برد جزاى نیكش دهم و هر كه مطیع تو شود عذابش نمایم. (یاسرى)

دستۀ هشتم:

- گفت: راه اخلاص راه راستى است كه به من مى‏رسد. (آیتى)

- [خداوند] فرمود: این [اخلاص] راهى راست است كه به من مى‏رسد. (انصارى)

- گفت خدا این اخلاص راهى است راست كه بر من مى‏رسد. (دهلوى)

- گفت: اخلاصمندى راهى است كه مستقیم به من مى‏رسد. (پاینده)

- گفت: این [اخلاص] راهى مستقیم است كه به من مى‏رساند. (خواجوى)

- خداوند فرمود: اخلاص راه مستقیم من است(گلى از بوستان خدا)

- خدا فرمود: همین ایمان و اخلاص، راهى مستقیم و سر راست به سوى من است. (كاویان‏پور)

- خدا فرمود همین اخلاص راه مستقیم به سوى من است. (مخزن العرفان)

- خدا فرمود: همین (اخلاص و پاكى سریرت)، راه مستقیم به (درگاه رضاى) من است. (قمشه‏اى)

- خداوند فرمود همین اخلاص و درستى، راه مستقیم و وصول به قرب من است. (بروجردى)

- راه با خلوص و اخلاص راهى است كه منجر به وصول به سوى من مى‏شود و راه مستقیمى است كه اعوجاج و انحرافى در آن نیست (و ترا تصرّفى در آن نمى‏باشد). (خسروى = ترجمۀ دوم وى از آیه)

دستۀ نهم

- خدا فرمود: این [پیراسته شدن از هر ناخالصى] راهى است مستقیم [كه تحقّقش در وجود بندگان مخلصم] برعهدۀ من [است]. (انصاریان)

- گفت این اخلاص راهى است راست، و نگهداشت اهل وى بر وى از من است و مر مراست. (نسفى)

- گفت: این [اخلاص] راه راستى است كه [تضمین آن] بر عهدۀ من است. (طاهرى)

- (خداوند) فرمود: این (اخلاص و نجات مخلصین) راه مستقیمى است كه خود بر عهده دارم. (نور)

- خدا گفت: همان اخلاص راه مستقیم من است كه من به آنها نشان مى‏دهم. (عاملى)

- خداى تعالى فرمود: این راه راست برگزیده شدگان است كه (رونده در آن به سعادت و نیكبختى همیشگى مى‏رسد، و) بر من است هدایت و راهنمایى به سوى آن. (فیض الاسلام)

- خداوند تعالى گفت اى ابلیس خالص كردن ایمان به توحید، راه مستقیم مى‏باشد. و بر من لازم و حق است كه این راه را حراست كنم تا به بندگان خالص من تسلط نداشته باشى. (نوبرى)

- خداوند فرمود: این پاكى و اخلاص [همان مسیر آنها] به سوى راه مستقیم من است. (صفارزاده)

- خداوند گفت: این راه اخلاص، راهى است مستقیم، كه بر عهدۀ من است. (ابراهیمى)

دستۀ دهم

- گفت خداى: این راه گذر همه بر من است و این مسلمانى راهى است راست. (طبرى)

با اندكى تأمل در این ترجمه‏ها، میزان تفرُّق و تشتّتى كه در فهم آیۀ مورد بحث و مقصود از آن در میان مترجمان قرآن وجود دارد، به خوبى نمایان است. براى فهم چرایى و چگونگى این اختلاف‏ها ضرورى است جویاى عوامل و اسباب این پراكنده فهمى و گونه‏گونى در برداشت از آیه باشیم. به همین منظور سزاوار است نص وحیانى آیه (قالَ هذا صِراطٌ عَلَىَّ مُسْتَقیمٌ) را با دقّت مورد توجه و تأمل قرار دهیم:

این آیه از شش كلمه: (قالَ + هذا + صِراطٌ + عَلَى + ى + مُسْتَقیمٌ) سامان یافته است.

مطابق با سیاق آیات ۲۸ تا ۴۴ از سورۀ حجر، فعل (قال) به خداوند باز مى‏گردد؛ چه، بگو مگو بین حضرت حق از یك سو و ابلیسِ لعین از سوى دیگر، صورت گرفته است. مطابق با این آیات ابلیس ادعایى نموده و خط و نشانى كشیده؛ لكن خداوند در این عبارت نكته‏اى اساسى را به وى یادآور گردیده است. بنابراین در برابر واژۀ «قال»، عبارت فارسى (خداوند / پروردگار، فرمود / گفت) كاملاً بجا، رسا و متناسب است؛ البته برخى از مترجمان ظاهراً با این فرض كه فاعل «قالَ»؛ یعنى «قائل» مشخص است و با توجه به اینكه در آیه نامى از گوینده به میان نیامده، تنها به ذكر واژۀ (گفت / فرمود) بسنده نموده و كمترین اشاره‏اى به نام گوینده ننموده‏اند و بدین‏سان اندكى فهم سخن را بر خواننده و مخاطب آشفته نموده‏اند! بر این اساس ترجمه‏هاى ذیل از این كاستى رنج مى‏برند:

- فرمود: این، راه راست به درگاه من است. (ارفع)

- گفت این راهى است بر من راست (اشرفى؛ دهم هجرى؛ صفى علیشاه؛ روان جاوید؛ روض الجنان؛ شعرانى؛ مصباح‏زاده؛ معزى)

- فرمود: «این راه مستقیمى است كه بر عهدۀ من است [و سنّت همیشگیم]. (مكارم)

- گفت: این راهى مستقیم است كه بر من است. (كوثرى)

- فرمود: «این راهى مستقیم است كه [حفظ آن] بر عهدۀ من است». (برزى)

 - فرمود: این راهى است مستقیم تا پیشگاه من. (پورجوادى)

- فرمود این راهى است كه تا به پیشگاه من مستقیم است. (خرمشاهى)

- فرمود: «این راهى است راست [كه] به سوى من [منتهى مى‏شود]. (فولادوند)

- گفت این راه من است كه مستقیم است. (روشن)

- گفت این راه راست هست مرا. (تشكرى)

- گفت: همین است راه مستقیم كه من قضاءاش را رانده‏ام. (مترجم المیزان)

- گفت: اخلاصمندى راهى است كه مستقیم به من مى‏رسد. (پاینده)

- گفت: این [اخلاص] راهى مستقیم است كه به من مى‏رساند. (خواجوى)

- گفت این اخلاص راهى است راست، و نگهداشت اهل وى بر وى از من است و مر مراست. (نسفى)

- گفت: این [اخلاص] راه راستى است كه [تضمین آن] بر عهدۀ من است. (طاهرى)

اما واژۀ (هذا) در این آیه یكى از دو چالشى‏ترین واژگان آیه است؛ چه، به روشنى مشخص نیست كه مُشارٌ الیه آن چیست؛ و اینكه آیا این مُشارٌالیه پیش از (هذا) قرار دارد یا پس از آن؛ و باز در این پیش و پس كدام مطلب و نكته با كلمۀ (هذا) مورد توجه و عنایت قرار گرفته است.

بر این اساس عمدۀ اختلاف در دركِ مقصود و مفهومِ آیه، از سوى مترجمان و حتى مفسران قرآن - چنان كه به آن خواهیم پرداخت - به همین امر باز مى‏گردد و اگر مرجع (هذا) به درستى نمایان شود بخش قابل توجهى از ابهام آیه و در نتیجه اختلافهاى پیش آمده بر سرِ آن برطرف مى‏گردد.

بنابراین، در ارتباط با (هذا)، لازم است تبیین گردد كه: آیا مقصود خداوند از (هذا)، موضوع «اغوا و تزیینى» است كه شیطان از آن خبر داده؛ یا موضوع «مخلصین و اخلاص» است كه شیطان به ناتوانى خود در گمراه كردن آنها اعتراف نموده است؟ یا اینكه مقصود از آن، بنا بر دیدگاه برخى مترجمان و مفسران هر دو امر فوق است؟ چنان كه ممكن است مقصود از (هذا) هیچ یك از این سه امر نباشد؛ بلكه موضوع یا موضوعاتى باشد كه در آیات پس از آن آمده است؟ گو اینكه برخى مدعى‏اند كه مقصود از (هذا) آیۀ: «إِنَّ عِبادِى لَیسَ لَكَ عَلَیهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِینَ» است كه درست پس از آیۀ مورد بحث قرار دارد.[4]

البته ترجمه و تفسیر این واژه، آنگاه كه با واژۀ دیگر آیه؛ یعنى (عَلَی) همراه مى‏گردد، دشوارتر مى‏نماید كه پس از این به آن خواهیم پرداخت.

سومین بخش آیه، واژۀ (صِراطٌ) است. این كلمه هرچند جدا از كلمات پس و پیش خود در آیه، از معناى نسبتاً روشنى برخوردار است؛[5]لكن، دشوارى فهم آن در اینجا از آن روست كه با واژه، (عَلَىَّ) همراه گردیده است؛ لذا گمان معناى مجازى از آن بسیار قوى است. بر این اساس، تنها به بررسى نظریات مختلفى كه در ترجمه و تفسیر تركیبى این دو كلمه با یكدیگر (صراطٌ... علی)، رخ نموده، مى‏پردازیم:

برخى از مترجمان بدون نگاه ژرف به این تعبیر، تنها به ذكر همان معناى لفظى و حرفى (صراطٌ... علی) كه عبارت است از: (راهى است ... بر من / بر من است) و در این آیه بسیار مبهم و نارسا مى‏نماید، اكتفا كرده‏اند. بنگرید:

ـ گفت این راهى است بر من، راست. (اشرفى؛ دهم هجرى؛ صفى علیشاه؛ روان جاوید؛ روض الجنان؛ شعرانى؛ مصباح‏زاده؛ معزى، رهنما)

ـ خدا گفت این راه راستى است بر من. (احسن الحدیث)

ـ گفت: این راهى مستقیم است كه بر من است. (كوثرى)

- الله‏ گفت این راهى است بر من راهى راست [هموار]. (كشف الاسرار)

برخى (علىَّ) را به معناى (إلی)؛ یعنى (به سوى من / به من / به پیشگاه من) و معانى مشابه دیگرى ترجمه نموده‏اند:

ـ خدا فرمود: همین ایمان و اخلاص، راهى مستقیم و سر راست، به سوى من است. (كاویان‏پور)

ـ خدا فرمود همین اخلاص راه مستقیم به سوى من است. (مخزن العرفان)

ـ خداوند فرمود: «این پاكى و اخلاص [همان مسیر آنها] به سوى راه مستقیم من است. (صفارزاده)

ـ فرمود: این راهى است مستقیم تا پیشگاه من. (پورجوادى)

ـ (خدا) گفت: این راهى است راست سوى من. (فارسى)

- فرمود این راهى است كه تا به پیشگاه من مستقیم است. (خرمشاهى)

- فرمود: «این راهى است راست [كه] به سوى من [منتهى مى‏شود]. (فولادوند)

- گفت: راه اخلاص راه راستى است كه به من مى‏رسد. (آیتى)

 - [خداوند] فرمود: این [اخلاص] راهى راست است كه به من مى‏رسد. (انصارى)

ـ گفت خدا این اخلاص راهى است راست كه بر من مى‏رسد. (دهلوى)

ـ گفت: اخلاصمندى راهى است كه مستقیم به من مى‏رسد. (پاینده)

ـ گفت: این [اخلاص] راهى مستقیم است كه به من مى‏رساند. (خواجوى)

ـ خدا فرمود: همین (اخلاص و پاكى سریرت)، راه مستقیم به (درگاه رضاى) من است. (قمشه‏اى)

ـ خداوند فرمود همین اخلاص و درستى، راه مستقیم و وصول به قرب من است. (بروجردى)

ـ راه با خلوص و اخلاص راهى است كه منجر به وصول به سوى من مى‏شود و راه مستقیمى است كه اعوجاج و انحرافى در آن نیست (و تو را تصرّفى در آن نمى‏باشد). (خسروى = ترجمۀ دوم وى از آیه)

ذكر این نكته خالى از اهمیت نیست كه تعبیر (عَلَىَّ) تركیبى است از (عَلَى + ى)، امّا برخى از مترجمان بدون توجه به این امر،(عَلَى) را نادیده گرفته و فقط(ى) را كه به معناى (من) است ترجمه نموده‏اند!

- خداوند فرمود: اخلاص راه مستقیم من است. (گلى از بوستان خدا)

- خداوند فرمود این راه مستقیم من است [و سنت پا برجایم]. (مترجم جوامع الجامع)

- گفت این راه من است كه مستقیم است. (روشن)

- گفت این راه راست هست مرا. (تشكرى)

عده‏اى دیگر از مترجمان قرآن، (عَلَىَّ) را به معناى (برعهدۀ من است) گرفته‏اند كه در این صورت مقصود از این تعبیر آن خواهد بود كه خداوند، انجام كارى را متعهد شده است؛ هرچند امر متعهد شده در ترجمۀ این دسته از مترجمان نامشخص است!

- (خدا) فرمود: این راه راستى است كه بر عهدۀ من است. (رضایى)

- فرمود: «این راه مستقیمى است كه بر عهده من است (و سنّت همیشگیم). (مكارم)

- [خداى] گفت: این سنت و راه راستى است بر عهدۀ من. (بهرام‏پور)

حال اگر این پرسش مطرح شود كه خداوند چه چیزى را متعهد گردیده است؟ برخى دیگر از مترجمان قرآن، كه با سه مترجم فوق در شیوۀ ترجمۀ تعبیر (عَلَىَّ) همداستانند، براى پاسخ به این پرسش، به ناچار پا را از ترجمۀ لفظى فراتر نهاده و به تفسیر و تأویل دست یازیده و دیدگاه‏هاى بى‏مبنایى را مطرح نموده‏اند. بنگرید:

- فرمود: «این راهى مستقیم است كه [حفظ آن] بر عهدۀ من است». (برزى)

- [خدا] گفت: این راهى راست است [كه بیان و حجّت آن] بر عهدۀ من است. (حلبى)

- [خداى] گفت: این راهى است راست كه [نگاهداشت آن] بر من است. (مجتبوى)

- خدا فرمود: این [پیراسته شدن از هر ناخالصى] راهى است مستقیم [كه تحقّقش در وجود بندگان مخلصم] برعهدۀ من [است]. (انصاریان)

- گفت این اخلاص راهى است راست، و نگهداشت اهل وى بر وى از من است و مر مراست. (نسفى)

- گفت: این [اخلاص] راه راستى است كه [تضمین آن] بر عهدۀ من است. (طاهرى)

- (خداوند) فرمود: این (اخلاص و نجات مخلصین) راه مستقیمى است كه خود بر عهده دارم. (نور)

- خدا گفت: همان اخلاص راه مستقیم من است كه من به آنها نشان مى‏دهم. (عاملى)

- خداى تعالى فرمود: این راه راست برگزیده‏شدگان است كه (رونده در آن به سعادت و نیكبختى همیشگى مى‏رسد، و) بر من است هدایت و راهنمایى به سوى آن. (فیض‏الاسلام)

ـ خداوند تعالى گفت اى ابلیس خالص كردن ایمان به توحید، راه مستقیم مى‏باشد. و بر من لازم و حق است كه این راه را حراست كنم تا به بندگان خالص من تسلط نداشته باشى. (نوبرى)

- (ابلیس ادعا كرد جز اندكى از آنها را از هدایت اختیارى خارج و به قهر اغوا خواهم كرد) خدا گفت: این (قرار دادن آنها در راه هدایت و ضلالت اختیارى) راهى است مستقیم بر عهدۀ من [و از هر قدرتى خارج است]. (مشكینى)

ـ گفت خداى: این راهى است كه بر من است راست ـ یعنى آن كه من خواهم فرمان تو برد و آن را كه خواهم، نبرد ـ (تاج التراجم)

- پروردگار فرمود: این پیشنهاد، راهى است كه بر من سزاوار است كه رعایت كنم، و قابل انحراف نیست ـ (حجة التفاسیر)

- خدا گفت این (راه مخلصان و گمراهان) راهى است كه سلوكش به عهدۀ من است مستقیم. (سراج)

- خدا گفت: این است راه راست و بر من است رعایت نمودن، كه هر كه فرمان من برد جزاى نیكش دهم و هر كه مطیع تو شود عذابش نمایم. (یاسرى)

- خداوند سبحان فرموده: این خلاص كردن مخلصین از اغواء و گمراه ساختن تو، راهى است مستقیم كه من قضاء كرده و بر خود حتم نموده‏ام و رعایت آن بر من است و از آن عدول و انحرافى نخواهد شد. (خسروى)

امّا برخى دیگر، (عَلَىَّ) را (براى من / مال من) ترجمه نموده‏اند:

- گفت این راه راست هست مرا. (تشكرى)

- گفت این راه من است كه مستقیم است. (روشن)

بدین سان، شاهد یك تشتّت شدید و شگفت‏آور تنها در ترجمۀ تعبیر: (عَلَىَّ) هستیم! البته همان گونه كه پیشتر گفته شد، تركیب معنایى (هذا + عَلَىَّ) این تشتّت را تشدید مى‏كند.

آخرین واژه در آیۀ مورد بحث، واژۀ (مُسْتَقیمٌ) است كه در معناى آن نیز اختلاف نظر وجود دارد. «مستقیم» از ریشۀ «قَوَمَ» به معناى ثبات و استحكام است. مصدر آن «استقامت» به معناى پایدارى و اعتدال در پیمودن طریق است به طورى كه هرگز منتهى به گمراهى و ضلالت نگردد.[6]مى‏گویند مستقیم به معناى مستوى و معتدل، اسم فاعل از «استقام» و مجرد آن «قام» است. «استقام» هم به معناى لازم آمده، یعنى: (بر پا گشت)، و هم به معناى متعدى، كه معناى (به پا داشت) مى‏دهد، و باب استفعال در بیشتر استعمالات تكلف و كوشش و طلب را مى‏رساند. جسم راست چون بر جسمى قرار گیرد بر پا مى‏ماند و خط راست هم به این جهت مستقیم است. راه مستقیم یا از جهت خط فرضى گفته مى شود یا نسبت به راهرو است كه بر استقامت مى‏پیماید، و راه او را از انحراف و تمایل نگه مى‏دارد.[7]شیخ طوسى نیز مى گوید: اصل استقامت به معناى «تقویم و استواء» در جهت انتصار است كه ضد اعوجاج است، و سه واژۀ «قیام و تقویم و تقوُّم» از آن گرفته شده است. همچنین واژۀ «مقاومة» كه به منزلۀ مماثلت است از آن رو كه همچون استواء است، از آن گرفته شده است و «تقاوموا فى الأمر»؛ یعنى: تماثلوا؛[8]چنان كه «دین قیم» را همان «دین مستقیم» دانسته‏اند.[9]

قابل ذكر است كه واژۀ «مستقیم» ۳۷ بار در آیات قرآن به كار رفته كه در بیشتر این موارد به عنوان صفت براى واژۀ صراط است.[10]

البته، از آنجا كه تعبیر «صراط مستقیم» عموماً مرتبط با موضوع «هدایت» است؛ لذا گاهى بدون ذكر واژۀ (صراط) و احتمالاً به دلایلى ادبى و معنایى، خود هدایت به عنوان موصوف براى (مستقیم) مطرح گردیده است:

«لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً هُمْ ناسِكُوهُ فَلا ینازِعُنَّكَ فِى الْأَمْرِ وَ ادْعُ إِلى رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلى هُدىً مُسْتَقیمٍ» (حج، ۶۷)

و گاهى نیز واژه‏اى نزدیك به واژۀ (صراط)؛ یعنى (طریق) موصوف آن قرار گرفته است:

... إِنَّا سَمِعْنا كِتاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى مُصَدِّقاً لِما بَینَ یدَیهِ یهْدى إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى طَریقٍ مُسْتَقیمٍ (احقاف، ۳۰)

و در دو مورد نیز كه هر دو مربوط به ماجراى انحراف قوم حضرت شعیب(ع) است، به عنوان صفت براى كلمۀ (القسطاس) آمده است:[11]

وَ أَوْفُوا الْكَیلَ إِذا كِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقیمِ(اسراء، ۳۵ و شعراء، ۱۸۲)

بر این اساس، برخى از مترجمان، (مستقیم) را نیز در این آیه (حجر/۴۱) به عنوان نعت براى (صراط) گرفته و این دو واژه را با هم به معناى (راه راست / راهى راست) ترجمه كرده‏اند:

- گفت: راه اخلاص راه راستى است كه به من مى‏رسد. (آیتى)

- [خداوند] فرمود: این [اخلاص] راهى راست است كه به من مى‏رسد. (انصارى)

- گفت خدا این اخلاص راهى است راست كه بر من مى‏رسد. (دهلوى)

- ... این مسلمانى راهى است راست. (طبرى)

- خدا گفت این راه راستى است بر من. (احسن الحدیث)

- فرمود: این، راه راست به درگاه من است. (ارفع)

- گفت این راهى است بر من راست.(اشرفى؛ روض الجنان؛ شعرانى؛ مصباح زاده؛ معزى؛ دهم هجرى؛ صفى علیشاه؛ روان جاوید)

- (خدا) گفت: این راهى است بر من راست. (رهنما)

- (خدا) گفت: این راهى است راست سوى من. (فارسى)

- فرمود: «این راهى است راست [كه] به سوى من [منتهى مى‏شود]. (فولادوند)

- گفت این راه راست هست مرا. (تشكرى)

- «این راهى است راست كه بر من گذرد». (ابوالقاسم امامى)

- الله‏ گفت این راهى است بر من راهى راست [هموار]. (كشف الاسرار)

- گفت خداى: این راهى است كه بر من است راست ـ یعنى آن كه من خواهم فرمان تو برد و آن را كه خواهم، نبرد. (تاج التراجم)

- خدا گفت: این است راه راست و بر من است رعایت نمودن، كه هر كه فرمان من برد جزاى نیكش دهم و هر كه مطیع تو شود عذابش نمایم. (یاسرى)

برخى نیز ظاهراً خود واژۀ «مستقیم» را گویاتر از هر معنایى دانسته؛ لذا بدون هرگونه ترجمه و توضیح، خود آن را در ترجمه آورده‏اند!

- (ابلیس ادعا كرد جز اندكى از آنها را از هدایت اختیارى خارج و به قهر اغوا خواهم كرد) خدا گفت: این (قرار دادن آنها در راه هدایت و ضلالت اختیارى) راهى است مستقیم بر عهدۀ من (و از هر قدرتى خارج است). (مشكینى)

- خداوند سبحان فرموده: این خلاص كردن مخلصین از اغواء و گمراه ساختن تو، راهى است مستقیم كه من قضاء كرده و بر خود حتم نموده‏ام. (خسروى)

 - گفت: همین است راه مستقیم كه من قضاءاش را رانده‏ام. (مترجم المیزان)

- خدا گفت این (راه مخلصان و گمراهان) راهى است كه سلوكش به عهدۀ من است مستقیم. (سراج)

- فرمود: این راهى است مستقیم تا پیشگاه من. (پورجوادى)

- فرمود این راهى است كه تا به پیشگاه من مستقیم است. (خرمشاهى)

- خداوند فرمود این راه مستقیم من است (و سنت پابرجایم). (مترجم جوامع الجامع)

- گفت این راه من است كه مستقیم است. (روشن)

- فرمود: «این راه مستقیمى است كه بر عهدۀ من است (و سنّت همیشگیم) ... (مكارم)

- گفت: این راهى مستقیم است كه بر من است. (كوثرى)

- فرمود: «این راهى مستقیم است كه [حفظ آن] بر عهدۀ من است». (برزى)

- گفت: اخلاصمندى راهى است كه مستقیم به من مى‏رسد. (پاینده)

- گفت: این [اخلاص] راهى مستقیم است كه به من مى‏رساند. (خواجوى)

- خدا فرمود: همین ایمان و اخلاص، راهى مستقیم و سر راست به سوى من است. (كاویان‏پور)

- خدا فرمود همین اخلاص راه مستقیم به سوى من است. (مخزن العرفان)

- خدا فرمود: همین (اخلاص و پاكى سریرت)، راه مستقیم به (درگاه رضاى) من است. (قمشه‏اى)

- خداوند فرمود همین اخلاص و درستى، راه مستقیم و وصول به قرب من است. (بروجردى)

- ...(ترجمۀ دوم وى از آیه) راه با خلوص و اخلاص راهى است كه منجر به وصول به سوى من مى‏شود و راه مستقیمى است كه اعوجاج و انحرافى در آن نیست (و تو را تصرّفى در آن نمى‏باشد). (خسروى)

- خدا فرمود: این [پیراسته شدن از هر ناخالصى] راهى است مستقیم [كه تحقّقش در وجود بندگان مخلصم] بر عهدۀ من [است]. (انصاریان)

- (خداوند) فرمود: این (اخلاص و نجات مخلصین) راه مستقیمى است كه خود بر عهده دارم. (نور)

 - خدا گفت: همان اخلاص راه مستقیم من است كه من به آنها نشان مى‏دهم. (عاملى)

- خداوند فرمود: اخلاص راه مستقیم من است. (گلى از بوستان خدا)

- خداوند فرمود: «این پاكى و اخلاص [همان مسیر آنها] به سوى راه مستقیم من است. (صفارزاده)

قابل ذكر است كه هرچند واژۀ «مستقیم» در زبان فارسى از كثرت استعمال برخوردار است؛ لكن باید دانست معنایى كه امروزه در زبان فارسى از آن برداشت مى‏شود، اندكى متفاوت با معناى لغوىِ اصیل این واژه در زبان مبدأ (عربى) است؛ چه، در استعمال كنونى آن در زبان فارسى این كلمه صرفاً به معناى راست. ایستاده. افراشته و [به عنوان صفت براى] مسیر و جاده و خطى استعمال مى شود كه هیچ گونه كجى و انحراف در آن نباشد و پویندۀ آن با طى نمودنش به سرعت و با سهولت به مقصد مى‏رسد؛ لذا عمدتاً در ارتباط با جاده و امورى مادى و محسوس به كار مى‏رود؛[12]لكن ـ همان گونه كه پیش از این گفته شد ـ واژۀ مستقیم در زبان عربى بیشتر در معناى ثبات و استوارى و اعتدال و عمدتاً در ارتباط با امور معنوى استعمال مى‏گردد؛ هرچند ممكن است گاهى معناى مستعمَل در فارسى نیز از آن مراد باشد. براین اساس، در آیات قرآن و از جمله در این آیه مفهومى مطابق با معناى اصیل آن؛ یعنى: استوارى و اعتدال و استحكام مورد نظر است و نه سرراست یا راست كه ترجمه‏اى لفظى است.

صاحب تفسیر حجة التفاسیر نیز در بخش ترجمۀ آیات، این واژه را به صورت منفى و به معناى «عدم انحراف و كجى» دانسته كه همچنان ابهام و نارسایى در آن دیده مى‏شود:

- پروردگار فرمود: این پیشنهاد، راهى است كه بر من سزاوار است كه رعایت كنم، و قابل انحراف نیست.[13]

بدین سان گونه گونى و ناهمسانى بسیارى را در ترجمه و فهم این آیۀ كوتاه در میان مترجمان قرآن شاهدیم كه این امر بیانگر دشواریابى و ابهام سنگینى است كه در این آیت شریفه نهفته است. شاید بتوان گفت كه این امر به دلیل كمىِ واژگانِ به كار رفته در آیه و بسیارى مفاهیم نهفته در آن، رخ نموده است.

نقد ترجمه‏ها

نكتۀ تأمل برانگیز آنكه تعداد قابل توجهى از مترجمان قرآن در ترجمۀ این آیه، به ترجمۀ لفظى كلمات بسنده نموده‏اند؛ حال آنكه این نوع از ترجمه همیشه[14]- به ویژه در ارتباط با آیۀ مورد بحث ـ پاسخگو و بسنده نیست؛ لذا ابهام آیه همچنان برجا مانده و مقصود از آن روشن نشده است! به ویژه تحت اللفظى ترجمه نمودن واژۀ (هذا) به (این) بدون همراه ساختن آن با كلماتى روشنگر، به هیچ وجه رسا و راهگشا نیست؛ چه مخاطب معمولى (كم‏اطلاع نسبت به موضوع) متوجه نخواهد شد كه واژۀ (این) به كدام امر اشاره دارد! بنگرید:

- خدا گفت این راه راستى است بر من. (احسن الحدیث)

- فرمود: این، راه راست به درگاه من است، (ارفع)

- گفت این راهى است بر من راست (اشرفى؛ روان جاوید؛ روض الجنان؛ شعرانى؛ مصباح‏زاده؛ معزى؛ دهم هجرى؛ صفى علیشاه)

- (خدا) گفت: این راهى است بر من راست. (رهنما)

- فرمود: «این راهى مستقیم است كه [حفظ آن] بر عهدۀ من است». (برزى)

- [خدا] گفت: این راهى راست است [كه بیان و حجّت آن] بر عهدۀ من است. (حلبى)

- (خدا) فرمود: این راه راستى است كه بر عهدۀ من است. (رضایى)

- [خداى] گفت: این راهى است راست كه [نگاهداشت آن] بر من است. (مجتبوى)

- فرمود: «این راه مستقیمى است كه بر عهدۀ من است [و سنّت همیشگیم...] (مكارم)

- گفت: این راهى مستقیم است كه بر من است. (كوثرى)

- [خداى] گفت: این سنت و راه راستى است بر عهدۀ من. (بهرام‏پور)

 - (خدا) گفت: این راهى است راست سوى من (جلال‏الدین فارسى)

- فرمود: «این راهى است راست [كه] به سوى من [منتهى مى‏شود]. (فولادوند)

- فرمود: این راهى است مستقیم تا پیشگاه من. (پورجوادى)

- فرمود این راهى است كه تا به پیشگاه من مستقیم است. (خرمشاهى)

- خداوند فرمود این راه مستقیم من است (و سنت پابرجایم). (مترجم جوامع الجامع)

- گفت این راه من است كه مستقیم است. (روشن)

- گفت این راه راست هست مرا. (تشكرى)

- «این راهى است راست كه بر من گذرد.» (ابوالقاسم امامى)

- الله‏ گفت این راهى است بر من راهى راست [هموار]. (كشف الاسرار)

- گفت: همین است راه مستقیم كه من قضاءاش را رانده‏ام. (مترجم المیزان)

- خدا گفت: این است راه راست و بر من است رعایت نمودن [آن]. (یاسرى)

نادرستى ترجمه‏هاى فوق بر این مبناست كه مقصود خداوند از اسم اشارۀ (هذا) در آیه، حتى در قالب تفاوت دیدگاه نیز بیان نشده است؛ زیرا همان گونه كه پیشتر گفته شد، چه بسا مقصود از آن، همۀ گفته‏هاى شیطان و ادعاهایى باشد كه او مطرح نموده است؛ لذا مخاطب نمى‏داند كه مقصود مترجم از ذكر واژۀ (این) چیست و مشار الیه آن از نظر مترجم كدام است.

در ترجمه هاى ذیل نیز گرچه واژۀ (هذا) از ابهام و اجمال پیش‏گفته خارج گردیده و بر مبناى یكى از دیدگاه‏هاى قابل پذیرش ترجمه شده است؛ لكن در ادامه به سبب ارائۀ ترجمه‏اى غیرقابل پذیرش از تعبیر (عَلَىَّ) و به سبب نتیجه‏گیرى نادرست و افزودن مطالب غیرمرتبط، ترجمۀ آیه ناپسند گردیده است:

- خدا فرمود: این [پیراسته شدن از هر ناخالصى] راهى است مستقیم [كه تحقّقش در وجود بندگان مخلصم] برعهدۀ من [است]. (انصاریان)

- گفت این اخلاص راهى است راست، و نگهداشت اهل وى بر وى از من است و مر مراست. (نسفى)

- گفت: این [اخلاص] راه راستى است كه [تضمین آن] بر عهدۀ من است. (طاهرى)

- (خداوند) فرمود: این (اخلاص و نجات مخلصین) راه مستقیمى است كه خود بر عهده دارم. (نور)

- خدا گفت: همان اخلاص راه مستقیم من است كه من به آنها نشان مى‏دهم. (عاملى)

- خداى تعالى فرمود: این راه راست برگزیده شدگان است كه (رونده در آن به سعادت و نیكبختى همیشگى مى‏رسد، و) بر من است هدایت و راهنمایى به سوى آن. (فیض الاسلام)

- خداوند تعالى گفت اى ابلیس خالص كردن ایمان به توحید، راه مستقیم مى‏باشد. و بر من لازم و حق است كه این راه را حراست كنم تا به بندگان خالص من تسلط نداشته باشى. (نوبرى)

- خداوند فرمود: اخلاص راه مستقیم من است. (گلى از بوستان خدا)

- خداوند فرمود: « این پاكى و اخلاص [همان مسیر آنها] به سوى راه مستقیم من است. (صفارزاده)

- گفت خداى: این راه گذر همه بر من است و این مسلمانى راهى است راست. (طبرى)

- گفت خداى: این راهى است كه بر من است راست ـ یعنى آن كه من خواهم فرمان تو برد و آن را كه خواهم، نبرد. (تاج التراجم)

- پروردگار فرمود: این پیشنهاد، راهى است كه بر من سزاوار است كه رعایت كنم، و قابل انحراف نیست. (حجة التفاسیر)

- خدا گفت این (راه مخلصان و گمراهان) راهى است كه سلوكش به عهدۀ من است مستقیم. (سراج)

قابل ذكر است كه همین كاستى و نارسایى در هر دو بُعد فوق، علاوه بر دیگر كاستیها، در ترجمه‏هاى لاتین (انگلیسى) از آیات قرآن نیز مشاهده مى‏گردد؛ چنان كه با بررسى تعدادى از آنها این امر به خوبى نمایان است:

 

He said: This a right way with Me = آربرى

He said: Here will be a Straight Road [up to Me = ایروینگ

He said: This is the path [leading] straihgt to Me = قرایى

He said: This is a right course incumbent upon Me = پیكتال

God said, The path which leads to Me is a straight = سرور

He said: That (is) a straigt/direct road /way on Me = محمد و سمیرا

He said: This is a Straight Path to Me = مسلمانان

(Allah) said: Tis is for me a straight path = یوسف على

 said He, This is for Me a straight path = شاكر

و تنها ترجمۀ خانم صفارزاده با دربرداشتن واژۀ devotionكه بیانگر مقصود ازThis است اندكى از ابهام و گنگى ترجمه كاسته و نسبت به بقیه متمایز شده است:

Allah stated: This [devction] will Connect them with My Straight Path=صفارزاده

سخن آخر

حاصل بحث آنكه در ترجمه و تفسیر آیۀ «هذا صِراطٌ عَلَىَّ مُستقیمٌ» به دو پاسخ مى‏رسیم:

نخست آنكهمقصود از «هذا صِراطٌ عَلَىَّ مُستقیمٌ» آن است كه خداوند مى‏فرماید: این راه اخلاص و پالودگى و پیراستگى راهى استوار و داراى استحكام است كه پایان پیمودن آن ملاقات با من و بهره‏مندى از خشنودى و پاداش من است.

دوم آنكهمقصود از تعبیر «هذا صِراطٌ عَلَىَّ مُستقیمٌ» بیان سنت و قضا و تقدیر الهى در مورد انسان بلكه ابلیس است؛ یعنى خداوند متعال در پاسخ به تهدیدها و چنگ و دندان نشان دادن‏هاى ابلیس مى‏فرماید: این كه نیرویى مثل تو به تحریك و تشویق انسانها بپردازد و در اثر تحریك و تزیین تو، بخشى از آنها گمراه شده مرتكب معاصى گردند و برخى نیز مقاومت نمایند و با استوارى به سرمنزل مقصود برسند، با توجه به امر اختیار و آزادى اراده كه در نهاد انسانها به ودیعت نهاده شده و با توجه به برحذر داشتن آنها از خشم و عقاب الهى و بشارت دادن آنان به رضوان و پاداش اخروى؛ بلكه دنیایى، امرى طبیعى و منطبق بر سنت آفرینش انسان است. به عبارت دیگر، این همان چیزى است كه خداوند اراده نموده است؛ لذا امر عجیبى صورت نگرفته و زندگى دنیوى بشر از همین مسیر و بر همین چهارچوب باید بگذرد. به نظر مى‏رسد كه برداشت دوم به حقیقت نزدیك‏تر باشد؛ چنان كه برخى از مفسران برجسته نیز آیه را بر همین مبنا تفسیر نموده‏اند.[15]

بر اساس این برداشت، ترجمۀ پیشنهادى براى آیۀ مورد بحث چنین است:

(خداوند) فرمود: (اى ابلیس) اثرگذارى تو بر برخى انسانها و ناتوانى‏ات در گمراه نمودن آنان، منطبق بر سنت و تقدیر استوار من است.

 

 پى‏نوشت‏ها

۱. ابیارى، ابراهیم، الموسوعة القرآنیة، قاهره، مؤسسة سجل العرب، ۱۴۰۵ ق.

۲. بانوى اصفهانى، سیده نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، تهران، نهضت زنان مسلمان، ۱۳۶۱ ش.

۳. بلاغى، سید عبدالحجة، حجة التفاسیر و بلاغ الاكسیر، قم، انتشارات حكمت، ۱۳۸۶ ق.

۴. حسینى همدانى، سید محمد حسین، انوار درخشان، تحقیق: محمد باقر بهبودى، تهران، ناشر: كتابفروشى لطفى، ۱۴۰۴ق.

۵. دهخدا، على اكبر، CDفرهنگنامه.

۶. طالقانى، سید محمود، پرتوى از قرآن، شركت سهامى انتشار، ۱۳۶۲ ش.

۷. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، قم، مؤسسۀ نشر اسلامى، ۱۴۱۷ق.

۸. طوسى، محمد بن حسن، التبیان فى تفسیر القرآن، تصحیح: احمد حبیب قصیر العاملى، مكتب الاعلام الاسلامى، قم، ۱۴۰۹ق.

۹. فراهیدى خلیل بن احمد، كتاب العین، قم، انتشارات هجرت، ۱۴۱۰ ق.

۱۰. فضل الله‏، من وحى القرآن، چاپ سوم، بیروت، دارالزهراء، ۱۴۰۵ ق.

۱۱. قرشى، سید على اكبر، قاموس قرآن، تهران: دار الكتب الإسلامیة، ۱۳۷۱ ش

۱۲. قطب، سید، فى ظلال القرآن، دار الشروق، قاهره، ۱۴۲۵ ق.

۱۳. مكارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، تهران دار الكتب الاسلامیة، ۱۳۵۳-۱۳۶۶ش.

 

ترجمه‏ها

۱۴. ابراهیمى، محمد حسین، ترجمۀ قرآن، بى‏جا،انتشارات تأمین، چاپ دوم، ۱۳۸۸ ش.

۱۵. آیتى، عبدالمحمد، ترجمۀ قرآن، تهران، انتشارات سروش، ۱۳۷۴ ش.

۱۶. ارفع، سیدكاظم، ترجمۀ قرآن، تهران، مؤسسۀ تحقیقاتى و انتشاراتى فیض كاشانى، ۱۳۸۱ ش.

۱۷. اسفراینى، ابوالمظفر شاهفور بن طاهر، تاج التراجم فى تفسیر القرآن للاعاجم، تحقیق، نجیب مایل هروى و على اكبر الهى خراسانى، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۷۵ ش.

۱۸. اشرفى تبریزى، محمود، ترجمۀ قرآن، تهران، انتشارات جاویدان، ۱۳۸۰ ش.

۱۹. انصارى خوشابر، مسعود، ترجمۀ قرآن، ویراستار: بهاءالدین خرمشاهى، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز، ۱۳۷۷ ش.

۲۰. انصاریان، حسین، ترجمۀ قرآن، قم، انتشارات اسوه، ۱۳۸۳ ش.

۲۱. برزى، اصغر، ترجمۀ قرآن، تهران، بنیاد قرآن ۱۳۸۲ ش.

۲۲. بروجردى، سید محمد ابراهیم، ترجمۀ قرآن، تهران، انتشارات صدر، ۱۳۶۶ ش.

۲۳. بهرام پور، ابوالفضل، ترجمۀ قرآن، قم، انتشارات هجرت، ۱۳۸۳ ش.

۲۴. پاینده، ابوالقاسم، ترجمۀ قرآن، بى جا، بى تا.

۲۵. پورجوادى، كاظم، ترجمۀ قرآن، ویراستار: بهاءالدین خرمشاهى، تهران، بنیاد دایره‏المعارف اسلامى، ۱۴۱۴ ق.

۲۶. تشكرى، آرانى شهاب، ترجمۀ قرآن (منظوم)، بى‏جا، بى‏نا، بى‏تا.

۲۷. ثقفى تهرانى، محمد، تفسیر روان جاوید، تهران، انتشارات برهان، ۱۳۹۸ ق.

۲۸. حجتى، سید مهدى، گلى از بوستان خدا، قم، انتشارات بخشایش، ۱۳۸۴ ش.

۲۹. حلبى، على اصغر، ترجمۀ قرآن، تهران، انتشارات اساطیر، ۱۳۸۰ ش.

۳۰. خانى، رضا و حشمت الله‏ ریاضى، ترجمۀ بیان السعادة فى مقامات العبادة، انتشارات دانشگاه پیام نور، ۱۳۷۲ ش.

۳۱. خرمشاهى، بهاءالدین؛ ترجمۀ قرآن، ویراستاران: مسعود انصارى و مرتضى كریمى‏نیا، تهران، پاییز، ۱۳۷۶ش.

۳۲. خواجوى، محمد، ترجمۀ قرآن، تهران، انتشارات مولى، ۱۴۱۰ ق.

۳۳. دهلوى، شاه ولى الله‏، ترجمۀ قرآن، تحقیق: عبدالغفور عبدالحق بلوچ و شیخ محمد على، مدینه، مجمع ملك فهد لطباعة المصحف الشریف، ۱۴۱۷ ق.

 ۳۴. رضایى اصفهانى، محمد على و همكاران، ترجمۀ قرآن، قم موسسۀ تحقیقاتى فرهنگى دارالذكر، ۱۳۸۳ ش.

۳۵. رهنما، زین العابدین، ترجمه و تفسیر رهنما، تهران: انتشارات كیهان، ۱۳۴۶ ش.

۳۶. سراج، رضا، ترجمۀ قرآن، تهران، شركت سهامى انتشار، تهران، بى‏تا.

۳۷. شعرانى، ابوالحسن، ترجمۀ قرآن، تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۷۴ ش.

۳۸. صادق نوبرى، عبدالمجید، ترجمۀ قرآن، تهران، سازمان چاپ و انتشارات اقبال، ۱۳۹۶ق.

۳۹. صفارزاده، طاهره، ترجمۀ قرآن، تهران، موسسۀ فرهنگى جهان رایانۀ كوثر، ۱۳۸۰ ش.

۴۰. صفى علیشاه، حسن بن محمد باقر، تفسیر صفى، تهران: انتشارات منوچهرى: ۱۳۷۸ ش.

۴۱. طاهرى قزوینى، على اكبر، ترجمۀ قرآن، تهران، انتشارات قلم، ۱۳۸۰ ش.

۴۲. عاملى، ابراهیم، تفسیر عاملى، تحقیق، على اكبر غفارى، تهران، انتشارات صدوق، ۱۳۶۰ ش.

۴۳. فارسى، جلال‏الدین، ترجمۀ قرآن، تهران، انجام كتاب، ۱۳۶۹ ش.

۴۴. فولادوند، محمد مهدى، ترجمۀ قرآن، تحقیق: هیئت علمى دارالقرآن الكریم، تهران، دارالقرآن الكریم (دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامى)، ۱۴۱۵ق.

۴۵. فیض الاسلام، سید على‏نقى، ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، تهران، انتشارات فقیه، ۱۳۷۸ ش.

۴۶. قرائتى، محسن، تفسیر نور، تهران، مركز فرهنگى درسهایى از قرآن، ۱۳۸۳ ش.

۴۷. قرشى، سید على اكبر، تفسیر احسن الحدیث، تهران، بنیاد بعثت، ۱۳۷۷ ش.

۴۸. كاویان‏پور، احمد، ترجمۀ قرآن، تهران، سازمان چاپ و انتشارات اقبال، ۱۳۷۸ ش.

۴۹. مجتبوى، سید جلال الدین، ترجمۀ قرآن، تحقیق و ویرایش: حسین استادولى، تهران، انتشارات حكمت، ۱۳۷۱ ش.

۵۰. مشكینى، على، ترجمۀ قرآن، قم، الهادى، ۱۳۸۱ ش.

 ۵۱. مصباح زاده، عباس، ترجمۀ قرآن، تهران، سازمان انتشارات بدرقه جاویدان: ۱۳۸۰ ش

۵۲. مصطفوى، حسن، تفسیر روشن، تهران، مركز نشر كتاب، ۱۳۸۰ ش.

۵۳. معزى، محمد كاظم، ترجمۀ قرآن، قم، انتشارات اسوه، ۱۳۷۲ ش.

۵۴. مكارم شیرازى، ناصر، ترجمۀ قرآن، قم، دارالقرآن الكریم (دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامى)، ۱۳۷۳ ش.

۵۵. موسوى گرمارودى، سید على، ترجمۀ قرآن، تهران، انتشارات قدیانى، چاپ دوم، ۱۳۸۴ ش.

۵۶. موسوى همدانى، سید محمدباقر، ترجمۀ تفسیر المیزان، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، ۱۳۷۴ش.

۵۷. میرزا خسروانى، على رضا، تفسیر خسروى، تحقیق: محمد باقر بهبودى، تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۹۰ ق.

۵۸. نامشخص، ترجمۀ تفسیر جوامع الجامع، تحقیق و مقدمه: واعظ‏زاده خراسانى، مشهد، آستان قدس رضوى، ۱۳۷۷ ش.

۵۹. نامشخص، ترجمۀ تفسیر طبرى، تحقیق: حبیب یغمایى، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۶ ش.

۶۰. نامشخص، ترجمۀ قرآن (قرن دهم هجرى)، تحقیق: دكتر على رواقى، تهران، بى‏نا،۱۳۸۴ ش.

۶۱. نجفى خمینى، محمد جواد، تفسیر آسان، تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۹۸ ق

۶۲. نسفى، ابوحفص نجم‏الدین محمد، تفسیر نسفى، تحقیق: دكتر عزیز الله‏ جوینى، تهران، انتشارات سروش، ۱۳۶۷ش

۶۳. الهى قمشه‏اى، مهدى، ترجمۀ قرآن، قم، انتشارات فاطمة الزهراء، ۱۳۸۰ ش.

۶۴. یاسرى، محمود، ترجمۀ قرآن، تحقیق: مهدى حائرى تهرانى، قم، انتشارات بنیاد فرهنگى امام مهدى (عج) ۱۴۱۵ق.

 

 ترجمه‏هاى انگلیسى

۶۵. آربرى، آرتور جان، بى‏جا، بى‏نا، بى‏تا.

۶۶. احمد، محمد و سمیرا احمد، بى‏جا، بى‏نا، بى‏تا.

۶۷. ایروینگ، تامس بالنتین، بى‏جا، بى‏نا، بى‏تا.

۶۸. پیكتال، محمد مارمادوك، نیویورك، بى‏نا، بى‏تا.

۶۹. سرور، محمد، بى‏جا، الم هورست، ۱۹۸۱ م.

۷۰. شاكر، محمد حمید، نیویورك، بى‏نا، ۱۹۸۲ م.

۷۱. صفارزاده، طاهره، تهران، مؤسسۀ فرهنگى جهان رایانۀ كوثر، ۱۳۸۰ ش.

۷۲. قرایى، سید على‏قلى، بى‏جا، بى‏نا، بى‏تا.

۷۳. نامشخص (مسلمانان مترقى)، بى‏جا، بى‏نا، بى‏تا.

۷۴. یوسف على، عبدالله‏، مدینه، دارالقرآن رسمى عربستان، بى‏تا.

 

 


[1]. حجر، 28-44.

 

[2]. نك: اعراف: آیات 11-18؛ ص: آیات 71-88؛ اسراء: آیات 61-65.

 

[3]. مقصود ترجمه‏هاى در دسترس است كه شامل بیشترین و معروف‏ترین ترجمه‏هاى فارسى موجود است.

 

[4]. براى ملاحظۀ تفاوت دیدگاه مترجمان بر سر ترجمۀ هذا ضرورى است ده دسته ترجمۀ ارائه شده در بخش نخست را از نظر بگذرانیم و در بخش آغازین هر ترجمه اندكى تأمل كنیم.

 

[5]. صرط، الصِّرَاط: الطّریقُ المستقیمُ. و یقال له: سِرَاطٌ؛ راغب، ص483. صاحبان «صحاح، قاموسو اقرب» آن را به معناى«طریق» گفته‏اند. «طبرسى» گوید: به معناى راه آشكار و وسیع است:الطریق الواضح المتسع. در «المیزان» آمده كه: «صراط، سبیل، طریق» قریب المعنى‏اند.

تحلیل: باید دانست كه «صراط» در اكثر نزدیك به تمام آیات قرآن در معناى «راه خدا یعنى دین حق و شریعت حق» به كار رفته است و در بعضى از آیات مى‏توان گفت مراد از آن راه معمولى است مثل: «وَ لا تَقْعُدُوا بِكُلِّ صِراطٍ تُوعِدُونَ وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّه‏ِ» (اعراف، 86). «صراط» را با صاد و سین خوانده‏اند و هر دو به یك معناست. «سرط» در اصل به معناى بلعیدن است:«سرطه سرطا: إبتلعه» صاحب مجمعدر علت تسمیۀ «راه» به «صراط» گوید: راه رهگذر را بلع مى‏كند. صاحب اقربگوید: راهْ رونده در آن غایب مى‏شود مثل: لقمه در شكم.

نتیجه: قول صاحب مجمعكه آن را به معناى «راه آشكار وسیع» گرفته از قول راغب كه آن را به معناى «راه راست» گرفته به واقعیت نزدیك‏تر است؛ زیرا در بیشتر آیات وصف «مستقیم» با «صراط» ذكر شده و «تأسیس» از «تأكید» بهتر است و اگر مثل صاحب صحاحو غیره آن را به معناى مطلق طریق بدانیم با «سبیل و طریق» تقریباً مترادف مى‏شود حال آنكه اصل عدم آن است. قرشى، ج4/122 با تصرف.

 

[6]. حسینى همدانى، انوار درخشان، ج 1، 26.

 

[7]. طالقانى، پرتوى از قرآن،ج 1 / 34.

 

[8]. طوسى، التبیان، ج1 / 42.

 

[9]. الفراهیدى، العین، ج 5 / 233؛ ابیارى، ج 4 / 514.

 

[10]. براى ملاحظۀ این موارد، نك: فاتحه: 6؛ بقره: 142 و 213؛ آل‏عمران:51 و 101؛ نساء: 68 و 175؛ مائده :16؛ انعام:39 و 87 و 126 و 153 و 161؛ اعراف: 16؛ یونس: 25؛ هود:56؛ نحل: 76 و 121؛ حج: 54؛ مؤمنون:73؛ نور:46؛ یس:4و61؛ شورى:52؛ زخرف:43و61و64؛ ملك:22؛ حجر:41؛ مریم:36؛ فتح:2و20؛ صافات:118.

 

[11]. القسطاس؛ المیزان الذى یقدر به من جهة وزنه و استقامته أن یزن بالعدل (طباطبایى، المیزان، ج 312/15). وى در موضعى دیگر مى گوید: «القسطاس بكسر القاف و ضمها هو المیزان. قیل: رومى معرب و قیل: عربى، و قیل مركب فى الأصل من القسط و هو العدل و طاس و هو كفة المیزان و القسطاس المستقیم هو المیزان العادل لا یخسر فى وزنه». (طباطبایى، همان، ج 13/91).

 

[12]. نباید از نظر دور داشت كه در استعمال كهن فارسى‏زبانان، از این كلمه، بیشتر معناى اصلى و حقیقى آن مورد نظر بوده است. بنگرید: « چون سلطان مسعود را به هراة كار یكرویه و مستقیم گشت.... تاریخ بیهقى، ص 250. امیرالمؤنین این نبشته را فرستاد در حالتى كه همۀ كارها مستقیم شده بود. (همان، ص312) وزیر ابوالمظفر برغشى بر قاعدۀ خویش در مسند وزارت مقیم و مستقیم بود. (ترجمۀ تاریخ یمینى، نسخۀ خطى) نك: دهخدا، فرهنگنامه، ذیل واژۀ «مستقیم». نك: دهخدا، ذیل واژۀ مستقیم.

 

[13]. بلاغى، حجة التفاسیر و بلاغ الإكسیر، ج 4/8.

 

[14]. البته روش ترجمۀ «تحت اللفظى یا حرفى» به عنوان روشى آموزشى و در مراحل مقدماتىِ ترجمه، بسیار مفید است.

 

[15]. نك: طباطبایى، المیزان، 12/244-245؛ قطب، فى ظلال القرآن، ج4/2142؛ مكارم شیرازى، نمونه، ج11/73-74؛ فضل اللّه‏، من وحى القرآن، ج13/162.

 

نخیل صِنوان و غیرصِنوان

نخل‏هاى نر و غیر نر (ماده)

(معناى یك عبارت در قرآن كریم)

بهرام گرامى

 

 

در آیۀ ۴ از سورۀ ۱۳ (رعد) در قرآن كریم (وَفِی الأَرْضِ قِطَعٌ مُّتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِّنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِیلٌ صِنوانٌ وَغَیرُ صِنوانٍ یسْقَى بِمَاءٍ وَاحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَى بَعْضٍ فِی الأُكُلِ إِنَّ فِی ذَلِكَ لاَیاتٍ لِّقَوْمٍ یعْقِلُونَ)، عبارت «نَخِیلٌ صِنْوَانٌ وَ غَیرُصِنْوَانٍ» به معناى «نخل‏هاى نر و غیرنر (ماده) است و تصریح دو جنس در آیۀ مزبور، تضمینى براى بارورى و ثمردهى درخت دوپایه یا دو جنسى نخل است.۱ این مؤلف تا كنون در هیچ یك از ترجمه‏هاى فارسى یا انگلیسى قرآن كریم و در تفاسیر عربى كه طى قرون گذشته منتشر گردیده، براى عبارت «صِنوان وَ غَیرُصِنوان» معناى «نر و ماده» را، كه با آگاهى‏هاى علمى امروزى انطباق دارد، ندیده است.۲،۳

كلمۀ «صِنو» فقط در همین یك آیه در قرآن كریم آمده است. در فرهنگ معاصر عربى به فارسى ۴، براى صِنو معانى پسر یا فرزند مذكّر، برادر تنى، و عمو داده شده و اشاره‏اى به نخل و درخت نشده است. در لغت نامۀ دهخدا و فرهنگ لغات عربى الرائد۵ نیز صِنو به معناى برادر و پسر و عمو آمده است. از پیامبر اسلام(ص) نَقل است كه «أنا و علىّ من صِنوان»۶ یعنى من و على از یك اصل و نسب یا از دو برادریم. و نیز به نقل از المنجد «و اِنّ عمّ الرجل صِنو ابیه، یعنى عموى او همزاد پدر اوست».۷ در مدخل شمارۀ ۲۰۱۱۰ تفسیر طبرى نقل گردیده كه عباس عموى پیامبر(ص) به عمر بن الخطاب چیزى گفت كه او را خوش نیامد. عمر پاسخى نداد و شكایت به پیامبر(ص) برد. پیامبر (ص) به عمر گفت: «یرحمك الله‏، عمّ الرجل صِنو أبیه» یعنى «رحمت خدا بر تو باد، همانا عموى هركس برادر پدر اوست» (شاید به این اشاره كه عمو اصلیت و احترام پدر را دارد). در دو شكل دیگر از این روایت، پیامبر(ص) پاسخ مى‏دهد: «هر كه عباس را بیازارد، مرا آزرده، زیرا او بازماندۀ پدرى من است و عموى هركس به منزلۀ پدر اوست» و «اى عمر، آیا فكر نمى‏كنى كه عموى هر كس برادر پدر اوست»؟۸ در همۀ این موارد صِنو مفهوم مذكّر دارد و در آیۀ مزبور نیز صِنو صفت نخل است و باید به نخل نر اشاره داشته باشد، و چون نخل داراى دو جنس متمایز بر روى دو پایۀ جدا از هم است، لاجرم غیر صِنو هم در اشاره به نخل ماده است.

در لغت نامۀ دهخدا، به نقل از منابع مختلف، در مقابل صِنو معانى مجازى و كاربردى دیگرى چون «چوب ردى و هیچ كاره»، «گو (گودال) معطل و بى‏كار و خالى» و «الحفرالمعطل» (چاه متروك و به آب نرسیده) آمده كه همه مفهوم بى‏فایدگى و بى‏حاصلى را دارند و با بى‏ثمرى نخل نر همخوانى دارند. در عبارت «شهزاده صِنوى است از نهال كیانى و قنوى از نخیل كیخسروى»۹، صِنو به شاخى از شجرۀ شاهى اشاره دارد و به معناى پسر پادشاه است و براى ردّ انتساب بیهودگى و بى‏خاصیتى به شاهزاده، بلافاصله از او به عنوان قنو یعنى ثمر نخل یا خوشۀ خرما نام برده مى‏شود. دو واژۀ صِنو و قنو یا صِنوان و قنوان (آیۀ ۹۹ از سورۀ ۶/انعام) به ترتیب به معناى نخل بى‏بار و بار نخل در مقابل هم قرار دارند.

در بعضى ترجمه‏هاى قرآن كریم صِنو را مِثل و مانند و «نخیل صِنوان و غیرصِنوان» را نخل‏هاى همانند و غیرهمانند گفته‏اند كه نادرست است؛ از جمله در زبدة التفسیر،۱۰ عبارت صِنوان و غیرصِنوان به صورت «أصناف متماثلات و أصناف غیرمتماثلات» یا «انواع همانند و غیرهمانند» معنا شده است، و حال آنكه در دو آیۀ ۹۹ و ۱۴۱ از سورۀ ۶ (انعام) كه مشابهت و همانندى مورد نظر است، به روشنى گفته شده: «جَنّٰاتٍ مِنْ أَعْنٰابٍ وَ الزَّیتُونَ وَ الرُّمّٰانَ مُشْتَبِهًا وَغَیرَ مُتَشٰابِهِ» یعنى «باغهاى انگور و [درختان] زیتون و انار [پدید آوردیم] كه همانند و ناهمانند هستند»۱۱ و «الزَّیتُونَ وَ الرُّمّٰانَ مُتَشٰابِهًا وَ غَیرَ مُتَشٰابِهٍ» یعنى «درخت زیتون و انار كه همانند و ناهمانندند».۱۱ تعبیر نادرست همانندى براى واژۀ صِنو از این قول ابن منظور (۶۳۰ تا ۷۱۱ قمرى) ناشى مى‏شود كه «صِنو را برادر و عمو و فرزند و معناى مُوَسّع آن را چیزهایى مى‏داند كه ریشۀ واحد دارند».۱۱ ابن منظور تصریح مى‏كند كه واژۀ صِنو در اصل از نخل پدید آمده و كاربُرد اولیۀ آن در مورد نخل بوده است، ولى بعداً معناى تعمیم یافتۀ آن همزاد یا هم بسته و یكى از دو، یا یكى از چند شده است، تا حدى كه وجود یك صِنو بستگى به صِنوى دیگر پیدا مى‏كند، تقریباً به مثابۀ دو بال پرنده.۱۲ از باب مثال، «فالشعر و الغناء صِنوان» یعنى «شعر و آواز وابسته به هم‏اند» یعنى نمى‏توان بدون شعر آواز خواند، و در مثال دیگر، «والشعر العربى صِنو الشعر العربى الفصیح الجاهلى» یعنى «شعر امروز عربى همزاد یا برخاسته از شعر شیواى عربى قبل از اسلام است». حتى شاعر نسبتاً متأخر صفا اصفهانى (۱۲۶۹ تا ۱۳۲۲ قمرى) صِنو را به معناى شاخه، آن هم شاخۀ باردهنده، آورده است: بركَن درختِ آز و منیت كه این دو صِنو / از بیخ جهل رُسته و بارآورد خرى. این وسعت معنا سبب گردیده كه عبارت «هما صِنوا نخلة» به صورت نادرست «این دو، دو شاخه از یك درخت خرماست كه از ریشۀ آن جوانه زده» و عبارت «فلان صِنو ابیه»۱۳ نیز به صورت «فلانى شاخه و جوانۀ پدر خویش است» ترجمه شود.

در ترجمه‏ها وتفسیرهایى كه این مؤلف تا كنون دیده است، مترجمان و مفسّران - كه به اقتضاى زمان با مفهوم نر و ماده براى عبارت «صِنوان وَ غیرصِنوان» آشنا نبوده‏اند - جاى این معنا را غالباً با عباراتى نامتناسب و نامفهوم پُر كرده‏اند، و همین عبارات نادرست (كه سخت شبیه یكدیگرند) به دهها و صدها ترجمه و تفسیر راه یافته‏اند (ضمائم ۱ و ۲ و ۳). از باب نمونه، به چند مورد اشاره مى‏شود. در مفردات راغب، «صِنو به معناى شاخه و جوانه‏اى است كه از بیخ تنۀ درخت روییده باشد» و در تفسیر نور «كلمۀ صِنوان جمع صِنو به معناى شاخه‏اى است كه از اصل [ریشه] درخت خارج مى‏شود». هر دو تفسیر به «پاجوش» اشاره دارد كه از بن نخل برمى‏آید. در تفسیر مجمع‏البیان نیز «صِنوان به مفهوم نخل‏هاى چند تنه است كه همه از یك ریشه سر بر آورده باشند و غیرصِنوان به معناى درخت خرماى یك تنه است كه بر یك ریشه روییده باشد» كه باز اشاره به پاجوشهاى نخل است. اما در دانش‏نامۀ موضوعى قرآن از انتشارات مركز فرهنگ و معارف قرآن، جمله‏پردازى غیرضرورى و توضیح بى‏پایۀ زیر، مبهم بودن موضوع را براى نویسندۀ آن به خوبى نشان مى‏دهد: «درخت‏هاى خرما از نوع صِنو و غیرصِنو وجود دارد. صفات و خصوصیات میان درختان به صِنو و غیرصِنو بودن آنها بستگى دارد: درختى كه از درخت دیگر روییده باشد صِنو نامیده مى‏شود و درختى كه از بذر روییده باشد غیرصِنو نامیده مى‏شود. آیۀ ۴ سورۀ رعد صفات و خصوصیات درختان را به صِنو و غیرصِنو بودن آنها مربوط مى‏داند» و در زیر این شرح، شكل دو گیاه شبیه به توت‏فرنگى نیز براى نشان دادن فرق صِنو و غیرصِنو ارائه شده است.۱۴

شرح و تفسیر عبارت «صِنوان وَ غیرصِنوان» در متون عربى نیز بى‏شباهت به ترجمه‏هاى فارسى و انگلیسى نیست. در تفاسیر معروف عربى چون تفسیر ابن كثیر تألیف اسماعیل بن عمر بن كثیر القرشى الدمشقى، تفسیر القرطبى تألیف محمد بن أحمد الأنصارى القرطبى، تفسیر البغوى تألیف حسین بن مسعود البغوى، تفسیر التحریر والتنویر تألیف محمد الطاهر ابن عاشور و تفسیر كَشّاف نیز صِنوان به همان معناى نخل‏هاى روییده از یك ریشه آمده است. در تفسیر معروف طبرى، توسط محمد بن جریر الطبرى (۲۲۴ تا ۳۱۰ قمرى)، زیر مدخل‏هاى شمارۀ ۲۰۰۸۷ تا ۲۰۱۱۱ شرح و تفسیر مفصّلى از صِنوان و غیرصِنوان در آیۀ مورد بحث آمده و در زیر هر مدخل اسامى ناقلان و راویان آن ذكر شده است. جمع‏بندى دقیق ده‏ها قول و روایت در این تفسیر این نتیجه را به دست مى‏دهد كه صِنوان به معناى چند نخل مجتمع و باهم است كه از یك ریشۀ مشترك روییده باشد و غیرصِنوان به معناى نخل‏هاى غیرمجتمع و متفرق و منفرد است كه از ریشه‏هاى جدا از هم روییده باشد. در مدخلى از این تفسیر آمده كه در نخل‏هاى صِنوان، بعضى از تنه‏هاى روییده از یك ریشه بارورند و بعضى بى‏ثمر (كه در مورد نخل امرى محال است)، و در مدخلى دیگر آمده كه در تنه‏هاى بارور حتى نوع میوه متفاوت است. در تفسیر الكبیر مسمى به البحرالمحیط تألیف اثیرالدین ابوعبدالله‏ محمد بن یوسف الأندلسى و برخى از دیگر تفاسیر، صِنو به معناى عام نخل آمده و غیرصِنو تأكیدى بر نوع خاصّ نخل از نظر مزۀ میوه است.

امروزه بسیارى از فرهنگهاى عربى، و به تبع آن فرهنگهاى فارسى متأثر از برداشت‏هاى پیشینیان از كلمۀ صِنوان در آیۀ مورد نظر است. در فرهنگ لغات الرائد، صِنوان به صورت «كُلّ من النخلتین الخارجتین من اصل واحد» یا «هر یك از نخل‏هایى كه از ریشۀ واحد روییده باشد» معنا شده است. در لغت‏نامۀ دهخدا، در برابر واژۀ صِنو به نقل از منابع مختلف این توضیحات نیز آمده كه «هر واحد از چند تنۀ درخت كه همه از یك بیخ رُسته باشد یا خاص است به خرمابُن»، «تنۀ درخت كه با تنۀ دیگر از یك بیخ باشد» و «آن خرمابُن كه از بُن دیگرى رُسته بود»، و در فرهنگ بزرگ سخن، كه تازه‏ترین در نوع خود است، واژۀ صنو به صورت «هر یك از درختانى كه از یك ریشه روییده‏اند» معنا شده است. این گونه شرح و توضیحات نادرست ناچار مورد استفادۀ مفسران و مترجمان بعدى قرار مى‏گیرد.

گفتنى است كه قبل از آیۀ ۴ سورۀ رعد كه حاوى عبارت «نَخِیلٌ صِنوان وَ غیرصِنوان» است، در بخشى از آیۀ ۳ همان سوره چنین آمده كه «وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَرٰاتِ جَعَلَ فیهٰا زَوْجَینِ اثْنَینِ» یعنى «و در آن از هر بار و برى زوجى دوگانه آفرید (۱۱)». طنطاوى در تفسیر جواهر ذیل عبارت «زوجین اثنین»، بر اساس معلومات جدید، به درستى مى گوید: «خداوند در زمین از هر صنفى از میوه‏ها زوج قرار داده، یعنى دو تا، یكى نر و یكى ماده، كه ازدواج آنها در گُل‏هایشان صورت مى‏گیرد. علم جدید هم این معنا را كشف نموده و ثابت كرده است كه هر درخت و زراعتى میوه و دانه نمى‏بندد مگر اینكه نر و مادۀ آن با هم درآمیزند. چیزى كه هست گاهى عضو نر با خود ماده و درخت و بوتۀ ماده است، مانند بیشتر درختان، و گاهى عضو نر در یك درخت است و عضو ماده در درختى دیگر، مانند درخت خرما». شگفت آنكه عبارت «زوجین اثنین» در آیۀ ۳ و شرح مقبول طنطاوى راهنماى مترجمان و راهگشاى مفسران براى تفسیر «صِنوان وَ غیرصِنوان» به نر و ماده در آیۀ ۴ قرار نگرفته است و اغلب مفسّران عبارت «زوجین اثنین» را به دوگانگى از حیث نوع، مانند تابستانى و زمستانى، شیرین و ترش، تر و خشك، و ... معنا كرده‏اند. شگفت‏تر آنكه تفسیر معتبر المیزان۱۵ نظر طنطاوى را بدین گونه مردود دانسته است: «گفتار وى هرچند از حقایق علمیه‏اى است كه هیچ تردیدى در آن نیست، و لیكن ظاهر آیۀ كریمه با آن مساعدت ندارد، زیرا ظاهر آن این است كه خود میوه‏ها زوج و دو تا هستند، نه اینكه از درختى خلق مى‏شوند كه آن درخت‏ها زوج و دو تایى باشند، و اگر مقصود، درخت‏هاى آنها بود، مناسب بود بفرماید «و كلّ الثمرات جعل فیها من زوجین اثنین ـ و همۀ میوه‏ها را از دو جفت قرار داد».

با آنكه طى یكى دو قرن گذشته پدیدۀ جنسیت در گیاهان و دو جنس بودن نخل در زمرۀ معلومات عمومى به شمار مى‏رفته، معهذا طى این مدت از میان صدها مترجم و مفسر قرآن كریم كسى از سر شوق و طلب به كندوكاو نپرداخته و به این معنا دست نیافته است. به نظر مى‏رسد دانش دینى همگام با علوم جدید نیست و با بعضى دانسته‏هاى علمى همخوانى ندارد.

 

 

 

Bahram Grami: ۲۲۵ Oak Leaf Drive, Winona, MN ۵۵۹۸۷, USA. این آدرس پست الکترونیک توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با امتنان از دكتر توماس مان در كتابخانۀ كنگرۀ آمریكا (واشنگتن) و شفق ملازاده (مشهد) براى كمك به تهیۀ منابع لازم، از دكتر احمد الافندى در دانشگاه ایالتى مینه سوتا (وینونا) براى ترجمۀ برخى متون عربى، و از عالمانى كه پیشنویس مقاله را قبل از نشر خواندند و نظرات صائب و سودمندى ارائه نمودند.

یادداشت‏ها

۱. استاد بهاءالدین خرمشاهى در مقاله‏اى كه زیر عنوان «طبیعت الهى یا الهیات طبیعى» در پاسخ به نامۀ یكى از نویسندگان در این باره نوشته‏اند، اظهار داشته‏اند: «چیزى كه مسلم است، در قرآن كریم، در مورد نخل به صِنوان و غیر صِنوان اشاره شده است (رعد، ۴) كه به معناى نر و ماده است.» ایشان افزوده‏اند كه: «رجوع كنید به كتاب گل و گیاه در هزار سال شعر فارسى نوشتۀ دكتر بهرام گرامى». [نخل و خرما در قرآن كریم، بهرام گرامى، گل و گیاه در هزار سال شعر فارسى (تشبیهات و استعارات)، با مقدمۀ ایرج افشار، انتشارات سخن، تهران، ۱۳۸۶، صفحۀ ۳۶۸]. آگاهى از این مناظره و اشاره به نكته‏اى در كتاب این جانب سبب گردید تا در این مورد، بدون ورود به بحث فوق الذكر، توضیح بیشترى دهم.

۲. مصریان قدیم و مردمان بین‏النهرین از وجود دو نوع نخل بارور و بى بر اطلاع داشتند، آن دو را از هم تمیز مى‏دادند و لزوم گرده‏افشانى با دست بین آن دو را مى‏دانستند، ولى ماهیت دوگانۀ نخل و نیاز یكى را به دیگرى براى بارور شدن، به پدیدۀ جنسیت در گیاه و دوجنس بودن نخل نسبت نمى‏دادند. نخستین بار پزشك و گیاه‏شناس آلمانى (Rudolph Jacob Camerarius)در دو مقاله، در سالهاى ۱۶۹۴ و ۱۶۹۷، نشان داد كه در گیاهان نیز جنسیت وجود دارد و دانۀ گرده در پرچم یا اندام نر، تخمك‏هاى مادگى یا اندام ماده را تلقیح مى‏كند و تخمدان بارور شده به میوه تبدیل مى‏شود. بعدها با مشاهدۀ صفات هر دو گیاهِ پدرى و مادرى در میوه، از مشاركت هر دو جنس در تولیدِ مثل یقین حاصل شد.

 

[The History of the Discovery of Sexuality in Plants, Duncan S. Johnson, Science, Feb. ۲۷, ۱۹۱۴.]

 ۳. گیاهان دوپایه كه اندامهاى جنسى نر و ماده بر روى دو گیاه جدا از هم قرار دارد نادرند، از جمله نخل و بید و شاهدانه و اسفناج. در گیاهان یك پایه، هر دو اندام نر و ماده بر روى یك گیاه قرار دارد، و خود به دو گروه تقسیم مى‏شوند: یا گل‏هاى نر و ماده جدا از هم بر روى یك گیاه‏اند، مانند ذرّت و خیار، و یا اندامهاى نر و ماده در داخل یك گل قرار دارند، مانند سیب و گندم و صدها گیاه معروف دیگر. بارورى طبیعى نخل یعنى انتقال گردۀ نر به خوشۀ ماده توسط باد یا حشرات محصول چندانى تولید نمى‏كند و لذا گرده‏افشانى با دست براى تولید اقتصادى خرما ضرورى است. گَردۀ یك نخل نر براى بارور كردن بیش از ۵۰ نخل ماده كافى است. در برخى مناطق نخل‏خیز مى‏توان خوشه‏هاى پُرگردۀ نخل یا در واقع گل‏آذین نر آماده براى گرده افشانى را از دستفروشان بازار محلى خریدارى نمود.

۴. فرهنگ معاصر عربى فارسى، عبدالنبى قیم، فرهنگ معاصر، تهران، ۱۳۸۱.

۵. الرائد، مُعجَم لُغَوى عَصری رُتِّبَت مُفرداتُه وفقاً لِحروفِها الاولى، جُبران مسعودف، دارالعِلم للملایین، بیروت، ۱۹۶۷.

۶. www.tahour.net/content/view/۲۴۵/۱۲/

در این مأخذ، صِنوان به دو شاخۀ درختى گفته شده كه از یك ریشه در خاك روییده باشد.

۷. فرهنگ بزرگ جامع نوین (عربى به فارسى)، ترجمۀ المنجد (با اضافات)، نویسنده (مترجم): احمد سیاح (با مقدمۀ استاد حسن‏زادۀ آملى و استاد محمدتقى جعفرى)، چاپ چهارم، انتشارات اسلام، تهران، ۱۳۸۲، جلد اول، صفحۀ ۱۰۸۲.

۸. در برخى از زبانهاى آفریقایى، واژۀ عمو یا دایى و عمّه یا خاله و برادرزاده یا خواهرزاده وجود ندارد. بزرگ‏ترها را پدر یا مادر و كوچك‏ترها را پسر یا دختر (و دیگران را برادر یا خواهر) مى‏نامند.

۹. شرف الدین قزوینى، ۶۶۰ تا ۷۴۰ قمرى (به نقل از فرهنگ بزرگ سخن، مدخل صِنو).

۱۰. القرآن الكریم و بالهامش زبدة التفسیر من فتح القدیر، محمد سلیمان عبدالله‏ الاشقر، الطبعة الثانیة، وزارة الاوقاف و الشؤون الاسلامیة، دولة الكویت، ۱۹۸۸.

۱۱. قرآن كریم، ترجمۀ بهاءالدین خرمشاهى، چاپ سوم، انتشارات دوستان، تهران، ۱۳۷۹.

 ۱۲. لسان العرب، لاِبن منظور جمال الدین محمد بن مكرم الانصارى (۶۳۰ تا ۷۱۱ قمرى)، الدار المصریة للتألیف والترجمة، الجزءُ التاسع‏عشر، صفحۀ ۲۰۴ و ۲۰۵.

۱۳. در زبان انگلیسى هم مى‏گویند: like father, like son

۱۴. www.maarefquran.com/Files/links/cache.php?linkId=۴۶۰۱

در سایت زیر نیز تحت عنوان «اعجاز در گیاهان» همان توضیح از دكتر نظمى خلیل ابوالعطاء دیده مى‏شود:

www.۵۵a.net/firas/farisi/?page=show_det&id=۵۰&select_page=۲۰

۱۵. ترجمۀ تفسیر المیزان، جلد ۱۱، صفحۀ ۳۹۷ تا ۳۹۹.

آیات دیگر در مورد نخل و خرما در قرآن كریم

الف) در قرآن كریم بیست بار از نخل (یا جمع آن نخیل یا واحد آن نخله)، نام برده شده كه در هشت آیه به تنهایى و در دوازده آیه با سایر میوه‏ها مانند انگور و زیتون و انار آمده است: ۱) آیۀ ۲۶۶ از سورۀ ۲ (بقره)، ۲) آیۀ ۹۹ از سورۀ ۶ (انعام)، ۳) آیۀ ۱۴۱ از سورۀ ۶ (انعام)، ۴) آیۀ ۴ از سورۀ ۱۳ (رعد)، ۵) آیۀ ۱۱ از سورۀ ۱۶ (نحل)، ۶) آیۀ ۶۷ از سورۀ ۱۶ (نحل) وَ مِنْ ثَمَرٰاتِ النَّخیلِ وَ الْأَعْنٰابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَ رِزْقًا حَسَنًا... یعنى: و از خرما و انگور نوشیدنى مستى بخش و خوراك نیكو به دست مى‏آورید...، ۷) آیۀ ۹۱ از سورۀ ۱۷ (اسراء)، ۸) آیۀ ۳۲ از سورۀ ۱۸ (كهف)، ۹) آیۀ ۲۳ از سورۀ ۱۹ (مریم)، ۱۰) آیۀ ۲۵ از سورۀ ۱۹ (مریم)، ۱۱) آیۀ ۷۱ از سورۀ ۲۰ (طه)، ۱۲) آیۀ ۱۹ از سورۀ ۲۳ (مؤنون)، ۱۳) آیۀ ۱۴۸ از سورۀ ۲۶ (شعراء) ... وَنَخْلٍ طَلْعُهٰا هَضیمٌ، یعنى: و نخل‏هایى با میوه‏هاى لطیف و گوارا و زود هضم (طَلع میوۀ نوتشكیل و ناپختۀ نخل است كه در اینجا بر لطافت و زود هضمى آن تأكید شده است)، ۱۴) آیۀ ۳۴ از سورۀ ۳۶ (یس)، ۱۵) آیۀ ۱۰ از سورۀ ۵۰ (ق)، ۱۶) آیۀ ۲۰ از سوره ۵۴ (قمر)تَنْزِعُ النّٰاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجٰازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ، یعنى: [باد] مردمان را از جا مى‏كند، همچون نخل‏هایى كه ریشه‏كن شوند (ریشۀ نخل، به رغم قامت بلند و استوار آن و برخلاف درختان پهن برگ، چندان عمیق نیست و به همین دلیل انتقال آن از خاستگاهش به جاى جدید براى تزیین در محوطه‏سازى نسبتاً آسان و متداول است)، ۱۷) آیۀ ۱۱ از سورۀ ۵۵ (الرحمن) ... وَالنَّخْلُ ذٰاتُ الْأَكْمٰامِ، یعنى: نخل‏هایى با میوۀ درون پوشینه (اكمام پوشینۀ خوشۀ خرماست به مثابۀ مشیمه یا كیسۀ جنین در انسان)، ۱۸) آیۀ ۶۸ از سورۀ ۵۵ (الرحمن)، ۱۹) آیۀ ۷ از سورۀ ۶۹ (حاقّه) ... كَأَنَّهُمْ أَعْجٰازُ نَخْلٍ خٰاوِیةٍ، یعنى: ... همچون نخل‏هاى تو خالى ریشه‏كن شده (به شرح مشابه براى آیۀ ۲۰ از سورۀ ۵۴/قمر) و ۲۰) آیۀ ۲۹ از سورۀ ۸۰ (عبس).

ب) علاوه بر نخل، كلمۀ «نقیر» به معناى شكاف هستۀ خرما در آیه هاى ۵۳ و ۱۲۴ از سورۀ ۴ (نساء)، كلمۀ «قطمیر» به معناى پوستۀ نازك هستۀ خرما در آیۀ ۱۳ از سورۀ ۳۵ (فاطر)، كلمۀ «عرجون» به معناى برگ بادبزنى نخل با محور میانى خمیده (كه ماه نو بدان تشبیه شده) در آیۀ ۳۹ از سورۀ ۳۶ (یس)، كلمۀ «لینة» به معناى «هرچیزى كه از درخت خرما باشد بجز خرماى فشرده و به هم چسبیده» در آیۀ ۵ از سورۀ ۵۹ (حشر)، كلمۀ «نَوى‏ٰ» احتمالاً به معناى هستۀ خرما در آیۀ ۹۵ از سورۀ ۶ (انعام)، «طلع» به معناى شكوفه یا میوۀ اولیۀ خرما در آیۀ ۹۹ از سورۀ ۶ (انعام)، «مَسَد» به معناى الیاف روییده بر قاعدۀ شاخه یا برگ نخل (كه از آن طناب مى‏سازند) در آیۀ ۵ از سورۀ ۱۱۱ (المسد) و «جَنى‏ٰ» به معناى میوه (به احتمال زیاد خرما) در آیۀ ۵۴ از سورۀ ۵۵ (الرحمن) در قرآن كریم آمده است. به نقل از دایرة المعارف قرآن:

 

Encyclopaedia of the Qur'an(under Date Palm), Jane Dammen McAuliffe (ed.), Brill, Leiden-Boston-Koln, ۲۰۰۱, pp. ۴۹۴-۴۹۵.

ضمیمۀ شمارۀ یك

عبارت «نَخِیلٌ صِنْوَانٌ وَ غَیرُصِنوَانٍ» در آیۀ ۴ از سورۀ ۱۳ (سورۀ رعد)، به معناى «نخل‏هاى نر و غیرنر (ماده)»، در ۳۱ ترجمۀ فارسى قرآن كریم به صورتهاى زیر آمده است:

۱. خرمابنان درختان دو ساق و سه ساق و چهار ساق و یك ساق،

۲. نخل‏هایى كه دو تنه از یك ریشه رُسته است یا یك تنه از یك ریشه،

۳. درختان خرما، چه از یك ریشه و چه از غیر یك ریشه،

۴. خرمابُنانِ هم‏ریشه و ناهم‏ریشه،

۵. درختهاى خرما در آن وجود دارد كه بعضى از یك ریشه و اصل است و برخى از ریشه‏هاى مختلف،

 ۶. خرما بُن از یك ریشه رُسته و از یك ریشه نارُسته،

۷. خرمابنان دو تا از یك اصل رُسته،

۸. درخت خرماى چنگ‏شاخه‏اى و غیر چنگ‏شاخه‏اى،

۹. نخل، از یك بُن و غیر یك بُن،

۱۰. درختهاى خرما چند شاخ رُسته از یك بیخ و غیر آن،

۱۱. خرمابنان كه اصل‏هاى بعضى یكى و اصل‏هاى بعضى از یكدیگر گسسته،

۱۲. درختهاى خرما در آن وجود دارد كه بعضى از یك ریشه و اصل است و برخى از ریشه‏هاى مختلف،

۱۳. خرماى چند دو تا از یك اصل رُسته و غیر آن،

۱۴. نخلستان آن هم نخل‏هاى گوناگون،

۱۵. خرما خوشه‏دار و بى‏خوشه، چنان به هم پیوسته است، ... و از یك شاخ، بلكه از اصل‏ها و ریشه‏هاى مختلف، شاخه‏هاى مختلف،

۱۶. درختهاى خرما است كه بعضى از آن درختهاى خرما داراى چند تنه و یك ریشه هستند و برخى داراى یك تنه و یك ریشه،

۱۷. خرمابن رُسته از یك بُن و نارُسته از یك بُن،

۱۸. نخل‏ها، (و درختان میوۀ گوناگون) كه گاه بر یك پایه مى‏رویند و گاه بر دو پایه،

۱۹. خرمابُن‏هایى روییده از یك ریشه و نه از یك ریشه،

۲۰. نخل، از یك بُن و غیر یك بُن،

۲۱. درختان خرمااند، از یك بنه برآمده و بعضى دگر نه از آن اصل،

۲۲. نخل‏ها كه برخى یك ریشه و بُن دارند و برخى بیشتر از یك ریشه،

۲۳. خرمابنان به هم از یك بیخ رُسته و جز آن كه به هم از یك بیخ رُسته، اى مُلتَفّ و غیر مُلتَفّ [در هم پیچیده و در هم نپیچیده]

۲۴. درختان خرما چند شاخه و تنه از یك ریشه یا غیر یك ریشه،

۲۵. خرمابنان از یك ریشه رُسته و از یك ریشه نارُسته،

۲۶. نخلستان آن هم نخل‏هاى گوناگون (درشت و ریز و سیاه و قرمز و زرد)،

۲۷. خرما، همانند و ناهمانند،

 ۲۸. به یك جا بود نخل روى زمین / همه نخل‏هاگونه گون همچنین،

۲۹. نخلستان هاى یك پایه و دو پایه،

۳۰. نخلستان، آنهم نخلهاى گوناگون،

۳۱. درختان خرماى دو ساقه (از یك ریشه دو تنه بروید) و یك ساقه.

فهرست منابعى كه ۳۱ ترجمۀ فارسى بالا به ترتیب از آنها نقل گردیده است:

۱. قرآن كریم، با ترجمۀ واژه به واژۀ آن [بدون هرگونه توضیح و تفسیر] از كشف الاسرار ابوالفضل رشیدالدین میبدى (از عرفاى نیمۀ نخست قرن ششم هجرى)، از روى متن مصحّح على اصغر حكمت، انتشارات ابن سینا، تهران، ۱۳۵۱. تفسیر كشف الاسرار میبدى در اصل اثر خواجه عبدالله‏ انصارى است و عظیم‏ترین و قدیم‏ترین تفسیر عرفانى فارسى محسوب مى‏شود.

۲. قرآن مجید، ترجمۀ عبدالمحمد آیتى (ویراستار: موسى اسوار)، انتشارات سروش، تهران ۱۳۶۷.

۳. قرآن مجید، ترجمۀ محمدمهدى فولادوند، تحقیق و نشر، دارالقرآن الكریم، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامى، تهران و قم، ۱۳۷۳.

۴. قرآن كریم، ترجمۀ سید على موسوى گرمارودى، نشر قدیانى، ۱۳۸۷.

۵. قرآن كریم با معناى فارسى، با استفاده از نسخه‏هاى تصحیح شدۀ تفسیر ابوالفتوح رازى و تفسیر كشف الاسرار میبدى (اثر خواجه عبدالله‏ انصارى) و منتخب التفاسیر مهدى الهى قمشه‏اى به قلم حكمت آل آقا، انتشارات اقبال، تهران، ۱۳۶۰.

۶. قرآن كریم، ترجمۀ جلال الدین فارسى، انتشارات انجام كتاب، ۱۳۶۹.

۷. قرآن مجید، مترجم، كتابفروشى اسلامیه، تهران، ۱۳۴۴.

۸. قرآن كریم، زیر نظر آیت الله‏ مشكینى، مركز چاپ و نشر قرآن كریم، قم و تهران، ۱۳۷۵.

۹. قرآن مجید، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، ناشر؟، محل؟، ۱۳۵۴.

۱۰. قرآن مجید، با خلاصة التفاسیر، شیخ رضا (سراج)، كتابفروشى و چاپخانۀ محمد على علمى، تهران، ۱۳۴۷.

۱۱. تفسیر نسفى، ابو حفص نجم الدین عمر نسفى (۴۶۲ تا ۵۳۸ قمرى)، به تصحیح عزیزالله‏ جوینى، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۵۳.

 فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۵۳.

۱۲. قرآن كریم، ترجمۀ حكمت آل آقا، انتشارات شركت نسبى اقبال و شركاء، تهران، ۱۳۵۳.

۱۳. قرآن كریم، عباس مصباح‏زاده، انتشارات محمد على علمى، تهران، ۱۳۳۷.

۱۴. قرآن مجید، ترجمۀ بصیرالملك از روى قرآن معروف سلطانى، انتشارات جاویدان، محل؟، سال؟

۱۵. قرآن كریم، ترجمه و تفسیر عمادزاده، نشر مترجم و مفسّر، تهران، ۱۳۸۵ قمرى.

۱۶. قرآن عظیم، با ترجمه و خلاصۀ تفسیر به قلم فیض الاسلام،ناشر؟، محل؟، ۱۳۴۸.

۱۷. اهداف و مقاصد سوره‏هاى قرآن كریم، عبدالله‏ محمود شحاته، ترجمۀ محمد باقر حجتى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، ۱۳۶۹.

۱۸. قرآن مجید، ترجمۀ آیة الله‏ ناصر مكارم شیرازى، تحقیق و نشر، دارالقرآن الكریم، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، تهران، ۱۳۷۳.

۱۹. قرآن حكیم، ترجمه و توضیح از سید جلال الدین مجتبوى (ویرایش حسین استادولى)، انتشارات حكمت، تهران، ۱۳۷۱.

۲۰. قرآن مجید، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، انتشارات اقبال، تهران، ۱۳۳۶.

۲۱. تفسیر نورٌ على نور: تعلیقات علامه ابوالحسن شعرانى بر روض الجنان و روح الجنان، به كوشش محسن صادقى و عباسعلى مردى، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، قم، ۱۳۸۴.

۲۲. قرآن حكیم، ترجمۀ طاهره صفارزاده، انتشارات كلهر، تهران، ۱۳۸۱.

۲۳. تفسیر سورآبادى «تفسیر التفاسیر»، ابوبكر عتیق نیشابورى مشهور به سورآبادى، به تصحیح على اكبر سعیدى سیرجانى، فرهنگ نشر نو، تهران، ۱۳۸۱.

۲۴. قرآن مجید، ترجمۀ شیخ محمود یاسرى، تجدید نظر و اصلاحات توسط شیخ مهدى حائرى تهرانى، بنیاد فرهنگى امام مهدى، ۱۳۷۳.

۲۵. قرآن مجید، ترجمه و جمع‏آورى تفسیر از زین العابدین رهنما، چاپ كیهان، ۱۳۴۹.

۲۶. قرآن و پدیده‏هاى طبیعت از دید دانش امروز، یحیى نظیرى، سحاب كتاب. تهران. ۱۳۵۸.

۲۷. قرآن كریم، همراه با ترجمه، توضیحات، واژه‏نامه، بهاءالدین خُرّمشاهى، چاپ سوم، انتشارات جامى و نیلوفر، تهران، ۱۳۷۶.

 ۲۸. قرآن مجید، با ترجمۀ شعرى، امید مجد، چاپ دهم، انتشارات امید مجد، تهران، ۱۳۸۰.

۲۹. گیاهان دارویى در قرآن، تألیف محمد اقتدار حسین فاروقى، ترجمۀ پیمان مهاجرى، چاپ دوم، فرهنگ مشرق زمین، تهران، ۱۳۸۴.

۳۰. قرآن مجید، ترجمۀ مهدى الهى قمشه‏اى، سازمان انتشارات جاویدان، تهران، بدون تاریخ.

۳۱. معارف قرآن (در سه جلد)، آیت الله‏ مصباح یزدى، جلد دوم، ص ۲۷۱.

ضمیمۀ شمارۀ دو

عبارت «نَخِیلٌ صِنوان وَ غیرصِنوان» در آیۀ ۴ از سورۀ ۱۳ (سورۀ رعد)، به معناى «نخل‏هاى نر و غیرنر (ماده)»، در ۲۳ ترجمۀ انگلیسى قرآن كریم به صورتهاى زیر آمده است:

 

۱. Palm trees having one root and (others) having many,

۲. Palms in pairs, and palms single,

۳. Palms growing together (from one root) and not growing together,

۴. Palms in pairs, and palms single,

۵. Palm trees-growing out of single root or otherwise,

۶. Palm-trees with roots joined together and with roots not joined,

۷. Date palms, like and unlike, or it may be"growing thickly or alone",

۸. Palm-trees with roots joined together and with roots not so joined,

۹. Palm-trees springing several from the same root, and singly from distinct roots,

۱۰. Palm trees, (growing) several from a root or otherwise,

۱۱. Date-palms of single and many roots,

۱۲. Palm-trees growing from one root and distinct roots,

۱۳. Groves of palms, single and clustered over,

۱۴. Palm trees with single and double trunks,

۱۵. Palm-trees springing several from the same root, and singly from distinct roots,

۱۶. Date-palms, some growing from one root and others from separate roots,

۱۷. Date palms, from the same root and otherwise,

 ۱۸. Palm trees-dioecious and non-dioecious,

۱۹. Date-palms growing in clusters from one root but standing alone,

۲۰. Date-palms, growing together from one root and others not so growing,

۲۱. Palm trees, growing out of single roots or more,

۲۲. Date-palms, growing in clusters and otherwise,

۲۳. Date-palm trees, some forked, some with single trunks,

 

ترجمۀ فارسى ۲۳ عبارت انگلیسى بالا توسط این مؤلف:

۱. نخل‏هایى با یك ریشه و (نخل‏هاى دیگر) با بسیار ریشه،

۲. نخل‏هاى جفتى و نخل‏هاى تكى،

۳. نخل‏هایى كه با هم (از یك ریشه) مى رویند و نخلهایى كه با هم نمى‏رویند،

۴. نخل‏هاى جفتى و نخل‏هاى تكى،

۵. نخل‏هایى كه از یك ریشه مى رویند و نخل‏هاى غیر از آن،

۶. نخل‏هایى با ریشه هاى به هم پیوسته و با ریشه‏هاى نا به هم پیوسته،

۷. نخل‏هاى خرما، همانند و غیر همانند، یا شاید «با رویش متراكم یا منفرد»،

۸. نخل‏هایى با ریشه‏هاى به هم پیوسته و با ریشه‏هاى نه چندان به هم پیوسته،

۹. نخل‏هایى هر چندتا برآمده از یك ریشه، و به صورت منفرد برآمده از ریشه‏هاى متمایز از هم،

۱۰. نخل‏هایى هر چندتا (روییده) از یك ریشه یا نخل‏هاى غیر از آن،

۱۱. نخل‏هاى خرما با یك ریشه یا بسیار ریشه،

۱۲. نخل‏هاى روییده از یك ریشه و روییده از ریشه‏هاى متمایز،

۱۳. نخلستان‏هایى با نخل‏هاى منفرد و نخل‏هاى سربه هم آورده،

۱۴. نخل‏هایى با تنه‏هاى منفرد و مضاعف،

۱۵. نخل‏هایى به صورت چندتایى برآمده از یك ریشه و به صورت منفرد از ریشه‏هاى متمایز از هم،

۱۶. نخل‏هاى خرما، بعضى روییده از یك ریشه و بقیه از ریشه‏هاى جداگانه،

۱۷. نخل‏هاى خرما روییده از یك ریشه و نخل‏هاى غیر از آن،

۱۸. نخل‏هاى دوپایه و غیر دو پایه،

 ۱۹. نخل‏هاى خرما روییده به صورت مجتمع از یك ریشه ولى با تنۀ قائم منفرد،

۲۰. نخل‏هاى خرما روییده با هم از یك ریشه و نخل‏هاى دیگر نه چندان روییده،

۲۱. نخل‏هایى روییده از ریشه‏هاى منفرد یا غیرمنفرد،

۲۲. نخل‏هاى خرما روییده به صورت مجتمع و نوع غیر از آن،

۲۳. نخل‏هاى خرما، بعضى منشعب و بعضى با تنه‏هاى منفرد،

فهرست منابعى كه ۲۳ ترجمۀ انگلیسى بالا به ترتیب از آنها نقل گردیده است:

 

۱. The Holy Koran Interpreted. Translation by S. V. Mir Ahmed Ali and Edited by Yasin T. al-Jibouri. First US Edition ۲۰۰۵. United Muslim Foundation, Lake Mary, FL, USA.

۲. A Concordance of the Qur'an. Hanna E. Kassis. ۱۹۸۳. University of California Press, USA.

۳. The Qur'an. Translation by E. H. Palmer. ۱۹۶۵. Motilal Banarsidass, Delhi, India. (First published in ۱۸۸۰ by the Clarendon Press, UK, and later in ۱۹۳۳ by Oxford University Press, London.)

۴. The Kor'an Interpreted. By Arthur J. Arberry. ۱۹۵۵. George Allen & Unwin Ltd (London) and The Macmillan Co. (New York).

۵. The Holy Qur'an: Text, Translation and Commentary. By Abdullah Yusuf Ali. ۱۹۴۶. Publications of Presidency of Islamic Courts & Affairs, State of Qatar. (Published in ۱۹۹۵ as Seventh Edition by Amana Publications, Beltsville, MD, USA, and published in ۱۹۸۳ by Sh. Muhammad Ashraf, Lahore, Pakistan. This is also printed and distributed in ۱۹۹۳ as a gift from the Custodian of the Two Holy Mosques King Fahd Ibn Abdul-Aziz.)

۶. The Holy Qur'an. Translation and Commentary By Zohurul Haque. ۲۰۰۰. Holy Quran Publishing Project, Centerville, OH, USA.

۷. The Meaning of the Glorious Qur'an. Text and Explanatory Translation by Muhammad (Marmaduke) Pickthall, Revised and Edited by Arafat K. El-Ashi. ۲۰۰۱. Amana Publications, Beltsville, MD, USA. (Published in ۱۹۰۹ by Everyman's Library, in ۱۹۳۰ by Alfred A. Knopf, New York, in ۱۹۷۱ by Dar Al-Kitab Allubnani, Beirut, in ۱۹۷۷ by Muslim World League-Rabita, Mecca, Saudi Arabia, and in ۱۹۹۲ by Alfred A. Knopf, New York.)

۸. The Holy Qur'an. Translation by Al-Haj Hafiz Ghulam Sarwar. ۱۹۲۹. S. M. S. Faruque, The Mosque, Woking, Surrey, England.

۹. The Koran. Explanatory notes and preliminary discourse by George Sale. ۱۹۸۴. Garland Publishing, Inc., New York & London. (First printed in ۱۷۳۴ by C. Ackers for J. Wilcox, London; Reprinted in ۱۸۵۷; Published as Alkoran of Mohammed in ۱۸۸۱ by American Book Exchange, New York; Published in ۱۸۸۷ and ۱۹۰۰ by Frederick Warne and Co., London and New York, and in ۱۹۲۳ by J. B. Lippincott Co., Philadelphia and London.)

۱۰. The Holy Qur'an. Compiled by Zaheen Fatima Baig. ۲۰۰۲? Baitul Quran, Karachi, Pakistan.

۱۱. The Holy Qur'an. Muhammad Sarwar. ۲۰۰۱. ۵th Edition. The Islamic Seminary Inc., NJ, USA.

۱۲. The Holy Qur'an. Translation and Commentary by Maulana Muhammad Ali. ۱۹۹۵. Ahmadiyyah Anjuman Isha'at Islam Lahore, Inc., Columbus, OH, USA. (First Edition in ۱۹۱۷; Second Edition in ۱۹۵۱; Sixth Edition ۱۹۷۳.)

۱۳. The Quran: The First Poetic Translation by Fazlollah Nikayin. ۲۰۰۰. The Ultimate Book, Inc., Skokie, IL, USA.

۱۴. Al-Qur'an. Translation by Muhammad Farooq-i-Azam Malik. ۱۹۹۷. The Institute of Islamic Knowledge, Houston, TX, USA.

۱۵. A Comprehensive Commentary on The Qur'an. Comprising Sale's translation and preliminary discourse, with additional notes and emendations by The Rev. E. M. Wherry. ۱۸۹۶. Kegan Paul, Trench, Trubner & Co. Ltd, London, UK.

۱۶. The Quran. Translation by Muhammad Zafrulla Khan. ۱۹۹۱. First American Edition. Olive Branch Press, Brooklyn, New York. (Published in ۱۹۷۱ by Curzon Press Ltd., London, UK.)

۱۷. The Qur'an. Translation by Thomas Cleary. ۲۰۰۴. Starlatch Press, USA.

۱۸. Quran, The Final Testament. Translation by Rashad Khalifa. Revised Edition II. ۲۰۰۰. Published by Universal Unity, Fremont, CA, USA.

۱۹. The Holy Qur'an. Second Edition. ۱۹۶۵. Published under auspices of Hazrat Mirza Bashir al-Din Mahmud Ahmad, Second Successor of the Promised Messiah, by The Oriental and Religious Publishing Corporation Ltd. Rabwah-West Pakistan.

۲۰. The Holy Qur'an. Edited by Malik Ghulam Farid. First and Second Editions. ۱۹۶۹. Published under auspices of Hazrat Mirza Nasir Ahmad, Third Successor of the Promised Messiah and Head of the Ahmadiyyah Movement in Islam, by The Oriental and Religious Publishing Corporation Ltd. Rabwah, Pakistan. (Reprinted in ۱۹۸۱ by The London Mosque.)

۲۱. The Quran: A new Interpretation. Textual Exegesis by Muhammad Baqir Behbudi; Translation by Colin Turner. ۱۹۹۷. Curzon Press, Surrey, UK.

 ۲۲. The Wonderful Quran. Translation by Pir Salahud-Din. ۱۹۶۹. (Second Printing in ۱۹۹۱) The Quran Publications, Islamabad, Pakistan.

۲۳. Al-Qur'an: A Contemporary Translation. Ahmad Ali. ۱۹۹۳. Princeton University Press, NJ, USA.

ضمیمۀ شمارۀ سه

عبارت «نَخِیلٌ صِنوان وَ غیرصِنوان» در آیۀ ۴ از سورۀ ۱۳ (سورۀ رعد)، به معناى «نخل‏هاى نر و غیرنر (ماده)»، در شش سایت اینترنتى زیر:

 

۱.www.tebyan.net/index.aspx?pid=۳۱۱۴۳&BookID=۲۴۷۱۴&PageIndex=۲۱۵&Language=۲

۲. www.eteghadat.com/forum/forum-f۱۰/topic-t۳۳۸۰.html

۳. www.quranology.com/farsi/derakhtan.ht

۴. www.binesheno.com/Files/books.php?idVeiw=۹۳۵&level=۴&subid=۹۳۵

۵. www.seraj.ir/engine/View_article.asp?ID=A۳۱۳۲۸

۶. www.n-zaki.blogfa.com/post-۳۴۴.aspx

به صورتهاى زیر ترجمه شده است:

۱. نخل‏ها گاهى از یك پایه و ساقه مى رویند و گاه از پایه‏هاى مختلف،

۲. نخل‏هایى تك ریشه و چند ریشه،

۳. نخل‏هایى كه دو تنه از یك ریشه رسته است یا یك تنه از یك ریشه،

۴. نخلستان‏هاى همگون و غیر همگون،

۵. خرمابن، پُرپشت و تُنك،

۶. نخل‏ها، كه گاه بر یك پایه مى‏رویند و گاه بر دو پایه.

 

روش‏ شناسى ترجمۀ كنایه در ترجمه‏ هاى قرآن

«معزى، صفارزاده، آیتى»

سید محمد رضى مصطفوى‏ نیا

محمد مهدى طاهر

 

 

 

چكیده

بى‏شك، قرآن كریم افزون بر اینكه یك كتاب مقدس دینى است كه در مقام هدایت بشر و تشریع راه و روش زندگى برتر است تا آدمى را به سعادت دنیا و آخرت رهنمون شود، یك شاهكار ادبى نیز هست كه ضمن برخوردارى از فصیح‏ترین و بلیغ‏ترین اسلوبهاى بیانى عصر خود، آنها را به كمال رسانده است. روشن است كه فهم قرآن كریم و به عبارت دیگر فهم صحیح قرآن در گرو آشنایى بهتر و بیشتر با اسلوب هاى ادبى رایج در عصر نزول است. یكى از اسلوب هاى ادبى كه در قرآن به كار رفته اسلوب كنایه است. نظر به اهمیت این عنصر بیانى در قرآن كریم و جایگاه آن در شیوۀ ارائۀ مقصود، این پژوهش با عنوان بررسى ترجمۀ كنایه در ترجمه‏هاى قرآنى (معزى، آیتى و صفارزاده) تدوین شده است. در این نوشتار ضمن بیان روش ترجمۀ كنایه، مصادیق كنایه را از لابه لاى كتب بلاغت و تفسیر استخراج نموده و در چالشى بى‏غرض به بررسى ترجمۀ تعابیر كنایى در ترجمه‏هاى این عزیزان پرداخته و نتایج حاصل از این پژوهش را در جدولهایى مخصوص ارائه نموده‏ایم. نتایج تحقیق) الف: در بسیارى از موارد، مترجمان در انتقال ساز و كار بلاغى زبان مبدأ به لحاظ ویژگیهاى زبان مقصد، ناتوانند. ب: كنایه در تمام زبانهاى دنیا وجود دارد ولى كنایه‏هاى زبان عربى با كنایه‏هاى زبان فارسى عمدتاً مطابقت نمادین ندارند. بنابراین در صورت امكان، بهترین ترجمه براى تعابیر كنایى، ترجمۀ كنایى است تا ضمن انتقال تمام و كمال مفهوم مورد نظر به زبان مقصد داراى جاذبه‏هاى بلاغى نیز باشد. در غیر این صورت باید به ترجمۀ معنایى روى آورد و حتى الامكان از ترجمۀ تحت‏اللفظى اجتناب كرد. در همین راستا، تسلط و اشراف مترجم بر بلاغت به عنوان یكى از علوم پیش‏نیاز ترجمه و آشنایى وى با فرهنگ زبان مبدأ و زبان مقصد ضرورى به نظر مى‏رسد.

واژگان كلیدى: ترجمه، كنایه، معزى، آیتى، صفارزاده.

مقدمه

قرآن، این كتاب شگفت‏ انگیز آسمانى، كه اقیانوسى سرشار از جواهرات گران سنگ معانى است و هر شیفتۀ معرفتى را در خود فرو مى‏برد، اگر چه از زوایا و ابعاد متفاوت مورد بررسى و مداقّه قرار گرفته است، ولى زیباترین و چشمگیرترین جنبۀ قابل تفحص آن، كه جنبۀ فصاحت و بلاغت آن است، آن چنان كه باید و شاید در حوزۀ ترجمه مورد توجه قرار نگرفته است. عمق و گستردگى زیباییهاى قرآن كریم از نظر ادبى و هنرى همچون آفرینندۀ خود، تمام ناشدنى و بى‏حدّ است و هنوز افرادى را مى‏طلبد كه با بینش و چشم‏انداز تازه‏اى آفرینش آن را آشكار نمایند. اعجاز هنرى قرآن، هر فرد جستجوگر حقیقت را چنان سرگشته و مبهوت مى‏نماید كه اگر عجولانه، توسن قلم را در این وادى به حركت درآورد، لاجرم افت و خیزهاى این توسن كاستیها و نارساییهایى را به دنبال خواهد داشت. اما آشكار شدن حتى یك جلوه از جمال قرآن كریم بسى ارزشمند است.

یكى از وجوه مهم بلاغت، «كنایه» است. از آنجا كه این عنصر بیانى در آیات قرآن كریم بسیار نیكو و بجا به كار رفته است، به عنوان جلوه‏اى از جمال كلام وحى خودنمایى مى‏كند. قرآن كریم این اسلوب ادبى را به نحو احسن در اغراض گوناگونى چون رعایت ادب، پرهیز از آوردن الفاظ قبیح، تأكید بر عظمت و قدرت، به قصد مبالغه و قصد اختصار و مانند آن به كار برده است تا با این روش بیشترین تأثیر را بر مخاطبان خود بگذارد. حال، این كتاب مقدس با چنین ویژگیها و به لحاظ كمال كلام و حوزۀ معانى و مفاهیم فوق بشرى، مترجم را با چالشهاى فراوانى رو به رو مى‏سازد و اینجاست كه نیاز مترجم به علوم پیش‏نیاز ترجمۀ قرآن كریم از جمله بلاغت احساس مى‏شود تا بتواند مفاهیم آسمانى را حتى الامكان به زبان مقصد انتقال دهد، هرچند كه نهایت تلاش بشرى عاجز از دریافت كامل این معجزۀ آسمانى است اما؛

آب دریا را اگر نتوان كشیدهم به قدر تشنگى باید چشید

در همین راستا، به لحاظ گستردگى موضوع فنون بلاغت، این نوشتار تنها به بررسى ترجمۀ كنایه در ترجمه‏هاى آقایان معزى، آیتى و خانم صفارزاده كه از سه شیوۀ مختلف ترجمه یعنى تحت‏اللفظى، وفادار و تفسیرى بهره جسته‏اند، پرداخته است تا ضمن بررسى و مقایسۀ آنها و ارزیابى میزان عنایت آن بزرگواران به این عنصر بیانى، روش مناسب را براى ترجمۀ هر یك از تعابیر كنایى قرآن كریم معرفى نماید.

بدیهى است زبانهاى گوناگون به لحاظ ساز و كارهاى بلاغى ناهمگون، تأثیرات متفاوتى بر مخاطبان خود مى‏گذارند كه روند ترجمه را تحت تأثیر قرار مى‏دهند. این تأثیرگذارى گاهى منجر به تولید واژگان و عبارات نامتعارف مى‏شود و در موقعیت‏هایى به لحاظ ترجمه‏ناپذیرى متن، خلأى را در زبان مقصد به وجود مى‏آورد كه انسجام متن را مختل مى‏سازد. در چنین وضعى رویكرد مترجم باید معنامحور و آمیخته با جنبه‏هاى زیبایى‏شناختى باشد. و خلاصه اینكه یك مترجم خوب ضمن اشراف بر علوم مورد نیاز ترجمه، باید یك نویسندۀ هنرمند نیز باشد.

كنایه در قرآن

قرآن كریم كه به زبان عربى مبین نازل شده است، از همۀ زیباییهاى كلام عربى كه از جملۀ آنها كنایه است، استفاده كرده است. در قرآن تعبیرهاى لطیف كنایى، فراوان دیده مى‏شود. البته برخى از كسانى كه جمود فكرى را تقدیس قرآن، نام نهاده‏اند، گفته‏اند در قرآن كنایه وجود ندارد و كنایه در خور كلام خدا نیست؛ زیرا كنایه از باب مجازگویى است و مجاز در كلام خدا روا نیست. آنان حتى در این باره كتابهایى نوشته‏اند كه از جملۀ آنها مى‏توان كتاب منع جواز المجاز فى المنزَّل للتعبّد و الاعجاز[1]اثر شنقیطى را نام برد. این در حالى است كه مى‏دانیم قرآن به زبان عربى مبین و با لهجۀ قریشى نازل شده و در بیان معارف بلند خود، شیوه‏ها و آرایه‏هاى موجود در زبان و فرهنگ آن زمان را به كار برده، آن هم در حدّى كه شگفتى سخنوران و بزرگان شعر و ادب را برانگیخته است.

یكى از رایج‏ترین شیوۀ شاعران و سخنوران بزرگ استفاده از تعبیرهاى كنایى است. همان طور كه پیشتر مطرح شد، ادیبان و دانشمندان علوم بلاغت كنایه را رساتر از تصریح مى‏دانند و آن را نوعى بلاغت و زیباگویى به شمار مى‏آورند لذا مى‏بینیم كه بیشتر ضرب‏المثل‏هاى فصیح عربى بر اساس كنایه است. به هر حال بیشتر قرآن‏پژوهان وجود كنایه در قرآن را تأیید كرده و آن را یكى از وجوه مهم بلاغت قرآن شمرده و مثالهایى براى آن ذكر كرده‏اند.[2]

روش ترجمۀ كنایه

سؤالاتى كه در خصوص روش ترجمۀ كنایه مطرح مى‏شود، بهتر مى‏تواند ما را در ورود به بحث كمك كند، از جمله اینكه:

الف: آیا در برخى موارد، در ترجمۀ كنایه معناى اصلى كلمات را باید در نظر گرفت؟

ب: آیا برخى از كنایه‏ها عیناً در زبان مقصد به كار مى‏روند؟

ج: آیا در برخى موارد باید معنا و مفهوم كنایه را در نظر گرفت؟

ما در این مجال، سعى داریم با استناد به نظریات اساتید فن و سخن، ضمن پاسخ دادن به سؤالات فوق، موضوع را به شیوۀ علمى مورد بحث و بررسى قرار دهیم.

لارسن در كتاب ترجمۀ معنایى خویش در باب ترجمۀ كنایه چنین مى‏نویسد:

«در بحث ترجمۀ معانى ثانویه، پیشنهاد مى‏شود كه هر معنا با كلمۀ مختلف دیگرى كه در آن زبان موجود است ترجمه شود، زیرا معمولاً تطابقى بین معانى ثانویه و زبانها وجود ندارد (بجز بین زبانهاى یك خانواده). همین مسئله براى معانى مجازى نیز صحیح است. لازم است معناى مجازى یك كلمه بدون تغییر، با یك كلمه یا عبارتى كه ترجمۀ ادبى كلمه در زبان اصلى نیست ترجمه شود».[3]

وى در ادامه مى‏افزاید: براى ترجمه كردن كنایه سه راه كلى وجود دارد:

 اول اینكه معناى كلمه ممكن است به صورت غیرمجازى ترجمه شود؛ در این صورت معناى مورد نظر ممكن است واضح باشد. بنابراین معناى مجازى در ترجمه زبان مقصد لازم نیست، به عنوان مثال، او به چوبۀ دار رفت، ترجمه مى‏شود: اعدام شد. و مارتین بنى با دستكشهایش زندگى مى‏كند، ترجمه مى‏شود: مارتین بنى زندگى را با بوكس مى‏گذراند.

دومین احتمال، كه ممكن است در بعضى مواقع بهتر باشد، حفظ كردن كلمۀ اصلى اما اضافه كردن معنا به آن كلمه است. این كار در جایى استفاده مى‏شود كه در آنجا به عنوان یك عضو معنادار یا تحت فشار، كه ممكن است مانند شعر حذف شود به نظر برسد. براى مثال، او هوا مى‏دهد، ممكن است ترجمه شود: او گزارش هوا مى‏دهد (پیش‏بینى مى‏كند)، و دنیا دیوانه است، ممكن است ترجمه شود: مردم دنیا براى دنیا مى‏جنگند.

سومین امكان، تعویض یك عبارت مجازى از دستور زبان مقصد براى عبارت مجازى از دستور زبان مرجع است. این مهم است كه معناى اصلى عبارت حفظ شود. در یك دستور زبان، كلمۀ «زبان» ممكن است با معناى مجازى مكالمه استفاده شود. در زبان دیگر ممكن است كلمۀ لبها این معناى مجازى را داشته باشد، و در زبانى دیگر دهان معناى مجازى مكالمه را دارد.

همچنین زمانهایى در ترجمه وجود خواهد داشت كه وقتى عبارت مجازى در زبان مرجع نباشد، بهترین ترجمه استفاده از عبارت مجازى در دستور زبان گیرنده است. براى مثال، او به آنها دستورات سختى داد، ممكن است ترجمه شود: گوش آنها را كشید. هدف ترجمه حذف معانى مجازى و ثانویه نیست. بلكه هدف فقط استفاده از معانى مجازى و ثانویه و حذف اصطلاحات عجیب و یا معناى غلط عبارت است كه با ترجمۀ لغوى یك دستور زبان از معانى مجازى و ثانوى به وجود مى‏آید.[4]

استاد یعقوب جعفرى در نشریۀ ترجمان وحى پیش از آنكه به بررسى ترجمۀ تعابیر كنایى در ترجمه‏هاى قرآنى بپردازد، دربارۀ روش ترجمۀ این تعابیر چنین مى‏نویسد: «باید ببینیم در ترجمۀ آیاتى كه كنایه در آنها به كار رفته است، چه باید كرد؟ در اینجا باید توجه داشت كه اگر آن تعبیر كنایى در زبان دوم معادل یا مشابه دارد، باید آن را به همان صورت ترجمه كرد و اگر معادل ندارد، باید اصل مطلب را بیان كرد و از ترجمۀ تحت‏اللفظى پرهیز نمود؛ زیرا ترجمۀ تحت‏اللفظى براى خواننده مفهوم نیست و گاه ممكن است حالت طنز به خود گیرد».[5]

آنچه در باب روش ترجمۀ كنایه به نقل از آقایان لارسن و جعفرى مطرح شد، مى‏رساند كه براى ترجمۀ یك تعبیر كنایى سه روش وجود دارد:

الف: ترجمۀ كنایى: یعنى بیان معادل یك تعبیر كنایى در زبان مقصد كه این شیوه بهترین نیز هست؛ زیرا عبارت ترجمه شده، هم وابسته به زبان مقصد و هم وابسته به زبان مبدأ است كه در این صورت از رونق بلاغى تعبیر كاسته نشده و خواننده از زیباییهاى موجود در كلام لذت مى‏برد.

ب: ترجمۀ معنایى: یعنى معنا و مفهوم كنایه در زبان مقصد آورده شود. در این شیوه مترجم براى انتقال مفهوم كنایه، به زبان مقصد تكیه كرده و با اندك توضیحى سعى بر تفهیم موضوع به مخاطب را دارد. البته شیوۀ مذكور در صورتى مقبول و پسندیده است كه معادلى براى تعبیر كنایى وجود نداشته باشد.

ج: ترجمۀ تحت‏اللفظى: كه به طور كلى براى ترجمۀ تعابیر كنایى مناسب نیست و حتى الامكان باید از كاربرد آن در ترجمۀ عبارات كنایى دورى كرد.

اكنون به توضیح برخى از كنایاتى كه در قرآن به كار رفته و مترجمان، هر یك را به گونه‏اى ترجمه كرده‏اند مى‏پردازیم:

 

۱. «... فَاِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا ...» (بقره، ۲۴)

پس اگر نكردید و هرگز نمى‏كنید ... (معزى)

و هر گاه چنین نكرده اید ـ كه هرگز نتوانید كرد ـ ... (آیتى)

اما اگر از عهده برنمى‏آیید و نمى‏توانید كه محققاً نمى‏توانید... . (صفارزاده)

 

در این آیه، براى رعایت اختصار از چند كار متعدد كه به هم مربوط‏اند، با كلمۀ «فعل» كنایه آورده شده است.[6]خداى تعالى در اینجا براى بیان مطلب در مورد آوردن سوره‏اى مثل قرآن و خواندن گواهانى جز خدا از مادّۀ «فعل» استفاده كرده است تا كنایه از هر كارى باشد و بدین ترتیب هم ایجاز و اختصار را رعایت كرده، هم از تكرار و حذف پرهیز نموده است.

مترجمان نیز تعبیر كنایى را به همان صورت ظاهرى ترجمه كرده‏اند و اگر به شرح و بسط معناى فعل مى‏پرداختند و مواردى براى آن «فعل» ذكر مى‏كردند، در واقع مفهوم آن را محدود كرده و از رونق بلاغى كلام كاسته بودند و دیگر كلمۀ «فعل» از لحاظ معنایى پُرفایده نبود. البته قابل ذكر است كه فهم عبارت كنایى فوق مستلزم توجه به آیۀ قبل است.

 

۲. «... وَ ضُرِبَتْ عَلَیهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكنَةُ ...» (بقره، ۶۱)

... و زده شد بر ایشان خوارى و بینوایى ... . (معزى)

... مقرر شد بر آنها خوارى و بیچارگى ... . (آیتى)

... داغ خوارى و بینوایى بر پیشانى آنها زده شد ... . (صفارزاده)

 

جملۀ «ضُرِبَتْ عَلَیهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكنَةُ» مبنى بر تهدید است كه كفران نعمتهاى بى‏مانند سبب استحقاق نقمت دائم از پروردگار دربارۀ آنان شده است. فعل «ضُرِبَت»، به هیئت مجهول كه با حرف «على‏ٰ» متعدى شده كنایه است از استحقاق محتوم بنى‏اسرائیل نسبت به این نقمت همیشگى كه بر جامعه یهود مقرر شده است.[7]

در ترجمۀ خانم صفارزاده تعبیر كنایى «داغ بر پیشانى نهادن» دلالت روشنى بر مفهوم كنایى آیۀ شریفه دارد و در واقع معادل مناسبى براى آن است؛ چرا كه این تعبیر در زبان فارسى زمانى استعمال مى‏شود كه بخواهند ننگ و خوارى را بیان كنند.[8]آنچه در ترجمۀ خانم صفارزاده قابل نقد است، این است كه ذكر كلمۀ خوارى زاید است؛ زیرا داغ بر پیشانى نهادن خود دالّ بر این معناست. در ترجمۀ آیتى هرچند معادل كنایى آیه بیان نشده، ولى ترجمۀ معنایى ایشان، دلالت روشنى بر معناى مورد نظر آیه دارد، و اما در ترجمۀ نخست، معزى به دلیل اینكه ترجمۀ تحت‏اللفظى از آیه ارائه داده، نتوانسته است مفهوم صحیح و درستى را به خواننده القا كند.

 

۳. «... قُلُوبُنا غُلْفٌ ...»(بقره، ۸۸)

 ... دلهاى ما نهان در پرده است، ... . (معزى)

... دلهاى ما در حجاب است. ... . (آیتى)

... دلهاى ما در پرده است [یعنى نمى‏توانیم حرفها را بفهمیم]... . (صفارزاده)

علامه طباطبایى در تفسیر المیزان پیرامون عبارت «قلوبنا غلف» چنین مى‏نویسد: «این تعبیر كنایه است از اینكه ما نمى‏توانیم به آنچه شما ما را به آن دعوت مى‏كنید گوش فرا دهیم».[9]

با این توضیح روشن مى‏شود كه معنا و مفهوم این تعبیر كنایى این است كه كفار به واسطۀ حجابى كه بر دل آنهاست از درك و فهم سخنان پیامبر ناتوانند. بنابراین مترجم نیز باید این معنا و مفهوم را در ترجمۀ خویش منعكس كند. در صورتى كه در ترجمه‏هاى فوق شاهدیم كه تنها ترجمۀ خانم صفارزاده با توضیح داخل كروشه، دلالت روشنى بر معناى مورد نظر آیه دارد و آقایان معزى و آیتى با ترجمه‏هاى تحت‏اللفظى، مفهوم این تعبیر زیباى قرآنى را در ترجمه‏هاى خویش انعكاس نداده‏اند.

 

۴. «... مِمَّنْ ینْقَلِبُ عَلى عَقِبَیهِ ...» (بقره، ۱۴۳)

... از آنكه بر پاشنۀ خود برگردد ... . (معزى)

... از آنان كه مخالفت مى‏ورزند ... . (آیتى)

... از بازگروندگان به جاهلیت و شرك معلوم گردانیم ... .(صفارزاده)

 

در این آیۀ شریفه عبارت «ینقلبُ على عقبیه» كنایه از اعراض و ارتداد است. از آنجا كه انسان در حال قیام روى پاشنه مى‏ایستد، وقتى روى خود به طرفى برگرداند، روى پاشنۀ خود مى‏چرخد، بدین جهت روگردانى و اعراض را با این عبارت تعبیر مى‏كنند.

در ترجمه‏هاى فوق تنها ترجمۀ معزى به دلیل تحت‏اللفظى بودنش نامفهوم است و ترجمه‏هاى معنایى آیتى و صفارزاده از این تعبیر كنایى تصویر روشنى از مفهوم مورد نظر را براى خواننده ترسیم مى‏كنند، هرچند كه ترجمۀ خانم صفارزاده با كلمۀ «بازگروندگان» به معناى مورد نظر یعنى اعراض و ارتداد نزدیك‏تر است.

 

۵. «... الرَّفَثُ اِلى نِسائِكمْ ... .». (بقره، ۱۸۷)

 ... در آمیختن با زنان خود ... . ( معزى)

... همبسترى با زنانتان ... . (آیتى)

... آمیزش جسمانى با همسرانتان ... . (صفارزاده)

 

كلمۀ «الرفث» در این آیه كنایه از جماع و همبسترى است.[10]ابن منظور در ذیل مادّۀ «الرفث» چنین مى‏نویسد: «رفث» یعنى جماع و آنچه كه میان مرد و همسرش جارى است، اعم از بوسیدن، عشقبازى و مانند آنها و اصل آن گفتار زشت است».[11]و در شرح و تفسیر این واژۀ كنایى، علامه طباطبایى در تفسیر المیزان چنین آورده است: «كلمۀ رفث به معناى تصریح به هر سخن زشتى است كه تنها در بستر زناشویى به زبان مى‏آید و در غیر آن مورد گفتنش نفرت‏آور و قبیح است، لیكن در اینجا به معناى آن الفاظ نیست بلكه كنایه از عمل زناشویى است و این از ادب قرآن كریم است».[12]

در ترجمۀ آیۀ مورد بحث، مترجمان، معناى صریح این كنایه را آورده‏اند كه با هدف قرآن مبنى بر پرهیز از به كار بردن كلماتى كه از عفت عمومى دور است منافات دارد.

ترجمۀ پیشنهادى: در شب روزه خلوت كردن با زنانتان بر شما حلال شد.

 

۶. «... هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ ....» (بقره، ۱۸۷)

... آنانند پوشاك شما و شمائید پوشاك آنان ... . (معزى)

... آنها پوشش شمایند و شما پوشش آنهایید. ... . (آیتى)

... آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها [نسبت به هم همچون رابطۀ تن و جامه نزدیك هستید و عیوب یكدیگر را مى‏پوشانید]... (صفارزاده)

 

عبارت «هن لباس لكم و انتم لباس لهن» كنایه از این است كه زنها ساتر عیوب شوهرها و شوهرها ساتر عیوب زنها هستند، چنان كه لباس ساتر عورت است و حافظ شئون یكدیگر، و اسباب زینت هم هستند؛ همان گونه كه لباس حافظ بدن و باعث زینت انسان است.[13]

 در ترجمۀ این تعبیر كنایى خانم صفارزاده با توضیح داخل پرانتز مفهوم مستفاد از این كنایه را بیان نموده و تصویر روشنى را براى خواننده ترسیم كرده است، ولى آقایان معزى و آیتى چون فقط به ترجمۀ لغوى و تحت‏اللفظى آیه پرداخته‏اند، مفهوم روشنى از این تعبیر زیباى قرآنى ارائه نكرده‏اند.

 

۷. «. ... اِذْ یلْقُونَ أَقْلامَهُمْ ... .» (آل عمران، ۴۴)

... گاهى كه مى‏افكندند قلمهاى خویش را ... .(معزى)

... آن گاه كه قرعه زدند ... . (آیتى)

... آن زمان كه مردان خانواده قلمهاى قرعه را [كه اسمشان روى آن نوشته بود]... .(صفارزاده)

 

در این آیۀ شریفه «اذ یلقون اقلامهم» كنایه از قرعه انداختن است. یعنى آنان به منظور قرعه‏كشى، تیرهاى خود را به آب مى‏انداختند تا مشخص شود كدام یك كفالت حضرت مریم را به عهده گیرند.[14]

در ترجمۀ نخست، آقاى معزى با ارائۀ ترجمۀ تحت‏اللفظى، معناى حقیقى كنایه را در نظر گرفته است و چون این تعبیر در فارسى به كار نمى‏رود، قابل فهم نیست، حال آنكه در ترجمۀ دوم و سوم، آقاى آیتى و خانم صفارزاده معناى مجازى كنایه را عنوان نموده و مفهوم مورد نظر را در ترجمۀ خود ارائه داده‏اند. البته ناگفته نماند كه ترجمۀ آیتى روان‏تر و گویاتر از ترجمۀ خانم صفارزاده است.

 

۸. «... لا ینْظُرُ اِلَیهِمْ یوْمَ الْقِیامَةِ ... .» (آل عمران، ۷۷)

 ... ننگرد بدیشان روز قیامت ... (معزى)

 ... نه به آنان مى‏نگرد .... (آیتى)

 ... به ایشان با نظر لطف نمى‏نگرد .... (صفارزاده)

 

در این آیه، نگاه نكردن خداوند به كافران در روز قیامت، كنایه از بى‏توجهى و خشم و غضب او بر آنان است.[15]

در زبان فارسى نیز «نگاه نكردن به روى كسى» حاكى از همین معناست.[16]

با توضیحات فوق، روشن است كه ترجمۀ كنایى، مفهومى روشن و دلنشین را به خواننده القا مى‏كند كه بیان صریح و معناى مجازى آن، آن اندازه دلنشین و زیبا نیست، ضمن اینكه عبارت ما قبل این تعبیر، یعنى «خداوند با آنان سخن نمى‏گوید» قرینۀ مناسبى براى فهم ترجمۀ كنایى فوق است. بنابراین ترجمه‏هاى آقایان آیتى و معزى در مقایسه با ترجمۀ خانم صفارزاده بهتر به نظر مى‏رسند، چرا كه تعبیر «نظر لطف» در ترجمۀ ایشان به نوعى به تصریح نزدیك است.

 

۹. «یوْمَ تَبْیضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ...» (آل عمران، ۱۰۶)

روزى كه سفید شوند رویهایى و سیاه شوند رویهایى ... .(معزى)

آن روز كه گروهى سپیدروى و گروهى سیه‏روى شوند ... .(آیتى)

چهره‏هایى سفید و چهره‏هایى سیاه گردد ... . (صفارزاده)

 

در این آیه، «سفیدى رو، كنایه از خوشرویى و شادمانى و تر و تازه بودن صورت و سیاهى آن كنایه از شكستگى و بدحالى و غم و ترس و تیرگى صورت است».[17]

همان طور كه مشاهده مى‏شود، در ترجمۀ این آیه، آقاى آیتى به معادل كنایى آیه اشاره داشته است؛ چرا كه در زبان فارسى نیز تعابیر «سپیدرویى كنایه از نیكبختى و روشن‏رویى»[18]و «سیه‏رویى كنایه از شرمندگى و بدحالى و بى‏آبرویى» فراوان استفاده شده و براى خواننده كاملاً قابل فهم و زیباست. اما آقاى معزّى و خانم صفارزاده صرفاً به ترجمۀ واژگان پرداخته و ترجمه‏اى تحت‏اللفظى ارائه داده‏اند. آنان هرچند كه تحلیل و تفسیر همان معادل كنایى را در ترجمه‏هایشان آورده‏اند و توانسته‏اند تا حدود زیادى مفهوم مورد نظر را به خواننده القا كنند ولى ترجمه‏شان از آن جهت كه معادل این تعبیر كنایى را به كار نبرده‏اند، ادبى و دلنشین نیست.

 

 

۱۰. « ... یوَلُّوكُمُ اْلأَدْبارَ ....» (آل عمران، ۱۱۱)

پشت به سوى شما كنند .... . (معزى)

پشت كنند و به هزیمت روند ... . (آیتى)

پشت مى‏كنند و شكست خورده برمى‏گردند ... . (صفارزاده)

 

عبارت «یولّوكم الادبار»: (به شما پشت مى‏كنند)، كنایه از شكست آنان است؛ زیرا معمولاً شخص شكست خورده در كارزار به هماورد خود پشت كرده و به منظورِ یافتن ملجأ و پناهگاهى فرار مى‏كند.[19]

تعبیر پشت كردن به دشمن در فارسى نیز در همین مفهوم «شكست خوردن و ترك مكان كردن است»[20]لذا در ترجمۀ این عبارت كنایى فقط ذكر پشت كردن كفایت مى‏كند و اشاره به معنا و مفهوم كنایه از زیبایى و بلاغت كلام مى‏كاهد. بنابراین دقیق‏ترین ترجمۀ این عبارت كنایى، از آنِ آقاى معزى است؛ چرا كه آقاى آیتى و خانم صفارزاده علاوه بر بیان ترجمۀ كنایى، به معناى آن نیز اشاره كرده‏اند.

 

۱۱. «... عَضُّوا عَلَیكُمُ اْلأَنامِلَ مِنَ الْغَیظِ ...» (آل عمران، ۱۱۹

... سرانگشت خشم بر شما به دندان گزند ... (معزى)

... سرانگشت خویش به دندان گزند ... (آیتى)

... سرانگشتان خود را به دندان مى‏گزند ... (صفارزاده)

 

گزیدن انگشت به دندان كنایه از «شدت خشم، بدخواهى تمام، ناراحت شدن و افسوس و حسرت است».[21]همان طور كه ملاحظه مى‏شود، صاحبان ترجمه همگى با ترجمه‏اى معادل به معناى حقیقى كنایه پرداخته تا ضمن اینكه مفهوم را به خواننده منتقل مى‏سازند، او را از زیبایى موجود در بلاغت كلام نیز بهره‏مند سازند.

 

 

۱۲. « ... وَ أَنْتُمْ أَذِلَّهٌ ... » (آل عمران، ۱۲۳)

در حالى كه خوار بودید ... (معزى)

حال آنكه ناتوان بودید ... (آیتى)

در حالى كه [از لحاظ امكانات و نفرات] بسیار ناتوان بودید ... (صفارزاده)

 

در این آیۀ شریفه، عبارت «انتم اذلّة» كنایه از ضعف حال مسلمانان و تعداد اندكشان در جنگ بدر است كه گویى در آن جنگ، مسلمانان حتى یك اسب هم نداشتند.[22]

شاهد هستیم كه در ترجمۀ دوم و سوم، مترجمان محترم معناى مجازى كنایه را در ترجمۀ خود ذكر كرده و مفهوم دقیق و روشنى از آن به زبان مقصد انتقال داده‏اند. حال آنكه آقاى معزى با در نظر گرفتن معناى حقیقى كنایه و ترجمۀ تحت‏اللفظى، مفهوم صحیح و روشنى از كنایه ارائه نداده است.

 

۱۳. « ... فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ ...» (آل عمران، ۱۸۷)

... پس افكندند آن را پشت سر خویش ... . (معزى)

... پس پشتش افكندند ... . (آیتى)

... اما آن عهد را نادیده گرفتند ... . (صفارزاده)

 

محمد جواد مغنیه در تفسیر الكاشف تفسیر و بیان این آیه را چنین آورده است: «نبذ الشى‏ء وراء الظهر كنایة عن عدم الاكتراث به والاهتمام به، كما أنَّ جعله نصب العین كنایة عن شدّة الاهتمام به».[23]توضیح اینكه واژۀ «نبذ» به معناى طرح و دور انداختن چیزى است، و این بیان، مثلى است كه در مورد ترك و بى‏اعتنایى نسبت به چیزى به كار مى‏رود؛ چنان كه در مقابل آن، یعنى در مورد عنایت داشتن به امرى و گرفتن و ملازمت آن، تعبیر «نصب العین» را به عنوان مثل به كار مى‏برند.

در ترجمۀ این آیه، خانم صفارزاده معناى مجازى كنایه را در ترجمۀ خود منعكس كرده و ترجمه‏اى روشن و واضح به دست داده است: نكتۀ قابل توجه در ترجمۀ آقایان معزى و آیتى كه به معناى حقیقى كنایه و معادل این تعبیر كنایى عنایت داشته‏اند، این است كه در ترجمۀ یك تعبیر كه در زبان مقصد، ضرب‏المثل شده است، باید به گونه‏اى عمل كرد كه كلمات بدون هیچ تغییر و كم و كاستى بیان شوند. به عبارت دیگر، آنان باید دقیقاً از عبارت «پشت سر انداختن» استفاده مى‏كردند، زیرا كاربرد افكندن به جاى انداختن، ضمن اینكه از زیبایى و رونق كلام مى‏كاهد، آنچنان مفهوم روشنى كه از انداختن حاصل مى‏شود، در آن احساس نمى‏شود.

 

 

 

جدول نتایج بررسى ترجمۀ كنایه در سوره‏ هاى بقره و آل عمران

 

۱. معزّى

 

سوره: آیه

تحت‏ اللفظى

معنایى

كنایى

بقره: ۲۴

٭

 

 

بقره: ۶۱

٭

 

 

بقره: ۸۸

٭

 

 

بقره: ۱۴۳

٭

 

 

بقره: ۱۸۷

«... الرفث ...»

 

٭

 

بقره: ۱۸۷

«... هن لباس لكم...»

٭

 

 

آل عمران: ۴۴

٭

 

 

آل عمران: ۷۷

 

 

٭

آل عمران: ۱۰۶

٭

 

 

آل عمران: ۱۱۱

 

 

٭

آل عمران: ۱۱۹

 

 

٭

آل عمران: ۱۲۳

٭

 

 

آل عمران: ۱۸۷

٭

 

 

 

 

 

۲. آیتى

 

سوره: آیه

تحت‏ اللفظى

معنایى

كنایى

بقره: ۲۴

٭

 

 

بقره: ۶۱

 

٭

 

بقره: ۸۸

٭

 

 

بقره: ۱۴۳

 

٭

 

بقره: ۱۸۷

«... الرفث ...»

 

٭

 

بقره: ۱۸۷

«... هن لباس لكم...»

٭

 

 

آل عمران: ۴۴

 

٭

 

آل عمران: ۷۷

 

 

٭

آل عمران: ۱۰۶

 

 

٭

آل عمران: ۱۱۱

 

 

٭

آل عمران: ۱۱۹

 

 

٭

آل عمران: ۱۲۳

 

٭

 

آل عمران: ۱۸۷

٭

 

 

 

 

 

۳. صفارزاده

سوره: آیه

تحت‏ اللفظى

معنایى

كنایى

بقره: ۲۴

٭

 

 

بقره: ۶۱

 

 

٭

بقره: ۸۸

 

٭

 

بقره: ۱۴۳

 

٭

 

بقره: ۱۸۷

«... الرفث ...»

 

٭

 

بقره: ۱۸۷

«... هن لباس لكم...»

 

٭

 

آل عمران: ۴۴

 

٭

 

آل عمران: ۷۷

 

٭

 

آل عمران: ۱۰۶

٭

 

 

آل عمران: ۱۱۱

 

 

٭

آل عمران: ۱۱۹

 

 

٭

آل عمران: ۱۲۳

 

٭

 

آل عمران: ۱۸۷

 

٭

 

 

 

 

 

 نتیجه‏ گیرى

نتایج حاصل از این پژوهش را مى‏توان در دو بخش ذیل خلاصه كرد:

 

۱. ترجمۀ كنایه در قرآن

با تحلیل و بررسى تعابیر كنایى و جایگاه و نقش اسلوب كنایه در انتقال پیامهاى قرآن كریم به خوبى روشن مى‏شود كه:

الف: براى یك مترجم قرآن، آشنایى به مباحث ادبى و بلاغى بسیار لازم و ضرورى است.

ب: آگاهى از اسلوبهاى بیانى از جمله كنایه، نقش بى‏بدیلى در ترجمۀ صحیح آیات شریفه دارد. بى‏تردید غفلت از این اسلوبها موجب سوء برداشت و ترجمۀ نادرست از قرآن خواهد شد.

ج. با بهره‏گیرى از مباحث بیانى و بلاغى همچون كنایه مى‏توان تصویرهاى زیبایى از صحنه‏هایى كه قرآن كریم آنها را حكایت كرده، ترسیم نمود، و از این طریق شیرینى و جذابیت بیشترى به ترجمه داد و به تأثیرگذارى عمیق‏تر معارف قرآنى بر انواع مخاطبان، كمك كرد.

 

۲ـ ترجمۀ كنایه در ترجمه‏هاى (معزى، آیتى و صفارزاده)

نتایج آمارى حاصل از بررسى ترجمۀ كنایه در ترجمه‏هاى نامبردگان به قرار زیر است:

 

مترجم

تحت‏اللفظى

معنایى

كنایى

معزى

۲۳/۶۹

۶۹/۷

۰۷/۲۳

آیتى

۷۶/۳۰

۴۶/۳۸

۷۶/۳۰

صفارزاده

۳۸/۱۵

۵۳/۶۱

۰۷/۲۳

 

 

 

جدول فوق بیانگر نكات متعددى است كه مهم‏ترین آنها عبارتند از:

الف: از آنجایى كه ترجمۀ تحت‏اللفظى از تعابیر كنایى یك روش نادرست است و مخاطب را از مفهوم مورد نظر، محروم مى‏كند، بنابراین با این روشى كه آقاى معزى اتخاذ كرده و حدود ۷۰% از تعابیر لطیف كنایى قرآن مجید را در قید و بند الفاظ قرار داده است، این خود حاكى از این است كه ترجمۀ ایشان در باب كنایه به همین اندازه براى مخاطبان نامفهوم است و این مسئله در ترجمۀ كتاب آسمانى كه باید پیام آن به گوش همگان برسد، یك اشكال اساسى است.

ب: همان طور كه پیشتر مطرح شد، بهترین ترجمه براى تعابیر كنایى، ترجمۀ كنایى است كه در این باره چنانچه نیك بنگریم، پى خواهیم برد كه ترجمۀ آقاى آیتى در مقایسه با دو ترجمۀ دیگر درصد بیشترى را به خود اختصاص داده است.

ج: ایراد اساسى كه به ترجمۀ آقاى آیتى و خصوصاً به ترجمۀ خانم صفارزاده ـ كه روش ترجمۀ ایشان یك روش تفسیرى و آزاد است ـ وارد است، این است كه تقریباً بخش قابل توجهى از كنایات را به شكل تحت‏اللفظى ترجمه كرده‏اند، و این با روش ترجمۀ آنان تناسب ندارد و بیانگر عدم توجه آنان به این عنصر بیانى است.

كوتاه سخن اینكه كنایه‏هاى زبان عربى در بیشتر موارد با كنایه‏هاى زبان فارسى مطابقت نمادین ندارد و مترجمان در انتقالِ ساز و كار بلاغى زبان مبدأ به لحاظ ویژگیهاى زبان مقصد، ناتوانند. بنابراین در صورت امكان بهترین ترجمه براى تعابیر كنایى، ترجمۀ كنایى است تا ضمن انتقال تمام و كمال مفهوم مورد نظر به زبان مقصد داراى جاذبه‏هاى بلاغى نیز باشد. در غیر این صورت باید به ترجمۀ معنایى روى آورد و حتى‏الامكان از ترجمۀ تحت‏اللفظى اجتناب كرد. در همین راستا، تسلط و اشراف مترجم بر علم بلاغت به عنوان یكى از علوم پیش‏نیاز ترجمۀ قرآن كریم و آشنایى وى به فرهنگ زبان مبدأ و زبان مقصد، ضرورى به نظر مى‏رسد.

 

 

 

 منابع و مآخذ

الف. منابع فارسى

۱. قرآن كریم، ترجمۀ عبدالمحمّد آیتى، تهران، انتشارات سروش، چاپ چهارم، (۱۳۷۴هـ ش).

 

۲. قرآن كریم، ترجمۀ طاهرۀ صفارزاده، تهران، مؤسسۀ فرهنگى جهان رایانۀ كوثر، چاپ دوم، (۱۳۸۰هـ ش).

 

۳. قرآن كریم، ترجمۀ محمد كاظم معزى، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، (۱۳۷۲ هـ ش).

 

۴. انورى، حسن. فرهنگ كنایات سخن، ۲ جلد، تهران، انتشارات سخن، چاپ دوم، (۱۳۸۳ هـ ش).

 

۵. ثروت، منصور. فرهنگ كنایات، تهران، چاپخانۀ سپهر، چاپ اول، (۱۳۶۴ هـ ش).

 

۶. جعفرى، یعقوب، كنایه در قرآن، فصلنامۀ ترجمان وحى. سال هشتم، ش ۱۵ ۱۳۸۳، ص ۹.

 

۷. حسینى همدانى، سید محمد حسین، انوار درخشان، تهران، كتابفروشى لطفى، چاپ اول، (۱۴۰۴ هـ ق).

 

۸. طیب، سید عبدالحسین، اطیب البیان فى تفسیر القرآن، تهران، انتشارات اسلام، چاپ دوم (۱۳۶۶ هـ ش).

 

۹. لارسن، ترجمۀ معنایى ترجمۀ نفیسه داودى، مطالعات ترجمه، سال سوم، ش ۱۱، ۱۳۸۵، ص ۵۶.

 

ب. منابع عربى

۱. ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربى، الطبعة الاولى، ۱۹۸۸ م.

 

۲. اندلسى، ابوحیان محمد بن یوسف. البحر المحیط فى التفسیر، ج ۱، بیروت، دارالفكر، الطبعة الاولى، ۱۴۲۰ هـ ق.

 

۳. درویش، محیى‏الدین. اعراب القرآن و بیانه. دمشق، دار الارشاد، الطبعة الرابعة، ۱۴۱۵ هـ ق.

 

 

 ۴. زحیلى، وهبة بن مصطفى، التفسیر المنیر فى العقیدة و الشریعة و المنهج، بیروت، دارالفكر المعاصر، الطبعة الثانیة، ۱۴۱۸ هـ ق.

 

۵. زمخشرى، ابوالقاسم محمود بن عمر، الكشاف عن حقائق التنزیل، بیروت، دارالكتاب العربى، الطبعة الثالثة، ۱۴۱۴ هـ ق.

 

۶. شیبانى، محمد بن حسن، نهج‏البیان عن كشف معانى القرآن، ج۲، تهران، بنیاد دائرة المعارف اسلامى، چاپ اول، ۱۴۱۳ هـ ق.

 

۷. صافى، محمود، الجدول فى اعراب القرآن الكریم و صرفه و بیانه بیروت، دار الرشید، مؤسسة الایمان، الطبعة الرابعة، ۱۴۱۸ هـ ق.

 

۸. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ هـ ش.

 

۹. طبرسى، ابو على فضل بن حسن. جوامع الجامع، ترجمۀ احمد امیرى شادمهرى، مشهد، بنیاد پژوهش آستان قدس رضوى، چاپ دوم، ۱۳۷۷ هـ ش.

 

۱۰. گنابادى، حاج سلطان محمد، بیان السعادة فى مقامات العبادة، ترجمۀ محمد آقارضاخانى و حشمت الله‏ ریاضى، تهران، مركز چاپ و انتشارات دانشگاه پیام نور، چاپ اول، ۱۳۷۲ هـ ش.

 

۱۱. مغنیه، محمد جواد، تفسیر الكاشف، تهران، دارالكتب الاسلامیة، الطبعة الاولى‏ٰ، ۱۴۲۴ هـ ق.

 

 


[1]. این كتاب با تحقیق سامى بن عربى در سال 1414 ق از سوى مكتبة السنة در قاهره چاپ شده است. محقق در مقدمه‏اى كه بر این كتاب نوشته، سخنانى را از ابن تیمیه و ابن قیم جوزى نقل كرده كه در آنها وجود مجاز در قرآن به صراحت نفى شده است.

 

[2]. به نقل از مجلۀ ترجمان وحى، سال هشتم، شمارۀ 15، ص 6ـ7.

 

[3]. لارسن، ترجمۀمعنایى، ترجمۀ نفیسه داودى، مطالعات ترجمه، 11 1385: 56.

 

[4]. همان.

 

[5]. جعفرى، یعقوب. كنایه در قرآن، ترجمان وحى، شمارۀ 15، سال 1383، ص9.

 

[6]. زمخشرى، محمود بن عمر، الكشاف، ج 1، ص 101. و اندلسى، ابوحیان محمد بن یوسف. البحر المحیط فى التفسیر، ج 1، ص 173.

 

[7]. درویش، محیى الدین. اعراب القرآن و بیانه، ج 1، ص 114؛ حسینى همدانى، سید محمد حسین، انوار درخشان، ج 1، ص 187.

 

[8]. انورى، حسن، فرهنگ كنایات سخن، ج1، ص555.

 

[9]. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان، ج1، ص331.

 

[10]. صافى، محمود، الجدول فى اعراب القرآن الكریم، ج 2، ص 383.

 

[11]. ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، ج 2، ص 154.

 

[12]. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان، ج 2، ص 64.

 

[13]. درویش، محیى الدین، اعراب القرآن، ج1، ص 272؛ صافى، محمود، الجدول فى اعراب القرآن، ج2، ص382؛ طیب، سید عبدالحسین، اطیب البیان، ج2، ص340.

 

[14]. درویش، محیى الدین، پیشین، ص 511؛ صافى، محمود، پیشین، ج3، ص179؛ شیبانى، محمد بن حسن، نهج البیان عن كشف معانى القرآن، ج2، ص31.

 

[15]. درویش، محیى الدین، پیشین، ص 543؛ طبرسى، ابوعلى فضل بن حسن، جوامع الجامع، ج1، ص439.

 

[16]. ثروت، منصور، فرهنگ كنایات، ص 313.

 

[17]. صافى، محمود. پیشین، ج4، ص 270؛ درویش، محیى الدین، پیشین، ج2، ص16؛ گنابادى، حاج سلطان محمد، ترجمۀ بیان السعادة فى مقامات العبادة، ج3، ص354.

 

[18]. ثروت، منصور، فرهنگ كنایات، ص 187.

 

[19]. زمخشرى، الكشاف، ج1، ص400؛ زحیلى، وهبة بن مصطفى، التفسیر المنیر فى العقیدة و الشریعة و المنهج، ج 4، ص30.

 

[20]. انورى، حسن، فرهنگ كنایات سخن، ج 1، ص 222.

 

[21]. ثروت، منصور، پیشین، ص 31.

 

[22]. درویش، محیى‏الدین، پیشین، ج 4، ص 299.

 

[23]. مغنیه، محمد جواد، تفسیر الكاشف، ج 2، ص 226.

 

Back to Top

Template Design:Dima Group